چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید
شاعر اصفهان · ۱۲۵۱ تا ۱۳۱۶ قمری

صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است.او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست. میرزا حسن پس از آموختن مقدمات علوم به شیراز، کرمان، مشهد و سپس به هند و حجاز مسافرت‌هایی کرد، و بالاخره به تهران آمد. در تهران یکی از مریدان وی قطعه زمینی در محلهٔ شاه آباد به او هدیه کرد و او در آنجا خانقاهی وسیع بنا نهاد که پس از مرگ در همانجا به خاک سپرده شد. هم‌اکنون خیابان مجاور خانقاه و آرامگاه وی در تهران به خیابان صفی‌عیشاه معروف است.وی صاحب آثار متعددی به نظم و نثر است که از آن جمله می‌توان به تفسیر منظوم قرآن در سی و دو هزار بیت و زبدة‌الاسرار مشتمل بر بیان اسرار شهادت امام حسین علیه‌السلام و یارانش و تطبیق آن با منازل سیر و سلوک اشاره نمود.
تفسیر منظوم قرآن و زبدة‌الاسرار صفی علیشاه به همت خانم مقصودی به گنجور اضافه شده است.

گزیدهٔ اشعار صفی علیشاه

شمارهٔ ۱غزلیات
سوگند خورده‌ایم بموی تو بارهاتا بگذریم در غمت از اختیار‌ها
گفتم که دل بزلف تو گیرد مگر قرارزان بیخبر که داده بیاد او قرار‌ها
داند کسی که روزش از آن طره گشته شامبر عاشقان گذشته چسان روزگار‌ها
گیرم مگر که دامنت اندر رهی بکفچون خاک شدن نشیمن من رهگذار‌ها
شرم آیدم بجان تو کائی مرا بسربینی چه کرد عشق تو با جان نثار‌ها
شاید یک اَرزِ حال غریبی کنی سراغکز عشق تست در بدراندر دیار‌ها
ز آغاز عمر پیشه من بود درد و غمتا چون بود زعشق تو انجام کار‌ها
تا رو نهادم از غم عشقت بکوه و دشتشستی زروی سیل سر شکم غبار‌ها
چون می‌زدم بوادی سرگشتگی قدمیارا نبود سرکشی از زخم خار‌ها
در سوزش فراق تو هر شام تا سحربد موی بر تنم همه چون نیش مار‌ها
بیرون دلی ز حلقه زلفت یکی کجاستکاری بدام و بندیش آسان بتار‌ها
مانا بوعده تو هنوزم امیدوارچشم ار چه شد سفید همی ز انتظار‌ها
آنکس که شد زنرگس مستت غرابه نوشمی‌نشکند ز ساغر و جامش خمار‌ها
خط بر دمید گرد رخت یا کشیده‌‌اندبر باغ گل ز سبزه ریحان حصار‌ها
با طلعت تو فارغم از باغ و گل که هستشرمنده پیش روی بدیعت بهار‌ها
رفت آنچه بود جز غم روی تو در نظرما را بس است یاد تو از یادگار‌ها
داند کمال شعر کجا هر مکدریشعر صفی است آیت صفوت شعار‌ها
متن در گنجور
شمارهٔ ۲غزلیات
شستند بمی خرقه آلوده ما راکردند منزه ز دغل دوده ما را
بشکست و فرو کوفت چو در هاون تسلیمبر باد فنا داد فلک سوده ما را
بود از کرم پیر خرابات اگر دادصد‌ گونه عطا خدمت بیهوده ما را
ای شیخ مبر وقت خود از وعده معدومدر میکده بین نعمت موجوده ما را
رفتیم تهی دست بمیخانه که کردندپیموده‌تر این ساغر بیموده ما را
افزود بما پیر مغان زاهد اگر کاستهرگز نتوان کاستن افزوده ما را
