بازخوانی یک دوسیه جنایی در مشهد، پس از ۴۵۰ سال | پرونده مرموز قتل شاهقلیخان استاجلو
طایفه استاجلو، یکی از هفت طایفه قزلباش بود که هسته مرکزی ارتش ایران را در دوره صفویه تشکیل میداد. این طایفه در دوره «جُنید»، جد شاه اسماعیل یکم، به جریان صف...

مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ طایفه استاجلو، یکی از هفت طایفه قزلباش بود که هسته مرکزی ارتش ایران را در دوره صفویه تشکیل میداد. این طایفه در دوره «جُنید»، جد شاه اسماعیل یکم، به جریان صفویه پیوست و بعدها نقش مهمی در حوادث این دوره ایفا کرد و شخصیتهای تأثیرگذاری از این طایفه در عرصه سیاست و نظامیگری ایران به فعالیت پرداختند.
«شاهقلی سلطان استاجلو» یکی از این افراد بود که با وجود شهرت و دستاوردهای نظامی و دیپلماتیک، کمتر او را میشناسیم و دربارهاش شنیدهایم. او در دوره حکومت شاه تهماسب یکم، به دفعات، مأمور اداره امور خراسان شد و در این منطقه، به عنوان والی مشهد و امیرالامرای ایالت فعالیت میکرد. او در کارنامه سیاسی و نظامیاش، مجموعهای از افتخارات متعدد و قابل توجه داشت، اما در سال ۹۸۴ قمری (۹۵۵ خورشیدی / ۴۵۰ سال پیش)، در مشهد یا هرات به قتل رسید.
پرونده قتل او، بعدها به یکی از سیاسیترین پروندههای قتل ایرانِ عصر صفوی تبدیل و باعث تغییرات سترگی در کشور ما شد که مهمترین آنها، به قدرت رسیدن شاه عباس یکم صفوی با کمک و میدانداری «مرشدقلیخان استاجلو»، پسر «شاهقلیخان» در محل مشهور «کوهسنگی» است. از آنجا که این پرونده قتل و البته، شخصیت و موقعیت شاهقلیخان استاجلو نزد بسیاری از مشهدیها شناخته شده نیست، بهتر است ابتدا به معرفی او و سپس بررسی پرونده قتلش بپردازیم.
درباره سال تولد و اتفاقات دوران جوانی شاهقلیخان اطلاعات چندانی نداریم. به احتمال قدیمیترین خبر درباره فعالیتهای او به گزارش «تاریخ ایلچی» نوشته «خورشاه بن قباد» مربوط میشود که روایتی از دفع فتنه «عبیدخان ازبک» در خراسان است. طبق این گزارش، شاهقلیخان استاجلو به همراه سردارانی، چون «بَدِرخان» و «خلیلسلطان»، به جنگ عبید فرستادهشدند. شاهقلیخان در این نبرد، رزم نمایانی کرد و با شجاعت بسیار توانست ازبکها را به سوی ماوراءالنهر عقب براند.
نباید از یاد ببریم که اصولا مسیر ترقی در دربار ایران، طی دورههای نخست عصر صفویه – و البته با درجات کمتر در دورههای بعد – از مسیر نظامیگری میگذشت و ویژگی جنگاوری به عنوان شرط اول لیاقت تلقی میشد. شاهقلیخان این ویژگی را به صورت تمام و کمال داشت.
طبق گزارش «حسنبیگ روملو» در «احسنالتواریخ»، شاهقلیخان در سال ۹۵۶ قمری، هنگامی که حاکم مشهد بود، به دستور تهماسب یکم و به دنبال هجمه ازبکان به ناحیه «استرآباد (حدود گرگان امروزی)»، با ۷۰۰ نفر از نیروهای ورزیدهاش به سوی این منطقه شتافت و پیش از رسیدن سربازان دیگر نقاط، به سپاه شش هزار نفری ازبک که به قصد تاراج وارد خاک ایران شدهبود، هجوم برد و نه فقط آنها را عقب راند، بلکه در گنبدکاووس، پس از نبردی نمایان، ۳۰۰ نفر از مهاجمان ازبک را در یک تعقیب و گریز طولانی، از بین برد.
خبر این پیروزی ارزشمند، در قزوین به تهماسب یکم دادهشد؛ خبری که برای وی بسیار مسرت بخش بود و باعث کاهش نگرانی او از خطوط مرزی شرق و تمرکزش بر روی هجوم عثمانیها و پیروزی در نبرد با آنها در جبهه غربی شد.
