رزمندهای که تانکهای دشمن را به زانو درآورد
در میدان نبرد و میان غرش تانکهای دشمن، شجاعت و ابتکار رزمندگان سرنوشت جنگ را رقم میزد؛ سرهنگ بازنشسته رفیع غفاری از یادگاران تیپ ۵۵ هوابرد، از خاطرات شکار ۲۰۰ تانک دشمن و ایستادگی ارتشیان در دوران دفاع مقدس میگوید.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از فارس، دوران دفاع مقدس را نمیتوان تنها بهعنوان مقطعی هشتساله از تاریخ معاصر ایران نگریست؛ این دوره بخشی مهم از حافظه تاریخی و اجتماعی ملت ایران است، دورهای که در آن، مفهوم دفاع از سرزمین، استقلال و آرمانهای ملی و دینی با فداکاری انسانهایی گره خورد که بسیاری از آنان بدون انتظار برای دیدهشدن، جان و توان خود را در راه انجام وظیفه به میدان آوردند.
جنگ تحمیلی برای مردم ایران تنها یک رویارویی نظامی نبود، بلکه آزمونی بزرگ بود که در جریان آن، توانایی نیروهای نظامی، انسجام اجتماعی و ظرفیت ایستادگی یک ملت در برابر تجاوز به نمایش گذاشته شد.
در میان روایتهای متعدد مربوط به آن سالها، بخشی که به نقش نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران اختصاص دارد، اهمیت ویژهای دارد. ارتش در نخستین روزهای جنگ و در شرایطی که کشور با تجاوز گسترده دشمن روبهرو شده بود، مسئولیت سنگینی را بر عهده گرفت.
نیروهای زمینی، هوایی و دریایی ارتش در مناطق مختلف عملیاتی حضور یافتند و در کنار سایر نیروهای مدافع کشور، برای متوقف کردن پیشروی دشمن و دفاع از مرزهای ایران تلاش کردند. در این میان، شمار زیادی از نیروهای ارتش به شهادت رسیدند و هزاران نفر نیز با تحمل جراحتها و آسیبهای جسمی و روحی، سالهای پس از جنگ را با خاطرات آن دوران سپری کردند.
با گذشت سالها از پایان جنگ تحمیلی هشت ساله، اهمیت ثبت و بازگویی خاطرات رزمندگان بیشتر از گذشته احساس میشود و بسیاری از کسانی که در آن دوران در خط مقدم حضور داشتند، امروز سالخورده شدهاند و بخشی از خاطرات آنها ممکن است برای همیشه ناگفته باقی بماند.
ثبت این خاطرات نهتنها برای شناخت تاریخ نظامی کشور اهمیت دارد، بلکه میتواند تصویری انسانی از شرایط دشوار جنگ، تصمیمهای لحظهای، ترسها، امیدها و مسئولیتهایی ارائه کند که رزمندگان با آنها روبهرو بودند. نسل امروز که جنگ را از خلال کتابها، تصاویر و روایتهای دیگران میشناسد، برای درک دقیقتر آن دوران نیازمند شنیدن خاطرات مستقیم کسانی است که در میدان حضور داشتهاند.
چنین روایتهایی نشان میدهد که بسیاری از عملیاتها تنها حاصل تجهیزات و امکانات نظامی نبودند؛ بلکه آموزش، تجربه، انضباط، ابتکار عمل، شجاعت و توانایی تصمیمگیری در شرایط بحرانی نیز نقش تعیینکنندهای داشتند.
در این بین نام برخی از رزمندگان ارتش در تاریخ دفاع مقدس به دلیل عملکرد و تجربههای خاص آنها ماندگار شده است؛ یکی از این افراد سرهنگ جانباز و بازنشسته ارتش رفیع غفاری است؛ رزمندهای که بخش قابل توجهی از دوران خدمت خود را در تیپ ۵۵ هوابرد شیراز سپری کرد و در عملیاتهای مختلف دوران جنگ حضور داشت.