می‌گفت صفی بر در میخانه که از عشقمعمار ازل ریخته شالوده ما را
متن در گنجور
شمارهٔ ۳غزلیات
دل نداد از دست یک مو زلف یار خویش راتا سیه کرد از کشاکش روزگار خویش را
اختیاری بهر عاشق نیست در فرمان عشقتا قلم بکشیم بر سر اختیار خویش را
گرفتم تا صبح محشر مست از آن چشم خمارنشکنم جز با همان ساغر خمار خویش را
خواهم اندر خیل جانبازان نیازندم به نامبینم اندک چون به راه او نثار خویش را
بی‌قرار آن زلف مشکین را هر آن بیند به دوشمی‌دهد بر بی‌قراری‌ها قرار خویش را
زاهدان از یاد جنّت مست و ما از عشق یارهر کسی در بوته سنجد عیار خویش را
تیر مژگانت صفی را بر نشان افکند و خستبازگیر از خاک چو افکندی شکار خویش را
متن در گنجور
شمارهٔ ۱رباعیات
هستی نبود سزای کس غیر خدااو هستی‌یِ محض و ماسوا هست نما
در هستی‌یِ ما شروط هستی نایابدر هستی‌یِ حق کمال هستی پیدا
متن در گنجور
بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیمبحرالحقایق
به نام آنکه بنیاد جهان کردعیان نقش زمین و آسمان کرد
بعارف نور قلب و ذوق جان دادبیان معرفت بعد از عیان داد
به عقل آموخت ادراک حقایقزبان را ساخت بر گفتار لایق
صفی تایید از آن جان جهان یافتسر اندر راه عشقش داد و جان یافت
بخلقان وصف آن ذات و صفت کردجهان را پر ز حرف معرفت کرد
ولیکن روزگاری شد که لب رانجنبانیدم از نعتش ادب را
بیادش بس‌که بودم محو و خاموشسخن‌ها بود از یادم فراموش
چنان دل با خیالش توامان بودکه نامحرم میان ما زبان بود
بناگاه آمد از غیبم خروشی‌مگر می‌گفت در گوشم سروشی‌
کز آن شاهی که خلاق جهان استتو را توفیق دیگر همعنان است
پس از نعت رسول و جانشینشعلی و اهل بیت طاهرینش
کز آنها باز باب معرفت شدمعین معنی اسم و صفت شد
شد امر او که در شرح مقاماتبیان سازی رموز اصطلاحات
به وصف حسن آن دلدار جانیز سر گیری در این پیری جوانی
اگرچه برتر از وصف و بیان استمنزه ذاتش از نام و نشان است
نه لا در ذات او گنجد نه الابرون است از اشارت هم ز ایما
ولیکن از پی اعلام و اشعارکه هر جا جلوه چون کرده‌است دلدار
بیان کردند درویشان آگاهعلامات صحیح از منزل و راه
نمود او جلوه‌ها از حسن و قامتبه صوفی سیرتان بهر علامت
که گر دلداده‌ای را باز جویندز حسن او به پیشش باز گویند
تو گر دلداده و شوریده‌جانیبه علم و اصطلاح صوفیانی
صفی را جوی و از وی وصف او پرسشهود عارفان را مو به مو پرس
نیابی ور صفی را در زمانیطلب کن نظمش از صوفی نشانی
کنی گر زبده‌الاسرار را گوشبه عمر خود دمی ننشینی از جوش
به دستت ور که عرفان الحق آیدبه دل ابواب توحیدت گشاید
کنون در نظم این بحر حقایقز کونینم بود قطع علایق
پی تاریخ داند تا که سالکز هجرت شد هزار و سیصد و یک
به این تاریخ هم آمد مطابقکتاب حق شود بحر الحقایق
