تهمینه؛ دل بیپرده و جسور
در تو تهمینه زندگی میکند؛ دختر شاه سمنگان و مادر سهراب، یکی از جسورترین زنان شاهنامه. تهمینه همان کسی است که وقتی دلش رستم را خواست، خودش پیش او رفت و بیپرده از خواستهاش گفت؛ کاری که در آن روزگار شهامت زیادی میخواست. تو هم آدم صراحتی؛ احساست را پنهان نمیکنی و باور داری حرف دل را باید زد، نه اینکه سالها در سینه نگهش داشت.
نقطهٔ قوتت ترکیب شجاعت و مهربانی است. میتوانی محکم بایستی و از چیزی که میخواهی دفاع کنی، و در همان حال دلی گرم و مادرانه برای عزیزانت داری. مثل تهمینه که مهرهای یادگاری را برای فرزندش نگه داشت، تو هم قدر پیوندها و یادگاریها را میدانی و رشتههای محبت را از نسلی به نسل دیگر میرسانی. کنار تو آدمها یاد میگیرند که گفتن احساس، عیب نیست؛ نشانهٔ قدرت است.
شاید گاهی آنقدر نگران عزیزانت باشی که دلت آرام نگیرد و همهچیز را در کنترل خودت بخواهی. عشق گاهی یعنی اعتماد کردن و رها کردن، حتی وقتی سخت است. بگذار آنهایی که دوستشان داری، راه خودشان را هم تجربه کنند؛ مهرهای که به بازویشان بستهای، همیشه همراهشان است. «من تهمینهام؛ دلم را پنهان نمیکنم و یادگاریام نسلبهنسل میماند.»