یکشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

گزارش میدانی مجله زن روز از آزار زنان در خیابان‌های تهران، سال ۱۳۴۸

خبه نقل از خبرآنلاین··خبر در خبرآنلاین

گزارشی از مجله «زن روز» در آبان ۱۳۴۸، تصویری تکان‌دهنده از مزاحمت‌های خیابانی علیه زنان در تهران ارائه می‌دهد؛ از آزار و خشونت در خیابان و اتوبوس تا ناامنی دختران در مسیر مدرسه و دانشگاه؛ معضلی که زنان آن روزگار برای مقابله با آن خواستار حمایت جدی پلیس و مسئولان بودند.

گزارش میدانی مجله زن روز از آزار زنان در خیابان‌های تهران، سال ۱۳۴۸
عکس: خبرآنلاین

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در آبان ۱۳۴۸ هما سرشار خبرنگار مجله «زن روز»، گزارشی تکان‌دهنده از وضعیت آزار و مزاحمت‌های خیابانی علیه زنان در تهران تهیه کرد؛ گزارشی که با روایت برخورد خشونت‌آمیز جوانی با دو دختر در مقابل هتل نادری آغاز می‌شود و با گفت‌وگو با زنان، دانشجویان، شهروندان و مأموران پلیس، ابعاد مختلف ناامنی زنان در خیابان‌ها، اتوبوس‌ها، مقابل مدارس و حتی محیط‌های دانشگاهی را به تصویر می‌کشد. این گزارش نشان می‌دهد که زنان تهرانی در آن سال‌ها نیز برای ساده‌ترین حق خود، یعنی رفت‌وآمد بدون ترس و آزار در فضای عمومی، با مشکلات جدی روبه‌رو بودند. متن کامل گزارش را به نقل از مجله یادشده به تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۴۸ می‌خوانیم:

***

به چشم خود دیدم که: جوانی در مقابل هتل نادری اول با زنجیر به پشت دست یک دختر زد و بعد او را توی جوی پرلجن هل داد و پا به فرار گذاشت!

خانمی که در حاشیه خیابان شاهرضا [انقلاب کنونی] منتظر تاکسی ایستاده بود گفت: «هفته‌ای نیست که یک دوچرخه‌سوار یا یک موتورسوار بلایی به سر من نیاورد و پا به فرار نگذارد!»

دختر دانشجویی در دانشکده ادبیات گفت: «بدزبان‌ترین متلک‌گویان خیابان، پسران دانشجو و مردان تحصیل‌کرده هستند!»

مجله «زن روز» هر ماه به طور متوسط پنج هزار نامه در زمینه‌های مختلف از خوانندگان خود دریافت می‌کند و محتویات این نامه‌ها نمونه‌ای از افکار عمومی در باب مسائل گوناگون اجتماعی و خانوادگی کشور ماست. در میان همه موضوعات شکایت توام با عصبانیت خانم‌ها از تجاوزات وهن‌آور خیابانی مهم‌ترین مسئله جاری و مستمر است که به صور گوناگون مورد بحث نویسندگان نامه‌ها قرار می‌گیرد و خانم‌ها اکثر از روی نهایت عصبانیت و گاه دلشکستگی واقعیت‌های تاثرباری را مبنی بر تجاوزات علنی مردان بی‌ادب و اوباش در معابر و گذرها می‌نویسند که هر کدام سندی زنده برای اثبات امراض روحی بعضی از مردهای پیر و جوان است که گستاخانه به‌ حق آزادی عبور و مرور زن در خیابان تجاوز می‌کنند و دور از هرگونه شرم و رعایت اخلاق با کلمات رکیک یا آزار جمسی به زن‌ها توهین روا می‌دارند و متاسفانه وسیله سریع و آسانی نیز برای شکایت از متجاوز در دسترس هیچ‌کس نیست و این‌گونه پرونده‌های شکایت غالبا به نتیجه نمی‌رسد.

گزارش میدانی هما سرشار از آزار زنان در خیابان‌های تهران در سال ۱۳۴۸

نویسنده در ساعت سه بعدازظهر روز شنبه گذشته مقابل هتل نادری، در خیابان نادری خود شاهد صحنه تاثرانگیزی بودم که وقوع آن در شأن جنگ آفریقاست نه یک پایتخت متمدن.

جوان ۲۳ یا ۲۴ ساله‌ای که ظاهرا کت و شلوار مرتبی هم به تن داشت و کراوات به گردن بسته بود همین‌طور که از کنار دست دو دختر جوان رد می‌شد زنجیری که در دست داشت محکم به پشت دست یکی از دختران کوبید و به دنبال آن فریاد دختر بلند شد و از روی درد ناله‌ای کرد و فحشی به جوان داد. دوست دخترش که از دیدن صحنه و دست ورم‌کرده او عصبانی شده بود جلو رفت و محکم به سر جوان متجاوز کوبید و جوان نیز بدون ترس و محابا اول لگدی به پای دختر زد و سپس او را با یک هل محکم توی جوی پرلجن کنار خیابان انداخت. نتیجه:

۱- جوان بلافاصله فرار کرد.