هم از عمر صفی پنجاه رفتهدر این ره با دل آگاه رفته
به عهد ناصرالدین شاه قاجارکه چون او خسروی نامد جهاندار
به رأی روشن و اخلاق نیکوعجب نبود که برد از خسروان گو
در ایران تا که این شه تاجور شدبنای ملک بر علم و هنر شد
به شهر ری که شه را پای تخت استصفی را مسکن از اقبال و بخت است
ز یزد و اصفهان و هند و شیرازچو گشتم لامکانی خانه‌پرداز
گشودم رخت عشق لاابالیبه شهری چون بهشت عدن عالی
در اینجا تا به اقبال شهنشاهشود گسترده خوان نعمت‌الله
مگر کز فقر و توحید مسلمنباشد ناقص این ملک منظم
به درویشان دعای شاه حتم استکه بر وی وصف شاهی جمله ختم است
جهان تا هست او را بنده باشدبه عمر و عیش خوش پاینده باشد
خدایا چون بسوی تست سیرمبود تا عاقبت باشد بخیرم
گرم توفیق بخشی در مقالاتبه نظم آرم رموز اصطلاحات
به ترتیب تهجی راز گویماشارت‌ها ز هر جا باز گویم
ز توحید و مقامات و مراتبز افعال و صفات و ذات واجب
ز امکان و وجوب و قید و اطلاقز عبد و رب هم اعمال و اخلاق
متن در گنجور
شمارهٔ ۱متفرقات
ای طره مشکینت برهم‌زن سامان‌هاوان خال خود آیینت غارتگر ایمان‌ها
از غمزه فتانت بس جان به گرو کانتوز چاک گریبانت بس چاک گریبان‌ها
خلقی ز غمت هر شب در ناله و در یاربجان‌ها ز لبت لب‌هاست به دندان‌ها
تا چشم کنی یک سو بندی سر صد جادوهر مویی از آن گیسو دستی است به دستان‌ها
متن در گنجور
بخش ۱ - دیباچه و مقدمهدفتر اول
گردد اندر مدحت سلطان عشقزبدة الاسرار هم دیوان عشق
هر متاعی را دکانی خود سزاستزبدة الاسرار دکان فناست
یگانه وجودی را ستاینده ام و یکتا معبودی را بنده که نقاب از چهره هویت خود به بیان فاحببت اَن اُعرف گشود و عالم ایجاد را به نور ولی خود که مظهر تمامیت اوست منور فرمود . نه تعقل عاقلی را در ساحت عزتش راه و نه هیچ واصل کاملی به قطره ای از محیط کینونیتش آگاه .عقول ناقص در تقدیسش چگونه توانند سفت که سلطان (عقول) با کمال وصول در مقام معرفتش ما عرفناک گفت. با آنکه وجودش به وحدت در اشیاء متکثره نمودار است هر کس به هر زبانی در معرفت ذات بی زوال و صفات بی مثالش هر چه گفت پندار است.
«لمؤلفه»
آنانکه بر ثبوتش برهان اقامه کردنداظهار خودنمایی و اثبات خامه کردند
ای قطرهٔ سبکسر ز ادراک بحر بگذرکاینجا ملوک یکسر تبدیل جامه کردند
یعنی چون ممیزان قابل و دانشمندان کامل به قوه ادراک و تبحر عقل چالاکش نشناختند لباس امکانی را که حجاب کنز مخفی اعنی شاه فردانی است از قامت انسانی به مجاهدات نفسانی انداختند. سود و سرمایه هستی را در قمارخانه عشق و خرابات حق پرستی باختند و طلای فطرت را که به انحاس طبیعت آمیخته بود در بوته محبت به نار غیرت گداختند.
«لمصلح الدین»
هرچه‌ نه‌ پیوند یار بود بریدندوآنچه‌ نه‌ پیمان دوست‌ بود شکستند
تا یکرو شدند و با او شدند از خود گذشتند، ربانی گشتند.
