شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

فال حافظ پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵

آن یار کز او خانه ما جای پری بودسر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویشبیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتادتا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او رابا حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به در بردآری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او رادر مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرینافسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل رابا باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظاز یمن دعای شب و ورد سحری بود
غزل شمارهٔ ۲۱۶

تعبیر فال

یاد یاری سراسر این غزل را پر کرده که خانهٔ شاعر از حضورش مثل جای پریان روشن بود و از سر تا پا بی‌عیب بود. دل شاعر خیال کرده بود که در این شهر به بوی او ماندگار شود، اما نمی‌دانست یارش مسافر است و ماندنی نیست. در بیتی بسیار زیبا، حافظ عصارهٔ تجربه‌اش را می‌گوید: لحظه‌های خوش همان بود که با دوست گذشت و باقی همه بی‌حاصلی بود.

این فال به شما یادآوری می‌کند که لحظه‌های ناب را دریابید. بسیاری از خوشی‌ها، مثل کنار آب و گل و سبزه نشستن، گنج روانی هستند که از کنارمان می‌گذرند. اگر اکنون در کنار عزیزانتان هستید، قدر این همراهی را بدانید و آن را به فردای نامعلوم موکول نکنید.

بیت پایانی غزل پر از امید است: هر گنج سعادتی که به حافظ رسید، از برکت دعای شب و نیایش سحر بود. پس برای رسیدن به نیت خود، علاوه بر تلاش، رشتهٔ ارتباط معنوی را هم محکم نگه دارید. حتی اگر چیزی رفتنی است، آنچه از آن در دلتان می‌ماند، سرمایه‌ای است که با خود دارید و می‌توانید با آن روزهای تازه را بسازید.

حال دل

دلتان با نیایش سحرگاهی و قدرشناسی از لحظه‌های ساده آرام می‌شود؛ گنج سعادت از همین عادت‌های کوچک ساخته می‌شود.

عشق و رابطه

زمانی که با عزیزتان می‌گذرانید، گران‌بهاترین بخش زندگی است؛ آن را پای مشغله‌های روزمره قربانی نکنید.

کار و آینده

فرصت‌ها گاهی مسافرند و ماندگار نیستند؛ اگر موقعیتی خوب پیش رو دارید، معطلش نکنید و با برنامه از آن بهره ببرید.