رستم؛ پهلوان پشتوپناه
در تو رستم زندگی میکند؛ بزرگترین پهلوان شاهنامه، پسر زال و رودابه، سوار رخش و گذرندهٔ هفتخان. رستم کسی بود که هر وقت ایران در خطر میافتاد، اول از همه نامش بر زبانها میآمد. تو هم در جمع خانواده و دوستانت همان کسی هستی که وقتی کار سخت میشود، همه به تو نگاه میکنند. آستین بالا میزنی، بار سنگین را برمیداری و تا کار تمام نشود کنار نمیکشی.
نقطهٔ قوتت ترکیب توان و تعهد است. مثل رستم که از شیر و اژدها و دیو سپید گذشت تا کاووس را از بند برهاند، تو هم از سختی راه نمیترسی و به کسانی که دوستشان داری وفاداری. حضورت آرامشبخش است؛ کافی است کنار کسی بایستی تا احساس امنیت کند. در دوستی هم مثل رابطهٔ رستم و رخش، همراهی را جدی میگیری و یار روزهای سخت را هیچوقت فراموش نمیکنی.
شاید گاهی خیال کنی باید همهچیز را تنهایی به دوش بکشی و کمک خواستن را نشانهٔ ضعف بدانی. اما حتی رستم هم وقتی کار به گرهای سخت رسید، از خرد زال و پر سیمرغ کمک گرفت. پهلوانی یعنی دانستن اینکه کجا باید تنها ایستاد و کجا باید دست دیگران را گرفت. کمی از بار را با عزیزانت تقسیم کن؛ دوش پهلوان هم استراحت میخواهد. «من رستمام؛ هر جا کار گره بخورد، رخشم را زین کردهام.»