ای بت‌ صاحبدلان مشاهده بنماکت‌ همه‌ بینند و خویشتن‌ نپرستند
پس همان بِه که پستی را بگذاریم و همت عالی به ترک هستی گماریم، تن را پی کنیم و دم از وی زنیم، که از قال و قیل بابی نگشود و از تمهید برهان و دلیل، شاهد معنی رخ ننمود.
«لمؤلفه»
بیا تاپی‌ زنیم‌ اینک‌ چو مردانکه‌ رفتند از چه‌ راهی‌ ره نوردان
طریقت‌ را به‌ تدبیری گرفتندبه‌ راه عشق‌ با پیری گرفتند
همانا در سفینه ولای علی مرتضی (ع) که ناخدای بحر فناست نشستند و به امداد ولی خدا که از خدا مخاطب به خطاب «انماست» از ورطه پر خوف انانیت و از گرداب نفس دیو سیرت رستند.
«لمؤلفه»
ز عالم‌ سایه‌ عنقا گزیدندکه‌ بر سرمنزل عنقا رسیدند
علی‌ آری خود آن عنقای ذات‌ است‌که‌ در وی عقل‌ مرغان جمله‌ مات‌ است‌
دم از عشق‌ علی‌ زن گر که‌ مردیز گردون تا به‌ کی‌ قانع‌ بگردی
صفی‌ بگرفت‌ دنبال سوارانرساندش لطف‌ پیر آخر به‌ یاران
چو واقف‌ شد وجود حق‌ جلی‌ بودبه‌ قاف‌ معرفت‌ عنقا علی‌ بود
شهی‌ کو بود با حق‌ در مناجات‌نکو دید آنکه‌ دیدش در خرابات‌
مپرس از من‌، که‌ عارف‌ پرده پوش است‌ز اسراری که‌ می‌داند خموش است‌
بیان ما ز توحید خدا بودرسید اینجا که‌ اصل‌ مدعا بود
آری اگرچه اصل مقصود از عنوان این مقدمه توحید بود اما از راهی که ذات حق و وجود مطلق جلت عظمة را نظر به مضمون شریفه «کنت کنزاً مخفیاً فاحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی اعرف » و کریمه «خلق الله آدم علی صورته » بدون انشاء ذو الجلال و ولی بی شبه و مثال که مرآت لم یزل و در تجلی آدم اول است نمودی نبود بلکه نابود مینمود. کارآگاهان معارف و محققان عارف را بدیهی است که طلعت معشوق وجود را بر وجه مثالی در مرآت صافی نماینده دانند و رشته توحید را به ولایت مدنی ذوالتمجید و علی ذوالتحمید کشانند که مقصود از تجلی سلطان ذات در مقام اسماء و صفات و خلقت ممکنات و رسالت انبیاء علیهم افضل التحیات، معرفت آن مولای مقتدا و مسند نشین اورنگ «لافتی » است و خطاب احدیت جل شانه به امین رسالت و صاحب رتبه خاتمیت به مضمون «لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک» بر این معنی در نزد اهل ادراک گواهی افشاست و الحق برجاست.
