header
دکتر کرمانی
روزگار
header

دانلود تمام آهنگ های گروه مستان و همای +بیوگرافی پرواز همای

دانلود تمام آهنگ های گروه مستان و همای +بیوگرافی پرواز همای

 

http://rouzegar.com/wp-content/uploads/2014/06/header.png

بیوگرافی پرواز همای

 

خدا در روستای ما کشاورز است (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید
خدا در روستاي ماست
خدا در روستاي ما کشاورز است

خدا را ديده ام با کارگرها مهر را ميکاشت
ايمان را درو ميکرد

خدا روي چمن ها مي دميد و مي دويد از روي شاليزار

خدا با کدخداي روستاي ما برادر نيست

خدا از آبشار کوههاي روستا جاريست
خدا در روستاي ما کشاورز است

کنار چشمه ي پاکي
من او را ديده ام با دستهاي ساده و خاکي
خدا هم همچو ديگر مردمان روستا از کدخدا شاکي

خدا هم بغض هايش را تهي ميکرد
روي کشتزار روستاي ما

من از اين روستاي سبز و از اين بوي شالي
ميشوم سرمست

خدا هرجا که بوي گندم و آب و علف باشد
در آنجا هست
خدا در روستاي ماست
خدا در روستاي ما کشاورز است

دانلود تمام آهنگ های گروه مستان و همای +بیوگرافی پرواز همای

————————————————————————————-

کدخدای ده ما (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

کدخدائی که گمان کرده خدای ده ماست

کدخدائیست … خدانیست … بلای ده ماست

روزگاریست به گوش همه خواند که خدا …

خانه اش در ده ما نیست جدای ده ماست

بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست

کدخدا دیر زمانیست … زمانیست که دیوانه شده ست

از زمانی که به دیدار خدا رفته و در خانه شده ست

خانه را دیده خدا را نه! ولی با همه بیگانه شده ست

غافل از آنکه خدا در همه جای ده ماست

بینوا بی خبر از حال و هوای ده ماست

————————————————————————————-

سزای پریدن (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید … باور کنید … که پاسخ آئینه سنگ نیست

سوگند می برم به مرام پرندگان

در شهر ما سزای پریدن تفنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما … رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید فرصت پلکی درنگ نیست

تنها یک نفر به قله ی تاریخ می رسد

هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

————————————————————————————-

 

زبان نگاه (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

نشود فاش کسی آنچه میانِ من و توست

تا اشارات نظر نامه رسانِ من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم ده به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی ز خیال و ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه زآتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وای از این آتش روشن که به جان من و توست

ه.الف.سایه(هوشنگ ابتهاج)

————————————————————————————-

 

من سپیدم (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

تو آن بی مایه ی خودبین ِ مغروری

که دیری هست از وجدان خود دوری

ترا آن تیر و تفنگت قهرمان کرده ست … باور کن

وگرنه نیست در بازوی تو زوری

من سپیدم … تو به صد حیله و رنگ آمده ای

من سر ِ جنگ ندارم … تو چرا سر ِ جنگ آمده ای

من به تنگ امده ام از این همه بی مهری و فریاد زدم

فریاد زدم … 

تو که شمشیر کشیدی ز چه اینگونه به تنگ آمده ای

————————————————————————————-

 

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

بی ساغر و پیمانه و دلدار نشاید

بی ساغر و پیمانه و دلدار نشاید

پیمانه بباید زد و تردید نباید

پیمانه بباید زد و تردید نباید

بر دلبر دیوانه بگویید بیاید

بر دلبر دیوانه بگویید بیاید

دیوانه چو دیوانه ببیند 

دیوانه چو دیوانه ببیند … خوشش آید … خوشش آید … خوشش آید …

 

————————————————————————————-

سیاه مست(پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید (تصنیف غمگین)

 

 

وای از این آشفتگان ، فریاد اهل درد کو
ناله ی مستانه ی  دل های غم پرورد کو

ماه مهر آیین که می زد باده با مستان کجاست
باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کو

