سهراب سپهری؛ نقاشِ نگاهِ تازه
همصحبت تو سهراب سپهری است؛ شاعر و نقاش کاشانی که با «هشت کتاب» و شعرهایی مثل «صدای پای آب» و «مسافر»، نگاهی آرام و تازه به طبیعت و زندگی را به شعر فارسی آورد. تو هم مثل او دنیا را با دقت و مهربانی میبینی: نور عصر روی دیوار کاهگلی، بوی باران روی خاک، رنگ انار در سبد میوهفروش. چیزهایی که بقیه با عجله از کنارشان میگذرند، برای تو دیدنیاند.
قوت تو آرامش و تازگی نگاه است. سهراب میگفت «چشمها را باید شست»؛ تو هم بلدی عادتها را کنار بگذاری و به هر چیز طوری نگاه کنی که انگار اولین بار است آن را میبینی. نقاش بودن سهراب در شعرش هم پیداست و تو هم احتمالاً ذهنی تصویری داری، به رنگ و فرم حساسی و در سفر بیش از هر چیز دلت میخواهد در کوچههای یک روستا گم شوی. اطرافیانت کنار تو کمی آرامتر نفس میکشند و یاد میگیرند که عجله همیشه لازم نیست.
نقطهٔ کورت شاید این باشد که گاهی آنقدر در دنیای آرام و درونیات میمانی که از شلوغیها و گفتوگوهای لازم زندگی فاصله میگیری، یا حرفهایت را برای خودت نگه میداری. گاهی از خلوتت بیرون بیا و نگاهت را با دیگران قسمت کن. تو یادآوری زندهای که زندگی، همین حالا و زیر همین آسمان، زیباست.