کارخانه تاریخی ریسباف اصفهان چگونه احیا میشود؟
اصفهان-عضو شورای راهبری احیای ریسباف، با تشریح الزامات احیای کارخانه ریسباف اصفهان، از ضرورت انتخاب توسعهگر متخصص، جذب معماران بینالمللی و پیوند میراث صنعتی با اقتصاد فرهنگی میگوید.

خبرگزاری مهر، گروه استانها- کوروش دیباج: کارخانه ریسباف اصفهان در نقطهای تعیینکننده قرار گرفته است؛ جایی که مسئله دیگر فقط حفاظت از یک بنای صنعتی متعلق به تاریخ معاصر نیست، بلکه چگونگی پیوند دادن میراث صنعتی با زندگی امروز شهر، تأمین مالی پایدار، حفظ منافع عمومی و تعریف الگویی برای بهرهبرداری بلندمدت مطرح است. تجربه پروژههای بازآفرینی در شهرهای مختلف جهان نشان میدهد که حفاظت از بناهای صنعتی زمانی به احیا میانجامد که معماری، اقتصاد، کارکرد فرهنگی و مشارکت اجتماعی در یک چارچوب واحد قرار گیرند؛ در غیر این صورت، حتی مرمت کالبدی نیز نمیتواند بهتنهایی ضامن تداوم حیات یک مجموعه تاریخی باشد.
ریسباف که از کارخانههای مهم نساجی اصفهان در دوره معاصر به شمار میرود، اکنون با تشکیل شورای راهبری و آغاز فعالیت دبیرخانه تخصصی احیا، وارد مرحلهای شده است که تعریف سازوکار اجرا، انتخاب توسعهگر و تعیین نسبت میان حفاظت و بهرهبرداری اهمیت ویژهای پیدا میکند.
پیروز حناچی، معمار، استاد دانشگاه و عضو شورای راهبری احیای کارخانه ریسباف، معتقد است این مجموعه باید نه بهعنوان پروژهای صرفاً عمرانی، بلکه بهمثابه فرصتی برای بازآفرینی شهری و شکلگیری اقتصاد فرهنگی دیده شود؛ فرصتی که میتواند ظرفیتهای معماری معاصر را در کنار هویت تاریخی اصفهان قرار دهد.
حناچی در گفتگو با خبرگزاری مهر، ضمن تشریح اصول بنیادین احیای ریسباف، از ضرورت انتخاب توسعهگری با توانایی مدیریت یکپارچه طراحی، تأمین مالی، اجرا و بهرهبرداری، امکان مشارکت معماران بینالمللی، لزوم حفظ منافع عمومی و اهمیت آغاز فعالیتهای فرهنگی پیش از تکمیل همه عملیات عمرانی سخن میگوید.
وی همچنین با مرور تجربههای جهانی، توضیح میدهد که چگونه میتوان از یک کارخانه متروک، مقصدی شهری ساخت؛ بیآنکه هویت تاریخی آن قربانی کاربریهای ناسازگار شود.
چرا احیای ریسباف را باید فراتر از مرمت یک کارخانه تاریخی تعریف کرد؟
برای تعریف چنین پروژهای باید همزمان سه حوزه را در نظر گرفت: میراث فرهنگی، اقتصاد و اجتماع. در حوزه میراث، موضوع فقط حفاظت از کالبد نیست؛ میراث ملموس و ناملموس هر دو اهمیت دارند. حفاظت از ساختمانها، انطباق کاربری جدید با ارزشهای تاریخی، مستندسازی، معرفی و آموزش باید در کنار هم قرار گیرند.
در حوزه اقتصادی نیز باید توسعهگری را جدی بگیریم؛ یعنی فرد یا مجموعهای که از ابتدای تعریف پروژه تا طراحی، تأمین منابع، اجرا، راهاندازی و بهرهبرداری، مسئولیت یکپارچهای بر عهده میگیرد. چنین پروژهای با انتخاب یک پیمانکار برای انجام عملیات ساختمانی به سرانجام نمیرسد. مسئله اصلی این است که پس از پایان عملیات مرمت، چه سازوکاری برای زنده نگهداشتن مجموعه وجود خواهد داشت.
