باباباغی تبریز؛ قصه رنج، امید و انسانیت
تبریز- باباباغی، تنها مرکز تخصصی و اقامتی کشور برای بیماران دارای عوارض ماندگار جذام، روایتگر زندگی انسانهایی است که در کنار رنجهای جسمی، به مراقبت، همدلی و توجه اجتماعی نیاز دارند.

خبرگزاری مهر، گروه استانها؛ کوثر رستمی: در دامنههای شمالی تبریز، دور از هیاهوی خیابانها و رفتوآمدهای روزمره شهر، دهکدهای قرار دارد که سالهاست محل زندگی انسانهایی شده که علاوه بر تحمل عوارض جسمی یک بیماری قدیمی، با فاصله اجتماعی و خاطرات تلخ انزوا نیز دستوپنجه نرم میکنند. «باباباغی» برای ساکنانش تنها یک محل اقامت نیست؛ خانهای است که در آن درمان، مراقبت و امید به زندگی در کنار زخمهای بهجامانده از گذشته جریان دارد. اینجا، هر دیوار و هر راهرو روایتی از سالهای دور دارد و هر نگاه، حرفهایی را در خود پنهان کرده که گاه از بیان آنها با کلمات دشوارتر است.
با عبور از مسیرهای منتهی به این مجموعه، فضای متفاوت باباباغی بهتدریج خود را نشان میدهد؛ محیطی دور از ازدحام شهری که زندگی در آن با نظمی متفاوت ادامه دارد. در نخستین بخش بازدید، وارد بخش فردوس میشویم؛ محوطهای وسیع که ساختمانها و دیوارهای پیرامونی آن، تصویری از زندگی در فضایی جدا از بافت معمول شهر ارائه میکنند.
ساکنان با لباسهای آبیرنگ در گوشهوکنار محوطه دیده میشوند. برخی با کنجکاوی به تازهواردان نگاه میکنند و برخی دیگر بیآنکه سخنی بگویند، رفتوآمدها را زیر نظر دارند. چهرههای تغییرکرده بر اثر عوارض بیماری و اندامهایی که آثار معلولیت در آنها آشکار است، نخستین چیزی است که توجه بازدیدکننده را جلب میکند؛ اما در پس این ظاهر، زندگی همچنان جریان دارد؛ زندگی آدمهایی که مانند دیگران به آرامش، احترام، همراهی و احساس تعلق نیاز دارند.
باباباغی را نمیتوان تنها با عنوان یک مرکز درمانی توصیف کرد. این مجموعه برای ساکنانش خانه، محل دریافت خدمات بهداشتی و درمانی و بخشی از جهان اجتماعی آنان است؛ جهانی که ارتباط آن با جامعه بیرون، گاه بیش از آنکه به محدودیتهای پزشکی وابسته باشد، تحت تأثیر نگاهها و برداشتهای نادرست شکل گرفته است.
باباباغی؛ تنها مرکز تخصصی اقامتی بیماران دارای عوارض جذام در کشور
در جریان بازدید از بخشهای مختلف مجموعه، علی اصغرزاده، رئیس مرکز آموزشی، درمانی و پژوهشی رازی و مجتمع باباباغی، درباره وضعیت این مرکز و شرایط زندگی ساکنان آن توضیح میدهد.
به گفته او، مجتمع باباباغی تبریز تنها مرکز تخصصی و اقامتی کشور برای افرادی است که از عوارض پایدار بیماری جذام رنج میبرند. نزدیک به ۸۰ نفر از این بیماران که از شهرها و استانهای مختلف کشور، از جمله کردستان، ایلام، همدان و مشهد، به این مجموعه آمدهاند، در آن سکونت دارند و خدمات پزشکی، بهداشتی و اقامتی دریافت میکنند.
اصغرزاده با اشاره به ضرورت اصلاح نگرش عمومی نسبت به بیماری جذام، تأکید میکند که بیماری در ساکنان فعلی این مجموعه فعال و مسری نیست و آنچه زندگی آنان را تحت تأثیر قرار داده، عوارض باقیمانده از سالهای گذشته است.