۲- قریب ۱۲ تا ۱۵ مرد از اول تا آخر شاهد صحنه بودند و غش‌غش می‌خندیدند! انگار که اگر خودشان هم به جای آن جوان بودند همین کار را می‌کردند!

۳- دو دختر گریه‌کنان با خفت و خواری زیر بغل یکدیگر را گرفتند و با لباس لجنی و کثیف و موی آشفته از ترس آبرو در یکی از کوچه‌ها از نظر ناپدید شدند.

آیا این مناظر در شأن پایتخت کشور ماست؟

آیا پلیس نباید فکری به حال این قبیل وقایع تاسف‌بار کند و با مجازات‌های شدید متجاوزان را ادب کند و سر جای خود بنشاند و از حیثیت اجتماعی زنان دفاع کند؟ آیا دختری که سپاهی می‌شود و برای خدمت مرد و زن دو سال از وقت و جوانی خود را در ده صرف می‌کند وقتی به خایابان رفت تا یک جفت جوراب بخرد مستحق فحش خوردن و توی جوی آب افتادن است؟

و اینک دو نامه از نامه‌های رسیده

آقای سردبیر

من به نمایندگی تمام زنان و دختران تهرانی و احیانا شهرستانی از شما خواهش می‌کنم که این فریاد بلند ما را به گوش مردم ایران برسانید و با کمک مجله «زن روز» آن را در تمام شهرها پخش کنید.

امروز که این نامه را برای شما می‌نویسم به سرحد جنون و عصبانیت رسیده‌ام و کاسه صبرکم از دست مردان ایرانی لبریز شده است. همین چند دقیقه پیش بود که از خرید به خانه برمی‌گشتم و آن‌قدر حرف‌های زشت، حرکات ناهنجار و رفتار رکیک از آقایان دیدم که به محض رسیدن به خانه زار زار به حال خودم و سایر هم‌جنسانم گریستم و هنوز هم آرام نگرفته‌ام. واقعا من یکی که دیگر از این وضع خسته شده‌ام. آخر تا کی ما باید به هر کجای این شهر که می‌رویم مورد حمله و آزار زبانی و یدی مردها قرار بگیریم. آقایانی که گروهی تحصیل‌کرده و به اصطلاح خودشان متمدن هستند و گروهی بیکار و بی‌عار و گروهی هم مریض و گرفتار انواع انحراف‌های روانی و کمپلکس‌های جنسی.

امروز من به این نتیجه رسیدم که ما زنان و دختران تنها در خانه و در اتاق خودمان از شر این مزاحمان راحتیم (البته آن هم به شرطی که تلفن نداشته باشیم) و جز آن‌جا در هر محیط و محلی به نحوی باید زجر و آزار بکشیم. در خیابان، در مغازه‌ها، در صف اتوبوس، در خود اتوبوس، در محیط کار، در انتظار تاکسی، در سالن انتظار سینما و یا خود سالن سینما و گاهی اوقات هم در مهمانی‌های خیلی خیلی محترمانه و دوستانه و حتی در محیط دانشگاه.

اگر خوب دقت کنید متوجه می‌شوید که تمام اوقات روزانه یک خانم یا دختر خانم در چنین محیط‌هایی می‌گذرد و او بالاجبار یا به دلخواه باید با مردم و اجتماع سر وکار داشته باشد، اما وقتی که در هیچ‌کدام از این جاها واقعا راحت و آسوده نباشد و امنیت نداشته باشد آیا رغبت کارهای اجتاعی و مشارکت در خدمات عمومی از او سلب نمی‌شود؟ آیا این زجر و شکنجه روحی ناشی از تجاوزات زبانی و آزارهای جسمی که در خیابان و کوچه و محافل و اجتماعات نصیب زن می‌شود در او به‌تدریج یک عقده روانی ایجاد نمی‌کند که مخرب و طاقت‌فرساست؟

چند وقت پیش در مجله «زن روز» خواندم که عده‌ای از خانم‌ها تصمیم گرفته‌اند کمیته‌ای برای سرکوبی مزاحمان خیابانی به وجود آورند تا هرکس را که مزاحم آن‌ها شد کتک بزنند یا تنبیه کنند. اما آیا این راه صحیح است؟ شما فکر کرده‌اید اگر خانمی تصمیم گرفت به این ترتیب به این عده جواب بدهد چه خواهد شد و چه وقایع ناشایست و مناظر بدی در خیابان‌ها به وجود خواهد آمد؟ آیا گلاویز شدن یک خانم با یک عده مرد اوباش و بی‌ادب در وسط خیابان‌های شهر می‌تواند کمی از شدت این درد بکاهد؟

