از تار و پود سیستم تا گرههای رهبری
سیستمسازی، استراتژی و رهبری سه عنصر اساسی در شکلگیری یک کسبوکار موفق هستند؛ عناصری که در استعارهای از هنر فرشبافی ایرانی، به تار و پود، نقشه و گرههای ی...

عصر ایران؛ اکبر ابراهیمی* - اگر از دور به یک تختهفرش اصیل ایرانی نگاه کنیم، آنچه چشم را خیره میکند، نقش و نگار، هماهنگی رنگها و زیبایی نهایی آن است؛ اما کسی که با هنر فرشبافی آشنا باشد، این زیبایی را حاصل یک اتفاق نمیداند.
پشت هر نقش، هزاران گره قرار دارد؛ پشت هر گره، تار و پودی که آن را در خود جای داده و پشت همهی اینها، نقشهای که مشخص میکند هر گره کجا باید بنشیند.
یک فرش زیبا، حاصل یک گره نیست؛ حاصل هزاران گرهی درست بر یک بستر درست و بر اساس یک نقشه است.
به اعتقاد من، اداره و رهبری یک کسبوکار موفق نیز شباهت عجیبی به بافتن یک فرش دارد.
آنچه مشتری، بازار و حتی بسیاری از مدیران در نهایت میبینند، «نقش» سازمان است: رشد درآمد، سودآوری، برند، سهم بازار، رضایت مشتری و توسعه کسبوکار.
اما این تصویر زیبا، محصول اتفاق نیست.در پشت صحنه، تار و پود سیستم، نقشهی راهبردی و هزاران گرهی مدیریتی قرار دارد.
تار و پود سازمان؛ زیرساختی که دیده نمیشود
در فرشبافی، قبل از آنکه نخستین گره زده شود، باید دار برپا شود و تارها در جای خود قرار گیرند. پود نیز به تدریج در میان آنها قرار میگیرد تا بستری شکل بگیرد که گرهها بتوانند روی آن بنشینند.
اگر تار و پود درست طراحی نشده باشد، حتی ماهرترین قالیباف هم نمیتواند فرشی ماندگار و باکیفیت خلق کند.در کسبوکار نیز داستان همین است.
سیستمسازی، تار و پود سازمان است.
ساختار سازمانی، نقشها و مسئولیتها، فرایندهای فروش و بازاریابی، عملیات، تولید، کنترل کیفیت، مالی، منابع انسانی، جریان اطلاعات و قواعد تصمیمگیری، همان بستری هستند که فعالیتهای سازمان بر روی آن شکل میگیرند.
سیستمسازی یعنی کسبوکار را بهگونهای طراحی کنیم که کارها صرفاً به حافظه، تجربه، حضور و تصمیمهای لحظهای یک یا چند نفر وابسته نباشند.
وقتی تار و پود سازمان محکم و منسجم باشد، فعالیتها قابل تکرار، قابل کنترل و قابل بهبود میشوند.اما اگر این تار و پود ضعیف باشد، حتی مدیران توانمند نیز بخش بزرگی از انرژی خود را صرف جبران ضعف سیستم میکنند.در چنین سازمانی، مدیر دائماً باید «گره باز کند»؛ مسئلهای که امروز حل شده، فردا دوباره ظاهر میشود و مشکلی که در یک واحد برطرف شده، از واحد دیگری سر برمیآورد واین همان بهای بیسیستمی است.
نقشه؛ مقصدی که باید پیش از بافتن شناخته شود
اما داشتن تار و پود بهتنهایی کافی نیست.هیچ قالیباف ماهری بدون نقشه شروع به بافتن یک فرش پیچیده نمیکند.نقشه به او میگوید چه چیزی باید خلق شود، چه رنگی کجا قرار بگیرد و هر گره در چه نقطهای بنشیند.
در سازمان نیز چشمانداز، استراتژی و جهتگیری کسبوکار، نقش نقشه را دارند.
اگر سازمان نداند به کجا میرود، سیستمها ممکن است به جای آنکه در خدمت یک مقصد مشترک باشند، صرفاً به مجموعهای از رویهها و مقررات تبدیل شوند.
سیستم خوب، سیستمی نیست که فقط کارها را منظم کند بلکه سیستمی است که سازمان را در مسیر درست حرکت دهد.
به همین دلیل، سیستمسازی و استراتژی را نمیتوان کاملاً از یکدیگر جدا کرد. همانطور که نقشه بدون تار و پود قابلیت اجرا ندارد، تار و پود بدون نقشه نیز نمیتواند یک نقش معنادار خلق کند.
گرهها؛ جایی که مدیریت اتفاق میافتد
حالا نوبت گرههاست.تار و پود، بستر را فراهم میکنند؛ نقشه، مسیر را نشان میدهد؛ اما این گرهها هستند که در نهایت نقش را میسازند.در سازمان، گرهها همان تصمیمها و اقداماتی هستند که هر روز توسط مدیران و کارکنان گرفته و اجرا میشوند.
