از لباس کار تا ضیافت ملکوت؛ شهیدی که برای نجات یاران به مهلکه بازگشت
اهواز - حمله خصمانه آمریکا و اسرائیل به خاک ایران در جنگ رمضان، میدان بلا را از سنگرهای خاکی به قلب تپنده صنعت کشاند. آنجا که مردان با لباس کار به ضیافت ملکوت میروند.

خبرگزاری مهر، گروه استان ها– معصومه مجدم: حمله خصمانه آمریکا و اسرائیل به خاک مقدس ایران در جنگ رمضان، این آینه را پیش روی ما گذاشت که میدان بلا دیگر تنها در سنگرهای خاکی نیست بلکه در قلب تپنده صنعت این سرزمین است. آنجا که مردان با لباس کار به ضیافت ملکوت و قرب حق می روند. «شهید مهدی ویسی تبار» یکی از همین مردم غیور و شجاع ایران بود که عمرش را صرف خدمت به آبادانی وطن کرد.
او از تبار جان سپردگانی بود که وسوسه هجرت به دیار بیگانه را با تعصب مقدس و غیرت ایمانی به خاک مادری معاوضه کرد. در میانه هولناک انفجار و آتش حمله موشکی شیطان بزرگ به صنعت پتروشیمی ماهشهر او به ندای وجدان الهی اش لبیک گفت و برای نجات یاران به قلب بلا بازگشت تا در آتش عشق بسوزد و به معراج رود.
این روایت شهادت در تراز کارگران جهادی است که زیر ضربات ماشین کشتار استکبار به خون غلتیدند و حیات ابدی یافتند.
همسر شهید ویسیتبار در گفتگو با خبرنگار مهر بیان کرد: من و مهدی در سال ۱۳۹۳ به صورت کاملاً سنتی آشنا شدیم که منجر به ازدواج ما در ۲۳ خرداد همان سال شد. حاصل این پیوند، دو فرزند پسر به نامهای امیر ۱۱ ساله و رضا هفت ساله است.
ندا بهرامی در خصوص شخصیت همسرش میگوید: مهدی تمام ویژگیهای یک شخص کامل و ایدهآل را داشت و میتوان گفت تنها شهادت را در شخصیتش کم داشت که خداوند نصیبش کرد؛ برای من همسری مسئولیت پذیر و فداکار بود و برای پسرانش پدری دلسوز و مهربان. مهدی در زندگی مشترک حتی فراتر از مسئولیتهایش عمل میکرد؛ برای مثال با اینکه ساعت ۱۱ شب به منزل میرسید، با وجود خستگی، کارهای خانه یا تعمیرات را انجام میداد و بعد از آن شام صرف میکرد یا به کارهای شخصی اش رسیدگی می کرد.
وی در مورد مسئولیت پذیریهای همسرش گفت: در سفر ماه عسلمان که اصولاً برای هر زوجی خاص است، مهدی پیگیر کارها بود، با همکارانش ارتباط برقرار میکرد تا مشکلی پیش نیاید و کار را فراموش نمیکرد.
مهدی به اطرافیان هم توجه می کرد. یک بار نجاری برای تعمیرات به منزل ما آمده بود و موتورش را جلوی در خانه سرقت کردند؛ با اینکه موضوع به ما مربوط نمیشد اما مهدی به نجار هزینه پرداخت کرد تا بتواند موتور بخرد. حتی برای افرادی که شناخت کمی داشت ضمانت میکرد تا گره از کارشان گشوده شود. گاهی به او میگفتم بدون شناخت چطور ضمانت آنها را میکنی جواب میداد همین که مشکلشان حل شود کافی است و باقی به وجدان فرد برمیگردد.
اهمیت دادن به تحصیل
همسر شهید میگوید: مهدی به درس بسیار اهمیت می داد، تحصیل را تا مقطع دکترا ادامه داد و یکی از نخبه های رشته مکانیک بود؛ در طول هفته کار می کرد و آخر هفته ها برای درس وقت می گذاشت، پایان نامه اش را بدون هیچ کمکی انجام داد و حتی گاهی میگفتم به جای این همه سختی از منبعی کمک بگیر و می گفت آن وقت که پایان نامه من حساب نمی شود.
