طهماسب:شخصیت ماندگار از دل تفاوتها شکل میگیرد
اصفهان- یک کارگردان و بازیگر، گفت: شخصیت زمانی شکل میگیرد که یک ویژگی مشخص و متمایز، فرد را از گروه خود جدا کند و این تفاوت در رفتار و حضور او برای مخاطب به یادماندنی شود.

به گزارش خبرنگار مهر، ایرج طهماسب شامگاه چهارشنبه در خانه جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان و در کارگاه تخصصی «خلق شخصیت ماندگار در سینمای کودک»، با بیان اینکه هنر فرمول قطعی و تعریفپذیری مانند علوم دقیق ندارد، اظهار کرد: در هنر نمیتوان برای رسیدن به نتیجه یک فرمول مشخص ارائه کرد و به همین دلیل باید راههای مختلفی برای کشف و ساخت شخصیت پیدا کرد.
وی با تشریح تفاوت میان انسان واقعی و شخصیت داستانی افزود: شخصیت صرفاً یک انسان نیست که غذا میخورد، آب مینوشد و زندگی میکند، بلکه مجموعهای از ویژگیهای فرهنگی، رفتاری، فکری و نحوه تعامل او با اطرافیان است که میتواند او را از دیگران متمایز کند.
طهماسب شناخت گروهها و گونههای مختلف انسانی را یکی از وظایف اصلی هنرمند دانست و ادامه داد: ما در جهان با گروههای مختلفی از انسانها مواجه هستیم و برای شناخت آنها باید بدانیم چه میپوشند، چه میخورند، چه علایقی دارند، از چه چیزهایی خوششان نمیآید و خانواده و محیط زندگی آنها چگونه است. هنرمند ابتدا باید این گروهها را بهدرستی بشناسد و سپس در میان آنها ویژگیای را پیدا کند که فرد را از گروه خود متمایز میکند.
این کارگردان و بازیگر با اشاره به اینکه ماجراها و اتفاقات میتوانند یک انسان را از گروه معمول خود جدا کنند، تصریح کرد: زمانی که در میان یک گروه، ویژگی مشخصی در یک فرد پیدا میشود، آن ویژگی میتواند نقطه آغاز شکلگیری شخصیت باشد. هنرمند باید در واقعیت به دنبال ویژگیهای جالب و متمایز بگردد؛ چیزی که بتواند در ذهن مخاطب باقی بماند.
وی با تأکید بر تفاوت شخصیت و تیپ گفت: نمیتوان ویژگیهای عمومی مانند عینک داشتن یا یک خصوصیت ظاهری معمول را بهتنهایی شخصیت دانست، زیرا تعداد زیادی از انسانها چنین ویژگیهایی دارند. شخصیت زمانی شکل میگیرد که یک ویژگی مشخص و متمایز، فرد را از گروه خود جدا کند و باعث شود مخاطب او را به خاطر بسپارد.
طهماسب در ادامه، تأثیرگذاری شخصیت بر محیط داستان را از دیگر مؤلفههای مهم شخصیتپردازی عنوان کرد و گفت: شخصیت در هر موقعیتی که قرار بگیرد، میتواند آن وضعیت را تحت تأثیر قرار دهد و آن را به شکل خودش درآورد. به همین دلیل شخصیت صرفاً در یک موقعیت ثابت تعریف نمیشود، بلکه حضور او باید بر محیط و دیگر شخصیتها اثر بگذارد.
وی با اشاره به ضرورت توجه به اخلاق و پیامدهای رفتاری در شخصیتپردازی آثار کودک افزود: در سینمای کودک نمیتوان صرفاً شخصیتی جذاب ساخت که رفتارهای او سرشار از بدآموزی باشد. خرابکاری ممکن است برای کودک جذاب باشد، اما باید پیامدهای آن نیز در روایت دیده شود؛ زیرا هر رفتاری که در اثر ارائه میشود، میتواند بر مخاطب کودک اثر بگذارد.
کارگردان مجموعه کلاهقرمزی همچنین درباره مواجهه آثار کودک با آسیبها و رفتارهای منفی اجتماعی اظهار کرد: نمیتوان وجود رفتارهای نادرست در جهان را انکار یا آنها را بهطور کامل حذف کرد، بلکه باید تلاش کرد این رفتارها به شکلی در روایت مطرح شوند که آزاردهنده نباشند. پنهان کردن واقعیت و وانمود کردن به اینکه چنین مسائلی وجود ندارند، راه درستی نیست و هنرمند باید شیوه بیان آنها را متناسب با جهان کودک پیدا کند.
طهماسب در بخش دیگری از سخنان خود، تفکیک میان قصه و داستان را برای شخصیتپردازی ضروری دانست و گفت: قصه و داستان دو دنیای متفاوت هستند. قصه بیشتر با کلیت زندگی، سرنوشت و نبرد میان خوب و بد سروکار دارد، در حالی که داستان وارد جزئیات رفتار، احساسات و شیوه زندگی انسانها میشود.
وی ادامه داد: در قصه معمولاً تکلیف شخصیتهای مثبت و منفی روشن است و مخاطب میداند که در نهایت خیر باید پیروز شود، اما داستان به جزئیات زندگی نزدیکتر است و شخصیتها میتوانند خاکستری و میان خوب و بد باشند. این تفکیک به هنرمند کمک میکند بداند شخصیت خود را در چه ساختاری قرار داده و از چه ظرفیتی برای روایت استفاده میکند.
این هنرمند با تأکید بر اینکه ساختار روایی باید متناسب با هدف اثر انتخاب شود، گفت: باید از ابتدا مشخص باشد که قرار است با یک اثر سرگرمکننده مواجه باشیم یا اثری که هدف آن آموزش و نشان دادن روشهای زندگی است. در قصه، سرگرمی و روایت سرنوشت اهمیت بیشتری دارد، اما داستان میتواند جزئیات و شیوههای مختلف زندگی را به مخاطب نشان دهد.
طهماسب همچنین نقطه شروع، اوج و پایان را از عناصر اساسی ساختار داستانی دانست و خاطرنشان کرد: در شخصیتپردازی باید مسیر تحول شخصیت مورد توجه قرار گیرد و شخصیت بتواند از یک وضعیت اولیه حرکت کند، به نقطه اوج برسد و مسیر مشخصی را طی کند. انتخاب وضعیت اولیه شخصیت و مسیری که در طول روایت طی میکند، در شکلگیری او اهمیت زیادی دارد.
وی با تأکید بر اهمیت حفظ ریشههای قصههای شناختهشده اظهار کرد: اگر هنرمند میخواهد از شخصیتها و قصههای قدیمی استفاده کند، بهتر است ابتدا اصل آنها را بشناسد و منابع اصلی را پیدا کند و سپس برای بازآفرینی آنها تصمیم بگیرد؛ مگر اینکه بخواهد از ابتدا شخصیت و قصهای کاملاً جدید خلق کند.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.