خراسان در روزگار آشوب | از شورش خوانین تا ورود عباسمیرزا
با آغاز درگیریهای ایران و روسیه در قفقاز و خروج شجاعالسلطنه از خراسان، این ایالت گرفتار آشوب و رقابت خوانین محلی شد. فتحعلیشاه برای بازگرداندن نظم، پسر نو...

مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ در شرایطی که ایران، به دلیل درگیری با روسیه تزاری در قفقاز، شرایط سخت و پرخطری را از سر میگذراند، خراسان روزگار دشوارتری را سپری میکرد. حسنعلیمیرزاشجاعالسلطنه، فرزند فتحعلیشاه که توانستهبود نظمی نسبی را در مشهد و ولایات اطراف حاکم کند، به تهران فراخواندهشد تا به آذربایجان و مصاف با سربازان روس، همرکاب برادرش عباس میرزا، فرستادهشود. شجاعالسلطنه نیز، قبل از حرکت به شمال غرب ایران، پسرش «هولاکومیرزا» را والی خراسان کرد و فرزند دیگرش، «ارغونمیرزا» را به حکومت سبزوار فرستاد. اما پس از خروج شجاعالسلطنه، میان دو برادر اختلاف شدیدی رخ داد که برخی مورخان آن را ناشی از فتنهانگیزی خوانین فرصتطلب خراسان میدانند. به این ترتیب، آتش شورش در گوشه و کنار خراسان شعلهور شد و حتی مشهد در معرض آسیب و ناامنی قرار گرفت. فتحعلیشاه، درماندهتر از همیشه، «حسینخان سردار ایروانی و برادرش» «ساریاصلان»، را به مشهد فرستاد تا اوضاع را سر و سامانی دهد. حسینخان نیز که فردی توانمند و کارکشته بود، از عهده کارها خوب برآمد و اوضاع را آرام کرد، اما خوانین خراسان که سودای تجزیه کشور را داشتند و شاید به وعدههای انگلیسیها دلخوش بودند، چوب لای چرخ گذاشتن را آغاز کردند و کار را به جاهای باریک رساندند.
در این بین، رضاقلیخان زعفرانلو که از خوانین بسیار بانفوذ خراسان بود، درعمل به درگیری مستقیم روآورد و کار به کشتار کشیده شد. بهانه این افراد، نالایق بودن حسینخان سردار ایروانی بود که البته اعتبار چندانی نداشت و از حد بهانه فراتر نمیرفت. با بالا گرفتن کار، محمدخان قرائی، یکی دیگر از خوانین خراسان و مخالفان حسینخان، خودش را به مشهد رساند و ارگ حکومتی را اشغال کرد! این اقدام، با وحشت دیگر خوانین شورشی روبهرو شد؛ دلیل این وحشت اول زیادهخواهی محمدخان قرائی و دوم احتمال تقابل سخت میان حکومت مرکزی و خوانین شورشی بود؛ امری که آنها برایش آمادگی نداشتند. از طرفی تلاشهای نه چندان مؤثر هولاکومیرزا نیز که در حال درگیری با برادرش بود، راه به جایی نبرد و خراسان در آستانه سقوط قرار گرفت.
در این هنگام، فتحعلیشاه نوزدهمین پسرش را برای اصلاح امور به مشهد فرستاد؛ احمدعلیمیرزا.
مهدی بامداد در جلد نخست کتاب «شرححالرجال ایران» دلیل این انتصاب را چنین ذکر میکند: «رضاقلیخان [زعفرانلو]در ضمن عرض عریضهای به شاه، خود را خدمتگزار دولت قلمداد کرده و درخواست نمود که یکی از شاهزادگان را به حکمرانی خراسان فرستاده و همگی از وی اطاعت خواهند نمود. به این مناسبت فتحعلیشاه پسر خود احمدعلی میرزا را به وزارت میرزاموسی منجمباشی معروف به نائب رشتی به حکومت خراسان تعیین و روانه نمود و حسینخان و حسنخان از مشهد بهتهران احضار شدند.»
احمدعلیمیرزا که هنگام ورود به مشهد حدودا ۲۶ ساله بوده، برای خوانین خراسان شخصیت شناختهشدهای نداشت و به همین دلیل، آنها گمان کردند که میتوانند سیاستهای خاص خودشان را بعد از مدتی سکوت مصلحتی، دوباره پی بگیرند. اما احمدعلیمیرزا چندان دست بسته و بیتدبیر وارد میدان نشد؛ ظاهرا همراهی میرزاموسی منجمباشی با وی، در اتخاذ تصمیمهای کارآمد حاکم جدید، تأثیری بسزا داشت. او پس از ورود به نزدیکی مشهد، دستور اجتماع خوانین را در صحرای الندشت صادر کرد. این اجتماع به صورتی برگزار شد که بسیاری از یاغیان گمان کردند تلهای برای شکارشان پهن شدهاست و برخی از آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. رضاقلیخان هدایت در «روضةالصفا» مینویسد: «نواب شاهزاده احمدعلى میرزا خوانین خراسان را اعلام کرده و بعد از ورود به صحراى الندشت، اللهقلىخان خوارزمى از احتشاد سپاه [همراه شاهزاده]اطلاع یافته، پرتو خوف و دهشت بر آئینه ضمیرش تافته، عزم مراجعت به ملک خود کرد.» وی در «فهرسالتواریخ» ماجرای ورود احمدعلیمیرزا را به محدوده مشهد چنین توضیح میدهد که وی، با مشاوره «میرزا موسی»، قشونی مرکب از ۲۰ هزار سرباز را برای تقابل با هر اقدامی فراهم کردهبود. همراهان حاکم جدید از مسیر چناران به سمت مشهد حرکت کردند و تقریبا بدون درگیری وارد شهر شدند و پس از آن به سرکوب برخی از خوانین یاغی منطقه پرداختند. به این ترتیب، چنین به نظر رسید که کار مشهد و ایالت خراسان با ورود حاکم جدید انتظام پیدا کردهاست و دیگر دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
اما طولی نکشید که رفتارهای بدون ضابطه و به دور از تدبیر احمدعلیمیرزا، دوباره کار را در مشهد و ایالت خراسان به دشواری کشاند. فرزند نوزدهم فتحعلیشاه که به تدریج میل به مشورت با منجمباشی را از دست داده و هیجان کسب قدرت را جانشین آن کردهبود، در بازی میان خوانین گرفتار شد و نفوذ اولیه را از دست داد. طولی نکشید که گزارش این وضعیت به تهران رسید، آن هم در زمانی که کار جنگهای ایران با روسیه تزاری به پایان رسیدهبود. فتحعلیشاه خسته و هراسان از ناامنی مداوم خراسان، عباسمیرزا نایبالسلطنه را روانه مشهد و او را با حفظ حکومت آذربایجان، به عنوان فرمانفرمای خراسان نیز منصوب کرد.