یک تصمیم درست در زمان مناسب
یک انتخاب هوشمندانه در مورد یک مشتری
حل بهموقع یک مسئله
استخدام یک مدیر شایسته
تفویض اختیار به فرد مناسب
یک مذاکره موفق
واکنش درست به یک بحران
یک سرمایهگذاری بهموقع
هرکدام از اینها یک گره است.بعضی گرهها کوچکاند و شاید در همان لحظه دیده نشوند؛ بعضی دیگر چنان اثرگذارند که مسیر یک کسبوکار را تغییر میدهند.اما در نهایت، کیفیت سازمان، برآیند کیفیت همین گرههای کوچک و بزرگ است.
اینجاست که نقش رهبری آشکار میشود.رهبر سازمان مانند یک استاد کار و قالیباف حرفهای است، او باید بداند کجا، چه گرهی و با چه میزان استحکامی بزند.
او باید نقشه را ببیند، تار و پود را بشناسد، کیفیت گرهها را تشخیص دهد و بداند چه زمانی باید خودش گره بزند و چه زمانی باید اجازه دهد دیگری این کار را انجام دهد.
مشکل بسیاری از کسبوکارها؛ یا گره زیاد، یا تار و پود ضعیف
بسیاری از مدیران تمام روز در حال گره زدن هستند.جلسه پشت جلسه، تصمیم پشت تصمیم، حل مسئله پشت حل مسئله و آتشنشانی دائمی ومدیر در مرکز همه چیز قرار گرفته است.
اگر او نباشد، فروش متوقف میشود
اگر او نباشد، تولید مشکل پیدا میکند
اگر او نباشد، خرید انجام نمیشود
اگر او نباشد، تصمیمی گرفته نمیشود
در ظاهر، مدیر بسیار فعال و درگیر کسبوکار است؛ اما در واقع، ممکن است سازمان بهشدت به او وابسته شده باشد.این وضعیت شبیه قالیبافی است که تمام گرهها را خودش میزند، اما هرگز فرصت نمیکند دار و تار و پود را اصلاح کند.
در مقابل، بعضی سازمانها آنقدر بر ساختار و دستورالعمل تمرکز میکنند که فراموش میکنند سیستم برای «عملکرد» ساخته شده است، نه برای خودش.آنها تار و پود دارند، اما گرههای درست زده نمیشوند
فرایندها وجود دارند، اما تصمیمگیری ضعیف است
ساختار وجود دارد، اما رهبری نیست
آییننامه وجود دارد، اما مسئله حل نمیشود
سازمان موفق به هر دو نیاز دارد: تار و پودِ قدرتمند و گرههای درست.
سیستمسازی؛ راهی برای اینکه فرش کسبوکار بدون حضور دائمی مدیر هم بافته شود
شاید یکی از مهمترین تفاوتهای یک کسبوکار شخصمحور با یک کسبوکار سیستماتیک همین باشد.
در کسبوکار شخصمحور، مدیر بخش بزرگی از گرهها را خودش میزند.اما در یک کسبوکار سیستماتیک، بستر، قواعد و روشهای انجام کار بهگونهای طراحی شدهاند که بسیاری از گرهها میتوانند بدون حضور مستقیم مدیر زده شوند.
این یعنی سیستمسازی قرار نیست جایگزین رهبری شود بلکه برعکس؛سیستمسازی باید مدیر را از اسارت عملیات روزمره آزاد کند تا بتواند بیشتر رهبری کند.
مدیری که مجبور نیست هر روز صدها گره عملیاتی را خودش باز و بسته کند، فرصت بیشتری پیدا میکند تا به نقشه نگاه کند، مسیر را اصلاح کند، فرصتهای جدید را ببیند و گرههای استراتژیک را بزند.
در این معنا، سیستمسازی نه هدف نهایی کسبوکار، بلکه زیرساخت رشد و توسعه آن است.
فرش کسبوکار شما چه شکلی خواهد شد؟
در نهایت، هیچ کسبوکاری با یک تصمیم بزرگ ساخته نمیشود.کسبوکار موفق، حاصل هزاران تصمیم، اقدام، تعامل، فرایند و انتخاب است که در طول زمان در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
درست مانند یک فرش که از هزاران گره تشکیل شده، اما کیفیت نهایی آن فقط به تعداد گرهها بستگی ندارد؛ بلکه به کیفیت تار و پود، دقت نقشه و مهارت بافنده نیز وابسته است.
در کسبوکار هم همینطور است:
استراتژی، نقشه است.
سیستمسازی، تار و پود است.
رهبری و مدیریت، هنر گرهزدن است.
و عملکرد و رشد، نقش نهایی فرش کسبوکار است.
*اکبر ابراهیمی
مشاور سیستم سازی و توسعه کسب وکار
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.