روایت پربازدیدترین تصویر روزهای جنگ در میدان فردوسی از زبان فیلمساز کرمانی
تصویر تکاندهندهای در سومین روز جنگ از میدان فردوسی تهران سر برآورد که توسط دوربین فیلمساز دغدغهمند کرمانی شکار و پس از وایرال در فضای مجازی، به نمادی از آرامش و استقامت در برابر بحران بدل شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از کرمان، در هنگامه وقوع بحران و روزهای ملتهب جنگ، مرز میان نظارهگری منفعلانه و کنشگریِ اثرگذار بیش از هر زمان دیگری آشکار میشود و ابزار هنر سلاحی مؤثر در سنگر جهاد تبیین و بازتابدهنده حقایق پنهان میدان به شمار میآید.
تاریخ رسانهای این سرزمین همواره گواه آن بوده است که در سختترین بزنگاهها، این اراده، تعهد و زاویه دید فیلمسازان دغدغهمند است که مانع از مصادره یا فراموشی روایتهای دستاول انسانی میشود.
در میان این راویان بیدار، هنرمندانی که از خاک زرخیز و فرهنگ اصیل استانهای کشور برخاستهاند، با تکیه بر جهانبینی بومی و جسارت میدانی، نقشی ماندگار در ثبت حافظه جمعی ملت ایفا کردهاند.
امیرمحسن پورمحیآبادی، کارگردان و مستندساز جوان اهل دیار کریمان، از زمره چهرههایی است که سینما را از دل دغدغههای ملموس اجتماعی آغاز کرد و در جریان تحولات و حوادث اخیر کشور نشان داد حضور در میدان را به تماشای وقایع از پشت درهای بسته ترجیح میدهد.
نام این هنرمند کرمانی با یکی از تأثیرگذارترین و وایرالترین قابهای رسانهای در پایتخت پیوند خورده است؛ صحنهای کمنظیر از مردی مجروح بر روی زمین که با وجود جراحات جنگی و اشک در چشمانش، پای تلفن در حال آرام کردن مادر نگران خویش بود.
وی در گفتوگو با خبرنگار ایمنا، علاوه بر واکاوی لحظه ثبت آن قاب تاریخساز، پرده از پروژههای جدید خود در عرصه مستندسازی مقاومت برمیدارد و از ضرورت گذر از کارهای سفارشی به سوی هنری جوشیده از باورهای درونی و عشق به زیستبوم جنوب شرق سخن میگوید.
از یک مأموریت خبری تا ثبت نماد غیرت در میدان فردوسی تهران
این مستندساز کرمانی در تشریح نحوه حضور خود در تهران و ثبت آن قاب خاطرهانگیز میگوید: در روزهای آغازین جنگ، مشغول فعالیت رسانهای بودیم. طبق برنامهریزی قبلی قرار بود نهم اسفندماه به کرمان بازگردم، اما با شروع بحران و احساس مسئولیتی که ایجاد شد، ماندگار شدم.
وی ادامه میدهد: روز سوم بود که تصمیم گرفتیم همراه با یک دوربین برای مصاحبه با نیروهای امدادی به اورژانس میدان فردوسی برویم؛ درست روبهروی محل حضور ما، ساختمان پلیس دیپلمات مورد اصابت قرار گرفت و انفجار رخ داد . بلافاصله با دوربینی که همراهمان بود به خیابان آمدیم تا صحنه را ثبت کنیم.
فیلمساز کرمانی میگوید: نخستین صحنهای که دوربین ما شکار کرد، موتورسواری بود که بر اثر اصابت به زمین افتاده و جراحات جنگی دیده بود؛ او در همان حال با تلفن همراه با مادرش صحبت میکرد و در حالی که اشک از چشمانش جاری بود، با تمام وجود سعی داشت مادرش را آرام کند و بگوید هیچ اتفاقی نیفتاده است.
وی با بیان اینکه این فیلم کوتاه به سرعت در فضای مجازی پخش و دستبهدست شد، اظهار میکند: پس از بازتاب گسترده این تصویر، تصمیم گرفتیم این سوژه را کامل کنیم؛ لذا دو روز را در منزل آن جوان سپری کردیم و پای صحبتهای او و مادرش نشستیم و درباره حس و حال آن تماس اضطراری گفتوگو کردیم.
پورمحیآبادی با اشاره به اینکه حاصل این کار مستندی ۱۰ دقیقهای در بستر پویش «وطن به روایت من» منتشر شد، اضافه میکند: اثر «دا، هیچی نیست» در چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران حضور داشت و اکران شد.
وی با اشاره به کارهای تازهای که برای حضور در جشنواره حقیقت آماده کرده است، میگوید: حضور میدانی در ایام جنگ به تولید دو اثر مستند جدید منجر شد که یکی از این آثار روایتی دردناک و در عین حال حماسی از شهادت یک مادر به همراه دو فرزندش در تهران است.
مستندساز کرمانی ادامه میدهد: اثر دوم نیز که هماکنون در مرحله تدوین قرار دارد، به همراهیِ مشاهدهگر با یک عکاس و خبرنگار لبنانی اختصاص دارد که به ایران آمده بود تا روایتی متفاوت و فراملی از مراسم تشییع رهبر شهید به ثبت برساند.
وی که پیشتر فیلم داستانی «به سوی دوست» را با همکاری رضا اکبری در فضای بومی رفسنجان و با بهرهگیری از لهجه کرمانی تولید کرده است، از علاقه وافر خود به بازنمایی هویت تاریخی و فرهنگی استان کرمان گفت و از طرح جدید خود پرده برداشت.
پورمحیآبادی ادامه میدهد: همواره دوست دارم در زیستبوم خودمان کار کنم و در حال حاضر طرح و ایدهای مستند را دنبال میکنیم که پیرامون یکی از یاران صمیمی رهبر معظم انقلاب در دوران پیش از انقلاب و زمان تبعید معظمله به ایرانشهر است.
وی تصریح میکند: سوژه این کار، یک راننده کامیون ساده اهل بم با لهجه یزدی است که در آن دوران سخت، ساعتها مسیر را با ماشین طی میکرد تا پای سخنرانیهای ایشان در ایرانشهر بنشیند و سپس آن پیامها و سخنان را به روستاییان و مردم بم منتقل میکرد.
این جوان فیلمساز بیان میکند: این فرد تمام خانواده خود را در زلزله دلخراش بم از دست داد و زندگی او سرشار از مضامین عمیق انسانی و تاریخی است که تلاش داریم آن را در لوکیشنهای اصیل منطقه به تصویر بکشیم.
وی خاطرنشان میکند: صرفِ قبول سفارش از یک نهاد یا سازمان، نه اثر ماندگاری خلق میکند و نه پیام آن به عمق جان مخاطب مینشیند؛ اثر هنری زمانی جریانساز است که فیلمساز به آنچه میگوید ایمان راسخ داشته باشد و قلبش برای سوژه بتپد.
به گزارش ایمنا، امروز پرونده آن مستندهای دهدقیقهای شاید در جشنوارهها بسته شود، اما جریانِ زنده و پویای سینمای مقاومت و هویتبخشِ جنوب شرق کشور، با انگیزه و پشتکار امثال این فیلمساز جوان کرمانی، همچنان در گامهای بعدی و در بستر زیستبومهای اصیل این مرز و بوم به حیات پربار خود ادامه میدهد.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.