آش رشته: دل گرم و دست باز
تو آش رشتهای؛ همان دیگ بزرگی که پیش از نوروز یا برای بدرقهی مسافر بار گذاشته میشود و همسایهها با کاسههای خالی میآیند و با کاسههای پر برمیگردند. در فرهنگ ما رشتهی آش را به فال نیک میگیرند، به نشانهی به دست گرفتن سررشتهی کارها و شروعی خوب. تو هم همینطوری: آدمها را به هم وصل میکنی و آغازها را شیرینتر.
قوت تو مهربانی، سخاوت و روحیهی جمعی است. کارها را تنهایی دوست نداری؛ ترجیح میدهی همه دست به کار شوند، یکی سبزی پاک کند، یکی پیازداغ بدهد و یکی قصه بگوید. حال آدمها را زود میفهمی و بیآنکه منت بگذاری، کمک میکنی. در محله و فامیل معمولاً همان کسی هستی که از حال همه خبر دارد، آن هم از سر دلسوزی، نه کنجکاوی. خیلیها قشنگترین دورهمیهایشان را مدیون تو هستند. خانهات همیشه جای یک نفر دیگر را دارد و دلت هم همینطور.
نقطهی کورت شاید این باشد که آنقدر برای دیگران کاسه پر میکنی که کاسهی خودت خالی میماند. «نه» گفتن گاهی لازم است و مراقبت از خودت خودخواهی نیست؛ دیگی که خودش گرم نماند، نمیتواند کسی را گرم کند. و این جمله را با خودت ببر: «من رشتهها را به هم گره میزنم؛ تا وقتی من هستم، هیچکس تنها نمیماند.»