به نظر من ابدا. چون من کمی دورتر را می‌بینم و می‌دانم اگر خانمی در جواب بی‌ادبی آقایی او را کتک زد متقابلا کتک خواهد خورد و چون طرف او شخص محترم و آبروداری نیست جز این‌که این زدوخورد خانم را آزار بدهد و موجب تفریح و لذت مردان تماشاگر دیگر بشود اثری ندارد. البته من هم مثل سایر خانم‌ها خیلی شنیده‌ام که می‌گویند تقصیر عمده این وضع به گردن خود خانم‌هاست چون بد لباس می‌پوشند و یا خود را به نحوی می‌آرایند که دیگران را وادار به مزاحمت می‌کنند. ولی باز هم این حرف را قبول ندارم و برای اثبات حرف خودم اتفاقی را که چندی پیش برای من و خواهرم افتاد برای‌تان بازگو می‌کنم:

- آن روز من و خواهر کوچک‌ترم از مجلس ترحیم یکی از اقوام نزدیک‌مان به خانه برمی‌گشتیم و هردو به‌شدت ناراحت و غم‌زده بودیم و سرتاپا سیاه به تن داشتیم. در چنین موقعیتی یک پسر بی‌دب دوچرخه‌سوار در حالی که از کنار ما می‌گذشت روسری خواهرم را از سرش کشید و با خود برد و چند متر آن طرف‌تر به زمین انداخت و چون دید کارش مورد تایید و احیانا باعث خنده آقایان دیگر شده است دوباره دور زد و برگشت و این بار با مشت محکم به سینه من کوبید. خوب شما خودتان می‌توانید حال من و خواهرم را حدس بزنید و شدت ناراحتی ما را بفهمید.

اما چیزی که بیش از حرکت زشت این جوان قلب مرا آزرد، خنده کسبه و آقایان تماشاگر بود که در آن حوالی ایستاده بودند و به عمل زشت یکی از هم‌جنسان خود با لبخند صحه گذاشتند و هیچ جوانمردی در میان آن‌ها پیدا نشد که به خاطر حمایت معنوی از مادر و خواهر خود هم که شده این دوچرخه‌سوار متجاوز را ادب کند و یا او را بگیرد و تحویل پلیس بدهد.

تعداد افراد بی‌ادب و مزاحم روز به روز بیشتر می‌شود و حرکات و حرف‌های‌شان گستاخانه‌تر و بدتر می‌گردد به نظر من این مسئله مشکل بزرگی است که گریبان‌گیر جامعه نسوان شده و اگر هرچه زودتر موفق به حل کردن آن نشویم حیثیت اجتماعی زن به‌کلی پایمال تجاوز و بی‌ادبی خواهد شد و این برای ملت ما مایه سرشکستگی است.

به همین جهت از مجله زن روز واقعا می‌خواهم که به کمک زنان بشتابد و به مقامات مسئول یادآوری کند که این مشکل را سرسری و نادیده نگیرند. من صمیمانه به شما قول می‌دهم که اگر مقامات مسئول تصمیم جدی و عاقلانه‌ای در این راه بگیرند تمام زنان و دختران ایران پشتیبان و یار آن‌ها خواهند بود و هرگونه کمکی از آن‌ها بخواهند با کمال میل اقدام خواهند کرد و انجام خواهند داد.

در انتظار جواب موافق شما هستم.

امضا محفوظ (م. ح.)

نامه دوم

مجله گرامی زن روز:

در چند شماره قبل مقاله‌ای در صفحه خودتان خواندم که مرا به فکر واداشت و از این‌که دیدم کسان دیگری هم مثل من از این موقعیتی که برای زن ایرانی به وجود آمده است ناراحت‌اند احساس هم‌دردی و تا حدی آرامش کردم. البته طرح کردن مشکل مزاحمان خیابانی بسیار کار صحیح و به‌موقعی است، اما راه‌حل آن عده خانم غیرقابل اجرا است. به همین جهت از شما می‌خواهم که چاره صحیحی برای این درد پیدا کنید.

ما زنان و دختران تهرانی امنیت خیابانی نداریم و هر قدم که در خیابان و مجامع عمومی برمی‌داریم همراه با تجاوز و توهین مردهاست. هرچه زودتر به کمک ما بیایید و فکری به حال ما بکنید چون در غیر این صورت تا یکی دو سال دیگر حساب کار از دست همه درخواهد رفت و وضع ناهنجاری در اجتماع پدید خواهد آمد. کاش اقلا برای یک بار هم که شده یکی به این حرف ما که درد اساسی و بزرگی را برملا می‌کند جواب مثبت بدهد.

