چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید
شاعر گرگان · ۲۵۰ تا ۲۹۰ قمری

ابوسلیک گرگانی

ابوسَلیک گُرگانی یا ابوسُلیکِ گرگانی از قدیم‌­ترین شاعران پارسی­­‌گوی دورۀ اسلامی است. محمد عوفی او را معاصر عمرو لیث و فیروز مشرقی دانسته است. منوچهری دامغانی او را از شعرای کهن خراسان و در ردیف استادان بزرگ پیش از خود دانسته است. او در کنار محمد بن وصیف سجزی، حنظله بادغیسی و فیروز مشرقی از قدیم‌ترین قطعه‌سرایان در زبان فارسی است. حضور این شاعران در دربار صفاریان، دلیلی است مبنی بر تشویق زبان فارسی توسط صفاریان.
ابوسلیک گرگانی آخرین شاعر دورۀ طاهریان و سامانیان است و در لباب‌الالباب و مجمع‌الفصحاء دو قطعه از اشعار او در چهار بیت ضبط شده است. چند بیت دیگر از اشعار ابوسلیک را می‌­توان در فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی و المعجم فی معاییر اشعار العجم یافت. به گفتۀ سعید نفیسی از اشعار این شاعر ده بیت در میان است. هر چند اشعار برجای ماندۀ ابوسلیک اندک است، نام او را در شمار معدود شاعرانی آورده‌­اند که پیش از رودکی شعر فارسی سروده‌­اند و در مقابل زبان و ادبیات عرب سعی در احیای ادبیات ملی خود داشته‌­اند. به گفتۀ بدیع‌الزمان فروزانفر باید تصدیق کرد این شاعر همچون دیگر شعرای پارسی­‌گوی، نخست از عربی به­ خوبی اطلاع داشته و شعر عربی می­گفته است. این فقره گذشته از حدس به ادلۀ تاریخی هم تأیید می­‌شود.
منوچهری دامغانی در یکی از اشعار خود نام او را می‌­برد و می­‌گوید:
بوالعلی و بوالعباس و بوسلیک و بو مثل / آنکه آمد از لوالج آنکه آمد از هری
از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی / کو شکور بلخی و بوالفتح بُستی هکذی
اشعار او به کوشش آقای مجید امام‌وردی به نقل از کتابهای اشعار پراکندهٔ شعرای فارسی زبان به کوشش ژیلبر لازار و همچنین شرح احوال و اشعار شاعران بی‌دیوان در قرن‌های ۳/۴/۵ هجری به تصحیح محمود مدبری در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

گزیدهٔ اشعار ابوسلیک گرگانی

شمارهٔ ۱قطعات
به مژه دل ز من بدزدیدیای به لب قاضی و به مژگان دزد
مزد خواهی که دل ز من ببریاین شگفتی که دید دزد به مزد
متن در گنجور
شمارهٔ ۲قطعات
خون خود را گر بریزی بر زمینبه که آب روی ریزی در کنار
بت‌ پرستیدن به از مردم‌پرستپند گیر و کار بند و گوش دار
متن در گنجور
شمارهٔ ۱ابیات پراکنده
در جنبِ علو همًتت چرخمانندهٔ وُشم پیش چَرغ است
متن در گنجور
شمارهٔ ۲ابیات پراکنده
چنان مستغرقم در غم که مطرباگر در غم سراید غم فزاید
متن در گنجور
شمارهٔ ۳ابیات پراکنده
در این زمانه بتی نیست از تو نیکوترنه بر تو بر شمنی از رهیتْ مشفق‌تر
متن در گنجور
شمارهٔ ۴ابیات پراکنده
از فرط عطای او زند آزپیوسته ز اِمتلا زَراغن
متن در گنجور
شمارهٔ ۵ابیات پراکنده
ای میر بوحمد که همه محمدت همیاز کنیت تو خیزد، وز خاندان تو
متن در گنجور
شمارهٔ ۶ابیات پراکنده
خوش آن نبیذ غارچی، با دوستان یک‌دلهگیتی به آرام اندرون، مجلس به بانگ و ولوله
متن در گنجور
شمارهٔ ۷ابیات پراکنده
بر مرادت چون نگردد تا قیامت دورِ چرخکز تو در سیْرند دایم مهر و ماه و دزدمه
متن در گنجور