روایتهای مربوط به عملکرد او در مقابله با تانکهای دشمن، بهویژه استفاده از موشک ضدزره تاو، از جمله خاطرات قابل توجهی است که تصویری از اهمیت مهارت فردی، شناخت تجهیزات و آمادگی در میدان نبرد ارائه میدهد. سرهنگ رفیع غفاری در گفتوگو با خبرنگار ایمنا میگوید: در طول دوران دفاع مقدس موفق به انهدام شمار زیادی از تانکها و نفربرهای دشمن شده و در چندین عملیات نیز بهعنوان شکارچی تانک ایفای نقش کرده است.
اهمیت چنین خاطراتی تنها در اعداد و آمار مربوط به تجهیزات منهدمشده خلاصه نمیشود و پشت هر روایت، مجموعهای از تجربههای انسانی قرار دارد؛ از ساعتها انتظار در تاریکی شب و آمادهسازی تجهیزات گرفته تا اضطراب پیش از درگیری، تصمیمگیری در چند ثانیه و امید به بازگشت سالم از میدان نبرد.
خاطرات رزمندگان را میتوان بخشی از اسناد شفاهی تاریخ جنگ دانست؛ اسنادی که ارزش آنها با گذشت زمان بیشتر میشود، در سالهای مختلف روایتهای فراوانی از عملکرد ارتش جمهوری اسلامی ایران در دفاع مقدس منتشر شده است؛ از عملیاتهای بزرگ گرفته تا خاطرات رزمندگانی که در شرایط دشوار، مأموریتهای ویژهای بر عهده داشتند.
در میان این روایتها، خاطرات سرهنگ رفیع غفاری، بهویژه ماجرای درگیری او با یگانهای زرهی دشمن در منطقه رقابیه از جمله روایتهایی است که جزئیات آن میتواند برای علاقهمندان به تاریخ دفاع مقدس قابل توجه باشد.

از آچاچی تا تیپ ۵۵ هوابرد
رفیع غفاری سال ۱۳۲۶ در روستای آچاچی از توابع شهرستان میانه متولد شد؛ علاقه او به خدمت نظامی بهویژه فعالیتهای مرتبط با چتربازی موجب شد مسیر شغلی خود را در ارتش دنبال کند.
او یکم خرداد ۱۳۴۶ در شیراز به استخدام ارتش درآمد و پس از گذراندن دوره یکساله آموزشگاه گروهبانی، فعالیت نظامی خود را ادامه داد. بخش عمده دوران خدمت او در تیپ ۵۵ هوابرد شیراز سپری شد؛ یگانی که بعدها در سالهای جنگ تحمیلی در عملیاتهای مختلف حضور داشت.
غفاری در عملیاتهایی همچون فتحالمبین، بیتالمقدس، والفجر ۱، والفجر ۲، والفجر ۳ و بدر حضور داشت و بخش مهمی از فعالیت خود را به مقابله با تانکهای دشمن اختصاص داد؛ به گفته خودش در بسیاری از عملیاتها بهعنوان شکارچی تانک فعالیت میکرد و در مجموع، بیش از ۲۰۰ تانک را هدف قرار داده است.
سه پاتک و انهدام ۱۷ تانک
یکی از خاطراتی که غفاری از روزهای جنگ نقل میکند، مربوط به ۳۱ شهریور ۱۳۶۰ است؛ روزی که نیروهای دشمن چند بار اقدام به پاتک کردند. به روایت وی در جریان سه مرحله حمله، هر بار تعدادی از تانکهای دشمن به سمت مواضع نیروهای ایرانی حرکت میکردند.
غفاری نیز با استفاده از تجهیزات ضدزره، هر بار چند تانک را هدف قرار میداد و پس از عقبنشینی نیروهای عراقی، دوباره برای مقابله با حمله بعدی آماده میشد.
ین شکارچی تانک میگوید در جریان این سه پاتک موفق به انهدام ۱۷ دستگاه تانک شد. پس از فروکش کردن درگیریها و گذشت حدود دو روز، نیروهای حاضر در منطقه به محل استقرار یگان خود در غرب کرخه بازگشتند.
این خاطره نمونهای از شرایطی است که رزمندگان در آن مجبور بودند در فاصلههای کوتاه، بارها با حملات زرهی دشمن روبهرو شوند و در عین حال، مهمات و تجهیزات خود را برای ادامه نبرد مدیریت کنند.