«لمؤلفه»
زهی‌ احمد که‌ اسرار علی‌ گفت‌به‌ خلقان دُّر تمجید علی‌ سفت‌
علی‌ در هر جهت‌ مقصود او بودکه‌ هم‌ سرمایه‌ و هم‌ سود او بود
دلیلِ‌ راه عشق‌ حیدری شدبر او زآن ختم‌ این‌ پیغمبری شد
نمی‌گفت‌ ار محمد(ص) راز حق‌ راکجا کس‌ می‌شنید آواز حق‌ را
صد هزار سلام و تحیات و صلوات زاکیات با برکات به روح پر فتوح آن شمع محفل اهل بینش و مسندنشین اورنگ آفرینش، صاحب عقل کل و سرخیل انبیاء و رُسل، سرچشمه حیات و دیباچه دفتر کائنات سلطان ازل و ابد،گنجینه اسرار خدای احد، اول و آخر حروف و عدد و مجموعه اسم و اعتدال (یعنی تجلی جمال احد)، طلسم صد اندر صد، گوهر گنج هدایت و ارشاد و شاه عرصه شطرنج خلقت و ایجاد عدالت سرای تعیین وجود و ماهیات و دفتر خانه تقسیم عقول و قابلیات و ارادات غیبی اهل یقین و مکاشفات قلوبِ عارفان حق بین، حقیقت اسماء غیر محدوده و کیفیت اعیان ثابته و موجوده، سرهنگ افواج قاهره امکانی و محیط امواج متواتره صور و معانی، بادبان سفینه رحمت و ناخدای بحر توحید و معرفت، دقایق نغمه طنبور حقایق و راتق و فاتق حساب یوم النشور خلایق،آیات اسرار قدیم و مرآت انوار ذات پروردگار کریم، لطیفه «بسم الله الرحمن الرحیم» و نکته « هو الاول والآخر والظاهر والباطن و هو به کل شیء علیم»، تمثال جمال عدیم المثال خداوند علی کبیر و مصداق مفهوم «لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر»، نبی سرمد و رسول امجد خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم « رب ثبتنا علی شریعته و سیرنا فی سبیل معرفته » و درود نامحدود غیر معدود بر روان عظیم البرهان دیّان راه یقین و حامیان شریعت سید المرسلین و هیاکل توحید و رسایل احکام تجرید ائمه اثنا عشر و مظاهر ذات و صفات خداوند علی اکبر
«لمؤلفه»
شهنشاهان اقلیم‌ کرامت‌خداوندان راه استقامت‌
بروج آفتاب‌ ذات‌ مطلقکه‌ یک‌ نورند، از یک‌ نور مشتق‌
از آنها برج اول بوتراب‌ است‌که‌ در آن برج دائم‌ آفتاب‌ است
بود تا شمس‌ بی‌ برجی‌ نبوده است‌به‌ هر مه‌ سیر برجی‌ می‌ نمود است‌
کند چو از برج آخر طی‌ منزلشود در برج اول باز داخل‌
ز برجم‌ قصد نی‌ حوت‌ و حَمَل‌ بودعلی‌(ع) را مثل‌ نبود، این‌ مَثل‌ بود
از آن گفتم‌ که‌ تا گردی تو آگه‌که‌ یک‌ شمس‌ است‌ و برج او دو و ده
بروج آنسان که‌ بهر شمس‌ حتم‌ است‌امامت‌ بر ده و دو نور ختم‌ است
شدم تا گویم‌ از ایشان ثناییخرد زد بانگ‌ کای بی‌ خود، کجایی‌
تو را گفتند رند نکته‌ دان باشنه‌ هر جایی‌ چو سوسن‌ ده زبان باش
خصوص اندر ثنای شهریارانمگر دانی‌ حساب‌ برگ و باران
هم‌ ار دانی‌ حساب‌ کوه و مو راندانی‌ وصف‌ حیدر و آل او را
ثنای مرتضی‌(ع) کار بشر نیست‌بشر را زبدة الاسرار کافی‌ است‌
خروشی‌ بس‌ بود، گر هست‌ هوشی‌وگر نبوَد چه‌ بهتر از خموشی