وای از این آشفتگان ،فریاد اهل درد کو
ناله ی مستانه ی دل های غم پرورد کو

ماه مهر آیین که می زد باده با مستان کجاست
باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کجاست

 در بیابان جنون سرگشتم چو ن گرد باد 
همرهی باید مرا مجنون صحرا گرد کو

بعد مرگم می کشان گویند در میخانه ها
آن سیه مستی که خم ها را تهی میکرد کو

پیش امواج حوادث پایداری سهل نیست 
مرد باید تا نیندیشد زطوفان  مرد کو

دردمندان را دلی چون شمع میباید رهی
ورنه ای بی درد اشک گرم و آه سرد کو

 

————————————————————————————-

تکنوازی سنتور (پرواز همای و مستان) متن + دانلود
 

برای دانلود این تکنوازی اینجا کلیک کنید

 

این موسیقی بسیار ملایم و آرامش بخش است و حتی شما می توانید آنرا به عنوان زنگ موبایل یا آهنگ بیدارباش انتخاب نمائید

ریتم کار بسیار لطیف و گوش نواز است ، دعوت میکنم از شنیدن آن لذت ببرید

 

 

 

 

 

 

 

 

————————————————————————————-

بازخوانی "سرزمین بی کران" (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

 برای دانلود اجرای جدید اینجا کلیک کنید

 برای دانلود اجرای قدیمی اینجا کلیک کنید

 

ايران اي سراي من

خاکت توتياي من

جاويدان بهشت من
عشقت کيمياي من

اي سرزمين بيکران
اي يادگار عاشقان

اي خفته در ميان تو
در قـلب مهربان تو

هزاران شهيد بي گناه نوجوان
هزار عاشق گذشته در رهت ز جان

ايران اي سراي من
خاکت توتياي من

جاويدان بهشت من
عشقت کيمياي من
 
اي تخت جاودان جم
اي ارگ جاودان بم

همچو هگمتانه پايدار
همچو بيستون استوار
خاک عاشقان بي قرار
اي ديار مهر و افتخار

————————————————————————————-

مجنون شیدا (پرواز همای و مستان) متن + دانلود


برای دانلود اینجا کلیک کنید

 

 

من آن مجنون شیدایم
من آن پنهان پیدایم

 

من آن مجنون شیدایم
من آن پنهان پیدایم

 

من عاشق پیشه ای سرگشته چون امواج دریایم
که چون ساحل مرا پس میزنی و باز می آیم
مرا پس میزنی و باز می آیم

 

من آن مجنون شیدایم
من آن پنهان پیدایم

 

من آن مجنون شیدایم
من آن پنهان پیدایم

 

من عاشق پیشه ای سرگشته چون امواج دریایم
که چون ساحل مرا پس میزنی و باز می آیم
مرا پس میزنی و باز می آیم

 

چنان مستم چنان مستم
که راه عقل را بستم
که همچون سایه هرجا میروی هستم
که باید آبرویم را گذارم در کف دستم
که شاید در دل تنگت دهی جایم

 

من آن مجنون شیدایم
من آن پنهان پیدایم

 

من آن مجنون شیدایم
من آن پنهان پیدایم

 

من عاشق پیشه ای سرگشته چون امواج دریایم
که چون ساحل مرا پس میزنی و باز می آیم
مرا پس میزنی و باز می آیم

 

تو آن دوری که همراهی
تو هم در گاه و بیگاهی
تو هم خورشید و هم ماهی
تو هم خورشید و هم ماهی
نشانی از تو برجا مانده هرجا میرسد پایم

 

من آن مجنون شیدایم
من آن پنهان پیدایم

 

من آن مجنون شیدایم
من آن پنهان پیدایم

 

من عاشق پیشه ای سرگشته چون امواج دریایم
که چون ساحل مرا پس میزنی و باز می آیم
مرا پس میزنی و باز می آیم

 

 

————————————————————————————-

بازخوانی "ساقی" (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

اجرائی جدید و متفاوت از تصنیف ساقی

برای دانلود اجرای جدید اینجا کلیک کنید


(برادی دانلود اجرای قدیمی تر اینجا کلیک کنید)

