شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

فال حافظ دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

بی مهر رخت روز مرا نور نماندستوز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
می رفت خیال تو ز چشم من و می گفتهیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشتاز دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگویددور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکنچون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان استگو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خندهماتم زده را داعیه سور نماندست
غزل شمارهٔ ۳۸

تعبیر فال

این غزل سراسر حکایت دوری است. حافظ می‌گوید بی‌فروغ روی یار، روزش رنگ شب گرفته و از بس در لحظهٔ خداحافظی اشک ریخته، دیگر روشنایی در چشمش نمانده است. حتی خیال یار هم وقتی از دل او می‌گذرد، می‌گوید این گوشه دیگر آباد نیست. شاعر خوب می‌داند که چارهٔ هجران صبر است، اما صادقانه اعتراف می‌کند که گاهی صبر هم از توان آدم بیرون است.

اگر این غزل به نیت شما آمده، احتمالاً دلتنگ کسی یا چیزی هستید که از شما دور افتاده، یا مدتی است منتظر اتفاقی مانده‌اید که دیر کرده. حافظ این دلتنگی را انکار نمی‌کند و از شما نمی‌خواهد وانمود کنید که حالتان خوب است؛ همین صداقت، نخستین قدم برای سبک شدن است.

اما فال حافظ همیشه دری نیمه‌باز هم دارد. شبی که در این غزل توصیف می‌شود ابدی نیست. صبری که امروز سخت به نظر می‌رسد، اگر با مراقبت از خودتان همراه شود، شدنی‌تر از آن است که فکر می‌کنید. در این دوره خودتان را تنها نگذارید، به کارهای کوچکی که دلتان را روشن می‌کند پناه ببرید و از تصمیم‌های عجولانه دوری کنید. روشنایی دوباره بازمی‌گردد، هرچند آهسته.

حال دل

دل‌تان گرفته است و این طبیعی است؛ با صبر و مهربانی با خود، این شب هم به صبح می‌رسد.

عشق و رابطه

دوری یا کم‌توجهی کسی آزارتان می‌دهد؛ به‌جای در خود فرو رفتن، دلتنگی‌تان را آرام و بی‌گلایه بیان کنید.

کار و آینده

انگیزهٔ شما این روزها کمتر از همیشه است؛ کارهای مهم را به زمانی بسپارید که ذهنتان آرام‌تر است و فعلاً به قدم‌های کوچک بسنده کنید.