آنچه تهران در مسیر بزرگشدن از دست داد
تهران زمانی با باغهایش شناخته میشد. در شمال شهر آبادیهایی قرار داشتند که خانه، باغ و زمین کشاورزی کنار هم بودند. شمیران مجموعهای از همین آبادیها بود و نام بعضی محلههای امروز تهران هنوز از همان دوره مانده است.

باغها کمتر شدند، شمار چنارهای ولیعصر پایین آمد، بخشی از جنگلهای دستکاشت تهران خشک شد و در محلههای قدیمی خانههایی از میان رفتند یا جای خود را به انبار و کارگاه دادند. تهران در چند دهه گذشته فقط بزرگتر نشد؛ بخشی از نشانههایی را که با آنها شناخته میشد از دست داد. چهاردهم مهر، روز تهران، فرصتی است برای دیدن همین تغییر؛ از چیتگر و باغهای شمیران تا روددرهها و خانههای عودلاجان.
به گزارش شرق، برای دیدن بخشی از این تغییر لازم نیست سراغ عکسهای صد سال پیش رفت. چیتگر در دهه ۱۳۴۰ بیرون تهران بود و همراه لویزان و سرخهحصار برای ایجاد پوشش سبز پیرامون شهر شکل گرفت. حالا تهران از مرزهای آن گذشته و این جنگل میان بزرگراهها و مناطق ساختهشده قرار گرفته است. آخرین آمار منتشرشده نشان میدهد ۴۱ درصد درختان چیتگر خشک شدهاند و ۲۸ درصد دیگر در وضعیت بحرانی قرار دارند. زمان احیای این عرصه حدود یک دهه برآورد شده است. چیتگر یک نمونه است. در جای دیگری از تهران باغها کمتر شدهاند. شمار چنارهای ولیعصر پایین آمده است. بخشی از روددرهها میان خیابان و بزرگراه و کانال قرار گرفتهاند و در عودلاجان و پامنار خانههایی که زمانی محل سکونت بودند به انبار و کارگاه تبدیل شدهاند.
تهران زمانی با باغهایش شناخته میشد. در شمال شهر آبادیهایی قرار داشتند که خانه، باغ و زمین کشاورزی کنار هم بودند. شمیران مجموعهای از همین آبادیها بود و نام بعضی محلههای امروز تهران هنوز از همان دوره مانده است. در مطالعات مربوط به باغها و اراضی مشجر تهران مساحت این اراضی در سال ۱۳۶۸ حدود ۱۴ هزار و ۱۶۷ هکتار اعلام شده بود. این رقم در سال ۱۳۸۱ به ۱۰ هزار و ۲۸۶ هکتار رسید. آمار سالهای بعد با روشهای متفاوت تهیه شده و مقایسه مستقیم همه آنها ممکن نیست، اما کاهش مساحت باغها در گزارشهای مدیریت شهری تکرار شده است. تغییر کاربری و ساختوساز طی چند دهه ساختار بخشهایی از شمیران و محلههای شمالی را تغییر داد. بعضی باغها قطعهقطعه شدند و بخشی هم جای خود را به ساختمان دادند. خیابان ولیعصر بخش دیگری از این تغییر را نشان میدهد. در منابع تاریخی از کاشت حدود ۱۸ هزار چنار در دو سوی این خیابان یاد شده است. در آماری مربوط به سال ۱۳۷۴، تعداد چنارهای این محور ۱۱ هزار و ۳۴۰ اصله اعلام شد و در آماری برای سال ۱۳۹۰ این تعداد به هشت هزار و ۳۸۸ اصله رسید. درباره تعداد اولیه درختان و شمار امروز آنها اعداد یکسان نیست، اما کاهش تعداد چنارها در آمارهای مختلف دیده میشود. خشکشدن درختان مقابل بعضی ساختمانها و پروندههای مربوط به قطع یا آسیب به چنارها نیز در سالهای گذشته چند بار به شورای شهر و دستگاه قضائی رسیده است. خیابان هنوز همان مسیر را طی میکند اما بخشی از درختانی که شکل آن را ساخته بودند دیگر وجود ندارند.