تهران (م. الف)

گفت‌وگو با مردم

علت چیست و چه باید کرد؟

به دنبال دریافت نامه‌های شکایت‌آمیز و کثرت تجاوزات خیابانی، مجله زن روز تصمیم گرفت که در این باره دست به تحقیق و جست‌وجو بزند و دریابد که اولا علت این گستاخی‌ها و بی‌ادبی‌ها چیست و درثانی برای جلوگیری از توسعه آن چه باید کرد؟

در اولین هفته تحقیق سعی کردیم به خود مردم، به زن‌ها، به دخترها، به مردها و به مسئولان امنیت شهر مراجعه کنیم و اظهارنظرهای آنان را بشونیم.

در ضمن گفت‌وگو اولین نتیجه که مورد توجه قرار گرفت این بود که در حال حاضر اکثر مردم شهر تهران و خانواده‌ها از به وجود آمدن چنین وضعی واقعا نگران و عصبانی هستند و همه خواستار برقرار شدن امنیت بیشتری برای خانم‌ها در معابر و گذرگاه‌ها می‌باشند. مادران دلواپس دختران‌شان هستند، شوهران نگران رفت و آمد همسران‌شان و پسرهای جوان از ناراحتی خواهر و مادرشان متفکر و متاثرند.

دومین نتیجه تحقیقات خبرنگاران ما این بود که در این شهر بزرگ هیچ‌کس حاضر نیست گناهی به گردن بیگرد و هرکس تقصیر را متوجه دیگران می‌داند. خانم‌ها آقایان و آقایان خانم‌ها را مسبب به وجود آمدن پدیده‌ای عجیب به نام «مزاحمت خیابانی» می‌دانند. پیشنهادهایی هم که می‌دهند همگی تعیین تکلیف برای دیگران است و هیچ مسئولیتی برای خود پیشنهاددهنده به وجود نمی‌آورد.

ما تحقیق خود را از میان دانشجویان دانشگاه شروع کردیم و اول به درددل آن‌ها گوش دادیم:

آقای «خسرو. الف» دانشجوی پراحساس دانشکده حقوق در کمال ناراحتی می‌گفت: «من از این‌که خواهرانم باید در خیابان‌های تهران پیاده راه بروند واقعا وحشت دارم و دائم فکر آن‌ها مرا به خود مشغول کرده است. وضع مالی ما آن‌طور نیست که اتومبیل شخصی داشته باشیم و خواهرانم اجبارا باید یا با اتوبوس و یا پیاده به مدرسه بروند. البته چون من و پدر و مادرم می‌دانیم که در اتوبوس‌ها چه وقایع و اتفاقات ناراحت‌کننده‌ای به وجود می‌آید و چقدر خانم‌ها مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرند به آن‌ها توصیه کرده‌ایم که پیاده به مدرسه بروند تا کمی راحت‌تر باشند و کمتر مورد اذیت قرار گیرند. اما وضع خیابان‌ها نیز روز به روز ناامن‌تر می‌شود که دست‌کم هفته‌ای دو سه بار خواهران بیچاره من با چشم گریان، لباس گلی و بدن کبود و مضروب به خانه می‌آیند و قصه تلخ دیگری را از مزاحمت‌ها برای ما نقل می‌کنند.»

البته این دانشجو قسم می‌خورد که تا به حال به دختری متلک نگفته است و حتی ادعا می‌کرد «متلک گفتن و ایجاد مزاحمت برای دخترها کار طبقه دانشجو نیست چون آن‌ها قشر فهمیده و با احساس مملکت را تشکیل می‌دهند.»

در رد ادعای این آقا پسر دانشجو، دوشیزه «معصومه . ک» دانشجوی دانشکده ادبیات می‌گفت:

- آزاردهنده‌ترین و پرروترین گروه متلک‌گوها همین پسران دانشجوی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستند. اگر یک مرد بی‌سواد و عامی یا لات و بی‌کاره که جز نشستن در کنج خیابان‌ها سرگرمی دیگری ندارد حرف زشتی به ما بزند آن‌قدر باعث ناراحتی من و دخترهای دیگر نمی‌شود ولی شنیدن متلک و حرف‌های ناروا از دهان یک پسر دانشجوی به اصطلاح خودشان (انتلکتول) واقعا شکنجه‌بار است. من نمی‌دانم این پسرها چه نوع عقده‌ای ممکن است داشته باشند. اگر قبول کنیم که متلک گفتن و اذیت کردن خانم‌ها از عقده‌های روانی و جنسی سرچشمه می‌گیرد و نشانه کمبودهای زیادی در زندگی مردها و پسرهاست، به نظر من پسرهای دانشجوی دانشکده هنرهای زیبا نمی‌توانند ادعا کنند که افراد محرومی هستند و تا به حال دختر و زن با لباس بی‌آستین یا دامن کوتاه ندیده‌اند. روی هم رفته انتقاد بزرگ من متوجه پسرهای به اصطلاح تحصیل‌کرده و در حال تحصیل است چون اگر ما از آن‌ها نیز ناامید بشویم نمی‌دانیم از چه کسی باید انتظار احترام و دوستی و قدرت انطباق با زمان را داشته باشیم.

