شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

فال حافظ جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریبگفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدارخانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غمگر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناستخوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
می نماید عکس می در رنگ روی مه وشتهمچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رختگرچه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تودر سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتنددور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب
غزل شمارهٔ ۱۴

تعبیر فال

این غزل گفت‌وگویی است میان عاشقی غریب و معشوقی که در ناز و آسایش زندگی می‌کند. شاعر از «سلطان خوبان» می‌خواهد بر غریب رحم کند و او پاسخ می‌دهد که غریبِ مسکین در پی دل راه گم می‌کند. هر خواهشی با جوابی سرد روبه‌رو می‌شود: کسی که بر بستر نرم شاهانه خفته، چه غمی دارد اگر غریبی بر خار و سنگ سر بگذارد؟ در پایان، این بار خود معشوق است که می‌گوید وقتی آشنایان هم در حیرت‌اند، عجیب نیست اگر غریب خسته بنشیند.

فال شما از حس غربت و تنهایی حکایت دارد؛ شاید در جمعی هستید که خود را در آن بیگانه می‌بینید، یا کسی که دل به او بسته‌اید، حال شما را آن‌طور که باید درک نمی‌کند. حافظ این احساس را انکار نمی‌کند، اما با زبان خود معشوق یادآوری می‌کند که سرگشتگی فقط سهم شما نیست؛ دیگران هم در حیرت‌اند.

توصیه این است که انتظار همدلی را از کسی که شرایطش با شما بسیار فرق دارد، کمتر کنید و به جای آن، هم‌دردان واقعی را پیدا کنید. غربت با یک پیوند درست به آشنایی تبدیل می‌شود؛ کافی است دنبالش بگردید.

حال دل

احساس تنهایی این روزها گذراست؛ دل‌تان را با کسانی قسمت کنید که درد مشترک دارند.

عشق و رابطه

طرف مقابل شاید از جنس دغدغه‌های شما نباشد؛ انتظارتان را روشن بگویید و بی‌جهت خود را کوچک نکنید.

کار و آینده

در محیط تازه یا جمع ناآشنایی احساس غریبی می‌کنید؛ حوصله کنید و با یکی دو همراه قابل اعتماد پیوند بسازید.