حوزه سوم، اجتماع است. مردم نباید صرفاً مخاطبان نهایی پروژه باشند؛ حضور و مشارکت آنان باید از مراحل اولیه شکلگیری طرح پیشبینی شود. ریسباف زمانی احیا میشود که علاوه بر حفظ ارزشهای تاریخی، به بخشی از زندگی روزمره اصفهان بازگردد.
یکی از نگرانیها درباره احیای بناهای صنعتی، غلبه کاربری تجاری بر هویت تاریخی آنهاست. چگونه میتوان میان حفاظت و اقتصاد تعادل برقرار کرد؟
هر نوع کاربری جدیدی برای ریسباف مناسب نیست. نمیتوان بدون توجه به ماهیت تاریخی و معماری مجموعه، یک مرکز تجاری متعارف در آن ایجاد کرد و نام این اقدام را احیا گذاشت. کاربری جدید باید مکمل مأموریت فرهنگی مجموعه باشد و به خود ریسباف و در مقیاس وسیعتر به شهر اصفهان کمک کند.
اقتصاد در اینجا به معنای کنار گذاشتن حفاظت نیست؛ برعکس، پایداری اقتصادی یکی از شروط استمرار حفاظت است. اگر مجموعه پس از مرمت نتواند فعالیت مستمر و درآمد متناسب داشته باشد، نگهداری آن در بلندمدت با دشواری روبهرو خواهد شد. بنابراین، باید میان ارزشهای معماری، برنامه فرهنگی، نیازهای شهر و مدل اقتصادی بهرهبرداری ارتباط برقرار کنیم.
منظور از فعالسازی اقتصادی نیز الزاماً ساختوساز گسترده نیست. گاهی برنامهریزی درست برای رویدادها، ایجاد فضاهای عمومی جذاب و تعریف فعالیتهای فرهنگی متناسب میتواند به حضور مستمر مردم منجر شود. وقتی مجموعه به مقصد تبدیل شود، امکان شکلگیری فعالیتهای اقتصادی سازگار با آن نیز فراهم خواهد شد.
در بررسی تجربههای جهانی، کدام الگوها برای ریسباف آموزندهتر هستند؟
تجربههای مختلفی در جهان وجود دارد که میتوان از آنها درس گرفت؛ البته نه به این معنا که نسخهای آماده را عیناً در اصفهان اجرا کنیم. هر پروژه باید با توجه به زمینه تاریخی، اجتماعی و کالبدی خودش تعریف شود.
در لندن، برخی فضاهای صنعتی و زیرساختی متروک به مجموعههای فرهنگی و شهری تبدیل شدهاند. نمونه نیروگاه باترسی نشان میدهد که چگونه میتوان یک سازه صنعتی بزرگ را با کاربریهای جدید به بخشی فعال از شهر تبدیل کرد. در پروژههایی مانند مجموعه کینگز کراس نیز بازآفرینی فضاهای صنعتی با طراحی جدید، فعالیتهای شهری و حضور مردم پیوند خورده است.
نمونه دیگر، موزه بریتانیاست که با ایجاد پوشش جدید بر فراز فضای مرکزی و حفظ عناصر تاریخی کتابخانه، توانست فضای تازهای برای رویدادها و فعالیتهای متنوع فراهم کند. در اینجا، معماری جدید بهجای حذف گذشته، امکان استفاده امروز از آن را افزایش داده است.
در موزه لوور نیز مداخله معماری معاصر در کنار مجموعه تاریخی، ظرفیت جذب مخاطب را گسترش داد. نکته مهم این است که خلاقیت معماری، اگر با شناخت ارزشهای اثر و برنامهریزی حرفهای همراه باشد، میتواند یک مجموعه تاریخی را به مقصدی فراتر از کارکرد اولیهاش تبدیل کند.