اظهارات رئیس کلانتری

با توجه به سخنان این دخترخانم دانشجو به حرف‌های آقای سرهنگ حسن خطیبی رئیس کلانتری ۷ تهران دقت کنید:

- با توجه به سابقه کاری که در کلانتری‌های مختلف تهران دارم به این نتیجه رسیده‌ام که مزاحمت‌های خیابانی در شمال شهر خیلی بیشتر از جنوب شهر است. مردم جنوب شهر تهران به علت تعصبات شدید دینی و موقعیت‌های خاص خود کمتر در همان قسمت شهر به زن‌ها متلک می‌گویند و بیشتر آقایانی که اقدام به آزار و اذیت کردن خانم‌ها می‌کنند افرادی هستند که در شمال شهر زندگی می‌کنند و یا در زمان و موقع خاصی به این قسمت شهر می‌روند. من می‌توانم از حرف‌های خودم چنین نتیجه بگیرم که لباس پوشیدن خانم‌ها در خیابان‌ها و عدم توجه به نحوه صحیح آراستگی و پوشیدگی باعث می‌شود که مورد اهانت و یا مزاحمت آقایان قرار بگیرند. برای اثبات حرف خودم توجه شما را به آمار مزاحمان خیابانی در ماه‌های مختلف سال جلب می‌کنم.

در آمار موجود در کلانتری ۷ تعداد مزاحمت‌ها با توجه به ماه‌های سال متغیر است. در زمستان‌ها که خانم‌ها نسبتا پوشیده‌تر هستند مزاحمت‌ها به طور محسوسی کمتر می‌شود و در اوایل تابستان کم‌کم منحنی بالا می‌رود و تا اواخر تابستان تقریبا ثابت می‌ماند و یا کمی پایین می‌آید. البته این منحنی در شروع مهرماه دوباره به‌شدت صعود می‌کند و علت آن باز شدن مدارس است که آن هم بعد از یک ماه دوباره حالت ثباتی به خود می‌گیرد. بنابراین دقت می‌کنید که لباس پوشیدن و رفتار خود خانم‌ها در خیابان چقدر روی این مشکل تاثیر می‌گذارد.

حادثه در چند قدمی کلانتری

هنگام خروج از در کلانتری هفت در چند قدمی چهارراه تخت‌جمشید [طالقانی کنونی] مرد میان‌سالی را دیدم که بدون هیچ‌گونه ناراحتی مشغول متلک گفتن و دنبال کردن خانم جاافتاده و نسبتا چاقی بود. خانم لباس موقرانه با آستین بلند و دامن پایین زانو به تن داشت و روسری نیز بسته بود. به آقا نزدیک شدم و پرسیدم:

- ممکن است بفرمایید چرا به این خانم متلک می‌گویید؟

بعد از مدتی طفره رفتن و تکذیب بالاخره به حرف آمد و گفت:

- من از هیکل گوشتالود و چاق خوشم می‌آید. حالا این هیکل مال یک خانم پنجاه‌ساله باشد یا یک دختر مینی‌ژوپ‌پوش پانزده‌ساله برایم فرقی نمی‌کند. البته من حرف زشتی به آن‌ها نمی‌زنم و فقط مراتب علاقه خود را به عرض‌شان می‌رسانم... مگر این کار به نظر شما بد است؟ یک همشهری باید از همشهری خوشگل خودش تحسین بکند!

بنابراین ملاحظه می‌کنید که گاهی اوقات لباس پوشیدن خانم‌ها تاثیری در کم یا زیاد شنیدن متلک ندارد و این اتمسفر فکری و روحی آقایان و فشار هوس و بی‌ادبی است که آن‌ها را به بلبل‌زبانی و آزار و اذیت وامی‌دارد.

اکنون به خیابان پهلوی [ولیعصر کنونی] می‌رسم. در آن‌جا چند آقا و خانم با فواصل معین منتظر تاکسی هستند. یکی از خانم‌ها مرتبا در جای خود تکان می‌خورد و به جلو و عقب می‌رود. گاهی اوقات به جدول خیابان نزدیک می‌شود و گاهی اوقات چند متر آن طرف‌تر می‌ایستد. جلو می‌روم و از او می‌پرسم خانم چرا دائم جای خودش را تغییر می‌دهد.

