دستانِ زنی که تاریخ یزد را روی چوب نقش میزند
در کارگاهی کوچک در قلبِ بافتِ تاریخیِ یزد، بانویی هنرمند با دو دهه تجربه، نهتنها چوبهای بیجان، بلکه ریشههای درختانِ را به روایتگرِ داستانهای شاهنامه و ح...
به گزارش خبرگزاری صداوسیما مرکز یزد، قدم گذاشتن به باغ دولتآباد، تنها سفر به عمق تاریخ نیست؛ اینجا که قدم میزنی، نسیم میان خنکای بادگیرها میپیچد و بوی چوبِ نمخورده و تراشخورده، تو را به کارگاهی کوچک، اما سرشار از حیات میکشاند. در گوشهای از این باغِ جهانی، بانو «نجما فتاحی» نشسته است؛ هنرمندی که با هر ضربهی مغار بر پیکرهی چوب، گویی نبض تاریخ یزد را در دستانش گرفته است.
وقتی با او به گفتوگو مینشینم، فضای کارگاه چنان غرق در آرامش است که گویی صدای هیاهوی بیرون به این حریمِ چوبی راهی ندارد. او از ۲۰ سال عاشقی میگوید؛ از ریشههایی که در نظرِ ناظران، تنها تکه چوبهای خشکیدهی بیارزشند، اما در نگاهِ نافذِ او، پیکرههای اساطیری شاهنامه یا سیمرغِ عطار را در دلِ خود پنهان دارند.
نجما فتاحی در این گفتوگو، چوب را تنها یک متریالِ سرد نمیبیند؛ او آن را «مُعجمی از ریشههای کهن» مینامد. وقتی با لبخند از تفاوت کارِ دستِ خود با ماشینهای CNC سخن میگوید، برقی از ایمان در چشمانش میدرخشد: «ماشین، ریاضیات است و هندسه، اما هنرِ دست، روح است و پیوند.» او معتقد است که هیچ الگوریتمی قادر نیست اعوجاجِ طبیعیِ یک ریشهی درختِ کویری را درک کند؛ چرا که در پیچوخمِ آن ریشهها، «هوشِ انسانی» و «حسِ شاعرانه» است که فرم را کشف میکند، نه کدهای دستوری.
هنر، درمانی برای دلهای خسته
هنر برای نجما فتاحی، فراتر از یک حرفه و منبع درآمد است؛ او هنر را «پناهگاهی برای تلطیفِ روح» میداند. خانم فتاحی میگوید: کار با چوب چنان آرامشی دارد که نخستین هدفم در آموزشِ هنرجویان، صیقل دادنِ روح و تلطیفِ حالِ دلِ آنهاست. وقتی فردی به کارگاه میآید و با تمرکز بر حجم، اثری خلق میکند، ناخودآگاه از دغدغههای دنیای مدرن فاصله میگیرد.
او معتقد است هنرجو نباید صرفاً یک «کپیکار» باشد. فتاحی در اینباره توضیح میدهد: در دورههای مقدماتی، برای آشنایی با ابزار، الگوهایی نظیر آهو یا دلفین را تمرین میکنیم؛ اما آرزوی من این است که هنرجویانم به مرحلهای برسند که «تجسمِ ذهنی» خود را بر چوب پیاده کنند؛ تا اثری که خلق میشود، زاییده نگاهِ منحصربهفرد خودِ هنرجو باشد.
هنرِ دست در برابرِ خطاهای ماشین!
یکی از چالشهای جذاب در مسیرِ این هنرمند، تقابلِ همیشگیِ «هنرِ دست» با دستگاههای سیانسی (CNC) است. فتاحی با لبخندی از سرِ تجربه میگوید: بارها پیش آمده که مخاطبان با دیدنِ ظرافتِ پیکرهها میپرسیدند آیا اینها کارِ دستگاه است؟ برای پاسخ به این تردیدها، میزِ کارم را به میانِ مغازه آوردم تا مردم «کارِ زنده» را ببینند.
او با یک تحلیلِ فنی و هنری، برتریِ ذهنِ انسان بر ماشین را چنین شرح میدهد: ریشههای درختان به دلیل فرمهای ارگانیک، پیچیدگیهای غیرمنتظرهای دارند که هیچ دستگاهی قادر به درکِ آن نیست. وقتی به کامپیوتر طول، عرض و ارتفاعِ یک ریشه را میدهی، در اولین پیچیدگیِ نامنظم، «خطا» میدهد. دستگاه هوشِ انسانی را ندارد؛ اینجاست که هنرمند با چشمانِ خود، فرمی را در دلِ ریشه میبیند که دستگاه از دیدنِ آن عاجز است.
رسالتی فرهنگی برای نسلِ مجازی
فتاحی با نگرانی از غرق شدنِ نسلِ جدید در فضای مجازی، رسالتِ خود را فراتر از مجسمهسازی میبیند. او میگوید: دیدم تنها رسالتِ من ساختِ یک مجسمه برای فروش نیست؛ رسالتِ من این است که افسانههای شاهنامه، منطقالطیرِ عطار و حکمتهای مولانا را از دلِ این چوبها بیرون بکشم تا فرزندانِ این سرزمین، دوباره با هویتِ خود آشتی کنند.
