بیم و امیدهای دموکراتیک در گفتوگو با دو فعالِ دموکراسیخواهِ عرب
دو دوستِ قدیمیِ اهلِ خاورمیانه از این که میبینند شمار زیادی از آمریکاییها در برابر بزرگترین تهدید علیه دموکراسی دست روی دست گذاشتهاند، حیرتزدهاند؛ تهد...

عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- خاورمیانه در آستانۀ چند انتخاباتِ سرنوشتساز است که میتوانند مسیر تحولات سیاسی منطقه را تغییر دهند و برگزاریشان با موانع و تردیدهای جدی روبهروست. «توماس فریدمن» در این مقالۀ تحلیلی با تمرکز بر دیدگاههای «تَوَکُل کَرمان» (فعال دموکراسیخواهِ یمنی و برندۀ جایزۀ نوبلِ صلح) و «سامِر سینجِلاوی» (فعال سیاسی فلسطینی) بر ضرورتِ بازگشت به سیاستِ دموکراتیک، انتخاباتِ آزاد و برآمدنِ رهبران مشروع تأکید کرده است.
دموکراسی از نگاهِ این دو فعال، سازوکاری برای انتخابِ حاکمان و راهی برای مقابله با افراطگرایی است که به کاهش نفوذ قدرتهای خارجی و پایاندادن به چرخۀ خشونت منجر میشود. فریدمن با پیوندزدنِ تجربۀ یمن و فلسطین به وضعیتِ سیاسی آمریکا میگوید: «وقتی صندوقهای رأی از میدان خارج میشوند، افراطگرایی جایگزین میشود و چشمانداز صلح از بین خواهد رفت.»
**********************************************

نیویورکتایمز؛ توماس فریدمن؛ 6 اکتبر 2026
هفتۀ گذشته برای شرکت در «مجمع دموکراسی آتن» --که کارشناسان و کنشگرانِ دموکراسی از سراسر جهان را گرد هم میآورد-- به یونان سفر کردم. حال و روزم اینگونه بود که به فراخور موضوع، پیوسته به مزیتِ زیستن در نظام دموکراتیک و مسئولیتی که در قبالش داریم فکر میکردم و هر صبح در رستورانِ بام هتل که چشماندازی به «پارتنون» داشت، صبحانه میخوردم.
[م. پارتنون، معبد باشکوه یونانی است که در قرن پنجمِ پیش از میلاد، در اوج شکوفایی دموکراسی آتنی ساخته شد.]
پیشخدمت هر روز میپرسید: «به چیزی حساسیت ندارید؟» و من هر روز زبانم را گاز میگرفتم که نگویم: «حالا که پرسیدید به دو چیز حساسم و حساسیتهایم سیاسی هستند؛ یکی از آنها <کنشگریِ تنبلانه و نمایشی در فضای مجازی> است؛ کنشگریهایی از این جنس که "مواضعام را توییت کردم" یا "محکومکردنِ اسرائیل را در فیسبوکم بازنشر کردم."
«ولی راستش به <بیکنشیِ محض> هم حساسم، آن هم وقتی دموکراسی در خطر است و توجیهاتی از این دست دارد که "مؤسسۀ حقوقیِ ما با دولت فدرال معاملات زیادی دارد. مجبور شدیم با ترامپ کنار بیاییم."»
آنچه باعث شد مُجِدانه به حساسیتهای سیاسیام فکر کنم، گفتوگو با دو دوستِ قدیمیِ اهلِ خاورمیانه بود؛ رفقایی که برای افشای حقیقت و مبارزه برای به رسمیتشناختنِ <حق رأی> در انتخاباتی آزاد و عادلانه، خطراتِ بزرگی به جان خریدهاند و از این که میبینند شمار زیادی از آمریکاییها در برابر <بزرگترین تهدید علیه دموکراسی> دست روی دست گذاشتهاند، حیرتزدهاند؛ تهدیدی که از تمایلِ رئیسجمهور ترامپ به زیرپاگذاشتنِ قوانین برای حفظ قدرت ناشی میشود.
یکی از این کنشگرانِ شجاعِ دموکراسیخواه، «تَوَکُل کَرمان» است؛ نخستین یمنی و نخستین زن عربی که جایزۀ نوبلِ صلح را به پاس رهبریِ مسالمتآمیز اعتراضاتِ «بهار عربی» برای حقوق زنان، آزادی و دموکراسی در یمن دریافت کرد.
کرمان در خیزشِ مسالمتآمیز سال 2011 که به برکناری «علی عبدالله صالح» انجامید، نقش محوری داشت؛ رهبر قدرتمندی که از سال 1978 بر یمنِ شمالی و از سال 1990 تا 2012 بر اتحاد یمن حکومت کرد.
