وقتی دانشآموزان قرار پرچم گردانی میگذارند
شاید هیچ بخشی از این شبها بهاندازه حضور دانشآموزان قاب عکاسی نباشد، تجمعات به قرارگاهی برای آنها بدل شده که صبح مدرسه بودند و شبانگاه با همکلاسیهایشان قرار پرچم گردانی میگذارند.

باگذشت ۲۳۴ روز از آغاز تجمعات شبانه، این جمعها دیگر واکنشی مقطعی به یک اتفاق نیستند؛ به یک سبک زندگی و به تعبیر بسیاری از حاضران، یک «مکتب» بدل شدهاند. خانههایی که ساعاتی پیش چراغشان خاموش شد، شبانگاه به خیابانها منتقل شدهاند و زندگی در همین تجمعات جریان دارد؛ لحظهبهلحظه و با عطری از زندگی که حتی خستگی یک شبانهروز کار را هم از چهرهها نمیزداید. پیرمردی که تسبیحی سبز در دست دارد این جمله را کوتاه و قاطع میگوید: «ما اینجا زندگی میکنیم، نه اینکه فقط مینشینیم.»

قصه این شبها روایتی از موکبهایی که هنوز برقرارند، از خانوادههایی که بساط چایشان را آوردهاند، از مادران دعاگوی رزمندگان، از بازارچههای کوچک محصولات خانگی و از دانشآموزانی که قرار پرچمگردانیشان با زنگ مدرسه گرهخورده است.
لبیک مردم قم به فرمان سه برابر شدن جمعیت
نقطه عطف این شبها، فرمایش مقام معظم رهبری بود که جمعیت تجمعات باید سه برابر شود. آنچه در قم رخ داد، کمتر شبیه یک پاسخ تشریفاتی بود و بیشتر شبیه یک جابهجایی جمعی: خانوادهها یکبهیک به جمع اضافه نشدند؛ دستهدسته آمدند. همسایهها همدیگر را خبر کردند، مساجد و حسینیهها مسیرهای جدیدی به تجمعات باز کردند و چند موکب تازه هم به موکبهای پیشین اضافه شد.
حاضران قدیمیتر میگویند تفاوت را باید در «تراکم نگاهها» دید؛ یکی از مسئولان محله که خودش از شبهای نخست حاضر بوده، این تغییر را اینگونه توصیف میکند: سه برابر شدن برای ما فقط یک عدد نبود؛ یعنی هر کسی که اینجا نشسته، باید سه نفر دیگر را هم با خودش بیاورد. همین شد.
همین پیوستگی است که جنس این تجمعات را از گردهماییهای صرفاً خبری متمایز میکند. آدمها بهخاطر شنیدن یک اطلاعیه اینجا نمیآیند؛ بهخاطر اینکه بخشی از زندگیشان در همین فضا تعریف شده است. فضیلت این شبها با شبهای جمعه فرقی ندارد همان چای، همان پرچم، همان دعا و همان انتظار خبری که سربلندی وطن را نزدیکتر کند.

موکبها؛ قلب تپنده خدمات فرهنگی و پذیرایی
ستون فقرات این تجمعات، موکبها هستند؛ همان سازههایی که در روزهای آغاز برای پذیرایی برپا شده بودند و هنوز هم به حیات خود ادامه میدهند. هر موکب تقریباً همه چیز دارد: چای، خرما، خوراکی ساده، آبخنک، و فضایی سرپوشیده.
اما کار موکبها به پذیرایی ختم نمیشود. چند موکب به شکل جدی به فعالیت فرهنگی پرداختهاند: باجههای کتاب و بروشور، تریبونهای کوچک برای سخن کوتاه، و نمایشگاههای کوچک تصویری از رزمندگان و دستاوردهای روز. موکبهای دیگر وجه سیاسی خود را پررنگتر نگه داشتهاند و شبها با اطلاعرسانی، شعارنویسی و برگزاری مراسم متصل به مناسبتها، حافظ نظم کلی تجمعاتاند.
نکتهای که به چشم میخورد، «تداوم» است، موکبها مثل چادرهایی موقت که پس از یک شب جمع شوند، نیستند؛ هر شب با همان نظم شب قبل دوباره برقرار میشوند و مدیریتی داوطلبانه دارند. جوانانی که چای میریزند، خانمهایی که میز کتاب را مرتب میکنند همه داوطلباند و هر کدام سهمی از مسئولیت را خودشان انتخاب کردهاند. یکی از این داوطلبان با لبخند میگوید: «ما اینجا شغل نداریم، اما هیچ شب هم بیکار نبودهایم.»
خانوادهها، مادران و سالمندان؛ نسلی که کنار هم نشستهاند
اگر قرار باشد تصویر ماندگار این شبها در یک کادر جمع شود، آن کادر احتمالاً یک خانواده است: پدر، مادر، دو فرزند کوچک، یک زیرانداز ساده و بساطی از چای و خوراکی. این خانوادهها تجمعات را به پارک شبانهای بی حصار بدل کردهاند؛ جایی که بچهها میدوند، مادرها مراقباند و پدرها در جمع نشستهاند. برای خیلی از آنها، آوردن فرزند به تجمع، خود یک انتخاب تربیتی است، میخواهند بچهها رشد این شبها را از نزدیک ببینند.
در گوشهگوشه تجمعات، مادراناند که ضربآهنگ معنوی فضا را تنظیم میکنند. با تسبیح و قرائت قرآن، گاهی بهصورت فردی و گاهی در گروههای کوچک، دست به دعا برای سربلندی وطن و پیروزی رزمندگان اسلاماند. صدای نجواگونه دعاها در همهجا طنینانداز است و اگر کمی نزدیکتر بروید، متوجه میشوید که قلب این تجمعات همین نواهاست.

