سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

نوجوانی که از زمان خود سبقت گرفت؛ روایتی از یک فرمانده تراز انقلاب

مبه نقل از مهر خوزستان··خبر در مهر خوزستان

اهواز- «محمدحسن شادور»، نوجوانی بود که در کوچه‌های دزفول، فراتر از سنش می‌اندیشید. او که با نبوغ در نوجوانی، سنگر مسجد و مدرسه را به میدان مبارزه بدل کرد، در نهایت راهی آسمان شد.

ویدیو: مهر خوزستان

خبرگزاری مهر، گروه استان ها- فاطمه دقاق نژاد: در مسیر پرفراز و نشیب تاریخ مقاومت، نام‌هایی وجود دارد که تنها با واژه شهادت تعریف نمی‌شوند؛ بلکه هرکدام روایتی از ایمان، دلدادگی، صبر و وفاداری‌اند. مردانی که در روزگار سختی و آزمون، راه را انتخاب کردند که پایانش به آسمان رسید؛ راه که از دل باورهای عمیق آنان به دفاع از مردم، سرزمین و ارزش‌ها نشئت می‌گرفت.

در این میان، شهری که به مقاومت و پایداری زبان‌زد است؛ شهری که در هر خشت استوارش رازی نهفته است و طنین ملکوتی «حیّ‌علی‌الصلاه» در پیچ ‌در پیچ کوچه‌هایش، دعوت مدام حق است که عطر بندگی را در فضای شهر می‌پراکند. در دل این شهر مقاوم، در محله صحرا بدر که شمیم اصالت از آن بر می‌خیزد، کوچه‌ای بود به نام تابان و خانه‌ای که در حریم مسجد آیت‌الله نبوی بنا شده بود و همه آن را به خانه‌ حاج میرزاعلی شادور می‌شناختند. محمد حسن شادور، فرزند این خانواده، مسیر خدمت و دفاع را برگزید و برای دفاع از کیان سرزمینش راه جبهه شد.

آنچه در ادامه می‌خوانید گفتگوی خبرنگار خبرگزاری مهر به مناسبت هفته‌ دفاع مقدس با خواهر و برادر «شهید محمد حسن شادور» است.

حسین شادور، برادر شهید، چنین روایت می‌کند: شهید محمد حسن شادور در سال۱۳۴۲ در شهرستان دزفول در خانواده‌ای مذهبی در محله‌ صحرا بدر دزفول، کوچه‌ تابان، نزدیک پل قدیم، پا به عرصه‌ هستی نهاد. خانه‌ ما در فاصله‌ میان مسجد آیت‌الله نبوی و منزل شخصی حضرت آیت‌الله سید اسدالله نبوی «مرجع تقلید پیش از انقلاب» قرار داشت. از همان آغاز و به راهنمایی پدر و مادرم، همراه با دیگر برادرانم، اهل مسجد و جلسات قرائت قرآن بودیم.

برادر شهید در ادامه با اشاره به ابعاد شخصیت برادر شهیدش گفت: محمد حسن در سال ۱۳۴۸ وارد دبستان سپه شد و دوره ابتدایی خود را آغاز کرد. از همان دوران کودکی، شخصیت محمد حسن فراتر از سن و سالش بود و این امر در میان همسایگان، مدرسه و مسئولان آن کاملاً مشهود بود. به همین سبب در مدرسه به عنوان مجری برنامه صبحگاه برگزیده شد و همزمان در تحصیلات خود در بهترین جایگاه ممکن قرار داشت. دوره پنج‌ ساله ابتدایی را با معدل ۲۰ سپری کرد. در مدرسه هم مبصر کلاس بود و هم مجری برنامه صبحگاه بود. در میان معلمان و مسئولان مدرسه به عنوان فردی شاخص شناخته می‌شد و در همان دوران ابتدایی کاملاً آشکار بود که آینده‌ای درخشان در پیش دارد.

