معمار خانههای خشتی
خانههای سیلک از خشت و گل ساخته میشدند و مدتها بعد، زیگوراتی پلکانی بر فراز همین تپه بالا رفت که هنوز هم دیدنی است. پشت هر دیوار محکم، ذهنی بود که حساب میکرد: کجا بسازیم، چقدر بلند، دیوار از کدام سو رو به باد باشد. تو همان ذهنی: کسی که پیش از گذاشتن اولین خشت، کل ساختمان را در خیالش دیده است.
قوت تو برنامهریزی، نظم و نگاه کلی است. آشفتگی را به ساختار تبدیل میکنی و دیگران وقتی نمیدانند از کجا شروع کنند، سراغ تو میآیند. تو اهل ساختن چیزهایی هستی که بمانند؛ چه یک خانه، چه یک خانواده، چه یک گروه کاری. وقتی قولی میدهی، خشتبهخشت پایش میایستی و تا آخر کار کنارش میمانی. آدمها در سایهی دیوارهایی که تو بالا میبری، احساس امنیت میکنند. تو باور داری که هر رؤیای بزرگی، اول به یک نقشهی خوب و بعد به دستهایی صبور نیاز دارد.
نقطهی کورت شاید این باشد که گاهی به نقشه بیش از آدمها اعتماد میکنی و وقتی همهچیز طبق برنامه پیش نمیرود، کلافه میشوی. یادت باشد که بهترین خانهها هم در طول سالها با زندگی ساکنانشان تغییر کردهاند. و این جمله را بر سردر خانهات بنویس: «پایهها را محکم میگذارم، تا دیگران با خیال راحت رؤیا ببینند.»