[م. علی عبدالله صالح با تغییر ساختار سیاسیِ یمن در جریان اتحادِ دو بخش شمالی و جنوبی در رأس قدرت قرار گرفت و اعتراضات بهار عربی او را به کنارهگیری واداشت. بعدها با حوثیها علیه دولت یمن متحد شد و در سال 2017 به دست همین نیروها کشته شد. درحالحاضر «رشاد محمد العلیمی»، رهبر دولت رسمی یمن است که به حمایت عربستان تکیه دارد و مخالفِ حوثیهاست. «عبدالملک حوثی» (رهبر انصارالله) نیز صنعا و بخشهایی از شمال یمن را کنترل میکند.]
او در گپوگفتی که به صرفِ قهوه در «مجمع دموکراسی آتن» --که با همکاری نیویورکتایمز برگزار میشود-- داشتیم میگفت: «از این که میبینم مؤسسات حقوقی، دانشگاهها و حتی برخی شرکتهای رسانهایِ آمریکا به این سادگی و بدون هیچ مقاومتی در برابر خواستههای سیاسیِ ترامپ کوتاه میآیند، حیرت میکنم.»
«بهعنوان کسی که در برابر دیکتاتوری ایستاده، به عملکرد این نظام واقف است و میداند برای رهایی کشور به چه چیزهایی نیاز است، باید بگویم همهچیز از جایی شروع میشود که رئیسِ دولت، کنترل رسانهها را در دست میگیرد، آنها را به دروغگویی متهم میکند و اعتبارشان را زیر سؤال میبرد.»
«پس از این مرحله دیگر لزومی نمیبیند به حاکمیت قانون پایبند باشد و نهادها هم صرفاً در خدمتِ منافع او و خاندانش عمل میکنند... جرقۀ انقلابِ دموکراتیکِ یمن زمانی زده شد که رئیسجمهور، اعضای خانوادهاش را به ریاستِ مهمترین نهادها منصوب کرد، به دستگاه قضایی حملهور شد و آن را از کار انداخت، با مصونیتی که داشت از پاسخگویی گریخت و در کار پارلمان و نهادهای قانونی دخالت کرد. حالا من همۀ این نشانهها را در ایالاتمتحده میبینم. این دیگر چه بساطی است؟»
«بدترین مخاطره برای دموکراسی این است که آدم مدام به خودش بگوید کنشگریام چه تبعاتی دارد و با من چه خواهند کرد؟ هیچ فرقی ندارد روزنامهنگار باشید یا دانشجو و معلم؛ در این وضعیت، مدام خودتان را زیر سؤال میبرید و دیکتاتور دقیقاً همین را میخواهد. هدفش ایجاد رُعب است.»
«و آنگاه شاهد خواهیم بود که نمایندگان دیگر کار نمیکنند، روزنامهنگاران افشای حقیقت نمیکنند، دانشگاهیان به وظایف علمیشان عمل نمیکنند و هرکسی قبل از هرکاری، خودش را میپاید؛ این همان شیوهای است که دیکتاتور با آن، روایتِ مسلط را بسط میدهد.»
کرمان امیدش را از دست نداده بود و میگفت: «وقتی در داکوتای شمالی (ایالتی در شمال ایالاتمتحده) سخنرانی میکردم و محافظهکاران زیادی با روی گشاده از من استقبال میکردند. به آنها میگفتم: "شما به این دلیل از هم دور نشدهاید که روحیۀ تفرقهافکنی دارید. مسئله این است است که یکی میخواهد با نفرتپراکنی شما را از هم جدا کند." این حرفها آنها را متأثر میکرد.
من و کرمان نخستینبار در سال 2013 در صنعا (پاینخت یمن) با هم دیدار کردیم؛ زمانی که برای بررسی روندِ «گفتوگوی ملی یمن» به این کشور رفته بودم. احزابِ تازهتأسیس، زنان و جوانان، اسلامگرایان، قبایل و نمایندگان مناطق شمالی و جنوبی در این گفتوگو شرکت داشتند. هدف این بود که قانون اساسیِ جدید تدوین شود و انتخاباتِ ریاستجمهوری برگزار شود.
[م. «گفتوگوی ملی یمن»، فرایندی سیاسی در سالهای 2013 و 2014 بود که با مشارکتِ گروههای سیاسی و اجتماعی برای تدوین قانون اساسی، حل اختلافات و تدوین چشمانداز سیاسی برگزار شد. اختلافات سیاسی و درگیریهای نظامی مانع اجرای این فرایند شدند و تصرف صنعا (در سپتامبر 2014) نیز روند گذار سیاسی را متوقف کرد.]