برادر شهید گفت: محمد حسن همزمان در همان دوران کودکی در جلسات قرائت قرآن مسجد و نماز جماعت مسجد حضور فعال داشت. محمد حسن به عنوان مکبر نماز جماعت حضرت آیت‌الله نبوی به ‌طور دائم حضور و نیز در جلسات قرائت قرآن فعالیتی مستمر داشت. همین حضور پیوسته محمد حسن سبب شد همه دریابند که او از نبوغی فوق‌العاده در اصول و مبانی مذهبی برخوردار است. به همین دلیل، در اواخر دوره ابتدایی در سن ۱۰ ‌سالگی به عنوان جانشین رئیس جلسه قرائت قرآن کودکان برگزیده شد و با وجود سن کم، جلسات آنان را به بهترین شکل اداره کرد. فعالیت محمد حسن در دوره راهنمایی آغاز شد. در سال ۱۳۵۳ وارد مدرسه راهنمایی نهم آبان قدیم که بعدها به ۱۷ شهریور تغییر نام یافت شد. در آنجا نیز با توجه به فعالیت و سابقه محمد حسن و همچنین استعداد درخشانی که داشت، در دوره راهنمایی همواره نفر اول و شاگرد اول کلاس خود بود.

فن بیان خوب شهید

برادر شهید درباره فن بیان و آغاز فعالیت‌های انقلابی شهید شادور گفت: محمد حسن با وجود سن کم فن بیان بسیار عالی داشت و باز هم به عنوان مجری برنامه‌های صبحگاه منصوب شد. در سال‌های ۱۳۵۳، ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ که سه سال دوره راهنمایی او بود. همزمان در مسجد در فعالیت‌های مذهبی، جلسات قرائت قرآن و نماز جماعت مسجد نبوی و مسجد صاحب‌الزمان و دیگر مساجد فعال در زمینه انقلاب و مسائل مذهبی شرکت می‌کرد. در سال ۱۳۵۶، به دلیل آغاز فعالیت‌های انقلابی، با توجه به اینکه محمدحسن در سن ۱۲ سالگی بود، مراسم صبحگاه مدرسه را ترک کرد و با بهانه اجرای برنامه‌ صبحگاه از مدرسه کنار رفت و به عنوان یک مبارزه منفی با رژیم منحوس پهلوی شروع به کار کرد.

حسین شادور برادر شهید درباره مسئولیت‌پذیری و حضور او در جلسات مسجد چنین روایت می‌کند: در همان سن ۱۲ سالگی، کم‌کم در میان برادران مسجد به عنوان فردی بسیار فعال در زمینه سیاسی و مذهبی شناخته شد، به‌طوری‌که مستقیماً مسئول جلسه قرائت قرآن نوجوانان مسجد شد. در همان سنی که خودش نوجوان بود، مسئول جلسه قرائت قرآن نوجوانان مسجد شد. فعالیت محمدحسن سبب تشکیل جلسه کودکان نیز شد و همزمان در مدرسه نیز فعالیت‌هایی را آغاز کرده بود. همزمان در مسجد که خودش مسئولیت جلسه نوجوانان را بر عهده داشت، در جلسه جوانان که چند سالی از او بزرگ‌تر بودند نیز شرکت می‌کرد محمد حسن تنها کسی بود که با سن ۱۲ تا ۱۳ ‌سالگی در جلسات جوانان ۱۸ ‌سال به بالا در مسجد شرکت می‌کرد.

در ادامه برادر شهید گفت: حساسیتی که وجود داشت این بود که جلسات قرائت قرآن جوانان با توجه به فعالیت‌های سیاسی که داشتند و باید فعالیت سیاسی بسیار مخفیانه انجام می‌شد، از شرکت کم‌سن‌ها در این جلسات جلوگیری می‌شد و محمدحسن تنها کسی بود که حق شرکت در این جلسات جوانان را داشت. این امر به دلیل استعداد خدادادی او در زمینه مذهبی و علمی و همچنین کاریزمایی که در میان بچه‌های مسجد داشت، باعث شد که حق شرکت در این جلسات را پیدا کند و همین جلسات زمینه پیشرفت محمد حسن شد.

