اصفهان؛ نصف جهانِ ظریفکار
تو اصفهانی هستی؛ همان شهری که به آن «نصف جهان» میگویند و هر گوشهاش نشان میدهد زیبایی از دل دقت بیرون میآید. مثل کاشیهای گنبد شیخ لطفالله و نقشهای ریز خاتم و میناکاری، تو هم به جزئیات حساسی. کاری را که شروع میکنی سرسری رها نمیکنی و تا همهچیز سر جایش ننشیند آرام نمیگیری. آدمهای اطرافت از تو انتظار کار تمیز و حسابشده دارند و معمولاً هم ناامید نمیشوند.
نقطهٔ قوتت ترکیب کمیاب ذوق و حسابوکتاب است. هم میدانی چه چیزی زیباست و هم میدانی چطور بیریختوپاش به آن برسی؛ درست مثل معماران میدان نقش جهان که شکوه را با نظم و تناسب ساختند. شوخطبعیات هم شنیدنی است: مثل یک اصفهانی واقعی، با یک جملهٔ کوتاه و بهجا جمعی را میخندانی و در همان حال حرف حسابت را هم میزنی. کنار تو، زندگی هم مرتبتر است و هم خوشرنگتر.
فقط گاهی کمالگراییات باعث میشود از خودت بیش از اندازه توقع داشته باشی و از کاری که بهخوبی انجام دادهای لذت نبری. یادت باشد حتی سیوسهپل هم یکشبه ساخته نشد و هیچ قالی دستبافی بییک گره ناهمسان نیست. گاهی «بهاندازهٔ کافی خوب» همان چیزی است که لازم است؛ کمی به خودت آسان بگیر و عصرها، مثل اهالی شهرت، کنار رودخانه قدم بزن. «من اصفهانم؛ دقیق، خوشذوق و شوخطبع؛ یک نصف جهان، بهعلاوهٔ کمی نمک!»