شاهقلیخان که مراتب لیاقت خود را اثبات کردهبود، دو سال بعد، در ۹۵۸ قمری، به عنوان والی منطقه «چغر سعد (ناحیه بزرگی در جنوب قفقاز و حدود ارمنستان کنونی به پایتختی ایروان)» منصوب شد. هدف تهماسب یکم از این انتصاب، مستقر کردن یکی از بهترین سردارانش در مرز عثمانی بود. شاهقلیخان در این سمت نیز، کارایی بسیاری از خود نشان داد و ثابت کرد به همان اندازه که در امور جنگی مهارت و شجاعت دارد، در فنون دیپلماتیک هم کاردان و زیرک است.
«شرفالدین بدلیسی» در کتاب مشهور «شرفنامه»، سیاستمداری شاهقلیخان را در دعوای میان سلطان سلیم عثمانی و برادرش بایزید نقل میکند و تأکید دارد که اگر توانمندی دیپلماتیک و تدابیر سیاسی شاهقلیخان نبود،ایبسا آتش جنگی خونین شعلهور میشد.
شاهقلیخان سالها به عنوان حاکم منطقه مرزی ایران و عثمانی خدمت کرد و در زمینه دیپلماسی چنان کارکشته شد که تهماسب یکم او را به عنوان مأمور سیاسی به اسلامبول و دربار عثمانی میفرستاد. شاهقلیخان در رأس یک هیئت دیپلماتیک و در راستای تقویت روابط دو کشور و تثبیت حُسن همجواری، در سال ۹۷۳ قمری راهی اسلامبول شد.
«منشی قزوینی» در «جواهرالاخبار»، این هیئت را یکی از عالیترین هیئتهای سیاسی اعزامی به عثمانی توصیف میکند و مینویسد: «شاهقلیسلطان با سیصد تن همه با کمر [بند]طلا و اکثر با زین نقره به روم (منظور عثمانی است) رفتند و تحفه بسیار همراه برد. از جمله تحفهها شاهنامه [ای]همراه برد که در زمان شاه ماضی (شاه اسماعیل یکم) به هم رسیدهبود و استادان بیمثال بر آن کار کردهبودند و در سی سال اتمام یافتهبود.»
نتایج ناشی از اعزام این هیئت برای ایران بسیار اهمیت داشت و انتخاب شاهقلیخان به ریاست آن، خبر از جایگاه خاص او نزد تهماسب یکم و توانمندیهای ویژه او در حوزه دیپلماسی میدهد. شاهقلیخان دو سال بعد، در ۹۷۵ قمری نیز، در رأس هیئتی به عثمانی رفت تا مرگ سلطان سلیمان را تسلیت بگوید.
فیالجمله باید شاهقلی سلطان استاجلو را یکی از عالیترین و تأثیرگذارترین مقامات نظامی و سیاسی ایران طی دوره شاه تهماسب یکم صفوی بدانیم. «منشی قزوینی» در شرح سفر دوم شاهقلیخان به عثمانی مینویسد: «[وی]مردی بود عاقل و فرزانه، لوازم [دیپلماسی]را به جا آورد و تحفههای پادشاهانه که در هیچ عصر و زمان، سلاطین دوران به یکدیگر ارسال نکردهبودند [برای سلطان سلیم، جانشین سلطان سلیمان برد.]»
همین توانمندی باعث شد که تهماسب یکم، شاهقلیخان را به عنوان لَلِه (اتابک) فرزندش «محمدمیرزا» (سلطان محمد خدابنده بعدی)، برگزیند و همراه وی در سال ۹۷۴ قمری به مشهد بفرستد. فرزندان شاهقلیخان نیز، مانند خود او، در سیاستورزی توانا بودند. طبق گزارش «حسنبیگ روملو»، «تخماقمیرزا» پسر شاهقلیخان، مانند پدرش به مأموریتهای دیپلماتیک میرفت و «مرشدقلیخان استاجلو»، دیگر پسر وی، فرمانده نظامی و سپس اتابک (لَله) عباسمیرزا (شاه عباس یکم بعدی) بود و او را در چهارده سالگی، در محل کوهسنگی مشهد به قدرت رساند.
