بازرگان کاروانهای دوردست
در سیلک، باستانشناسان صدفهایی پیدا کردهاند که از کرانههای دوردست به این دشت رسیدهاند. کسی باید آنها را آورده باشد؛ کسی مثل تو. تو اهل ارتباطی؛ آدمها، کالاها و خبرها را از یک دهکده به دهکدهی دیگر میبری و میدانی که هر معاملهی خوب، پیش از هر چیز یک دوستی خوب است. جاده برایت ترسناک نیست؛ پر از فرصت است.
قوت تو در زبان گرم، حساب دقیق و جسارت رفتن است. زود اعتماد جلب میکنی، خوب چانه میزنی و از هر سفری با چیزی بیشتر از آنچه بردهای برمیگردی: یک کالای تازه، یک رفیق تازه یا یک ایدهی تازه. تو پل میان آدمهایی هستی که شاید هیچوقت همدیگر را نبینند. شم خوبی هم برای فرصتها داری؛ پیش از بقیه میفهمی مردم فردا به چه نیاز دارند. هرجا بروی زود جا میافتی و چند روز بعد انگار سالهاست اهل همانجا بودهای.
نقطهی کورت شاید این باشد که گاهی همهچیز را با ترازو میسنجی، حتی چیزهایی که قیمت ندارند. بعضی از بهترین لحظههای زندگی هیچ سودی ندارند، جز خود لحظه؛ یک غروب در کاروانسرا، یک خندهی بیدلیل کنار همسفرها. و شعار تو در کاروان این است: «از هر راهی که بروم، با یک دوست تازه برمیگردم.»