اما این روند در سپتامبر 2014 از هم پاشید، چون حوثیها صنعا را تصرف کردند و با نیروهای وفادار به علی عبدالله صالح متحد شدند. تسلطِ حوثیها بر پایتخت، یمن را به جنگِ داخلی فاجعهباری کشاند که دیگر نتوانست از آن خارج شود. کرمان با فعالیت در این بنیاد به سراسر جهان سفر میکند تا از دموکراسی بگوید و با هوادارانش در یمن دیدار میکند تا راهی برای تغییر بیابند. او میگوید: «آنچه از جهان میخواهیم ایستادن در کنار مردم یمن است. مردم آزادی، دموکراسی و حاکمیتِ ملی میخواهند.»
در خلال سفرم به آتن، «سامر سینجلاوی»--فعال فلسطینیِ دموکراسیخواه-- هم با من تماس گرفت و هشدار مشابهی داد. سینجلاوی رهبر جنبشِ «مسار جدید» است؛ یکی از احزابِ تازهتأسیس که میکوشند در انتخاباتِ شورای قانونگذاریِ فلسطین کرسیهایی به دست آورند؛ نخستین انتخابات از این نوع از ژانویۀ 2006 تاکنون.
بله دوستان، 3 انتخابات مهم در پیش است که هر سه بر آیندۀ خاورمیانه اثرگذارند:
1-انتخابات اسرائیل در 27 اکتبر
2- انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر
3- نخستین انتخابات پارلمانیِ تشکیلاتِ خودگردان فلسطین در دو دهۀ گذشته که قرار است 28 نوامبر برگزار شود.
متأسفانه نیروهای پیرامون محمود عباس (رهبر تشکیلات خودگران فلسطین) اصرار بر تعویق مجددِ این انتخابات دارند. سینجلاوی از من خواست پیامش را به گوش همه برسانم و از قول او بگویم: «اجازه ندهید چنین اتفاقی بیفتد.» دستکم 7 حزب، فهرست نامزدهایشان را برای رقابت بر سر 132 کرسی شورا ارائه کردهاند.

[م. «محمود عباس» 10 اکتبر اعلام کرد انتخابات پارلمانیِ 28 نوامبر به دلیل موانع اسرائیل و شرایط امنیتی و سیاسیِ فلسطین به تعویق افتاده و انتخابات پارلمانی و ریاستجمهری همزمان در تاریخ 11 سپتامبر 2027 برگزار خواهند شد. این انتخابات از سال 2006 برگزار نشده است.]
گفتوگو با فردی مثل سینجلاوی واقعاً امیدبخش است. او میداند آزادی فلسطین نه در گرو تجمعات حمایتی در اروپا و آمریکا، که وابسته به دولتِ مشروع، پشتوانۀ انتخاباتی و پارلمانِ منتخب است؛ نظامی که بخواهد و بتواند شریکی برای تحققِ راهحل دوکشوری باشد.
سینجلاوی در مقالهای که در تاریخ 18 سپتامبر در روزنامۀ «جروزالمپست» منتشر شد، از دولت آمریکا خواست از برگزاری انتخابات فلسطین حمایت کند. او در این مقاله نوشته: «تعویقهای مکرر انتخابات پارلمانی فلسطین در کرانۀ باختری، غزه و شرق اورشلیم، اثباتِ مواضع نیروهای افراطی است که میپندارند تغییر هرگز از راههای دموکراتیک و مسالمتآمیز محقق نمیشود... وقتی صندوقهای رأِی بسته میشوند، افراطگرایان صندوقهای دیگری را به روی مردم میگشایند؛ صندوقهایی مملو از سلاح، مرگ و وعدههای دروغین.»
«حزب ما بین رأیدهندگان فلسطینی ازجمله زنان، دانشجویان، اساتید، متخصصان، کارآفرینان و حتی جوانان غزه که در چادر بهسر میبرند از حمایت برخوردار است. ما از تشکیل کشور غیرنظامیِ فلسطینی، ادغامِ اقتصادیِ منطقهای و راهحلِ مذاکرهشدۀ دوکشوری حمایت میکنیم؛ راهحلی که آزادی و کرامت را برای فلسطینیان به ارمغان آورد و امنیتِ مردم اسرائیل را تضمین کند.»

سینجلاوی، فلسطینیِ ساکنِ شرق اورشلیم است و به هر دو زبانِ عربی و عبری تسلط دارد. بخش عمدهای از عبری را در دورۀ پنجسالۀ زندانِ اسرائیل آموخته؛ پس از بازداشتاش در نوجوانی و در خلال انتفاضۀ اول.