برای ریسباف باید از این تجربهها اصولی مانند حفظ یکپارچگی بنا و زمینه پیرامونی، تعریف کاربری متناسب، پیوند ظرفیت کالبدی با محتوای فرهنگی و ایجاد سازوکار بهرهبرداری پایدار را استخراج کرد؛ نه اینکه صرفاً ظاهر یک پروژه خارجی را بازتولید کنیم.
در این میان، نقش توسعهگر چه تفاوتی با پیمانکار یا سرمایهگذار معمولی دارد؟
توسعهگر کسی است که مسئله را به پروژه تبدیل میکند، ذینفعان را در یک فرایند منسجم گرد هم میآورد، شبکهای از طراحان و مشاوران تخصصی را به کار میگیرد، منابع مالی را سامان میدهد و مسئولیت نتیجه را میپذیرد. تفاوت اصلی در یکپارچگی فرایند توسعه و مسئولیتپذیری در برابر نتیجه نهایی است.
ممکن است پیمانکار وظیفه مشخصی را در مرحله اجرا بر عهده بگیرد یا سرمایهگذار منابع مالی فراهم کند، اما توسعهگر باید بتواند رابطه میان طراحی، اجرا، راهاندازی و بهرهبرداری را مدیریت کند. در پروژهای مانند ریسباف، این توانایی اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا بنا با ارزشهای تاریخی و معماری، مأموریت فرهنگی و منافع عمومی گره خورده است.
برای انتخاب توسعهگر نمیتوان صرفاً به سابقه ساختوساز یا توان مالی توجه کرد. تجربه کار با بناهای تاریخی، میراث صنعتی و پروژههای بازآفرینی، برخورداری از تیم تخصصی، توان طراحی مدل اقتصادی پایدار و تعهد به مأموریت فرهنگی مجموعه باید در ارزیابی متقاضیان مورد توجه قرار گیرد. سابقه ساخت پروژههای بزرگ، بدون تجربه مرتبط با این حوزه، بهتنهایی معیار کافی نیست.
با توجه به حساسیتهای میراثی، چگونه میتوان اطمینان یافت که توسعهگر در مسیر منافع عمومی حرکت میکند؟
پیش از انتخاب توسعهگر باید مأموریت و چشمانداز بلندمدت ریسباف روشن شود. اصول حفاظت، حدود مداخلات مجاز، کاربریهای قابلقبول و الزامات فرهنگی و اجتماعی باید در اسناد پروژه تعریف شوند. سپس متقاضیان بر مبنای همین چارچوب ارزیابی شوند.
تجربههای موفق جهانی نشان میدهد که سرمایهگذاری در چنین مجموعههایی باید مشروط به رعایت برنامه حفاظت باشد. هر مجموعه یا فردی که وارد پروژه میشود، باید الزامات مربوط به حفاظت از هویت تاریخی و تأمین منفعت عمومی را بپذیرد.
در کنار این موارد، نظارت مستمر نیز ضروری است. توسعهگر نباید پس از اتمام عملیات عمرانی از پروژه خارج شود؛ زیرا بخش مهمی از مسئولیت او در مرحله بهرهبرداری آغاز میشود. ارزیابی کیفیت فعالیتها، اصلاح برنامهها و حفظ تعادل میان اقتصاد و مأموریت فرهنگی باید در تمام مراحل ادامه پیدا کند.
آیا مشارکت معماران بینالمللی در طراحی ریسباف میتواند به ارتقای جایگاه این پروژه کمک کند؟
ظرفیت این همکاری وجود دارد. اگر موضوع بهصورت حرفهای تعریف شود و چارچوب روشنی برای مشارکت شکل بگیرد، میتوان از تجربه معماران بینالمللی استفاده کرد. لزوماً هم قرار نیست تمام کار به یک معمار خارجی واگذار شود؛ همکاری مشترک میان معماران ایرانی و بینالمللی میتواند یکی از گزینهها باشد.
البته حضور نامهای شناختهشده بهخودیخود موفقیت پروژه را تضمین نمیکند. آنچه اهمیت دارد، کیفیت مسئلهای است که تعریف میکنیم، میزان شناخت از زمینه تاریخی و شهری و توانایی تبدیل ایده معماری به فضایی قابل استفاده و پایدار است.