مأموریتی در رقابیه؛ از هشت تانک تا یک هدف بزرگتر
اما یکی از مشهورترین خاطرات غفاری به اوایل شهریور سال ۱۳۶۰ و منطقه رقابیه بازمیگردد. در آن زمان، او به همراه گردان ۱۳۵ تیپ ۵۵ هوابرد شیراز که به لشکر ۲۱ حمزه مأمور شده بود، بنا بر دستور فرماندهی به منطقهای در نزدیکی مواضع تیپ دوم لشکر ۱۶ قزوین اعزام شد.
بر اساس اطلاعات موجود، تعدادی تانک دشمن در منطقه مشاهده شده بود. فرماندهی برای انهدام هر تانک، مبلغی بهعنوان پاداش تعیین کرده بود؛ مبلغی که در مقایسه با حقوق ماهانه آن زمان رقم قابل توجهی محسوب میشد.
با این حال، غفاری ترجیح داد به جای دریافت پاداش نقدی، برای هر تانک منهدمشده دو فروند موشک تاو دریافت کند. این درخواست مورد موافقت فرماندهی قرار گرفت و او همراه تعدادی از نیروهای خدمه موشکانداز و یکی از افسران، سرگرد حمدالله همرنگ، راهی منطقه شد.
هنگامی که مواضع را بررسی کرد، تعداد تانکهای قابل مشاهده بیشتر از برآورد اولیه بود. با این حال، فاصله مناسب برای شلیک وجود نداشت و لازم بود تجهیزات چند صد متر به جلو منتقل شوند.
آمادهسازی در تاریکی شب
چهارم شهریور، نزدیک غروب، حرکت به سمت موضع مورد نظر آغاز شد. خودروها تا جایی که امکان داشت پیش رفتند، اما ادامه مسیر در تاریکی شب دشوار بود. برای ایجاد ارتباط میان محل استقرار و موضع مورد نظر نیز سیم تلفن کشیده شد.
تا حدود نیمهشب، تجهیزات به محل انتقال پیدا کردند. غفاری برای آنکه در هنگام شلیک، گردوخاک ناشی از زمین محل استقرار قبضهها را آشکار نکند، تدابیری اندیشید. از جمله، آب در اطراف محل استقرار ریخته شد تا در زمان شلیک، گردوغبار کمتری ایجاد شود و دید اپراتور موشکانداز نیز مختل نشود.

برای پشتیبانی از عملیات، با واحدهای خمپارهانداز و توپخانه هماهنگی لازم انجام شد. قرار بود همزمان با آغاز درگیری، آتش پشتیبانی در قسمتهای عقبی مواضع دشمن اجرا شود تا نیروهای دیدهبان دشمن مجبور به پناه گرفتن شوند و امکان شناسایی موضع موشکانداز کاهش یابد.
از نیمهشب تا طلوع صبح، انتظار برای آغاز عملیات ادامه داشت. برای رزمندگانی که میدانستند چند ساعت بعد وارد یک درگیری مستقیم خواهند شد، این ساعات بسیار طولانی میگذشت.
با روشن شدن هوا، غفاری و نیروهای همراه نماز صبح را به جا آوردند. او در روایت خود از آن لحظات، به دعا و راز و نیاز با خدا اشاره میکند و از نگرانی خود برای موفقیت مأموریت و بازگشت سالم نیروها سخن میگوید.
در عین حال، نکته قابل توجه در خاطره او این است که در همان شرایط جنگی، آرزو میکند اگر افرادی بیگناه داخل تانکهای دشمن هستند، در جریان عملیات جان خود را از دست ندهند. این بخش از روایت، وجه انسانی خاطرهای را نشان میدهد که در بستر یک درگیری نظامی و خشونتبار اتفاق افتاده است.
آغاز درگیری با روشن شدن هوا
با آغاز روشنایی، غفاری پشت دوربین موشکانداز قرار گرفت و تانکهای دشمن را زیر نظر گرفت.
در همین زمان، یکی از نیروهای عراقی از تانک خارج شد و برای لحظاتی در اطراف آن حرکت کرد. غفاری که نگران شناسایی موضع خود بود، از طریق بیسیم آمادگی نیروها را اعلام کرد.