[م. «انتفاضۀ اول» به خیزش گستردۀ فلسطینیان علیه اشغال اسرائیل اطلاق میشود که از دسامبر 1987 آغاز شد و تا اوایل دهۀ 1990 ادامه یافت و در شکلگیری فضای سیاسیِ منتهی به توافقهای اسلو نقش داشت.]
او میگوید: «اگر بتوان به هفتاد تا هشتاد درصدِ اسرائیلیها اطمینان داد که میتوانند در مجاورتِ کشوری فلسطینی در امنیت بهسر ببرند، ترجیح میدهند اسرائیلی کوچکتر، دموکراتیکتر و یهودی داشته باشند، نه اسرائیلی بزرگتر که نه یهودی است و نه دموکراتیک و همیشه ناامن است.»
«هیچ راهی برای فشار بر اسرائیلیها وجود ندارد. تنها راه، متقاعدکردنشان است... ما فلسطینیها پیوندهای تاریخیِ یهودیان با این سرزمین را انکار میکنیم، درحالیکه باید از پرسشِ <چهکسی به این سرزمین تعلق دارد؟> عبور کنیم و به این پرسش برسیم که <هر دو ملت چگونه میتوانند به این سرزمین تعلق داشته باشند؟>»
این نکتهای است که من و سینجلاوی از دیرباز دربارۀ آن اتفاقنظر داریم. بیش از هفت میلیون یهودی و هفت میلیون فلسطینی در فاصلۀ رود اردن و دریای مدیترانه زندگی میکنند و هیچیک از این دو گروه قرار نیست این سرزمین را ترک کند. هرچه میخواهد طول بکشد! تنها راه، تشکیلِ دو کشور مستقل است.
موعدِ بازگشت به وفاق همین حالاست و با شرکت در انتخاباتِ سوم نوامبر و تشویقِ دیگران به رأیدادن آغاز میشود؛ رأیدادن به هر نامزدی که وفاداری به نهادهای دموکراتیک را بر وفاداری به یک فرد خاص مقدم بداند.
و آنکه بیش از دیگران به قدرتِ این منطق پی برده، «بنیامین نتانیاهو» است. فکر میکنید چرا در خلال نخستوزیریاش بر جنگ با حماس تمرکز کرده؟ علت آن است که میخواهد فلسطینیان انقلابی را از فلسطینیان میانهرو --در کرانۀ باختری و شرق اورشلیم که توافقهای صلح اسلو را پذیرفتهاند-- دور نگه دارد.
[م. فتح و حماس دو جریان اصلی سیاست فلسطیناند. فتح که در سازمان آزادیبخش فلسطین و تشکیلات خودگران نقش محوری دارد، عموماً از راهبرد سیاسی و مذاکره حمایت میکند. حماس جنبش اسلامگرا است که مبارزۀ مسلحانه نیز بخشی از کارنامهاش بوده است. اختلافِ این دو جریان از عوامل اصلی شکاف سیاسیِ فلسطینیان است.]
[م. منظور از «توافقهای اسلو»، مجموعهای از توافقهای اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین در دهۀ 1990 بود که با هدف پیشبرد روند صلح و خودگردانیِ محدودِ فلسطینیان شکل گرفت. این توافقها به تأسیس تشکیلات خودگردان فلسطین انجامیدند، اما مسائل اساسی مانند مرزها، شهرکسازی، آوارگان و وضعیت اورشلیم حلوفصل نشدند.]
اگر فلسطینی متحد، مشروع و عاری از فساد روی کار بیاید، همه از اسرائیل میخواهند با چنین کشوری برای تحققِ راهحل دوکشوری مذاکره کند. این اتفاق بهزودی رخ نمیدهد، اما من صدای حامیانِ این راهکار را به گوش همه خواهم رساند. جایگزینِ چنین راهی، جنگِ بیپایان است.
آنچه در کرمان و سینجلاوی تحسین میکنم، این است که میدانند چگونه از شبکههای مجازی خارج شوند و رودرروی دیگران قرار بگیرند. میدانند چگونه در میدان برای دموکراسی مبارزه کنند و به شعارهای نیمبند بسنده نمیکنند که جایگزین اندیشه و کنشاند.
زمانی ما هم در آمریکا چنین بودیم؛ ما هم الگویی برای جهان به شمار میآمدیم.