آغاز فعالیت های انقلابی

برادر شهید درباره ورود برادرش به دبیرستان و فعالیت‌های انقلابی‌ گفت: با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶محمد حسن وارد دوره دبیرستان شد. در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید محمد حسن در دبیرستان نیز در تظاهرات دانش‌آموزی که از دبیرستان امام آغاز می‌شد و در خیابان ادامه داشت، شرکت فعال داشت. چند بار مورد تعقیب نیروهای ساواک قرار گرفت. با پیروزی انقلاب، دامنه فعالیت او بسیار گسترده‌تر شد؛ در مسجد، در جاهای دیگر و در دبیرستان. در سال ۱۳۵۸ در دبیرستان به عنوان نماینده دانش‌آموزی دبیرستان برگزیده شد و همزمان در شورای نمایندگان شهرستان، به عنوان نماینده شهرستان دزفول در استان خوزستان معرفی شد.

وی ادامه داد: همزمان در مسجد نیز فعالیتی گسترده داشت؛ از جمله اینکه معمولاً با بحث‌های فردی با افراد فریب‌خورده‌ای که در گروهک‌های ضد انقلاب شرکت داشتند، سعی می‌کرد آنان را راهنمایی کند و افرادی را به سوی مسجد جذب کند و در این کار بسیار موفق بود. در مهر ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحمیلی که مدارس به تعطیلی کشیده شدند، محمدحسن به صورت متفرقه سال چهارم رشته ریاضی بود و تحصیلات متفرقه را آغاز کرد و مشغول به تحصیلات خود شد. در سال تحصیلی ۱۳۵۹–۱۳۶۰، همزمان به سبب تعطیلی مدارس و فرصتی که داشت با توجه به شناختی که از او بود و نیروهای مذهبی او را می‌شناختند و نیاز به حضور او احساس می‌شد، رئیس اداره آموزش و پرورش با حکم مستقیم، او را به عنوان دبیر مدارس راهنمایی در مسجد سلیمان برگزید.

حضور در مسجدسلیمان

برادر شهید شادور ادامه داد: علت این انتخاب آن بود که در مسجدسلیمان، گروهک‌های ضد انقلاب، چریک‌های فدایی، کمونیست‌ها، منافقین و گروه‌های دیگر بسیار فعال بودند و نیاز به نیروهای مذهبی بود که با آنان مبارزه کنند. در آموزش و پرورش، نیروهای مذهبی در مسجد سلیمان کاهش یافته بودند و او با حکم رسمی به عنوان دبیر منصوب شد، در حالی که خودش هنوز جوان بود و موفق به کسب دیپلم خود نشده بود. ولی با توجه به استعداد علمی و استعداد مذهبی که همیشه یکی از شاخصه‌های او در طول عمر کوتاه خود بود، از سن خود جلوتر بود و به این سمت منصوب شد.

برادر شهید گفت: در دوره تحصیلی ۱۳۵۸–۱۳۵۹، چندین ماه در مسجدسلیمان فعالیت داشت و به تعلیم و تربیت دانش‌آموزان دوره راهنمایی مشغول بود. سال تحصیلی ۱۳۵۸–۱۳۵۹ را به دلیل شرکت در آزمون امتحانات نهایی دیپلم ادامه داد و دریافت که معدل او معدل خوبی نخواهد بود، در باقی‌مانده امتحانات شرکت نکرد تا به عنوان مردودی بتواند در سال تحصیلی ۱۳۶۰–۱۳۶۱ دیپلم خود را به صورت حضوری در مدارسی که باز شده بود، تحصیل کند.

هنگامه شهادت

برادر شهید با مرور خاطرات آن ایام گفت: در سال ۱۳۶۱، عملیات‌های رزمندگان اسلام کم‌کم آغاز شده بود و محمد حسن در تب‌وتاب جبهه‌ها می‌سوخت. تا اینکه در عملیات فتح‌المبین که بسیار علاقه‌مند بود شرکت کند، موفق به شرکت نشد. دوستان بسیار خوبی در دوران تحصیل و در محل داشت که چند نفری از آنان در عملیات فتح‌المبین به شهادت رسیدند. یکی از دوستان بسیار صمیمی او، شهید محمدرضا کلانتریان بود که به یاد می‌آورم محمدحسن از درِ مسجد امام حسین، زیر تابوت او تا خودِ بهشت علی که به‌صورت پیاده تشییع می‌شد یک‌ریز گریه می‌کرد. یکی دیگر از دوستانش، عبدالزهرا سعد بود که او هم به شهادت رسیده بود و محمدحسن خود را در فراق دوستان شهیدش تنها می‌دید. در دوازدهم و سیزدهم فروردین سال ۱۳۶۱، اعزام به جبهه برای عملیات بعدی سپاه انجام گرفت. محمدحسن بی‌درنگ شرکت کرد و عضو گردان عمار لشکر هفت ولی‌عصر بود و در نیروهای رزمی حضور داشت. محمد حسن در عملیات بیت‌المقدس، دهم شهریور، در صبح جمعه، بین ساعت ۹ تا ۱۰ صبح، به شهادت رسید.