این توضیح، یکی از مهمترین نکاتی است که در بازدید از باباباغی باید مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا تصور عمومی درباره جذام همچنان با ترسها و باورهای قدیمی همراه است. درحالیکه ساکنان این مجموعه با پیامدهای جسمی بیماری زندگی میکنند، بخشی از دشواریهای آنان میتواند ناشی از نگرشهایی باشد که بدون توجه به وضعیت کنونی بیماری، همچنان بر فاصلهگرفتن از این افراد تأکید دارد.
رئیس مجتمع باباباغی معتقد است که ارتقای کیفیت زندگی این افراد، فراتر از انجام وظایف اداری و درمانی است و باید بهعنوان مسئولیتی انسانی مورد توجه قرار گیرد. به باور او، کسانی که سالهای طولانی با معلولیتها و محدودیتهای ناشی از بیماری زندگی کردهاند، شایسته برخورداری از شرایط مناسب زندگی و حفظ کرامت انسانی هستند.
او همچنین از اقدامات انجامشده برای بهسازی فضای درمانی و اقامتی مجموعه سخن میگوید و توضیح میدهد که با همکاری دانشگاه علوم پزشکی تبریز، مدیریت شهری، خیران و کارکنان بیمارستان رازی، بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد فضاهای درمانی و اقامتی بازسازی، بهسازی و استانداردسازی شدهاند.
این اقدامات، از بهبود وضعیت ساختمانها تا فراهمکردن امکانات رفاهی، بخشی از تلاشها برای ایجاد محیطی مناسبتر برای افرادی است که بسیاری از آنان به دلیل محدودیتهای جسمی، امکان اداره مستقل زندگی روزمره خود را ندارند.
«اگر پا داشتم، شاید از اینجا میرفتم»؛ حرفی که در راهروی اورژانس ماند
بازدید از بخشهای درمانی ادامه پیدا میکند و به اورژانس میرسد؛ جایی که آثار سالها زندگی با عوارض جذام، آشکارتر از بخشهای دیگر به چشم میآید.
در اتاقها، بیمارانی حضور دارند که برخی از آنان با معلولیتهای شدید و محدودیت در حرکت مواجهاند. عوارض بیماری در مواردی به از دسترفتن توانایی استفاده از دستها و پاها یا تغییرات ظاهری منجر شده است؛ شرایطی که انجام سادهترین فعالیتهای روزمره را نیز دشوار میکند.
در یکی از اتاقها، پیرمردی با روی گشاده از گروه استقبال میکند. دستهایش را برای دعا بالا میبرد و با لحنی صمیمانه برای حاضران آرزوی خیر میکند. در میان صحبتهایش، جملهای میگوید که فضای اتاق را تغییر میدهد:
«من از پنجسالگی پا ندارم... اگر پا داشتم، شاید از اینجا میرفتم.»
این جمله کوتاه، بیش از هر توضیحی، بخشی از واقعیت زندگی در باباباغی را آشکار میکند؛ واقعیتی که در آن، فراهمبودن امکانات درمانی و اقامتی، لزوماً به معنای برطرفشدن همه محدودیتهای زندگی نیست.
برای این مرد، ناتوانی جسمی تنها به معنای دشواری حرکت نیست؛ محدودیتی است که امکان انتخاب محل زندگی و رفتوآمد مستقل را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. او سالهای طولانی را با این شرایط سپری کرده و اکنون، در میان گفتوگوهای روزمره و استقبال گرم از مهمانان، از آرزویی سخن میگوید که شاید برای بسیاری از مردم شهر، ساده و بدیهی باشد: اینکه بتوانند هر زمان خواستند، از خانه بیرون بروند و به مقصدی دیگر برسند.
در همان حال، فضای اتاق تمیز و آرام است و نشانههایی از رسیدگی کارکنان به وضعیت بیماران دیده میشود. این تضاد، پرسشی مهم را پیش روی بازدیدکننده قرار میدهد؛ آیا بهبود امکانات درمانی و اقامتی، بدون توجه به نیازهای عاطفی و اجتماعی ساکنان، برای ساختن زندگی مطلوب کافی است؟
باباباغی به مراقبت پزشکی نیاز دارد، اما نیازهای ساکنان آن به درمان جسمی محدود نمیشود. ارتباط با دیگران، برخورداری از احترام اجتماعی و احساس اینکه همچنان بخشی از جامعهاند، در کیفیت زندگی آنان نقشی اساسی دارد.