جواب می‌شنوم: «از دست این دوچرخه‌سوارها و موتورسیکلت‌سوارها بیچاره شدم. من هر روز باید مدت چند دقیقه در خیابان به انتظار تاکسی بایستم و روزی نیست که این گروه بی‌تربیت و بی‌فکر بلایی سر من نیاورند. یک روز مشت توی سینه‌ام می‌زنند، یک روز آب دهان توی صورتم می‌اندازند، یک روز کیفم را می‌کشند و گاهی اوقات هم برای ترساندن از چند سانتی‌متری‌ام رد می‌شوند و صدای ناهنجاری از خود درمی‌آورند. من هم از ترسم تا یک دوچرخه‌سوار را می‌بینم که از دور می‌آید زود خودم را از میدان دید او کنار می‌کشم و سعی می‌کنم تا حد امکان از دسترس آزار او دور باشم.»

او را به حال خود می‌گذارم و با خانمی که کمی دورتر ایستاده است شروع به صحبت می‌کنم. «هایده. ج» کارمند دولت نیز از کسانی است که تاکسی سوار می‌شود و او نیز آه و ناله‌اش از دست دوچرخه‌سوارها و بیکاره‌های خیابان‌گرد به هوا رفته است. می‌گوید: «خدا را شکر که ما زن‌ها حامی بزرگی چون رانندگان تاکسی داریم چون همیشه آن‌ها در صدد دفاع از ما برمی‌آیند و اگر ببینند مورد اذیت کسی واقع شده‌ایم هر طور شده ما را از آن مهلکه نجات می‌دهند. راستش را بخواهید من آن‌قدر که به حمایت رانندگان تاکسی ایمان دارم به کار پاسبان‌ها خوش‌بین نیستم.»

در جواب حرف این خانم معاون کلانتری ۹ می‌گوید:

- ما از عدم اعتماد خانم‌ها به پاسبان‌ها شکایت داریم. خیلی اوقات شده است پاسبانی یک آقای مزاحم را بدون این‌که شاکی خصوصی داشته باشد، یعنی صرفا با مشاهده عمل خلاف از وی دستگیر کرده و به کلانتری آورده است اما شخص مزبور به علت آن‌که خانمی که مورد اهانت قرار گرفته حاضر نشده اسم و نام خانوادگی خود را به پاسبان بگوید به‌کلی منکر مزاحمت خود شده و ادعا کرده است که پاسبان با او غرض خصوصی داشته و بی‌جهت او را دستگیر کرده است. بنابراین می‌بینید که عدم همکاری خود خانم‌ها گاهی اوقات باعث می‌شود که یک شخص مزاحم دوباره آزاد گردد و کار خود را از نو ادامه دهد و در ضمن خود اجازه دهد که به یک خدمتگزار ملت نسبت نادرست بدهند. من از خانم‌ها خواهش می‌کنم در این مورد با پلیس همکاری کنند و حاضر نشوند به خاطر نگفتن نام و نام خانوادگی و یا شماره تلفن خود تعداد این اشخاص مزاحم و سمج روز به روز زیادتر شود.

چرا کمک به زن‌ها برای آقایان عار است!

در خیابان فردوسی متوجه خانمی شدم که در کنار اتومبیلش ایستاده بود و نگرانی از قیافه‌اش خوانده می‌شد. مثل این‌که یکی از لاستیک‌های ماشینش پنچر شده بود. چند نفر مرد در کنار پیاده‌رو نشسته بودند و با حرف‌ها و متلک‌های خود او را آزار می‌دادند. به یکی از آن‌ها گفتم «چرا به جای متلک گفتن نمی‌روید به خانم کمک کنید و لاستیک ماشینش را عوض کنید؟» مرد بغل‌دستی‌اش در جوابم گفت: «مگه می‌خوای مسخره‌مون کنن؟ بعد از یک عمر آبروداری حالا بیاییم واسه یک خانم کار کنیم؟»

با تاسف از مقابل‌شان رد شدم و از خانم نظرش را راجع به مزاحمان خیابانی خواستم، جواب داد:

- من از روزی که اتومبیل خریده‌ام با نحوه جدیدی از مردم‌آزاری روبه‌رو شده‌ام که تا آن وقت از آن خبر نداشتم. این عده افراد مزاحمی هستند که دائم سر به سر خانم‌هایی که رانندگی می‌کنند می‌گذارند. اگر پیاده باشند دائم سر چهارراه‌ها سرشان را از شیشه ماشین تو می‌آورند و حرف‌های زشت می‌زنند و اگر زورشان رسید مشتی هم توی سر و صورت‌مان می‌زنند. اگر هم اتومبیل سوار باشند یا جلوی راه‌مان را می‌گیرند یا با ویراژ دادن موجب دستپاچه شدن‌مان می‌شوند و یا اگر خدای نکرده یک‌ دفعه در خیابان اتومبیل‌مان خاموش شد آن‌قدر بد و بیراه می‌گویند یا بوق می‌زنند که از فرط عصبانیت رانندگی از یادمان می‌رود. اصلا مثل این‌که رانندگی کردن خانم‌ها برای مردها غیر قابل قبول است. چندین بار به خود من گفته‌اند «آهای زنیکه برو کنج آشپزخونه آشتو بپز، تو رو چه به رانندگی؟»