**************************************************
یادداشت مترجم:
مواضع توماس فریدمن دربارهٔ خاورمیانه، بهویژه تأکیدش بر مذاکره، انتخاب آزاد و مشروعیت سیاسی با رویکردهای خشونتمحور دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در تضاد قرار دارد. فریدمن، کاهش خشونت و مهار افراطگرایی را در تقویت نهادهای دموکراتیک، مشارکت مدنی و فراهمکردنِ امکان تغییر مسالمتآمیز قدرت میبیند.
مقالۀ او بر مسألهای اساسی در سیاست خاورمیانه دست میگذارد و این پرسش را مطرح میکند: «در منطقهای که دههها با بحرانهای سیاسی، جنگهای داخلی و منازعات هویتی مواجه بوده، چرا هنوز امکان تغییر مسالمتآمیز قدرت و ایجاد حکومتهایی برخوردار از مشروعیتِ انتخاباتی مهیا نیست؟»
او پاسخ را در تجربۀ میدانیِ دو فعال سیاسیِ دموکراسیخواه یعنی توکل کرمانِ یمنی و سامر سینجلاویِ فلسطینی میجوید؛ چهرههایی که بهرغمِ تفاوتهای سیاسی و جغرافیایی، بر نقشِ تعیینکنندۀ دموکراسی در خروج از بنبستهای منطقهای تأکید دارند.
یکی از مهمترین استدلالهای مقاله، رابطۀ بین انسداد سیاسی و تقویت افراطگرایی است. تعویق مکرر انتخابات فلسطین این شائبه را تقویت میکند که تغییر با مسیرهای مسالمتآمیز ممکن نیست. وقتی مشارکت سیاسی به بنبست میرسد، نیروهای افراطی خود را تنها گزینۀ موجود قلمداد میکنند. بااینحال نباید این رابطه را قطعی و یکسویه دانست.
افراطگرایی علاوه بر مسدودکردنِ انتخاباتِ آزاد، از عواملی مثل اشتغال، ناامنی، بحران اقتصادی، شکافهای اجتماعی و مداخلات خارجی نیز تغذیه میکند. برگزاری انتخابات بهتنهایی ضامن دموکراسی نیست ولی سبب رقابت واقعی، گردش قدرت و پاسخگویی حکومت منتخب میشود.
فریدمن بر ضرورتِ دولت متحد و مشروع تأکید دارد؛ دولتی که بتواند وارد مذاکرۀ معتبر برای تحقق راهحل دوکشوری شود. این دیدگاه با دو مانع جدی مواجه است: اختلافاتِ داخلی فلسطینیان و سیاستهای دولت اسرائیل.
نویسنده تأکید میکند تضعیفِ نیروهای میانهرو و تداوم شکاف فلسطینیان، امکان شکلگیری تیم مذاکرهکنندۀ متحد را کاهش داده است. بااینحال، تمرکز بر انتخابات و وحدت سیاسی فلسطینیان نباید مسئولیت اسرائیل در قبال تداوم منازعه و موانع تشکیل کشور فلسطینی را به حاشیه براند.
تجربۀ یمن بُعد دیگری از مسئله را نشان میدهد: انتخابات و گفتگوی ملی بدون تضمینهای نهادی و مهار نیروهای مسلح در برابر قدرت نظامی و مداخلات منطقهای محکوم به شکستند. فروپاشی روند سیاسیِ یمن بادآور این واقعیت است که دموکراسی به توافق سیاسی، نهادهای پایدار و محدودشدنِ قدرتِ گروههای مسلح نیاز دارد.
نکتۀ مهم دیگر پیوندی است که فریدمن بین سرنوشتِ دموکراسی در خاورمیانه و آمریکا برقرار کرده است. پیامش این است که تفاوتهای سیاسی و تاریخی مهماند ولی دفاع از نهادهای دموکراتیک نباید به مرزهای جغرافیایی محدود شود.
مقاله این نکته را یادآور میشود که صلحِ پایدار بدون مشارکت سیاسی و مشروعیت عمومی دشوار خواهد بود، ولی دموکراسی هم صرفاً با برگزاری انتخابات محقق نمیشود. صندوق رأی زمانی میتواند جایگزین خشونت باشد که نتیجهاش پذیرفته شود، قدرت محدود بماند و شهروندان در عمل، امکان تغییر وضعیت خود را داشته باشند.

دونالد ترامپ
دونالد ترامپ سیاستمدار و بازرگان آمریکایی و چهلوپنجمین و چهلوهفتمین رئیسجمهور ایالات متحده است؛ خروج از برجام، دستور حمله به قاسم سلیمانی، بمباران تأسیسات هستهای ایران در ۱۴۰۴ و آغاز جنگ ۲۰۲۶ با ایران از تصمیمهای مهم او دربارهٔ ایران است.
همهٔ ۸۵۰ خبر دونالد ترامپ ←نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.