در بخش مراقبتهای روانپزشکی؛ پیوندی فراتر از کلمات
در ادامه مسیر، به بخش مراقبتهای روانپزشکی میرسیم؛ فضایی که شرایط بیماران و نیازهای مراقبتی آنان، توجه بیشتری میطلبد.
در ورودی بخش، مردی ایستاده است که زیر لب با خود صحبت میکند. نگاهش میان افراد حاضر میچرخد و با دیدن چهرههای تازه، واکنشی آمیخته به کنجکاوی نشان میدهد. رفتار او در نگاه نخست ممکن است برای بازدیدکننده ناآشنا باشد، اما لحظاتی بعد، صحنهای شکل میگیرد که معنای دیگری به این دیدار میبخشد.
درحالیکه اصغرزاده درباره اقدامات انجامشده برای بهبود شرایط رفاهی بخشها توضیح میدهد، از جمله نوسازی سامانه گرمایشی و تجهیز کفخوابها به سیستم گرمایش از کف، این مرد به او نزدیک میشود و دستش را دور گردن رئیس مجتمع میاندازد و با لبخند او را در آغوش میگیرد.
این رفتار صمیمانه، بیآنکه نیازی به توضیح داشته باشد، از شکلگیری نوعی آشنایی و اعتماد میان بیمار و فردی که در محیط درمانی با او ارتباط دارد، حکایت میکند. در فضایی که ارتباط کلامی ممکن است همیشه بهآسانی برقرار نشود، همین واکنش ساده میتواند حامل معنایی روشن باشد؛ توجه و حضور مستمر، برای بیمارانی که به مراقبت طولانیمدت نیاز دارند، اهمیت دارد.
اقدمات مربوط به گرمایش، بهسازی ساختمانها و ارتقای امکانات اقامتی، بخشی از نیازهای ضروری این مجموعه را پاسخ میدهد؛ بااینحال، مراقبت از بیماران، بهویژه افرادی که همزمان با مشکلات جسمی و روانی مواجهاند، به استمرار ارتباط انسانی و توجه به شرایط فردی آنان نیز وابسته است.
در چنین محیطی، کیفیت خدمات را نمیتوان تنها با تعداد اتاقهای بازسازیشده یا تجهیزات نصبشده سنجید. نحوه برخورد کارکنان، میزان توجه به خواستههای بیماران و تلاش برای حفظ استقلال و احترام آنان نیز از مؤلفههای مهم مراقبت به شمار میرود.
خانهای که دوباره جان گرفته است
یکی از بخشهای مهم بازدید، سرکشی به واحدهای مسکونی بازسازیشده در داخل دهکده باباباغی است؛ خانههایی که برای شماری از ساکنان، فضای اصلی زندگی روزانه را تشکیل میدهند.
در یکی از این واحدها، بانویی سپیدمو با چارقد گلدار قرمز به استقبال گروه میآید. او با آرامش از تغییرات خانهاش میگوید؛ از سقف و دیوارهایی که بازسازی شدهاند و از اینکه اکنون شرایط سکونت در خانه بهتر از گذشته است.
به گفته این بانو، پیش از انجام تعمیرات، نفوذ باد سرد کوهستان به داخل خانه یکی از مشکلات زندگی روزمره بود، اما پس از بهسازی، شرایط بهبود یافته است. او همچنین از حضور منظم تیم پزشکی برای بررسی وضعیت سلامت و ویزیت هفتگی سخن میگوید.
این زن با رضایت از خدمات دریافتشده میگوید: خدا خیرشان بدهد، خانهمان نونوار شده و حواسشان به درمان ما هست. همین که فراموش نشدهایم، برایمان یک دنیا ارزش دارد.
سخنان او، در کنار توضیحات مسئولان درباره اقدامات عمرانی و درمانی، بخش دیگری از نیازهای ساکنان باباباغی را روشن میکند. برای فردی که سالها در شرایط خاص زندگی کرده، بازسازی خانه تنها به معنای ترمیم سقف و دیوار نیست؛ بهبود فضای زندگی، آسایش بیشتر و اطمینان از تداوم مراقبتهای درمانی نیز اهمیت دارد.