در صف اتوبوس واویلاست

در صف اتوبوس از یکی از دخترخانم‌های اتوبوس‌سوار نگرانی یا شکایتش را می‌پرسم. او هم مثل بقیه دل پری از دست آقایان مزاحم دارد و به نکته تازه‌ای اشاره می‌کند. او می‌گوید:

- در عرض این همه مدتی که روزی چهار بار سوار اتوبوس می‌شوم به این نتیجه رسیده‌ام که مزاحمان اتوبوس‌سوار غالبا افراد مسن و یا محترمی هستند که خجالت می‌کشند در خیابان به خانم‌ها متلک بگویند و یا می‌ترسند دیگران متوجه عمل زشت‌شان بشوند، به همین جهت در اتوبوس مزاحم ما می‌شوند و از هر نوع اذیت و آزاری که فکرش را بکنید روگردان نیستند. واقعا مزاحمت‌هایی که این عده برای ما به وجود می‌آورند از حد گذشته است. من هرچه فکر کرده‌ام که چگونه می‌شود جلوی این عده را گرفت واقعا به نتیجه‌ای نرسیده‌ام. مگر می‌شود توی هر اتوبوس یک پلیس مخفی گذاشت تا محافظ آبروی ما باشد؟

این خانم می‌گفت: «هربار که سوار اتوبوس می‌شوم چند بار باید جای خودم را عوض کنم تا از شر آزارهای یدی مردی که پشت سر یا کنارم ایستاده است موقتا خلاص شوم. اما مگر رهایی از شر یک نفر موجب آسایش است؟ نه، تازه ممکن است این بار گرفتار یک مسافر نابکارتر و وقیح‌تری شوم که جز پیاده شدن در نیمه راه، برای خلاصی از شر وقاحت او، چاره‌ای ندارم. یکی دو بار هم در اتوبوس با صدای بلند به مرد مزاحم اعتراض کرده‌ام و ناگهان همه چشم‌ها متوجه من شده و بعضی‌ها عوض کمک و استعانت با نیشخند گفته‌اند:

- خودش دلش می‌خواد – داره تبلیغات می‌کنه!»

در مقابل یک مدرسه دخترانه

مقابل یک مدرسه معروف دخترانه رسیده‌ایم. هنوز زنگ مردسه را نزده‌اند و دخترها هنوز از در خارج نشده‌اند. دو پاسبان در دو طرف خیابان ایستاده‌اند و پاسداری می‌کنند. از یکی از آن‌ها می‌پرسم: «آیا شما مخصوصا جلوی مدارس دخترانه ایستاده‌اید؟» جواب می‌دهد: «این‌جا یکی از پست‌های ماست، اما از اول مهر که مدارس باز شده‌اند کلانتری‌های هر محل چندین مامور سیویل در اطراف مدارس دخترانه گذاشته‌اند تا مزاحمان را بگیرند. البته این کار بنا به درخواست اولیای مدارس و پدر و مادرها صورت گرفته است. بدین ترتیب جلوی عده زیادی از این مزاحمان گرفته می‌شود.»

به اطراف خود نگاه می‌کنم چندین قدم دورتر چند جوان ایستاده‌اند و با هم صحبت می‌کنند گویا منتظر تعطیل شدن مدارس هستند، اما پاسبان پست آن‌ها را متفرق می‌کند و خواهش می‌کند به سر کارشان بروند. آن‌ها کمی دور می‌شوند و باز هم در سر یک کوچه می‌ایستند. آن‌جا دیگر از دید پلیس دور هستند.

نزدیک ظهر دخترها تعطیل می‌شوند و از مدرسه خارج می‌گردند. به یک دسته چند نفری آن‌ها نزدیک می‌شوم و می‌پرسم: «بچه‌ها شما از دست این مزاحمت‌ها راحت هستید یا نه؟» یکی از آن‌ها جواب می‌دهد «مزاحم‌ها هیچ‌وقت کم نمی‌شوند، هر دسته آن‌ها را که بگیرند و سرشان را بتراشند یک دسته دیگر بلافاصه جای‌شان سبز می‌شود»

