شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

فال حافظ پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۵

نفس برآمد و کام از تو بر نمی آیدفغان که بخت من از خواب در نمی آید
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویشکه آب زندگیم در نظر نمی آید
قد بلند تو را تا به بر نمی گیرمدرخت کام و مرادم به بر نمی آید
مگر به روی دلارای یار ما ور نیبه هیچ وجه دگر کار بر نمی آید
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دیدوز آن غریب بلاکش خبر نمی آید
ز شست صدق گشادم هزار تیر دعاولی چه سود یکی کارگر نمی آید
بسم حکایت دل هست با نسیم سحرولی به بخت من امشب سحر نمی آید
در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوزبلای زلف سیاهت به سر نمی آید
ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کسکنون ز حلقه زلفت به در نمی آید
غزل شمارهٔ ۲۳۷

تعبیر فال

در این غزل، حافظ از بختی می‌نالد که گویی در خوابی سنگین فرو رفته و بیدار نمی‌شود. او می‌گوید هزار تیر دعا از کمان صداقت رها کرده، اما هنوز هیچ‌کدام به هدف نخورده است؛ حکایت دلش را برای نسیم سحر نگه داشته، ولی انگار امشب سحری در کار نیست. صبا خاکی از کوی یار به چشمش انداخته و از آن پس، هیچ چیز دیگری حتی آب حیات به چشمش نمی‌آید. دل او در حلقهٔ زلف یار مقیم شده و دیگر جز آنجا آرام نمی‌گیرد.

این فال با شما صادق است: ممکن است در دوره‌ای باشید که تلاش‌ها و آرزوهایتان هنوز پاسخی نگرفته‌اند و احساس کنید شب انتظار طولانی شده است. پذیرفتن این حس، خودش نخستین قدم است؛ لازم نیست وانمود کنید همه‌چیز رو به راه است.

با این حال، غزل نشان می‌دهد که دل شما به‌خوبی می‌داند چه می‌خواهد و به هر جایگزینی راضی نمی‌شود. همین روشنی، سرمایهٔ بزرگی است. شیوه‌تان را کمی تغییر دهید، از تکرار راه‌های بی‌نتیجه دست بکشید و به جای انتظار صرف، دنبال گشودن دری تازه باشید. هیچ شبی بی‌سحر نمی‌ماند، هرچند دیر برسد.

حال دل

خستگیِ انتظار را حس می‌کنید؛ با خودتان مهربان باشید و بدانید دیر شدن سحر به معنای نیامدنش نیست.

عشق و رابطه

دلتان فقط یک نفر را می‌خواهد و به کمتر قانع نیست؛ این صداقت ارزشمند است، اما برای رسیدن، صبر و ابتکار هم لازم است.

کار و آینده

اگر تلاش‌هایتان پاسخ نداده، روش را عوض کنید نه هدف را؛ راه‌های تکراری را کنار بگذارید و مسیری تازه بیازمایید.