شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

فال حافظ چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادوآن راز که در دل بنهفتم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیرای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشمچون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد
از رهگذر خاک سر کوی شما بودهر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآوردبس کشته دل زنده که بر یکدگر افتاد
بس تجربه کردیم در این دیر مکافاتبا دردکشان هر که درافتاد برافتاد
گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگرددبا طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد
حافظ که سر زلف بتان دست کشش بودبس طرفه حریفی ست کش اکنون به سر افتاد
غزل شمارهٔ ۱۱۰

تعبیر فال

حافظ با شگفتی می‌گوید در روزگار پختگی، عشقی جوانانه به سرش افتاده و رازی که سال‌ها در دل پنهان کرده بود، آشکار شده است. پرندهٔ دلش از راه نگاه به دام افتاده و او با تعجب از چشم خود می‌پرسد: ببین در دام چه کسی گرفتار شدیم! در میانهٔ غزل تجربه‌ای را هم بازگو می‌کند: سنگ سیاه، هرچقدر هم جان بکَند، لعل نمی‌شود؛ سرشت هر کس سرانجام خودش را نشان می‌دهد.

این فال برای شما از شور و انگیزه‌ای تازه در زمانی غیرمنتظره خبر می‌دهد. شاید فکر می‌کردید دیگر برای شروعی نو یا دل بستن به چیزی دیر است، اما غزل می‌گوید دل، سن و زمان نمی‌شناسد. رازی هم که مدت‌ها نگهش داشته‌اید، ممکن است به‌زودی گفتنی شود.

در کنار این شور، حافظ یک درس تجربی می‌دهد: آدم‌ها را از روی ذات‌شان بشناسید، نه از روی ظاهر یا وعده‌هایشان. انتظار نداشته باشید کسی در اساس عوض شود. و با آدم‌های بی‌ریا و افتاده درنیفتید؛ به تعبیر غزل، هر که با آنان درافتاد، خودش زمین خورد. با چشم باز دل ببندید.

حال دل

رازی در دل‌تان سنگینی می‌کند؛ شاید وقت آن رسیده که با کسی مطمئن در میانش بگذارید.

عشق و رابطه

شور تازه‌ای در دل دارید؛ به احساس‌تان احترام بگذارید، ولی شخص مقابل را از روی رفتار واقعی‌اش بشناسید.

کار و آینده

هیچ‌وقت برای شروع مهارت یا مسیری تازه دیر نیست؛ اما پیش از همکاری، ذات و سابقهٔ افراد را بسنجید.