ای سلطان سریر «لافتی » و مسندنشین اورنگ «هل اتی » که ذات مقدست منزه از حمد و ثناست و شأن ذی شانت مجرد از اندیشه و ادراک هر دانا « لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک عز جارک و جل ثنائک و تقدست اسمائک و عظم شأنک و لا وجود غیرک تفعل ما تشاء بقدرتک و تحکم ما ترید بعزتک الیک تصیر الأمور کل شیء هالک الا وجهک لک الحکم و الیک یرجعون» جایی که عقل (کل) در تمجید ذات مقدست در مقام «ما ذکرناک و ما عرفناک » برآید و اظهار عجز نماید بنده بی زبانی که خاک بود و وجودی نداشت حق سیاست چگونه تواند گذاشت. وجودم دادی که طاعتت نمایم، ننمودم . نعمتم دادی که شکرت کنم، نکردم . زبانم دادی که ثنایت گذارم، نگذاردم . «سبحانک ما عبدناک حق عبادتک سبحانک ما شکرناک حق شکرک » نه اندکی از احسانهای بسیار تو را دانستم و نه شکر یکی از نعمتهای بی حد و شمار تو را توانستم . آنچه زیاده احسان از تو دیدم، بیشتر از بیش عصیان تو ورزیدم، سمند عقل را بسکه در میدان هوا و هوس تاختم لنگ و خسته ساختم و سرمایه که به کرّات دادی در قمارخانه طبیعت و غفلت باختم . در پیشگاه جبروتت بجز دامان پرگناه و نامه سر تا پا سیاه ندارم و در پای میزان حساب اعمال خویش از حضرتت در تشویش و شرمسارم گفتم وجود لاشیئی خود را در ظل بیرق حسینی کشانم شاید به حمایت آن مولای عالمین از سطوت مؤاخذات در امان مانم . گوهر ثنای آن مولا را با کمال نادانی و منتهای بی زبانی به رشته نظم کشیدم و با ران ملخ به پیشگاه جلال سلیمان زمان شدم مگر دیوان زبدة الاسرار مقبول نظر صفی پرور آن برگزیده پروردگار گردد و طلاب معرفت آن حضرت را از این نسخه علم طریقت و عرفان حاصل شود.
کریما به کریمیت تحفه ناقابل تهی دست محتاج را که اصل و فرعش از تو به اراده و امر تو است قبول نما . رحیما به رحیمیت فقیر درویش را به رد این هدیه مأیوس و دل شکسته نفرما . علیا به علو ذاتت از دنو طبیعتم به اوج رفعت رسان . ولیا به نور ولایتت از چاه مجازم به صحرای حقیقت کشان . وحیدا به وحدت حسینت از قید کثرتم برهان . شهیدا به شهادت جوانانت شربت مرادم بچشان . جوادا به محنت سجادت به خلعت ارشادم بنواز . نصیرا به اسیری زینبت از مدینه منیتم در به در ساز . قریبا به اسیری غریبان شام هجرانت صبح وصالم را طالع نما. امیرا به سعی پیران طریقت سعیم را ضایع منما . شجاعا به شیران بیشه غیرتت از پنجه گرگ نفس شریرم خلاصی ببخش . ستارا به محجوبان فاطمی نسبت پرده معایبم مدر . هادیا به درویشان معروفی مشربت از صراط المستقیم ولایتم به مقصود بر . مُعینا به مستان مجذوبت به قلاب جذبات پی در پی ام از خویش بربای .خدیوا به فقیران قلندرت بر نعمتی که از خوان نعمت اللهیم داده ای بیفزای . فتاحا ابواب قلبم را به نور معرفت خویش گشایش ده . طبیبا به دردمندان عشقت شکست های معارفم را از داروخانه رحمت مومیایی نِه .پادشاها به امیران کشورت به تاج فقرم سرافراز دار . حبیبا به سودائیان محبتت بنیاد شهواتم را به دست سیلاب خانه سوز محبت سپار . مُجیبا منتهای آمالم فناست در آن بحرم غریق کن یا غایت آمال العارفین .