در غرب و شرق تهران جنگلهای دستکاشت هم تغییر کردهاند. چیتگر و لویزان و سرخهحصار زمانی در حاشیه شهر قرار داشتند و هدف از ایجاد آنها فقط ساخت فضای تفریحی نبود؛ این جنگلها بخشی از برنامه ایجاد پوشش سبز پیرامون تهران بودند. با گسترش شهر، ساختوساز به اطراف آنها رسید. امروز بخش بزرگی از چیتگر با خشکیدگی روبهروست و در سرخهحصار و لویزان نیز در سالهای گذشته خشکشدن درختان و آفت گزارش شده است. جنگلهایی که برای حاشیه تهران ساخته شدند، حالا داخل محدوده شهر قرار گرفتهاند.
رد این تغییر را در مسیر آب هم میشود دید. وردآورد، کن، فرحزاد، درکه، دربند، گلابدره، ولنجک، دارآباد و سرخهحصار بخشی از روددرههایی هستند که از دامنههای البرز به سمت تهران میآیند. با گسترش شهر، بخشهایی از این مسیرها میان خیابانها و بزرگراهها قرار گرفت و قسمتهایی از آنها به کانال انتقال آب و رواناب تبدیل شد. روددرهها هنوز روی نقشه تهران هستند و در مدیریت سیلاب نقش دارند اما رابطه شهر با آنها تغییر کرده است. در بعضی نقاط، مسیر طبیعی آب کنار سازههای شهری ادامه دارد و در بعضی نقاط شکل آن به بخشی از شبکه دفع آبهای سطحی نزدیک شده است. تغییر تهران در محلههای قدیمی فقط تخریب یک خانه یا ساخت یک ساختمان نیست. عودلاجان، پامنار، سرچشمه و بخشهایی از محدوده بازار محل سکونت گروههای مختلف بودند. خانه و بازار و مسجد و مدرسه و محل کسب در کنار هم قرار داشت و بخش بزرگی از زندگی روزانه در همان محدوده میگذشت. با جابهجایی جمعیت و تغییر کاربری بعضی خانهها سهم سکونت در بخشهایی از این محلات کم شد و انبار و کارگاه و فعالیت تجاری جای آن را گرفت.
با رفتن ساکنان شکل محله هم تغییر کرد. عودلاجان نمونهای از همین تغییر است. محدودهای که از شمال به خیابان امیرکبیر و از غرب به ناصرخسرو و از جنوب به پانزده خرداد و از شرق به خیابان ری میرسد در ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ با شماره ۱۵۳۸۱ در فهرست آثار ملی ثبت شد. ثبت محدوده مانع از آسیب به همه بناهای آن نشد. عمارت امینلشکر از بناهای دوره قاجار در بهمن ۱۴۰۲ با شماره ۳۴۰۰۰ در فهرست آثار ملی قرار گرفت اما در دی ۱۴۰۴ بخشهایی از آن تخریب شد. شهرداری منطقه ۱۲ پیش از آن بخشی از ملک را برای استفاده فرهنگی و گردشگری تملک کرده بود. خانه دکتر مروستی روبهروی پارک دانشجو و آتشسوزی یک خانه تاریخی در خیابان ظهیرالاسلام نیز در یک سال گذشته به پرونده بناهای تاریخی تهران اضافه شدند. برآوردهای مطرحشده در شورای شهر تعداد بناهای دارای ارزش تاریخی و معماری تهران را بین سه تا پنج هزار مورد قرار میدهد.
همه این ساختمانها ثبت ملی نیستند و بخشی از آنها هنوز در فهرست آثار ثبتشده قرار نگرفتهاند. فرسودگی و تغییر کاربری و رهاشدن بنا هم ممکن است پیش از تخریب اتفاق بیفتد. ساختمانی سالها خالی میماند یا سقف و دیوار آن آسیب میبیند و بعد موضوع رفع خطر مطرح میشود. برای همین وضعیت بناهای تاریخی را فقط با شمار ساختمانهای تخریبشده نمیتوان سنجید. تعداد بناهایی که پیش از رسیدن به این مرحله مرمت یا تثبیت شدهاند نیز اهمیت دارد. شورای شهر تهران در سال ۱۴۰۳ مصوبه «فرایند صدور پروانه مرمت و احیا و سیاستگذاری تملک و بهرهبرداری و مدیریت بافت و بناهای تاریخی شهر تهران» را تصویب کرد. در این مصوبه برای مالکان بناهای تاریخی پروانه مرمت و مشوقهایی در نظر گرفته شد و تعداد پروانههای مرمت و میزان عوارض بخشودهشده نیز باید منتشر شود. با گذشت بیش از یک سال هنوز آمار یکپارچهای که نشان دهد چند پروانه مرمت صادر شده و چند مالک از این مشوقها استفاده کردهاند در دسترس عموم نیست. همین آمار میتواند نشان دهد این ابزار در عودلاجان و سنگلج و سیروس تا چه اندازه وارد مرحله اجرا شده است.
