از امانتداری پستچی تا عهد فرزندی برای دفاع از وطن
قرار بود مثل هر روز به خانه برگردد، اما ماند تا کار آخرین مراجعهکننده را راه بیندازد؛ مهدی موسیپور کارمند اداره پست آذرشهر نوزدهم اسفند ۱۴۰۴ در حمله موشکی به محل خدمتش به شهادت رسید و روایت امانتداری و تعهدش به مردم را برای همیشه در خاطره همکاران و خانوادهاش به یادگار گذاشت.
به گزارش خبرگزاری ایمنا از آذربایجان شرقی، بعضی انسانها حتی در واپسین لحظات زندگی نیز از مسئولیت خود دست نمیکشند؛ انسانهایی که خدمت به مردم برایشان تنها یک وظیفه اداری نیست، بلکه عهدی است که با وجدان خود بستهاند.
شهید مهدی موسیپور، کارمند اداره پست شهرستان آذرشهر، از جمله همین انسانها بود؛ مردی که در روزهای سخت جنگ تحمیلی سوم در حالی که سایه جنگ بر زندگی مردم سنگینی میکرد، خدمت به مردم را ادامه داد و سرانجام در محل کار خود، در مسیر انجام وظیفه، به شهادت رسید.
نوزدهم اسفند ۱۴۰۴، روزی که قرار بود همچون روزهای دیگر با پایان ساعت کاری به خانه بازگردد، به نقطهای فراموشنشدنی در تاریخ اداره پست آذرشهر تبدیل شد؛ روزی که ساختمان محل خدمت او زیر حمله موشکی دشمن آمریکایی-صهیونیستی ویران شد، اما یاد و خاطره امانتداری، مهربانی و مسئولیتپذیریاش در دل همکاران و خانوادهاش باقی ماند.

آخرین لحظات در اداره پست آذرشهر
بهرام حاجکاظمی، رئیس اداره پست شهرستان آذرشهر با روایت روز حادثه به خبرنگار ایمنا اظهار می کند: در روزهای جنگ تحمیلی سوم، شرکت ملی پست بدون وقفه و تعطیلی به خدمترسانی به مردم ادامه میداد و با وجود تعطیلی بسیاری از ادارات از ساعت ۱۳، به دلیل حجم بالای کار و همچنین روابط صمیمانه و نزدیک همکاران با مردم شهرستان، به طور معمول تا ساعت ۱۴ در اداره حضور داشتیم تا امور مراجعان به سرانجام برسد.
وی میافزاید: نوزدهم اسفند ۱۴۰۴، طبق روال معمول، ساعت ۱۴ به همراه همکاران از اداره خارج میشدیم و در همان لحظات، مراجعهکنندهای وارد اداره شد؛ شهید موسیپور به من و سایر همکاران گفت شما بروید، من کار ایشان را راه میاندازم.
رئیس اداره پست آذرشهر ادامه میدهد: پس از خروج ما و پایان کار مراجعهکننده، حدود ساعت ۱۴:۱۵، ساختمان اداره پست شهرستان هدف حمله موشکی دشمن آمریکایی-صهیونیستی قرار گرفت.
حاجکاظمی که پس از شنیدن خبر حمله خود را به محل رسانده بود، از صحنهای تلخ و فراموشنشدنی سخن میگوید «ساختمان اداره تقریباً بهطور کامل با خاک یکسان شده بود. تنها با دیدن یک درِ بزرگ آهنی توانستم تشخیص بدهم که ورودی اداره پیش از این در کدام قسمت قرار داشته است.
ساختمانی که سالها محل خدمترسانی به مردم بود، در چند لحظه به تلی از آوار تبدیل شد؛ اما در میان آن ویرانی، نام کارمندی باقی ماند که آخرین لحظات حضورش در اداره را نیز به انجام کار یک مراجعهکننده اختصاص داده بود.»

