شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید
نتیجهٔ تست «اگر هفت هزار سال پیش در تپه‌ی سیلک کاشان زندگی می‌کردی، چه‌کاره بودی؟»

قصه‌گوی کنار آتش

هفت هزار سال پیش هنوز خطی برای نوشتن قصه‌ها در کار نبود؛ قصه‌ها از دهانی به دهان دیگر می‌رسیدند و کسی باید آن‌ها را زنده نگه می‌داشت. آن کس تویی. شب‌ها که همه دور آتش جمع می‌شوند، نگاه‌ها به تو برمی‌گردد: ماجرای شکار بزرگ، سیل پارسال، کاروانی که از کرانه‌های دور آمد. هیچ اتفاقی در دهکده فراموش نمی‌شود، چون تو آن را به قصه تبدیل می‌کنی.

قوت تو خیال، زبان و همدلی است. می‌دانی چطور حرف بزنی که دل‌ها گرم شود و بچه‌ها ترسشان را فراموش کنند. تو حافظه‌ی جمعی؛ آدم‌ها با قصه‌های تو یاد می‌گیرند از کجا آمده‌اند و چه چیزهایی برایشان ارزشمند است. شوخ‌طبعی‌ات هم جمع را سرپا نگه می‌دارد، حتی در شب‌های سرد و طولانی زمستان. هرجا که تو باشی، سکوت‌های سنگین زیاد دوام نمی‌آورند. کلمه‌ها در دست تو مثل گل رس در دست سفالگرند؛ هر شکلی که بخواهی به خودشان می‌گیرند.

نقطه‌ی کورت شاید این باشد که گاهی قصه را از واقعیت شیرین‌تر می‌کنی و جزئیات کوچک، کمی بزرگ‌تر از آنچه بوده‌اند به گوش می‌رسند. اشکالی ندارد، فقط حواست باشد که قصه‌ی آدم‌های دیگر هم شنیدن دارد و گاهی بهترین قصه‌گو، بهترین شنونده است. و جمله‌ی تو این است: «هر چیزی که فراموش شود، یک بار دیگر در قصه‌ی من زنده می‌شود.»