در کنار این روند، شکل دیگری از مواجهه با تهران قدیم هم دیده میشود. خانهها و مغازههایی که زمانی ارزش آنها با قیمت زمین سنجیده میشد، امروز برای کافه، رستوران، فعالیت فرهنگی و تجاری مورد استفاده قرار میگیرند. بعضی بازارچهها و گذرهای قدیمی دوباره مراجعهکننده پیدا کردهاند و در ساختمانهای جدید نیز از نشانههای معماری تهران قدیم استفاده میشود. احمد مسجدجامعی این روند را «سرمایهگذاری روی خاطره» نامیده؛ یعنی گذشته یک مکان به بخشی از ارزش آن تبدیل شده است. این روند به معنای بازگشت تهران قدیم نیست. جمعیت محله تغییر کرده است، شکل سکونت همان نیست و بعضی ساختمانهای قدیمی نیز کارکرد پیشین خود را ندارند. خانهای که محل زندگی بوده، امروز ممکن است کافه یا گالری باشد. بازارچهای که برای نیاز ساکنان محله شکل گرفته بود، ممکن است مقصد گردش شهری شده باشد.
با این حال همین استفاده دوباره نشان میدهد ساختمانی که روزی ممکن بود فقط به چشم زمین دیده شود، امروز به دلیل سابقه و شکلش هم ارزش پیدا کرده است. محله نیز در تهران تغییر کرده است. در محلات قدیمی گروههای اجتماعی مختلف در فاصلهای نزدیک از هم زندگی میکردند و خدمات محله میان آنها مشترک بود. تغییر قیمت زمین و جابهجایی جمعیت و ساخت مجتمعهای مسکونی این ساختار را تغییر داد. امروز در بخشهایی از تهران مجموعههای مسکونی بزرگی شکل گرفتهاند که فروشگاه، باشگاه و خدمات خود را دارند و بخشی از ارتباط روزانه ساکنان در همان مجموعه شکل میگیرد. بازارچه محلی و قهوهخانه و زورخانه در بسیاری از نقاط جای خود را به مرکز خرید و باشگاه و کافه دادهاند. این تغییر فقط مربوط به تهران نیست اما در تهران بخشی از شکل تازه زندگی شهری شده است. روز تهران معمولا با عکسهای قدیمی و روایت خیابانها و محلهها همراه است اما فاصله تهران امروز با آن تصاویر فقط در نمای ساختمانها نیست. مساحت باغها کم شده است. تعداد چنارهای یکی از خیابانهای شهر پایین آمده است. جنگلهایی که زمانی بیرون تهران بودند اکنون داخل شهر قرار گرفتهاند و بخشی از درختان آنها خشک شده است. روددرهها میان سازههای شهری ادامه پیدا میکنند. در محلههای تاریخی هم خانه و جمعیت و کاربری تغییر کرده است.
تهران قرار نیست به شکل صد سال پیش برگردد. مسئله در روز تهران این است که از عناصر سازنده شهر چه مقدار باقی مانده و برای آنچه باقی مانده چه اتفاقی افتاده است؛ چند هکتار باغ، چند چنار، چه مقدار از جنگلهای دستکاشت، چند خانه تاریخی، چند پروانه مرمت و چند بنایی که دوباره مورد استفاده قرار گرفتهاند. پاسخ به همین عددها میتواند نشان دهد تهران در این سالها چه چیزهایی را از دست داده و چه چیزهایی هنوز در شهر باقی مانده است.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.