۱۸ سال رفاقت؛ از آموزش نامهرسانی تا وداعی تلخ
علی برزگر، دوست و همکار شهید مهدی موسیپور از ۱۸ سال رفاقت با او میگوید؛ سالهایی که در کنار همکاری، خاطراتی از دوستی، اعتماد و همراهی شکل گرفته بود.
وی با یادآوری ویژگیهای اخلاقی شهید اظهار میکند: من و آقا مهدی ۱۸ سال با هم رفیق بودیم؛ آدمی خوشرو، خوشاخلاق و امانتدار بود و نامهرسانی را او به من یاد داد.
علی به آخرین دیدارشان در شب نوزدهم اسفند اشاره میکند و میافزاید: شبی که مصادف با شب احیا بود، هنگام خروج از اداره، به من گفت امشب من را هم دعا کن؛ آن روز آقا مهدی حالوهوای دیگری داشت.
کارمند اداره پست شهرستان آذرشهر ادامه میدهد: فاصله محل کار تا خانه ما حدود پنج دقیقه پیادهروی بود، آن روز همراه یکی از همکارانم با موتورسیکلت به خانه رفتم و وقتی به مقابل خانه رسیدم، متوجه شدم هواپیماهای دشمن در ارتفاع بسیار پایینی پرواز میکنند؛ با نگرانی گفتم خدا به خیر کند.
برزگر میگوید: در همان لحظه، صدای سه انفجار وحشتناک در شهر پیچید. تلفنها آنتن نمیدادند. برادرم که نزدیک اداره بود با من تماس میگرفت، اما من متوجه تماسهایش نمیشدم. چند دقیقه بعد خودش به سراغم آمد و گفت اداره را زدند؛ با خودم گفتم آقا مهدی داخل اداره بود. بلافاصله به محل حادثه رفتم. ابتدا اجازه نمیدادند وارد محوطه شوم، اما خودم را به داخل رساندم.
همکار شهید مهدی موسی پور ادامه ماجرا را اینگونه تعریف میکند « چند دقیقه بعد به همراه نیروهای هلالاحمر وارد عملیات جستوجو شدیم. چون میدانستم آقا مهدی کجا مستقر بوده است، به همان سمت رفتیم و با صحنهای روبهرو شدم که هیچوقت فراموش نمیکنم؛ خون از میان خاک و آوار بیرون زده بود و پیکر مطهر شهید را از زیر خاک بیرون آوردیم.»
۱۸ سال رفاقت در میان آوارهای اداره پست به پایان رسید، اما خاطره مردی که امانتداری را به همکارش آموخته بود، برای همیشه در ذهن او ماندگار شد.
روایت یک فیلم؛ وصیتی برای آینده
پانزده روز پیش از شهادت، شهید موسیپور از همسرش خواسته بود از گفتوگوی او با فرزندش فیلمبرداری کند؛ ویدئویی که امروز میتوان آن را بخشی از میراث تربیتی و عاطفی او برای خانوادهاش دانست.
الناز زینالدخت، همسر شهید در روایت این ماجرا میگوید: آقامهدی در آن فیلم با فرزندش صحبت میکند و از او میخواهد درس بخواند، به بزرگترها احترام بگذارد و در آینده، اگر پزشک شد، از فقرا پولی دریافت نکند و از افراد ثروتمند نیز دستمزد کمتری بگیرد.
این سخنان، فراتر از توصیههایی ساده برای آینده یک کودک، تصویری از باورهای مردی است که میخواست فرزندش علم و دانش را با انسانیت، مهربانی و مسئولیتپذیری همراه کند.
زینالدخت، همسر شهید درباره روز حادثه میگوید: آن روز با آقا مهدی تماس میگرفتم، اما جواب نمیداد. نگران شدم و با آقای برزگر تماس گرفتم. وقتی پاسخی نگرفتم یا نتوانستم از وضعیت مهدی مطمئن شوم، با همسر آقای برزگر تماس گرفتم؛ او گریه کرد و همانجا فهمیدم اتفاقی افتاده است.