وی ادامه داد: حتی به درس پسرمان هم خیلی اهمیت میداد و نه تنها اجازه غیبت در کلاسهای حضوری را به او نمیداد زمان آموزش مجازی هم به حضور منظم و کامل در کلاسها تاکید میکرد. شب ها که به خانه میآمد با پسرانمان وقت می گذراند و اولین صحبت و سئوالش در خصوص درس بود اگر مشکلی داشت با وجود خستگی برایش توضیح می داد.
همسر شهید از کنجکاوی و باهوش بودن پسر بزرگترش گفت و افزود: امیر در خصوص هر مسوله ای حتی موضوعات مربوط به سالیان گذشته از پدرش سوال می پرسید و مهدی تا جایی که او را متوجه یا قانع کند از توضیح دست بردار نبود.
بهرامی از تاکید همسرش برای گرایش پسرش به هنر می گوید: پسرمان را در دوره هایی ثبت نام کرد و تنها آرزویش این بود که بچه ها به موفقیت و درجاتی برسند که برای کشور مثمر ثمر باشند، همیشه به آنها میگفت شما باید برای جامعه فرد مفیدی باشید. من هم به او قول می دهم که برای پیشرفت فرزندانمان از هیچ موضوعی دریغ نکنم و آن ها را به جایی برسانم که برای ایران موثر بوده و باعث افتخار پدر شهیدشان شوند.
غافل نشدن از زندگی
با وجود مشغلههای کاری در پتروشیمی، هیچگاه از مدیریت زندگی شخصی و تربیتی فرزندانش غافل نشد. در تمام تصمیمات مهم زندگی با وی مشورت و همفکری میکردم. بهترین روزهای ما زمانی بود که به سفر می رفتیم چون در این ایام مهدی تمام وقت کنار ما بود و همیشه سعی می کرد مکان های تاریخی را به پسرهایمان نشان دهد، می گفت آن ها باید با فرهنگ و تاریخ کشور آشنا شوند.
همسر شهید با بغض از ایثارگری همسرش در پانزدهم فروردینماه میگوید: با وجود اینکه احتمال حمله دشمن به پتروشیمی وجود داشت اما او و همکارانش به محل کار رفتند تا نشان دهند نه تنها ترسی ندارند بلکه حاضر هستند جان خود را فدای صنعت و کشور کنند.
بهرامی ادامه داد: حدود ساعت دو بامداد بود که همسرم پرسید گوشی برای کلاس صبح امیر شارژ دارد؟ ساعت ۶ صبح همچنان که قصد رفتن به سر کار را داشت باز هم به حضور پسرمان در کلاس آنلاین تاکید کرد و این آخرین مکالمه ما بود. مهدی همیشه قبل از کلاس مجازی تماس می گرفت که بچه ها خواب نمانند، آن روز خبری از تماسش نبود، حدود ۱۰ و نیم بود که برادر همسرم تماس گرفت و سراغش را گرفت، استرس وجودم را گرفت، کمی بعد یکی از اقوام تماس گرفت و به مادرم گفت خبر دارید به پتروشیمی ماهشهر حمله شده؟ این را که شنیدم با مهدی تماس گرفتم اما متاسفانه موفق به برقراری تماس نشدم و با برادر همسرم راهی ماهشهر شدم.
لحظه رسیدن خبر شهادت
همسر شهید پس از مکثی کوتاه و با دشواری در ادامه صحبت، گفت: اصلا تصور نمی کردم دچار مشکل شده باشد، در شرکت خبری نبود، به بیمارستان ها رفتیم اما مهدی آن جا هم نبود. اجازه نمیدادند در ماهشهر بمانیم چون احتمال حمله مجدد وجود داشت ، تا حدود ۹ شب در ورودی ماهشهر ایستادیم که اطلاع دادند اسم او در لیست مفقودان است، در راه برگشت به خانه بودیم که به ما اطلاع دادند وسایل مهدی را کنار آوار پیدا کردند، هنوز به زنده بودنش امید داشتم.