جمعیت موسفید این تجمعات نیز کمنظیر است. پیرزنان و پیرمردانِ عصازنان، با گامهایی کوتاه اما مصمم خود را به تجمعات میرسانند. یکی از آنها که با کمک یک نوجوان داوطلب از مسیر شیبدار عبور میکرد، میگفت: «پاها درد میکند؛ اما دل بماند، ما را میآورد.» و در همین میان، پرچم به دستها همهجا به چشم میخورند، در دست کودکان، در دست سالمندان، در دست جوانانی که پرچم را بالای سرجمع میچرخانند. پرچم در این شبها فقط نماد نیست، امضای مشترک حاضران است.
بازارچهها و قرارگاه دانشآموزی پرچم گردانی
برخی شبها، تجمعات ظاهری متفاوت پیدا میکند بازارچههای فروش محصولات خانگی برپا میشود، زنانی که دستسازهای آشپزخانهشان را در ویترینهای سادهای میچینند، عسل و سوغاتهای محلی، صنایعدستی کوچک و خوراکیهای خانگی، این بازارچهها چرخه اقتصادی کوچکی را در دل تجمعات روشن کردهاند؛ خانوادههایی که شبها اینجا حاضرند، روزها زحمت میکشند و شبها محصول زحمتشان را عرضه میکنند. بعضی از مشتریها را خود حاضران تجمع تشکیل میدهند؛ خرید که تمام میشود، همان خریدار چند قدم جلوتر روی زیرانداز مینشیند و چای مینوشد. مرز فروشنده و مشتری و همنشین در اینجا لطیف است.
اما شاید هیچ بخشی از این شبها بهاندازه حضور دانشآموزان قاب عکاسی نباشد، تجمعات به قرارگاهی برای آنها بدل شده که صبح مدرسه بودند و شبانگاه با همکلاسیهایشان قرار پرچم گردانی میگذارند. چند نفرشان یکدیگر را در مسیر مدرسه دیدهاند، عصر به هم زنگ میزنند و ساعت مشخصی را برای آمدن انتخاب میکنند. بعضیها با پرچم، بعضیها با دفترچه یادداشت و بعضیها با دوربین گوشیشان میآیند. برای این نوجوانها، تجمع یک قرار دوستانه با مضمونی مشترک است؛ شب را با حضور خود پرستاره میکنند و فردا صبح دوباره در نیمکتهای مدرسه، از شب گذشته برای هم میگویند. یکی از معلمهای حاضر میگوید حضور دانشآموزان این مزیت را دارد که «انرژیشان مسری است؛ جایی که بچهها هستند، جمعیت بیشتر میماند.»
مکتبی که شبها ساخته میشود
۲۳۴ روز طول کشیده تا این تجمعات از یک خبر به یک عادت، و از یک عادت به یک مکتب برسند. آنچه این شبها را از گردهماییهای مشابه متمایز میکند، نه شمار شرکتکنندگان است و نه طول مدت؛ ترکیبی از استمرار و سبد کامل مشارکت است، موکبهایی که خدمات فرهنگی و پذیرایی میدهند، خانوادههایی که زندگی شبانهشان را به خیابان آوردهاند، مادرانی که تسبیح و قرآن را به رمز عبور شبها بدل کردهاند، سالمندانِ عصازنانی که هر شب مسیر را از نو میپیمایند، بازارچههایی که اقتصاد کوچک محلی را به دل تجمع آورده و دانشآموزانی که قرار پرچمگردانیشان را جدیتر از قرارهای کلاسیشان نگه میدارند.
اگر روزی کسی بخواهد از این دوره روایت کند، احتمالاً نه از اعداد و شعارها میگوید، بلکه از همان پیرمردِ تسبیح به دست که گفت «ما اینجا زندگی میکنیم» تجمعات شبانه در قم دیگر یک رویداد نیست؛ یک شیوه زیستن است و زندگی در آن، همچنان جریان دارد.
انتهای خبر/170
منبع: قم فردامشاهدهٔ خبر اصلی ←
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.