وی با اشاره به خصوصیات بارز برادر شهدش گفت: محمدحسن همیشه از زمان خودش جلوتر بود، چند سالی از سن خود بزرگتر بود. تسلط کافی به قرائت قرآن و ادعیه و امور مذهبی داشت. فن بیان و سخنرانی در اجتماعات از شاخصه‌هایشان بود. مدیریت جلسات قرآن و ارتباط بسیار خوب با روحانیت آن دوران داشت. شخصیت و چهرهای کاریزما و وجهه بسیار خوبی در بین بچه‌های محل داشت. بچه‌های جلسه قرآن، بعد از چهل و چند سال از شهادت وی، هنوز یاد و خاطره او را دارند. به محض اینکه اسمش می آید، از صفای وجودش، از استعدادش، از فن بیانش و تسلطش به قرآن سخن می‌گویند.

احترام خاص به مادر

در ادامه این گفتگو، خواهر شهید، صدیقه شادور نیز می‌گوید: حسن، برادرم، احترامی ویژه برای مادرم قائل بود، به‌گونه‌ای که او را «والده» صدا می‌زد. هر جا که پدرم به او می‌گفت باید همراهش بیاید، به احترام پدرمان از مسجد و جلسات قرآن تا مراسم تشییع می‌رفت.

خواهر شهید با مرور خاطراتش با برادر شهیدش گفت: وقتی به محمد حسن می‌گفتم: حسن، خیلی دوست دارم قرآن یاد بگیرم ولی بلد نیستم، حسن می‌گفت: یعنی من، نمی‌توانم تو را آموزش قرآن بدهم؟ دو صفحه اول قرآن، سوره بقره را یادم داد هنور که هنوز ملکه ذهنم مانده است. فرصت نشد که قرآن بیشتر به من آموزش بدهد؛ راه جبهه شد.

وی با اشاره به آخرین دیدارش گفت: وقتی خواست به جبهه برود، به حسن گفتم: حسن برادرم، به جبهه نرو. گفت: نه، باید بروم؛ حتی اگر شده یک بچه در گهواره را من نجات بدهم، باید ادای تکلیف کنم. محمدحسن زمانی که خواست به جبهه برود گفت: اگر از خانواده خداحافظی کنم، متوجه می‌شوند نمیگذارن بروم، آخر حسن چیز دیگری برای پدر و مادرمان بود. مادرمان از داغ شهادت حسن پیر و شکسته شد.

خواهر شهید شادور با اشاره به سجایای اخلاقی برادر شهیدش گفت: همسایه‌ای داشتیم که نابینا بود. حسن می‌رفت در ماه رمضان چراغ نفتی‌اش را روشن و غذایشان را گرم می‌کرد. یکی دیگر هم بود به اسم ملا رحمان که باز نابینا بود و فرزندی نداشت. باز حسن می‌رفت غذایش را گرم می‌کرد، بعد به مسجد می‌رفت و باز دوباره برمی‌گشت و به آنها سر می‌زد.

به گزارش خبرنگار مهر، شهید محمد حسن شادور از یگان لشکر ۷ ولیعصر(عج)- تیپ۳-گردان حمزه، سمت فرمانده دسته بود. مزار مطهر شهید محمد حسن شادور در گلزار بهشت علی در قطعه شهدای دزفول است.

منبع: مهر خوزستانمشاهدهٔ خبر اصلی ←

نظرات

نظرها پس از بررسی منتشر می‌شوند. لطفاً از توهین، تهمت و لینک تبلیغاتی پرهیز کنید.

هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.