می‌پرسم: «بیشتر چه نوع مزاحمتی برای شما به وجود می‌آورند؟» دختری که گویا خیلی از این موضوع ناراحت است می‌گوید: «هرجور که فکر کنید، البته بدترین موردش این است که گاهی اوقات بدون توجه ما یک کاغذ لای کتاب‌مان می‌گذارند و وای از آن روزی که این نامه که روح ما از آن خبر ندارد به دست پدر و مادر یا مربی مدرسه برسد. بدبختی ما دخترها این است که پدر و مادر و مربیان حرف‌های ما را نمی‌فهمند. تا به آن‌ها می‌گوییم فلان پسر ما را اذیت می‌کند و دنبال‌مان می‌یاد و یا نامه لای کتاب‌مان گذشته است فورا عصبامی می‌شوند و داد و بیداد به راه می‌اندازند و خودمان را مقصر می‌دانند. می‌گویند اگر توی خیابان خوب راه بروی و زیاد نخندی کسی به تو متلک نمی‌گوید. من هم شخصا برای این‌که چنین جوابی از پدر و مادرم نشونم متلک‌ها را می‌خورم و دم برنمی‌آورم. اقلا در این صورت از دو طرف مورد تحقیر و توهین قرار نمی‌گیرم.

از فراش پیر مدرسه نظرش را می‌خواهم. سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید:

- ای بابا دوره و زمونه عوض شده، دخترها عوض شدن، پسرها هم عوض شدن. ده بیست سال پیش کی دخترها این‌جور لباس می‌پوشیدن. کی پسرها سیگار می‌کشیدن و پیرهن گل‌دار به تن می‌کردن. اصلا غیرت و تعصب دیگه نیست. روی همه به همدیگه واز شده، اگر پسرها و مردها زن‌ها را اذیت می‌کنند و متلک می‌گن تعجبی نداره، دیگه هیچ چاره‌ای نیست، مردم خراب شدن و هیچ‌وقت درست نمی‌شن.»

از مدرسه دور می‌شوم و از یکی از پسرها که بیش از دیگران در متلک گفتن سماجت نشان می‌دهد علت این کار را می‌پرسم، جواب او قابل تعمق است:

- من از این کار لذت می‌برم وقتی قیافه ناراحت و اخم‌آلود دخترها را که بر اثر شنیدن متلک‌های من عصبانی می‌شوند می‌بینم احساس رضایت می‌کنم. دوستانم می‌گویند که من مرض روانی دارم، شاید راست بگویند، اما من نمی‌توانم جلوی این میل خودم را بگیرم. تا به حال چندین بار سرم را تراشیده‌اند. چندین بار کتک خورده‌ام، اما باز هم از رو نرفته‌ام و به کار خودم ادامه می‌دهم. به محض این‌که وقت زیادی پیدا کنم خودم را به در مدرسه‌های دخترانه یا در ورودی سینماها می‌رساند و شروع به اذیت کردن زن‌ها و دخترها می‌کند.

با تعجب زیاد از او که چنین رک و راست حرف‌هایش را به زبان آورد دور می‌شوم و به یکی از مغازه‌دارهای خیابان شاه [جمهوری کنونی] که فروشگاه پر رفت و آمدی دارد مراجعه می‌کنم و نظرش را می‌خواهم. می‌گوید:

- از وقتی پوستیش زیاد شده اغلب می‌بینم پسرهای دوچرخه‌وار پوستیش خانم‌ها را از سرشان برمی‌دارند و فرار می‌کنند. این کار واقعا توهین بزرگی است و من نمی‌دانم چرا این مردم این‌قدر بی‌توجه و بی‌ادب شده‌اند.

یکی از خانم‌های مشتری که به حرف ما گوش می‌داد دنباله حرف او را می‌گیرد و می‌گوید:

- واقعا من بعضی مواقع به فکر می‌افتم که ما زن‌ها که حتی کوچک‌ترین و ساده‌ترین آزادی‌ها، یعنی آزادی راه رفتن در خیابان را نداریم، اگر چیزی از دست‌مان به زمین بیفتد هرگز جرأت خم شدن و برداشتنش را نداریم، از ترس حرف‌های مردم نمی‌توانیم یک دقیقه در خیابان یا جلوی سینما منتظر کسی بایستیم و موقع راه رفتن باید مدام مثل افراد خطاکار یا فراری متوجه پشت سر، جلوی رو و بغل دست‌مان باشیم تا از کسی تنه نخوریم، کسی دامن‌مان را نکشد و گوشت بدن‌مان را نکند! و یا هزار جور حرف بی‌ربط نشونیم. چطور ادعای تساوی حقوق با مرد را می‌کنیم. به خدا قسم من قول می‌دهم که اگر تساوی حقوق سیاسی نداشتیم و درعوض امنیت خیابانی داشتیم خیلی راضی‌تر بودیم. آخر چرا کسی به فکر نمی‌افتد که راه چاره‌ای برای این درد بزرگ پیدا کند؟ اگر از حالا جلوی این مشکل را نگیریم فردا کارمان خیلی سخت‌تر است.

۲۵۹

.

منبع: خبرآنلاینمشاهدهٔ خبر اصلی ←

نظرات

نظرها پس از بررسی منتشر می‌شوند. لطفاً از توهین، تهمت و لینک تبلیغاتی پرهیز کنید.

هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.