ملودیِ مادرانه در خط مقدمِ درمان
روایت بانوی مهریزی که مادری را هم بر بالین بیماران و هم در خانه برای فرزندانش، معنا میکند.
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما مرکز یزد، قدم که به بیمارستان فاطمهالزهرا (س) مهریز میگذارم، هیاهوی آرامِ یک مرکز درمانی در جریان است؛ جایی که میان راهروهایش بوی ضدعفونی و امید به زندگی در هم آمیخته است. این بیمارستان با ۱۵۴ تخت فعال و داشتن کادری پرتلاش شامل ۱۹۲ پرستار، ماما و کارمند اتاق عمل، یکی از مراکز درمانی تخصصی و فوقتخصصی منطقه است که مأمن بیماران نیازمند به شمار میرود. مقصد این بارِ «روایت بانو»، بخش مراقبتهای ویژه (ICU) است؛ جایی که ثانیهها ارزش جان آدمها را دارند و نفسها به شماره میافتد.
در این بخش، سراغ کسی میروم که این روزها نامش در سطح کشور درخشیده است؛ خانم مهدیه زارع، کارشناس ارشد پرستاری با گرایش مراقبتهای ویژه که تازه بهعنوان «پرستار نمونه کشوری» معرفی شده است.
وقتی به سراغش میروم، با چهرهای آرام، لبخندی صمیمی و روپوشی سفید که گویی خستگی سالها خدمت روی شانههایش سنگینی نمیکند، اما از چشمهایش عشق به کار میبارد، پذیرایم میشود. میگوید: علاقه خاصی به رشته پرستاری داشتم. دوران کارشناسیام را در دانشگاه شهید صدوقی و دانشکده پرستاری پیراپزشکی یزد گذراندم و از همان ابتدا، کارم را در همین بیمارستان مهریز شروع کردم؛ ۱۶ سال است که با تمام وجود در این حرفه خدمت میکنم.
از سختیهای کار در آیسییو میپرسم؛ جایی که با بیماران بدحال قلبی یا تنگی نفسهای شدید سر و کار دارند. او از شبهای بیخوابی و استرسهای جانکاه میگوید: پرستاری شغل بسیار دشواری است؛ چون سلامتی و جان افراد دست ماست. بیماران با امید میآیند و توقع دارند با مهربانی و عطوفت با آنها رفتار شود.
او میگوید: بارها و بارها شده که بیمار بدحالی داشتیم که تا صبح بالای سرش بیدار ماندیم و استراحت نکردیم تا وضعیتش پایدار شود. وقتی میبینیم بیماری که بدحال آمده، با حال خوب مرخص میشود و دعای خیر بدرقه راهمان است، تمام خستگی از تنمان بیرون میرود و این بهترین حس دنیاست.».
اما پرستاری فقط لحظات شیرین بهبودی نیست؛ تلخیهایی هم دارد که تا عمق جان نفوذ میکند. خانم زارع با اندوهی در صدا و نگاهش، از تلخترین خاطره دوران کاریاش یاد میکند: جوان ۱۸ ساله با بیماری مادرزادی پیشرونده آورده بودند که پزشکان گفته بودند در این سن عضلات تنفسیاش فلج میشود. زمان آن رسیده بود که دستگاه تنفسی وصل کنیم تا کمکش کند، اما پدر و مادر رضایت ندادند؛ آنها نمیخواستند فرزندشان زجر بکشد. ایستاده بودند و نظارهگر مرگ فرزندشان بودند و ما با دستهای بسته هیچ کاری از دستمان برنمیآمد... پرستاری صبر عجیبی میخواهد.
او معتقد است یک پرستار علاوه بر تخصص، به دریایی از صبر، مهربانی و همدردی نیاز دارد؛ فرسودگی شغلی در این حرفه واقعی است، اما پشتوانهای به نام «خانواده» میتواند این بار سنگین را سبک کند.
مهدیه زارع تنها یک پرستار فداکار در بیمارستان نیست؛ او مادری دلسوز و همسری همراه نیز هست. او میگوید: ۲۱ سال است که ازدواج کردهام و سه فرزند دارم؛ پسرم ۱۸ ساله که تازه در رشته کامپیوتر دانشگاه یزد قبول شده، دختر دومم کلاس پنجم است و دختر کوچکم سه سال و نیم دارد. مدیریت خانه، مادری و شیفتهای سنگین بیمارستان اصلاً کار سادهای نیست؛ اما خانوادهام همیشه حامی و پشتوانهام بودند و اگر همراهی آنها نبود، نمیتوانستم این مسیر را ادامه دهم.
کمی آنطرفتر، سراغ بیماران و همکارانش میروم تا نگاه دیگران را به این پرستار نمونه جویا شوم. نگاهها یکصداست؛ همه از تعهد، خوشرویی و دقت عمل خانم زارع رضایت کامل دارند. بیماران با دعای خیر از او یاد میکنند و میگویند مهربانیاش در کنار تخت، نیمی از دردها را تسکین میدهد.
دکتر محمود فلاحتی، سرپرست بیمارستان مهریز هم، درباره ملاکهای انتخاب خانم زارع به عنوان پرستار نمونه کشوری توضیح میدهد و میگوید: انضباط کاری، تعهد حرفهای و اخلاقی، رضایت بالای بیماران، تعهد کاری و از همه مهمتر، فعالیت و حضور مسئولانه ایشان در زمان بحرانها، از جمله شاخصهای برجستهای بود که باعث شد خانم زارع در سطح کشور به عنوان پرستار نمونه معرفی شود و مایه افتخار مجموعه درمانی مهریز و استان یزد شود.
از بخش آیسییو که بیرون میآیم، صدای مانیتورهای علائم حیاتی در گوشم طنینانداز است؛ صدایی که شاید در نگاه اول هشداردهنده باشد، اما با حضور انسانهایی، چون «مهدیه زارع»، معنای تازهای به خود میگیرد؛ معنای صبوری، تعهد و دمیدن روح زندگی در کالبد درد و رنج.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.