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی جعل العرفان آلة لتحصیل معرفة أرباب التسلیم والرضا و صیر فی معرفتهم مفتاحا لابواب الفقر والفناء و نور صدور العارفین بانوار الکشف والشهود و ابصر عیون الطالبین بضیاء شمس الوجود و ثبت اقدام السالکین فی طریق الاستقامة حتی وصلوا بالمقصود و حصل مقاصد المشتاقین لمحبة ولی المحمود و وصل ارواح المحبین فی مقعد صدق عند ملک الودود وسوی قامة المطیعین فی طاعته بالقیام والقعود والرکوع والسجود و بتل آمال المحسنین من غیره لجمیع الجهات والحدود و طهر فؤاد الخاشعین لماء ولایته من رذیل اوصاف الجحود و وسع قلوب الذاکرین بذکره حتی اوسع من اللاهوت قال جل جلاله ان ارضی واسعة و هی ارض الله الملک المعبود و زکی نفوس المخلصین باسرار معرفته فی قوس الصعود و جر سلاسل المجذوبین بتکرار عنایته فی مقام الوصول و هذا جنات الخلود و کرم علیهم و نزل رحمته بهم حین الوفود هو الذی زین و فتح لسان عبده الفقیر الذلیل المسکین المستکین الابکم المحتاج الصفی علی النعمة اللهی اراه الله حقایق الاشیاء کما هی لمناقب صاحب الکرم والجود علی بن ابیطالب و اولاده الذین یوفون بالعهود و انطق نطقه علی مناقبهم فی زبدة الاسرار و هی کنوز التوحید و العرفان حتی لم اکن لکنود و صلی الله علی محمد و آله الاطهار سیما علی حجة الموعود و لعنة الله علی اعدائهم الی یوم الورود.
متن در گنجور
بخش ۱ - مقدمهدفتر دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله الذی ادری عن حقیقة ذاته و کنه کینونیته احدا و هو لیس کالاشیاء الخارجیة والذهنیة و لیس له ضدا ولا ندا ولا سنة ولا رقدا و تنزه عن شرط الاطلاق و التقیید و اعظم شأنه من هذه التنزیه والتمجید لا اله الا هو الاحد الواحد ولم یتخذ صاحبة ولا ولدا الذی هو قائم بذاته دائم بصفاته عالم بوحدانیته حاکم بارادته و هو قیوم صمد لم یکن معه شیء و انه لجهات الوجود مع کل شیء بل لفرط ظهوره کل الاشیاء و عین الاشیاء و حقیقة الاشیاء و علة الاشیاء لیس من الاشیاء و لیس مندرج فی الاشیاء و لا یدخل فی الشیء و لیس کمثله شیء و ماکان متحد مع الشیء و ما معه شیء یتحد احمده واشکره لجمیع الآلاء والنعماء سیما نعمة ولایة کرار غیر فرار علی قامع الکفار و ولی فی کل ادوار و موجد اللیل و النهار و مظهر الاطوار والانوار علیه صلوات الله العلی القهار والمنة الله ببقاء حیوة المستعار حتی وفقت لاتمام هذه الرسالة المسمی بزبدة الاسرار و اصلی و اسلم علی سید الاخیار و رسول المختار و علی آله الأطهار الابرار علیه صلواة الله العلی العزیز الجبار و من الله الاعانته والامداد.
رجوع به بیان مثنوی بعد از زمان متمادی به عون ولی هادی الی آخره
امید که مقبول نظر انور پیر روشن ضمیر ما گردد و اتمامش سبب قرب به آن حضرت شود به برکت اسم مبارک شاهنشاه اولیاء جناب سید الشهداء ارواح العالمین له الفدا که مقصود کلی از تألیف این کتاب تشویق طالبین راه هدایت به معرفت و حضور آن مولا صلوات الله العلی الاعلی.