پس از آن، آتش توپخانه و خمپارهاندازهای خودی آغاز شد. با شروع آتش، نیروی عراقی به داخل تانک بازگشت و غفاری نخستین تانک را بهعنوان هدف انتخاب کرد.
شلیک اول انجام شد و بلافاصله او به سمت قبضه دوم رفت که از قبل آماده شلیک بود. پس از شلیک دوم، دوباره به قبضه نخست بازگشت و این روند را بهصورت متناوب ادامه داد.
به روایت غفاری، در این عملیات ۱۰ فروند موشک در اختیار داشتند و توانستند در مدت زمانی حدود چهار تا پنج دقیقه، ۱۰ دستگاه تانک را هدف قرار دهند. پنج دستگاه از تانکها دچار آتشسوزی شدند و تا مدتها در حال سوختن بودند و مهمات موجود در آنها نیز منفجر میشد. پنج تانک دیگر نیز منهدم شدند.
این عملیات برای غفاری یکی از مهمترین خاطرات دوران خدمت نظامیاش به شمار میآید؛ خاطرهای که در آن سرعت عمل، آمادگی قبلی، هماهنگی میان واحدهای مختلف و شناخت دقیق تجهیزات ضدزره، همگی در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

روایت یک عمر خدمت
سرگذشت رفیع غفاری تنها به یک عملیات یا چند خاطره از شکار تانک محدود نمیشود. وی بخشی از زندگی خود را در ارتش سپری کرد؛ از سالهای پیش از انقلاب و دوره آموزشهای نظامی گرفته تا سالهای دشوار جنگ تحمیلی و سپس دوران بازنشستگی.
روایت وی را میتوان بخشی از تاریخ شفاهی ارتش در دوران دفاع مقدس دانست؛ تاریخی که در کنار اسناد رسمی و گزارشهای عملیاتی، از زاویه نگاه یک رزمنده حاضر در میدان، بخشی از واقعیت آن سالها را بازگو میکند.
آمار شهدا، جانبازان و آزادگان تنها بخشی از هزینهای است که جامعه ایران در طول جنگ متحمل شد. پشت هر عدد، زندگی یک انسان، یک خانواده و مجموعهای از خاطرات قرار دارد. به همین دلیل، حفظ خاطرات پیشکسوتان دفاع مقدس و انتقال آنها به نسلهای بعد، از اهمیت فرهنگی و تاریخی برخوردار است.
به گزارش ایمنا، دفاع مقدس مجموعهای گسترده از حوادث، عملیاتها و روایتهای انسانی است که شناخت کامل آن بدون توجه به خاطرات رزمندگان و نیروهای حاضر در میدان امکانپذیر نیست. ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز در این دوره، یکی از ارکان اصلی دفاع از مرزهای کشور بود و هزاران نفر از نیروهای آن در عملیاتهای مختلف حضور یافتند، تعدادی از آنها به شهادت رسیدند و یا با جراحات و آثار ناشی از جنگ به زندگی ادامه دادند.
خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری، فارغ از اعداد و آمار مطرحشده در روایت او، تصویری از شرایط پیچیده و دشوار رزمندگان در میدان نبرد ارائه میکند؛ شرایطی که در آن آموزشهای دوران صلح، تجربه نظامی، شناخت تجهیزات، هماهنگی میان نیروها و قدرت تصمیمگیری در لحظه میتوانست سرنوشت یک مأموریت را تغییر دهد.
آنچه این خاطرات را ارزشمند میکند، تنها بیان تعداد تانکهای منهدمشده نیست؛ بلکه جزئیاتی مانند ساعتها انتظار در تاریکی، آمادهسازی تجهیزات، نگرانی از شناسایی مواضع، ارتباط با نیروهای پشتیبانی، اضطراب پیش از آغاز درگیری و امید به بازگشت سالم است که به روایت جنگ بُعد انسانی میبخشد.
امروز که دههها از پایان جنگ تحمیلی گذشته است، ضرورت ثبت چنین روایتهایی بیش از گذشته احساس میشود و بازگویی این داستانها فرصتی است برای آنکه تجربههای آن نسل از میان نرود و آیندگان بتوانند گذشته را نه تنها از طریق آمار و تاریخهای رسمی، بلکه از دریچه تجربه انسانهایی بشناسند که خود در متن حوادث حضور داشتند.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.