شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

فال حافظ دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۵

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردمتو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داریبه درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزیگذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم همکه بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
فرو رفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کیدمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستمرخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویتنهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان می دهچو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم
غزل شمارهٔ ۳۱۸

تعبیر فال

گلایه‌ای پرشور و صمیمی از زبان عاشقی که یار را می‌بیند و هر لحظه مشتاق‌تر می‌شود، در حالی که یار حالش را نمی‌پرسد. او می‌گوید رسم نیست که کسی را بر خاک رها کنی و بگذری؛ دست‌کم گذری کن و حالی بپرس. اما در میانهٔ غزل، شبی را به یاد می‌آورد که در تاریکی زلف، روی یار را دید و لحظه‌ای ناب از وصال را تجربه کرد. در پایان هم می‌گوید وقتی از تو گرمی می‌بینم، از دشمن سردنفس هراسی ندارم.

فالتان از رابطه‌ای خبر می‌دهد که احساس می‌کنید در آن، سهم شما از توجه کمتر از سهم محبتتان است. این دلخوری طبیعی است و حافظ آن را پنهان نمی‌کند. اما یادآوری می‌کند که لحظه‌های گرم و نزدیک هم بوده‌اند و باز هم خواهند بود.

پیشنهاد این غزل این است که به جای سکوت و دلگیری، از طرف مقابل بخواهید حالتان را بپرسد. گاهی دیگران از عمق احساس ما بی‌خبرند. و اگر کسانی با حرف‌های سرد سعی دارند دلتان را خالی کنند، به آن‌ها اعتنا نکنید. گرمای یک دل همراه، از هزار سرزنش قوی‌تر است.

حال دل

دلتان کمی گله‌مند است؛ به خاطره‌های خوش تکیه کنید و حرف‌های سرد دیگران را جدی نگیرید.

عشق و رابطه

نیاز به توجه بیشتر دارید؛ آن را آرام بیان کنید، زیرا لحظه‌های نزدیکی دوباره تکرار می‌شوند.

کار و آینده

حس می‌کنید تلاشتان دیده نمی‌شود؛ با مسئول یا همکار مربوط صریح و محترمانه صحبت کنید تا توجهی که سزاوارش هستید را بگیرید.