وی ادامه میدهد: اجازه ندادند به محل اصابت موشک و بیمارستان نزدیک شوم. از همین اتفاقها فهمیدم که مهدی شهید شده است.
همسر شهید با اشاره به اهمیت تربیت فرزندان برای همسرش میگوید: آقامهدی همیشه روی تربیت بچهها بهویژه علیاکبر، تأکید داشت؛ برایش مهم بود که فرزندانمان درست تربیت شوند و راه زندگی را با اخلاق و مسئولیتپذیری ادامه دهند.
علیاکبر؛ پسری که میخواهد راه پدر را ادامه دهد
علیاکبر موسیپور، فرزند شهید، پدرش را مردی توصیف میکند که همیشه سختیها را به جان میخرید تا خانوادهاش رنجی متحمل نشوند: «پدرم همیشه سختیها را برای خودش میخواست تا ما سختی نکشیم.»
وی درباره فیلمی که پانزده روز پیش از شهادت ضبط شده بود، میگوید: آن روز که فیلم میگرفتند، گریه کردم و گفتم ادامه نده؛ چون طاقت شنیدن این حرفها را نداشتم. اصلاً فکر نمیکردم به این زودی از میان ما برود.
فیلمی که قرار بود یادگاری از یک پدر برای فرزندش باشد، امروز به سندی از عشق، دغدغه و آرزوهای مردی تبدیل شده است؛ آنچه از آن روزها برای علیاکبر باقی مانده است، تنها دلتنگی نیست؛ بلکه عهدی برای ساختن آیندهای است که پدرش آرزوی آن را داشت.
فرزند شهید میگوید: من به وصیت پدرم عمل میکنم و درسم را با جدیت ادامه میدهم. میخواهم مهندس هوافضا شوم تا در ساخت موشکهایی که از ایران دفاع میکنند، نقش داشته باشم و انتقام خون پدرم را بگیرم.
این سخنان، روایت پسری است که در فقدان پدر، تصمیم گرفته است مسیر آینده خود را با علم و دانش پیوند بزند؛ مسیری که در ذهن او، ادامه راه مردی است که برای آرامش خانواده و خدمت به مردم تلاش میکرد.

نامی که در میان آوارها باقی ماند
شهید مهدی موسیپور نوزدهم اسفند ۱۴۰۴، هنگامی که در محل کار خود حضور داشت، در حمله موشکی به اداره پست شهرستان آذرشهر به شهادت رسید. او پیش از آنکه یک کارمند پست باشد، همسری مهربان، پدری دلسوز، دوستی وفادار و انسانی امانتدار بود؛ مردی که در آخرین لحظات حضورش در اداره نیز، انجام کار یک مراجعهکننده را بر رفتن به خانه ترجیح داد.
ساختمان اداره پست آذرشهر ویران شد، اما خاطره آخرین خدمت او از میان نرفت. در روایت رئیس اداره، بغض دوست ۱۸ سالهاش، اشکهای همسرش و عهد فرزندش برای ادامه تحصیل، تصویری از زندگی مردی شکل میگیرد که یاد و نامش با خدمت، ایثار و مسئولیتپذیری گره خورده است.
گاهی یک فیلم کوتاه، یک جمله در شب احیا یا آخرین کار انجامشده برای یک مراجعهکننده، سالها بعد معنایی فراتر از انتظار پیدا میکند. برای خانواده و همکاران شهید موسیپور، آن لحظات امروز به یادگاریهایی گرانبها تبدیل شدهاند.
شهید مهدی موسیپور رفت، اما راهی که با امانتداری و مسئولیتپذیری آغاز کرده بود، در خاطره همکاران، دعای خانواده و آرزوی فرزندش برای ساختن آیندهای بهتر ادامه دارد.
گزارش از: شاهین بدرحیدری
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.