حضور منظم تیمهای پزشکی در محل سکونت بیماران، بهویژه برای افرادی که با محدودیت حرکتی مواجهاند، میتواند دسترسی آنان به خدمات سلامت را آسانتر کند. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری مییابد که بدانیم بخشی از ساکنان، به دلیل شرایط جسمی، برای رفتوآمد و مراجعه مستقل به مراکز درمانی با دشواری روبهرو هستند.
در این میان، روایت این بانو از خانه بازسازیشدهاش، در کنار حرفهای پیرمرد بخش اورژانس، دو سوی متفاوت زندگی در باباباغی را نشان میدهد؛ از بهبود شرایطی که میتواند آرامش بیشتری برای ساکنان فراهم کند تا محدودیتهایی که همچنان بر انتخابها و استقلال فردی آنان سایه انداخته است.
فراتر از بازسازی ساختمانها؛ ضرورت بازگشت باباباغی به حافظه اجتماعی
با پایان بازدید از واحدهای مسکونی، مسیر بازگشت از دهکده آغاز میشود. ساختمانهای بهسازیشده، بخشهای درمانی و چهرههای ساکنانی که هرکدام داستانی از سالهای دور دارند، در ذهن باقی میمانند؛ اما آنچه بیش از همه اهمیت دارد، پرسشی است که بیرون از دیوارهای این مجموعه نیز باید مطرح شود: جامعه تا چه اندازه توانسته است نگاه خود را به افرادی تغییر دهد که سالها با عوارض جذام زندگی کردهاند؟
اقدامات انجامشده در باباباغی، از بازسازی بخشهای درمانی و اقامتی تا بهبود شرایط خانهها و ارائه خدمات پزشکی، برای حفظ سلامت و ارتقای کیفیت زندگی ساکنان ضروری است. بااینحال، تداوم این مسیر به توجه همزمان به نیازهای جسمی، روانی و اجتماعی آنان وابسته است.
در کنار مسئولیت نهادهای درمانی و خدماتی، آگاهیرسانی درباره وضعیت کنونی بیماران و مقابله با برداشتهای نادرست از جذام نیز اهمیت دارد. وقتی بیماری فعال و مسری نیست و افراد با عوارض باقیمانده آن زندگی میکنند، ادامه برخوردهای مبتنی بر ترس و فاصلهگذاری نمیتواند توجیهی داشته باشد.
ساکنان باباباغی پیش از آنکه بیماران یک مجموعه درمانی باشند، انسانهایی با خاطرات، خواستهها و حق انتخاباند؛ افرادی که به مراقبت پزشکی نیاز دارند، اما درعینحال باید امکان ارتباط با جامعه، برخورداری از احترام و تجربه زندگی همراه با کرامت را نیز داشته باشند.
حرف پیرمردی که آرزوی رفتن از آنجا را بر زبان آورد، لبخند مردی که رئیس مجتمع را در آغوش گرفت و رضایت بانویی که از خانه بازسازیشدهاش سخن گفت، هرکدام بخشی از واقعیت این دهکده را روایت میکنند؛ واقعیتی که نه صرفاً با رنج تعریف میشود و نه با اقدامات عمرانی به پایان میرسد.
باباباغی برای ادامه حیات خود به خدمات درمانی پایدار، امکانات اقامتی مناسب و مراقبت مستمر نیاز دارد؛ اما در کنار این ضرورتها، شکستن دیوارهای ذهنی و اجتماعی نیز باید در دستور کار قرار گیرد. این دهکده نباید تنها در محدوده جغرافیایی خود شناخته شود و ساکنانش نباید به دلیل بیماری گذشته، از حضور در حافظه و وجدان عمومی جامعه کنار گذاشته شوند.
شاید مهمترین پیام بازدید از باباباغی همین باشد؛ اینکه رسیدگی به انسانها، تنها به درمان بیماری یا بازسازی محل سکونت آنان محدود نمیشود. گاهی یک دیدار، شنیدن یک جمله یا به رسمیت شناختن حق انتخاب یک انسان، میتواند بخشی از فاصلهای را جبران کند که سالها میان او و جامعه شکل گرفته است. باباباغی به مراقبت نیاز دارد، اما سکوت آن زمانی بهطور کامل شکسته میشود که ساکنانش نه بهعنوان انسانهایی فراموششده، بلکه بهعنوان اعضایی از همین جامعه دیده شوند.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.