کاوهٔ آهنگر؛ صدایی که بلند شد
در تو کاوهٔ آهنگر زندگی میکند؛ مرد ساده و سختکوشی که در کارگاهش آهن میکوبید، اما وقتی ستم ضحاک از اندازه گذشت، سکوت نکرد. کاوه به دربار رفت، طوماری را که بزرگان از ترس امضا کرده بودند پاره کرد، پیشبند چرمیاش را بر سر نیزه کرد و مردم را گرد خود آورد. همان پیشبند، درفش کاویانی شد؛ نمادی که قرنها در قصهها برافراشته ماند. تو هم کسی هستی که جلوی ناحقی ساکت نمیماند.
نقطهٔ قوتت شجاعت، صداقت و فروتنی است. اهل تعارف و ظاهرسازی نیستی و حرفت را صاف و روشن میزنی. کار با دست و زحمت را دوست داری و به حاصل تلاشت افتخار میکنی. جالبتر اینکه کاوه بعد از پیروزی دنبال تاج و تخت نرفت و کار را به فریدون سپرد؛ تو هم برای خودنمایی کار نمیکنی. آدمها کنارت جرئت پیدا میکنند، چون وقتی تو میایستی، بقیه هم میایستند.
شاید گاهی مثل کورهٔ آهنگری زود داغ شوی و حرفی بزنی که بعد دلت بخواهد نرمترش کرده بودی. آهن هم فقط با آتش شکل نمیگیرد؛ آب و صبر هم لازم دارد. خشمت را برای ناحقیهای واقعی نگه دار و در باقی لحظهها بگذار مهربانیات بیشتر دیده شود. «من کاوهام؛ پیشبند چرمیام درفش است و صدایم، صدای جمع.»