گردآفرید؛ شیرزن زیرک دژ سپید
در تو گردآفرید زندگی میکند؛ دختر گژدهم و دلاور دژ سپید که وقتی سهراب با سپاهش به مرز ایران رسید و پهلوانان دژ عقب نشستند، خودش زره پوشید، موهایش را زیر کلاهخود پنهان کرد و به میدان رفت. گردآفرید فقط شجاع نبود، زیرک هم بود: وقتی کار سخت شد، با تدبیر و سخن سنجیده سهراب را معطل کرد، خودش را به دژ رساند و از بالای بارو با حاضرجوابی او را غافلگیر کرد.
نقطهٔ قوتت ترکیب دلوجرئت و هوش است. وقتی دیگران دستدست میکنند، تو قدم جلو میگذاری و در موقعیتهای دشوار، ذهنت تندتر از همیشه کار میکند. حاضرجوابی و طنز ظریفت معروف است و میتوانی با یک جمله، فضایی سنگین را سبک یا حرف زورگویی را بیاثر کنی. مستقلی و منتظر نمیمانی کسی بیاید و از تو دفاع کند؛ خودت از دیوارهای خودت نگهبانی میکنی.
شاید گاهی از سر بیتابی بخواهی همهٔ نبردها را خودت تنهایی بجنگی. زیرکی واقعی یعنی بدانی کدام میدان ارزش رفتن دارد و کجا بهتر است پشت دیوارهای امن بمانی و نفس تازه کنی. یاران خوب هم بخشی از هر دژ محکماند؛ بگذار کنارت بایستند. «من گردآفریدم؛ زره میپوشم، زیرکی میکنم و آخرش از بالای بارو لبخند میزنم.»