 

 

خمارم، خمارم، خمارم من ، خمارم من

من از لولي وشان مي گسارم
خمار آلوده ای مجنون تبارم

که جز مستي به سر انديشه اي ديگر ندارم
که جادوئي به جز مستی نمي آيد به کارم

بي قرارم، بي قرارم، بي قرارم
سـر ز مستي، مي پرستي، بر ندارم

بي قرارم، بي قرارم، بي قرارم
سـر ز مستي، مي پرستي، بر ندارم

بيا ساقي، بده جامي، خمارم من
بيا ساقي، بده جامي، خمارم من
که شبها در هـوس در انتظارم من
که شبها در هـوس در انتظارم من

بده مي مي، بده مي مي، که تا مي جان دهد ما را
بده مي مي، بده مي مي، کـه مي فرمان دهد ما را

بده مي مي، بده مي مي، که تا مي جان دهد ما را
بده مي مي، بده مي مي، کـه مي فرمان دهد ما را

بپوشان پرده از زاهد، که وي حرمان دهد ما را
به ساقي تازه کن پيمان، که وي ايمان دهد ما را
به ساقي تازه کن پيمان، که وي ايمان دهد ما را

بيا ساقي، بيا ساقي، بيا بنشين کنارم
همايم من، همايم من، هم آواز هزارم

بيا تا بوسه اي بر لب گذارم
بيا تا بوسه اي بر لب گذارم

خمارم، خمارم، خمارم من

من از لولي وشان مي گسارم
خمار آلوده ای مجنون تبارم

که جز مستي به سر انديشه اي ديگر ندارم
که جادوئي به جز شادی نمي آيد به کارم

بي قرارم، بي قرارم، بي قرارم
سـر ز مستي، مي پرستي، بر ندارم

بي قرارم، بي قرارم، بي قرارم
سـر ز مستي، مي پرستي، بر ندارم

خمارم، خمارم، خمارم من ، خمارم من

————————————————————————————-

دزد پیر (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید


دزد پیری را به دام انداختند

دزد پیری را به دام انداختند

دست و پا بستند و حد بنواختند

گفت قاضی : این خطا کاری چه بود ؟

گفت قاضی : این خطا کاری چه بود ؟

گفت دزد : هان گر گویم به پا خیزد ز دامان تو دود

گفت هان برگوی کار خویشتن

گفت : هستم همچو قاضی راهزن

گفت: آن زرها که بردستی کجاست

گفت: در نزد شماست

گفت: آن لعل بدخشانی چه شد

گفت: میدانیم و میدانی چه شد

گفت: پیش کیست آن روشن نگین

گفت: بیرون آر دست از آستین

بردن پیدا و پنهان کار کیست؟

نان این افتادگان گشنه در انبار کیست؟

تو قلم بر حکم داور میبری

من ز دیوار و تو از در میبری

حد بگردن داری و حد میزنی

گر یکی باید زدن، صد میزنی

می‌برم من ردای کهنه ی درویش عور

از چه بستانی تو از مردم به زور

دیدگان عقل گر بینا شود

خود فروشان عاقبت رسوا شوند

از برای کهنه دلقی بی بها

دست ما بستند و نا اهلان رها

من به راه خود ندیدم چاه را

ای که دیدی کج نکردی راه را

می زنی خود پشت پا بر راستی

راستی از دیگران می خواستی

دیگر ای گندم نمای جو فروش

با ردای عجب عیب خود مپوش

ای که بردستی ز مردم هرچه هست

گر نمک خوردی نمکدان را نمی باید شکست

در دل ما فقر آلایش فزود

نیت پاکان چرا آلوده بود ؟

حاجت ار ما را ز راه راست برد

پس شما را دیو هر جا خواست برد

 

 

 

————————————————————————————-

 

در شب گیسوان تو (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

 