اگر این فرایند درست پیش برود، ریسباف میتواند علاوه بر کارکرد فرهنگی، به بستری برای گفتوگوی حرفهای در حوزه معماری و بازآفرینی میراث صنعتی تبدیل شود.
آیا فعالیتهای فرهنگی ریسباف باید تا پایان مرمت و آمادهشدن کامل مجموعه به تعویق بیفتد؟
خیر. یکی از درسهای تجربههای جهانی این است که میتوان فعالیت را بهصورت مرحلهای آغاز کرد و در کنار پیشرفت عملیات عمرانی، برنامههای فرهنگی متناسب با بخشهای قابل استفاده را نیز پیش برد؛ البته به شرط رعایت کامل الزامات ایمنی و حفاظت.
برگزاری نشستها، گردهماییهای تخصصی، برنامههای مرتبط با تاریخ صنعتی و فعالیتهای فرهنگی متناسب میتواند از همان مراحل نخست به برقراری ارتباط میان مجموعه و شهروندان کمک کند. در این صورت، ریسباف تا زمان افتتاح نهایی یک فضای خاموش و دور از زندگی شهر باقی نمیماند.
این رویکرد به معنای استفاده بدون ضابطه از بنا نیست. باید بخشهای قابل بهرهبرداری مشخص شوند و فعالیتها زیر نظر مدیریت تخصصی انجام گیرند. توسعه مرحلهای، امکان ارزیابی تجربهها و اصلاح برنامه را نیز فراهم میکند.
تاریخ شفاهی و مشارکت شهروندان چه جایگاهی در برنامه احیای ریسباف دارد؟
این موضوع اهمیت زیادی دارد. درباره چنین مجموعهای ممکن است افراد بسیاری خاطره، عکس تاریخی، سند یا روایتی از دوره فعالیت کارخانه در اختیار داشته باشند. اگر فرایند جمعآوری این اسناد و روایتها بهدرستی آغاز شود، بخشی از تاریخ اجتماعی و صنعتی ریسباف میتواند از حافظه فردی به یک آرشیو مستند و قابل استفاده عمومی تبدیل شود.
مستندسازی باید در کنار حفاظت کالبدی پیش برود. کارخانه فقط مجموعهای از ساختمانها نیست؛ بخشی از زندگی اقتصادی و اجتماعی شهر نیز بوده است. روایت کارکنان، خانوادهها و کسانی که با این مجموعه ارتباط داشتهاند، میتواند به شکلگیری محتوای موزهای و معرفی دقیقتر هویت آن کمک کند.
همچنین مشارکت گروههای محلی و فرهنگی در برنامههای مجموعه، زمینه پیوند مستمر آن با جامعه را فراهم میکند. این ارتباط یکی از عوامل مهم در تداوم حیات اجتماعی ریسباف خواهد بود.
اگر قرار باشد یک اصل در تمام مراحل احیای ریسباف ثابت بماند، آن اصل چیست؟
باید میان هویت تاریخی، خلاقیت معماری، اقتصاد پایدار و زندگی اجتماعی پیوند برقرار کنیم. نه حفاظت بدون برنامه بهرهبرداری در بلندمدت کافی است و نه توسعه اقتصادی بدون رعایت ارزشهای تاریخی قابل دفاع خواهد بود.
ریسباف باید به مجموعهای تبدیل شود که مردم با آن ارتباط برقرار کنند، فعالیت فرهنگی در آن جریان داشته باشد و نگهداری آن از پشتوانه اقتصادی برخوردار باشد. این هدف با انتخاب درست توسعهگر، مدیریت یکپارچه، مشارکت اجتماعی و نظارت مستمر قابل پیگیری است.
مهم این است که از ابتدا بدانیم چه چیزی را میخواهیم حفظ کنیم، قرار است چه فعالیتهایی در مجموعه شکل بگیرد و چگونه میتوان تداوم آن فعالیتها را تضمین کرد. پاسخ دقیق به همین پرسشهاست که میتواند ریسباف را از یک بنای مرمتشده به بخشی زنده از آینده اصفهان تبدیل کند.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.