شاعر زابل · ۲۲۰ تا ۲۷۰ قمری
محمد وصیف سگزی
گزیدهٔ اشعار محمد وصیف سگزی
شمارهٔ ۱قصاید و قطعات
کوشش بنده سبب از بخشش استکار قضا بود و تو را عیب نیست
بود و نبود از صفت ایزد استبندهٔ درماندهٔ بیچاره کیست؟
اول مخلوق چه باشد؟ زوالکار جهان اول و آخر یکیست
قول خداوند بخوان: فاستقممعتقدی شو و بر آن بَر بایست
شمارهٔ ۲قصاید و قطعات
مملکتی بود شده بیقیاسعَمْرو بر آن ملک شده بود راس
از حد هند تا به حد چین و ترکاز حد زنگ تا به حد روم و گاس
رأس، ذَنَب گشت و بشد مملکتزر زده شد ز نحوست نحاس
دولت یعقوب دریغا برفتماند عقوبت به عقب بر حواس
عمر عَمْرو رفت و زو ماند بازمذهب روباه به نسل و نواس
ای غما کآمد و شادی گذشتبود دلم دایم از این پر هراس
هرچه بکردیم، بخواهیم دیدسود ندارد ز قضا احتراس
ناس شدند نسناس آنگه همهواز همه نسناس گشتند ناس
دور فلک گردان چون آسیالاجرم این اُسّ همه کرد آس
ملک ابا هزل نکرد انتسابنور ز ظلمت نکند اقتباس
جهد و جد یعقوب باید همیتا که ز جده به در آید ایاس
شمارهٔ ۳قصاید و قطعات
ای امیری که امیران جهان خاصه و عامبنده و چاکر و مولای و سگبند و غلام
ازلی خط ور لوح که ملکی بدهیدبه ابییوسف یعقوببنلیث همام
به لتام آمد زنبیل و لتی خورد پلنگلتره شد لشکر زنبیل و هبا گشت کنام
«لمن الملک» بخواندی تو امیرا به یقینیا «قلیل الفئة» کت داد ور آن لشکر کام
عمر عمار تو را خواست وز او گشت بریتیغ تو کرد میانجی به میان دد و دام
عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزیدر آکار تن او، سر او باب طعام
شمارهٔ ۴قصاید و قطعات
ای دل بکر بن از طبران کهبیروزه نمای از صدف مرجان
و رافع اکران که شدش خسفهاز فعل ابی حفص شه جیشان