در شب گيسوان تو

مست به خواب مي روم

در شب گيسوان تو

مست به خواب مي روم

اي تو كه سوي خويش و من

سوي سراب مي روم

گاه نگاه ميكني

بر منو آه مي كشم

گاه نگاه ميكني

بر منو آه مي كشم

گرچه تباه ميكني عمر مرا و همچنان

مست و خراب ميروم

بس که پریش گشته ام

در پس و پیش گشته ام

دور ز خویش گشته ام

در ره گیسوان تو

بی تب و تاب می روم

بی تب و تاب می روم

گوش نمی دهد دلم

زهی خیال باطلم

آگه از آنکه غافلم

سوی حباب می روم

در شب گيسوان تو

مست به خواب مي روم

در شب گيسوان تو

مست به خواب مي روم

اي تو كه سوي خويش و من

سوي سراب مي روم

————————————————————————————-

 

بانوی ایرانی (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

 

پرده بردار از رخ ای بانوی ایرانی

وای از این معشوقه بازیهای پنهانی،

پریشان کن سر زلف سیاهت

گیسوانت را رها کن در پریشانی

بانوی ایرانی

بانو…بانو…بانو…بانو…

بانوی ایرانی…

وای اگر چشمان مستت وا کنی

زلف پنهان گشته را پیدا کنی

عاشقان را واله و رسوا کنی

خود این نمیدانی

بانوی ایرانی…

وای اگر چشمان مستت واکنی

زلف پنهان گشته را پیدا کنی

عاشقان را واله و رسوا کنی

خود این نمیدانی

بانوی ایرانی…

بانو…بانو…بانو…بانو…

بانوی ایرانی…

بس که زیبایی،فریبایی

سزاوار تماشایی

امان از نامسلمانی…

امان از نامسلمانی…

تو خود سرشار از ایمانی

تو خود سرشار از ایمانی

بانوی ایرانی……

بانو….بانو….بانو….بانو….

بانو ایرانی…….

تو آن مهرآفرین پاکی

که خود جانباز این خاکی

که گر همراه من باشی

ندارم هرگز از اهریمنان باکی

تو خود سرباز میدانی

تو ای بانوی ایرانی

بانو…بانو…بانو…بانو…

بانو ایرانی…….

بانو…بانو…بانو…بانو…

بانو ایرانی…….

————————————————————————————-

کلاهت را بکن قاضی (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کن

 

برو زاهد…. برو زاهد

که بر آن خرقه می نازی؟؟

مکن خود را به رنج مردمان راضی

تو راه و رسم دین داری نمیدانی

مکن با سرنوشت مردمان بازی

تو آخر هرچه ناگفتی همان کردی

جفا کردی… وفا داری گمان کردی

نمیدانی چه ها با مردمان کردی

کلاه ات را بکن قاضی

مکن با سرنوشت مردمان بازی

اگر چنگیز غارتگر اگر محمود افغان مردم را در اسارت برد

اگر بیگانه ثروت های مردم را به غارت برد

تو کز این آب و خاک هستی چرا اینگونه میتازی ؟

کلاه ات را بکن قاضی

مکن با سرنوشت مردمان بازی

 

————————————————————————————-

زر – زور – مزدور (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

 

هر آن آدم که دارد زر به دنيا، زور هم دارد


ولي هرکس که دارد زور و زر، مزدور هم دارد

مخور هرگز فريب زرق و برق زر، که مي گويد

اگر ويرانه دارد گنج، مار و مور هم دارد

مزن نيش ار نداري بهره اي از نوش، اي زاهد

که اين قدرت نمايي را بسي زنبور هم دارد

اگر بهرام گور از گور، سر آرد برون گويد

که هر صياد، صيادي به نام گور هم دارد

مکن ترک وطن ژولیده بهر خفتن بغداد

که این آب و هوا را صبح نیشابور هم دارد

 

شعر: ژولیده نیشابوری

 

————————————————————————————-

آفتاب (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

 


ای که چون رخ می‌نمایی آفتاب آید برون
آن قدر مستی چنان مستی که از چشمت شراب آید برون

زلفکانت خود حجابی بر نگاهت می‌کشد
وای از آن روزی که زلفت از حجاب آید برون

آنکه می‌گوید دوام عالم از بی‌بندوباری شد خراب
گیسوانت را رها کن خود خراب آید برون