با رسیدن خبر اعزام عباسمیرزا و عزل قریبالوقوع احمدعلیمیرزا، خوانین به جنب و جوش افتادند و آب در لانه مورچهها افتاد! ورود عباسمیرزا نایبالسلطنه میتوانست بسیاری از آرزوهای آنها را نقش بر آب کند. از سوی دیگر، انگلیس که بعد از معاهده ترکمانچای بیمیل به تجزیه شمال شرق ایران و ایجاد یک منطقه حائل با روسیه تزاری نبود، بر آتش اضطراب و بیمناکی خوانین دامن میزد. میدانیم که انگلیسیها مایل به برقراری قدرت پیشین ایران در شرق نبودند و حتی شواهدی در دست داریم که نشان میدهد «ویلیام کورمیک»، پزشک انگلیسی قشون عباسمیرزا، در مرگ وی دخالت مستقیم داشته است.
جهانگیرمیرزا، فرزند عباسمیرزا که به تاریخنویسی علاقه وافری داشت، در کتاب «تاریخ نو»، وضعیت خراسان و اقدامات خوانین آن را در مهار احمدعلیمیرزا شرح میدهد و مینویسد: «خوانین سرکش خراسان از مأموریت نایبالسلطنه به آن سامان ترسان و هراسان شده، به فکر مال و جان خود افتادند. اول تدبیرى که به خاطر ایشان رسید، آن بود که شاهزاده احمدعلى میرزا را -که اسمى از والیگرى بیش نداشت- محرک شده (تحریک کنند) و وادارند که سرکار نایبالسلطنه (عباس میرزا) را از ورود در مشهد مقدس مانع آمده (مانع ورود او به مشهد بشود). در این زمستان که لشکر غریب آذربایجان به آن سامان مىرسند، از بىجایى و بىمکانى بىسر و سامان شده، بىزحمت جنگ و جدال در معرض تلف آیند به این تدبیر و نیرنگ با شاهزاده احمدعلى میرزا گرم گرفته دم از اطاعت و تمکین او زدند و شاهزاده را از جا برده به هوس حکومت انداختند.»
به این ترتیب، مشهد در آستانه شعلهور شدن شورشی تمامعیار قرار گرفت که قرار بود احمدعلیمیرزا آتشبیار معرکهاش باشد. آن جوان خام مغرور، هنگامی که یک پیک، خبر عبور عباسمیرزا و ملازمانش را از بسطام به مشهد رساند، دستور به بریدن زبان قاصد داد و با این اقدام، نیات درونی خود را آشکار کرد. عباسمیرزا که جسمی بیمار داشت، قائممقامفراهانی را برای تمشیت امور، پیش از خود به سوی مشهد فرستاد؛ اما در نزدیکی قوچان و به تحریک خوانین، رضاقلیخان قوچانی (یکیازخوانین منطقه) از تحویل آذوقه به همراهان و ملازمان عباسمیرزا خودداری کرد و آنها را هدف گلوله قرار داد. با دستور قائممقامفراهانی، قشون همراه نایبالسلطنه، در مسیر قوچان تا مشهد به سرکوب یاغیان پرداخت.
این اقدام، دوباره شورشیان را عقب راند و به این ترتیب، احمدعلیمیرزا تنها ماند. مردم مشهد که از ستمگریهای والی خسته شدهبودند، به عباسمیرزا عرض حالی نوشتند. به این ترتیب، قوای حکومتی، با فرماندهی نایبالسلطنه، در یکی از روزهای زمستان سال ۱۲۰۶ خورشیدی وارد مشهد شد و احمدعلیمیرزا که به شدت دستپاچه شدهبود، به استقبال برادر بزرگش رفت. عباسمیرزا هم، او را به تهران فرستاد تا فتحعلیشاه دربارهاش تصمیم لازم را بگیرد که او هم تصمیم لازم را درباره پسر نوزدهمش نگرفت! احمدعلی میرزا که دوران حدودا سه ساله حضورش در مشهد مشحون از بیمناکی عموم و ناامنی راهها بود، در گوشهای به آسودگی روزگار گذراند. وی پدر نخستین همسر عقدی ناصرالدینشاه قاجار – به نام گلینخانم – بود. البته احمدعلیمیرزا نتوانست از این موقعیت، به نحوی که مطلوب نظرش بود بهرهای ببرد. او در سال ۱۲۶۸ قمری، اوایل حکومت ناصرالدینشاه قاجار، در تهران درگذشت.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.