طعنه های حلال آل احمد به سیمین دانشور/ درست است که نذر کرده اگر دکتری قبول شود به زیارت مشهد بیاید، اما خواسته اصلی اش ، آوردن بچه است
روزنامه اطلاعات بخشی از جلد دوم کتاب یادداشت های جلال آل احمد را که به سیمسن دانشور اختصاص دارد منتشر کرده است.

به گزارش خبرآنلاین در این خازره که به تیر 1338 اختصاص دارد آمده است:
*الآن سیمین ایستاده به نماز و در قنوت است. چه قنوت درازی! نمیدانم به این مدت دعائی از حفظ دارد، یا صلوات را تکرار میکند... خوشمزه اینجاست که برای رکعت سوم نماز ظهر بلند شد. میگویم نماز قصر باید بخوانی. نمیفهمد. برایش توضیح دادهام. نمازش را شکسته و از نو میخواهد بایستد. و تازه میپرسد: «در قنوت چه بخوانم؟» میگویم حتی به فارسی هم میتوانی دعا کنی...
*حالا دیگر این گربه ما هم عابد شده است! سیمین از ساعت چهار صبح نگذاشت بخوابیم. سروصدا و رفتوآمد که چه؟ که دارد وضو میگیرد برود حرم. چهار و نیم راه افتاد، در حالی که آفتاب یا زده بود، یا داشت میزد و نماز قضا میشد. زودتر از آن هم میترسید تنها برود، چون خیابانها خلوت بود و من هم حالش را نداشتم که پا شوم و او را همراهی کنم...
*درست است که سیمین میگوید برای قضیه دانشیاری نذر داشته مشهد بیاید؛ اما این شور و تحرک او پیداست که به خاطر قضیه بچه است. هرگز به یاد ندارم که او طبق میل خود صبح ساعت سه و چهار بلند شده باشد و راه افتاده باشد. ده سال است که چنین اتفاقی را ندیدهام که افتاده باشد. داد میزند که این قضیه بچه آزارش میدهد. و چه میشود کرد؟ از دست من چه برمیآید؟ برگردیم و بروم پهلوی این [دکتر] محسنیان دغل باز برای دلگرمکردن سیمین، و مدتی خودم را به عذاب سوزن آمپول و دکتر دچار کنم؟
*نمیدانم چه بایدمان کرد. بارها نشستهایم و این قضیه را رسیدهایم و به وضع موجود رضایت دادهایم، ولی پیداست که تاثیری در او ندارد. با این قضیه برای خودش عقده میتراشد در سکوت و تنهائی، و پیداست که از آن یک نوع لذت ریاضتکشانه میبرد. و چون میداند که طرح قضیه با من فایدهای ندارد، به من هم کاری ندارد. و این فعلاً اولین مسئلهای است که ما دو نفر را از هم جدا میکند، یعنی مطالبی در ذهنمان میآورد که به دیگری نمیگوئیم و از او مخفی نگه میداریم. باز باید بکوشم مطلب را طرح کنم و نگذارم این خفیهبازی خودش عقدهای بشود.
*عصر باز سیمین رفته است حرم و من تنها ماندهام. هیچوقت به این دقت روزنامه «اطلاعات» را نخواندهام، حتی اعلانهای ختم و ترحیم را. و باز وقت بود. رفتهام بیرون قدمی زدهام و نان و پنیر برای شب خریدهام و برگشتهام تا سیمین از عبادت برگردد و شام بخوریم و برویم بیرون. این آخرین شبمان در مشهد است. اگر اتفاق غیرمترقبه نیفتد، فردا با طیاره حرکت خواهیم کرد.
17302
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.