بهرامی از لحظه دریافت خبر شهادت همسرش اینگونه میگوید: حدود ساعت ۱۱ شب بود که کانال شرکت را نگاه کردم و دیدم عکس مهدی به عنوان شهید درج شده است تا آن لحظه تصورم این بود که او فقط زخمی شده است. سختترین لحظه زندگیام دیدن آن عکس بود؛ بعد از آن دیگر متوجه نشدم چه اتفاقی رخ داد. تا زمانی که جواب آزمایش DNA بیاید همچنان امیدوار بودم اما پس از جواب آزمایش، شهادتش تأیید شد.
وی که در برابر این مشیت الهی تسلیم شده، ادامه داد: شهادت نصیب هرکسی نمیشود. درست است که داغش سنگین و برای من و بچهها بدون مهدی بودن سخت است اما خوشا به سعادتش که خداوند او را برگزید و رستگار شد. آنها شهیدان بیگناهی بودند که لباس رزم نپوشیده بودند و حین کار به شهادت رسیدند. انشاءالله با امام حسین(ع) محشور شوند. مهدی در انفجار اول نجات یافته بود، همکارانش گفتند مهدی را دیدند که از شرکت خارج شد اما وقتی فهمید تعدادی از همکارانش ماندهاند، به خاطر آنها برگشت و در انفجار دوم به شهادت رسید. اگر برنمیگشت، الان کنار ما بود، اما او کمک به دوستانش و جانفدا شدن را انتخاب کرد.
روحیه میهن پرستانه
همسر شهید با اشاره به روحیه میهنپرستانه او گفت: پسرم چند بار به او گفته بود برای ادامه زندگی به خارج از کشور برویم اما مهدی جواب می داد من در ایران به دنیا آمدم و در ایران هم خاک خواهم شد، یک وجب از خاک کشورم را به کشورهای ابرقدرت نمیدهم. او همیشه میگفت اگر کسی میخواهد پیشرفت کند باید در کشور خودش و در همین ایران که همه امکانات را دارد، پیشرفت کند. مهدی در دانشگاههای همین کشور و در همین خاک پرورش یافت.
وی افزود: خداوند آمریکای جنایتکار و کودککش را نابود کند که حتی به بچهها رحم نکرد؛ ترامپ جنایتکاری که به دانشآموزان میناب رحم نکرد، جز حیوان کثیف چه اسم دیگری میتوان بر او گذاشت؟ به خاطر توهمات این حیوان، بسیاری از خانوادهها عزادار و بچهها یتیم شدند.
بهرامی ادامه داد: مراسم تشییع مهدی بسیار باشکوه و با اقتدار برگزار شد؛ از همه نقاط اهواز برای مراسم حضور پیدا کرده بودند که قدردان این ملت هستم و ان شاءالله شهید آنها را شفاعت کند؛ ما وظیفه داریم در مراسم تشییع فردی که در راه وطن به شهادت رسیده حضور پیدا کنیم و این را نه تنها برای همسرم بلکه برای همه شهدا میگویم تا تسلی خاطر خانواده هایشان باشیم. از مردم عزیز کشور که در این ایام متحد بودند میخواهم این اتحاد را حفظ کنند چرا که تودهنی محکمی به آمریکای جنایتکار و اسرائیل است، باید با حفظ کردن این اتحاد به آمریکا بفهمانیم یک وجب از خاک خود را به آن ها نخواهیم داد.
همسر شهید بیان کرد: از مسئولان کشور میخواهم همانند ۶ شهید پتروشیمی فجر مه جان خود را کف دست گذاشتند و به دلیل مسئولیت پذیری آن روز سرکار رفتند، مسئولیت پذیر باشند و حتی از جان خود برای پیروزی کشور و انقلاب اسلامی دریغ نکنند. همچنین باید یاد و نام شهدا را همیشه در خاطر مردم زنده نگه دارند.
به گزارش خبرنگار مهر، شهید مهدی ویسی تبار یکم مهر ماه سال ۱۳۶۲ در اهواز دیده به جهان گشود. وی پانزدهم فروردین ماه سال ۱۴۰۵ در حمله موشکی آمریکایی صهیونیستی به صنعت پتروشیمی در ماهشهر به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش پس از تشییع در مقبره خانوادگی شان در بهشت آباد اهواز به خاک سپرده شده است.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.