اما مسیرِ این هنرمندِ یزدی بدون چالش نبوده است. کمبودِ درخت و مواد اولیه در اقلیمِ خشکِ یزد، کار را برای او دشوار کرده است. فتاحی در اینباره میگوید: برای اجرایِ هنرِ معرق و پیکرتراشی، به انواعِ چوبهای باکیفیت و رنگی نیاز داریم که در یزد کمیاب است. با همتِ برادرم، چوبها را از شمال یا مشهد تأمین میکنیم تا بتوانیم کار را پیش ببریم.
او با مهارت، از ریشه درختانی، چون انار، گردو، توت، اکالیپتوس، زردآلو و نارنج، آثاری خلق میکند که هر کدام داستانی در دل دارند؛ از ریشههایی که در ظاهر تکهای چوبِ سوخته به نظر میرسند، اما در دستِ او به پیکرهیِ یک اسطوره بدل میشوند.
کارگاه پیکرهتراشی؛ جایی که چوب به حرف میآید
خانم فتاحی مرا به کارگاه کوچکش دعوت میکند و میگوید: کارگاه ما بهصورت تخصصی بر روی پیکرهتراشی متمرکز است و در آن انواع پیکرههای انسانی، حیوانی و بهطور کلی هر اثری که دارای حجم و بُعد باشد، خلق میشود.
او میافزاید: روال کار در این کارگاه به این صورت است که هنرجو طرح مورد نظر خود را انتخاب میکند، طرح بر روی چوب پیادهسازی (کپی) میشود و سپس با استفاده از مغار و چکش، عملیات تراش آغاز میگردد. این فرایند تا مرحله نهایی که شامل پرداخت و روغنکاری است ادامه مییابد تا در نهایت مجسمهای زیبا و ماندگار آماده عرضه شود.
خانم فتاحی میگوید: باعث افتخار من است که بسیاری از هنرجویانم امروز خودشان کارگاههای مستقلی دایر کردهاند و این هنر را در شهر یزد پویا و زنده نگه داشتهاند. البته باید صادقانه بگویم این کار پیش از هر چیز، ریشه در عشق و علاقه (کار دلی) دارد و نباید صرفاً با دیدگاه درآمدزاییِ کلان به آن نگریست.
تغییر مسیر از معرق به پیکرهتراشی برای رسیدن به «روحِ حجم»
من حدود ۲۰ سال است که در این رشته فعالیت دارم. در ابتدای مسیر، بر هنرِ معرق و منبت متمرکز بودم، اما پس از چند سال احساس کردم آن روح و حسی که به دنبالش هستم، در کارهای تخت و دوبعدیِ معرق نمود پیدا نمیکند؛ به همین دلیل تصمیم گرفتم به سمت پیکرهتراشی تغییر مسیر دهم. خوشبختانه از آن زمان تا امروز، موفق شدهام هنرجویان بسیاری را آموزش دهم و آنها را وارد عرصه فعالیت حرفهای کنم.
حکاکی تاریخ بر تنهی خشک درختان.
اما روایت دیگر بانو، درختان خشکیده در محوطهی تاریخی «دارالحکومه» یزد که این روزها دیگر نمادی از خزان نیستند؛ آنها حالا به بوم نقاشی برای یک بانوی هنرمند یزدی تبدیل شدهاند تا شناسنامهی فرهنگی این دیار را بر تنهی خود حفظ کنند.
«نجما فتاحی»، با نگاهی خلاقانه و دغدغهمند، درختان خشکشدهای را که روزگاری سایهسار حیاط دارالحکومه بودند، دستمایهی هنر خود قرار داده است. او با قلمزنی و حکاکی بر روی این چوبهای کهن، نقوش اسلیمی، نمادهای میراث فرهنگی یزد و تصویر ابنیهی تاریخی شهرستانهای مختلف استان را بازآفرینی میکند.
فتاحی که تاکنون موفق به حکاکی بر روی ۶ اصله درخت خشکیده در این مجموعهی تاریخی شده، تا به امروز بیش از ۱۰ طرح بدیع را بر پیکرهی این درختان نقش زده است. این اقدام نه تنها چهرهی متفاوتی به فضای سبز دارالحکومه بخشیده، بلکه نوعی «هنرِ بازیافتِ تاریخی» محسوب میشود که مانع از قطع کامل درختان شده و آنها را به مجسمههایی زنده از تاریخ تبدیل کرده است.
کلام آخر
در روزگاری که سرعت، جای اصالت را گرفته است، نجما فتاحی با صبر و حوصلهیِ یک استادکارِ کهنالگو، به ما یادآوری میکند که برای آشتی با هویتِ خویش، باید به ریشهها بازگشت؛ چه ریشهی درختان باشد و چه ریشههای فرهنگیِ این سرزمین.
او در میانِ گرد و غبارِ تراشههای چوب، نه فقط پیکره، که «امید» میتراشد. شاید زمان آن رسیده باشد که با حمایت از این دستسازههای هنری و معرفیِ چنین هنرمندانِ توانمندی در رسانهها، بستری برای تجاریسازیِ خلاقانه و معرفیِ این آثار به عنوان نمادهای فرهنگیِ یزد فراهم کنیم تا این هنر، از کارگاههای کوچک به خانههای مردم راه یابد و ریشههای کهن، دوباره در بطنِ زندگیِ مدرن جوانه بزنند.
نویسنده: سیده نازنین میرطاهری
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.