مرگ چنین شخصیت توانمندی میتوانست برای ایران شوک بزرگی باشد که در سال ۹۸۴ قمری این حادثه رقم خورد. شاهقلیخان شبانه و در بسترش، ترور شد؛ قتلی سهمگین که با بُریدن گلوی وی اتفاق افتاد. این حادثه برای مردم خراسان و به ویژه ساکنان مشهد نیز، تلخ و ناگوار بود.
شاهقلیخان برای مدتهای مدید در برابر هجوم ازبکان مقاومت و حتی شکستهای سهمگینی را به آنها تحمیل کرد و حالا با فقدانش، راه هجمه طایفه ازبک هموار میشد و ناامنی سابق، شهرهای مهم خراسان همچون مشهد و هرات را فرا میگرفت. برخی از مورخان، علت این قتل را در رقابتهای خانوادگی و کینههای شتری سرداران قزلباش نسبت به یکدیگر میدانند.
این روایتسازی، البته چندان بیراه نیست. سهمخواهی در میان قزلباشها و طوایف گوناگونشان رواج کامل داشت. در واقع نیروی نظامی آنها، تیغِ دو دَمی بود که هر آن میتوانست علیه فرمانروایان دودمان صفوی عمل کند و به همین دلیل، شاه عباس یکم، با قوت و قدرت به سرکوب و از میان برداشتن نیروی نظامی قزلباشها پرداخت.
با این حال، شاهقلیخان مردی سیاستمدار و باتدبیر بود و چنین درگیریهایی را با میانداری و اعتدال از سر میگذراند و در ضمن، گزارشهای مربوط به چنین علتی، چندان محکمهپسند و قابل اعتنا هم نیست. بنابراین، باید ریشه و علت قتلی چنین تأثیرگذار را در جای دیگری بجوییم؛ در رفتارهای نامتعادل موجودی به نام شاه اسماعیل دوم!
اسماعیل دوم، فرزند تهماسب یکم، برای مدتی در دوران جوانی به ولیعهدی رسید؛ او به دلیل مهارت در فنون نظامی، در میان قزلباشها محبوبیت فراوانی داشت و همین مسئله باعث شد که پدرش، تهماسب یکم، نسبت به او احساس خطر کند. اسماعیل دوم، ظاهرا در پی طراحی توطئه علیه پدرش، در قلعه «قهقهه» زندانی شد و برای ۲۱ سال در این مکان به حالت مطرود زندگی کرد.
این دوران به شدت بر روی قوای دماغی و روانی او تأثیر گذاشت و او را به فردی شرور، بیرحم و فاقد تعادل روانی تبدیل کرد. تهماسب یکم، فرزندش حیدرمیرزا را به عنوان ولیعهد برگزید و این مسئله به پریشانی روانی اسماعیل دوم دامن زد. او بلافاصله بعد از مرگ پدر، با حمایت تنی چند از سران قزلباش که برای عقب راندن رقیبان به هر وسیلهای متوسل میشدند، حکومت را به دست گرفت و به جان برادران و تمام افرادی افتاد که بیم داشت حکومت وی را تصاحب کنند.
اسماعیل دوم طی یک سال حکومتش، تقریبا همه افراد توانمند هم نسل خود را در دودمان صفویه کُشت و دستور قتل اکثر کارگزاران لایقی را داد که محبوب و مورد توجه پدرش تهماسب یکم بودند و شاهقلیخان استاجلو یکی از این افراد محسوب میشد. او از حامیان حیدرمیرزا هم بود و این مسئله، نزد اسماعیل دوم جرم کمی محسوب نمیشد.
به همین دلیل، شاهقلی سلطان استاجلو را به جرم بدخواهی علیه اسماعیل دوم، با وحشیگری تمام به قتل رساندند. محمدحسنخان اعتمادالسلطنه در «تاریخ منتظم ناصری» و ذیل حوادث سال ۹۸۴ قمری مینویسد: «در اواخر این سال شاهقلی سلطان استاجلو امیرالامرای خراسان که قصد مخالفت با شاه اسمعیل دوم کردهبود به دست اُمرائی که در هرات بودند، کشتهشد.»
تقریبا تردیدی نداریم که قتل شاهقلیخان، بخشی از نقشه جنونآمیز اسماعیل دوم بودهاست، اما نباید از مسئله رقابت میان اُمرای قزلباش در راستای تحریک فرمانروای دیوانه صفوی علیه شاهقلیخان و احتمالا رفتارهای جانبدارانه خود او نیز، به عنوان علت این قتل چشم بپوشیم.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.