شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

فال حافظ یکشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۵

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنمزلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویتنیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیرکارفرمای قدر می کند این من چه کنم
برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیبتو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداختدستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
مددی گر به چراغی نکند آتش طورچاره تیره شب وادی ایمن چه کنم
حافظا خلدبرین خانه موروث من استاندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم
غزل شمارهٔ ۳۴۵

تعبیر فال

این غزل پر از پرسش «چه کنم» است؛ پرسشی که از دل تنهایی و دوری برمی‌خیزد. شاعر می‌گوید بی حضور یار، گل و گلشن و سنبل و سوسن هیچ معنایی ندارند. به ناصحی که سرزنشش می‌کند پاسخ می‌دهد که این کار دست تقدیر است، نه انتخاب او. خودش را مثل بیژن در چاه می‌بیند که تنها لطف رستم می‌تواند بیرونش بکشد، و مثل رهروی در شب تاریک که جز پرتوی از آتش طور چراغی ندارد.

اگر این فال برایتان آمده، احتمالاً در موقعیتی هستید که حس می‌کنید به تنهایی از پسش برنمی‌آیید. پیام حافظ این است که درخواست کمک نشانهٔ ضعف نیست. در داستان کهن، بیژن با تدبیر و یاری دوستی توانا از چاه رها شد؛ شما هم دستگیری خواهید داشت، اگر در را به روی دیگران نبندید.

از طرف دیگر، غزل به سرزنش‌ها کمتر اهمیت می‌دهد. کسانی که از بیرون نگاه می‌کنند همیشه همهٔ ماجرا را نمی‌بینند. بیت آخر هم دلگرمی بزرگی دارد: جای اصلی شما جایی روشن‌تر و آبادتر از این لحظهٔ دشوار است. این «منزل ویرانه» موقت است و روشنایی، هرچند دیر، از راه می‌رسد.

حال دل

این روزها کمی در تاریکی قدم می‌زنید؛ بدانید این شب ماندنی نیست و یک نشانهٔ کوچک امید می‌تواند راهتان را روشن کند.

عشق و رابطه

دوری از کسی که دوستش دارید رنگ همه‌چیز را کم کرده؛ به جای گله، راهی برای نزدیک شدن یا گفت‌وگوی صادقانه بیابید.

کار و آینده

برای عبور از گرهی که در کار افتاده، از یک فرد باتجربه یا حامی مطمئن کمک بخواهید؛ این یاری مسیر را کوتاه می‌کند.