آن که می‌گوید صبوری کن بهشت از آنِ ماست
هرکجا رخ می‌نمایی با شتاب آید برون

زاهد از اندوه رسوایی به رخ دارد نقاب
ورنه پیشِ دیگران خود بی‌نقاب آید برون

گوییا در خواب غفلت مانده‌اند اصحاب کهف
پس تو رخ بنما که این عالم ز خواب آید برون

 

 

 

————————————————————————————-

طلسم پنجره (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

 


شب در طلسم پنجره وامانده بود و من
بغضی میان حنجره جا مانده بود و من

در خانه ای که آینه حسی سه گانه داشت
ابلیس مانده بود و خدا مانده بود و من

هم آب توبه بود در آن خانه ، هم شراب
اخلاص در کنار ریا مانده بود و من

آنجا که پلک پنجره را خواب بسته بود
انبوهِ گیسوان رها مانده بود و من

بت بود یا خدای پرستش کدامیک ؟
حیرت به چشمِ قبله نما مانده بود و من

ابلیس با خدا به تفاهم نمی رسید
اندوه ها و دغدغه ها مانده بود و من

 

 

————————————————————————————-

قلب شکسته (پرواز همای و مستان) متن + دانلود
برای دانلود اینجا کلیک کنید

 

این قلب شکسته را که ترمیم کنم

باید به شما دوباره تقدیم کنم

پس خود همه تکه ای از آن بردارید

سخت است که عادلانه تقسیم کنم

 

————————————————————————————-

یار فرخ پی (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود این تصنیف اینجا کلیک کنید

 

 

هی هی هی هی … ای یار فرخ پی … یار فرخ پی

تا کی نشینی با رقیب … این چنین نوشی می

با ما نشینی کی … با ما نشینی کی … با ما نشینی کی … با ما نشینی کی

هی هی هی هی … ای یار فرخ پی … یار فرخ پی

تا کی نشینی با رقیب … این چنین نوشی می

با ما نشینی کی … با ما نشینی کی … با ما نشینی کی … با ما نشینی کی

هی هی هی هی … عمری نشستی با وی

یک لحظه اما بهر دل با ما نکردی طی … با ما نشینی کی … با ما نشینی کی

ای دلبر سنگین دل وامانده از این غافل … این غافل … این غافل

رحمی به حال خسته ی وامانده ی پا در گل آخ … پا در گل آخ … پا در گل

جورت گذشت از حد نترسی از خدا بی وفا

تا کی به کینی و جفا رحمی کن ای بی وفا

هی هی هی هی … ای یار فرخ پی … یار فرخ پی

تا کی نشینی با رقیب … این چنین نوشی می

با ما نشینی کی … با ما نشینی کی … با ما نشینی کی … با ما نشینی کی

 

 

 

————————————————————————————-

کعبه (پرواز همای و مستان) متن + دانلود

برای دانلود اینجا کلیک کنید

 

 

بـه گرد کعبه مي گردي پريشان

که وي خود را در آنجا کرده پنهان


اگر در کعبه مي گردد نمايان

پس بگرد تا بگردي بگرد تا بگردي


 

در اينجا باده مينوشي ، در آنجا خرقه مي پوشي ، چرا بيهوده ميکوشي

در اينجا مردم آزاري ، در آنجا از گنه عاري ، نمي دانم چه پنداري

 

در اينجا همدم و همسايه است در رنج و بيماري

تو آنجا در پي ياري

چه پنداري کجا وي از تو مي خواهد چنين کاري

 

چه پيغامي که جز با يک زبان گفتن نمي داند

چه سلطاني که جز در خانه اش خفتن نمي داند

چه ديداري که جز دينار و درهم از شما سفتن نمي داند

 

به دنبال چه مي گردي که حيراني

خـرد گم کرده اي شايد نمي داني

 

هماي از جان خود سيري

که خاموشي نمي گيري


لبت را چون لبان فرخي دوزند

تو را در آتش انديشه ات سوزند


هزاران فتنه انگيزند

تو را بر سر در ميخانه آويزند

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. مهدیار روزگار گفت:

    عالی