متن در گنجور
۱- آیه ۱۱- سوره الفاتحه
بسم الله الرحمن الرحیم (۱)
بنام خداوند بخشندۀ مهربان (۱)
از پی تفسیر قرآن مجیدباشد از حق عمر و توفیقم امید
تا به شکر آنکه دادم نطق و کاممعنی قرآن به نظم آرم تمام
ابتداء از نام خویش اندر کتاببا رسول رحمت آمد در خطاب
باب گنج علم خود ذات قدیمکرد «بسم الله الرحمن الرحیم»
باب رحمت را به خلقان کرد بازتا به رحمت سوی او گیرند ساز
این اشارت بود یعنی در سببرحمت او سابق آمد بر غضب
بهر شرح این سه نام با نظاممر صفی آمد به گفتار و کلام
سابق از ایجاد کل ممکناتکنز مخفی بود آن سلطان ذات
هستی او بود در عین کمونز اسم و رسم و شرط و بی شرطی برون
« بیان مراتب وجود »
گویم از هستی بیانی در نخستتا بیابی ره به گفتارم درست
دانش هستی بود باب سرایفهم هستی کن ز در آنگه درآی
گر نداری ره به تحقیق وجوددیگر از تفسیر و تأویلت چه سود
پای ادراکت بود همواره لنگپس به حبل هستی، اوّل زن تو چنگ
ذات باری هستی مطلق بوداسم و وصف از ذات او مشتق بود
هستی مطلق بود ذات الاحداندر آن هستی نگنجد وصف و حد
مطلق از شرط است و پاک از چند و چونوز شئون شرط و بی شرطی برون
قید و اطلاق است دور از حضرتشبرتر است از لابشئی رفعتش
نیست او را هیچ شرطی در وجودنک به هستی همچنان باشد که بود
هستی دیگر که ظل ذات اوستدر تجلّی اولین آیات اوست
موج اول باشد از دریای ذاتشد مسمی او به اسماء و صفات
بحر اللّهیت آمد چون به موجخلق از آن گشتند صادر فوج فوج
در مقام علم عین ممکناتسر به سر گشتند ثابت یا ثقات
عقل اول گشت پیدا در وجودوز پی تعظیم حق اندر سجود
نفس و افلاک و عناصر، روح و جسمجمله شد موجود بر هر رسم و اسم
شمس رحمانیّتش افکند ظلهر وجودی شد به حدی مستقل
بحر رحمت ، کِشتِ خود را داد آبگشت هر شیئی ز فیضش کامیاب
معنی رحمان علی العرش استویاین بود گر داری از معنی نوا
« در تحقیق فی ستة ایام »
خلق اشیاء جمله را شش روز کردروز خلق از شش جهت فیروز کرد
گر تو را گوید کس از وسواس و شکروز و شب باشد ز مقدار فلک
اندر آن حضرت نه شب بود و نه روزبُد بهاری بی‌خریف و بی‌تموز
پس مراد از خلقت شش روز چیستکاندر آنجا شب نباشد روز نیست
گو مراد از «ستّه» باشد شش مقامکاندر آن شش رتبه شد خلقت تمام
رتبۀ اول شد اسماء و صفاتثانی اعیان تمام ممکنات
سیّمین جبروت و رابع در فتوحهست ملکوت ار به تن داری تو روح
رتبۀ پنجم مثال آمد به اسمدر ششم مُلک شهود اعنی که جسم
از بیان «ستّه» مقصود این شش استشمس حق زین شش جهت در تابش است
نکتۀ بکرِ خوش و روحانی ایبا تو گویم گر به فهم ارزانی ای
«هو» که باشد نام آن ذات الاحدیازده باشد اگر دانی عدد
شش برابر چون یکی با ده شودذات مطلق آید و الله شود
مظهر الله عین خاتم استکو به عالم قطب و جان عالم است
هستی کون و مکان ز اِنعام اوستاحمد اندر دور هستی نام اوست
فیض رحمانی بر اشیاء شد چو تامگفت از فیض رحیمی بر کرام
فیض رحمانی بر اشیاء شد عمیمفیض خاص احمد بود یعنی رحیم
رحمت رحمانیش بر ممکناتفیض هستی داد هر جا یا ثقات
رحمت خاص رحیمی بر خواصیافت در قوس صعودی اختصاص
مجملی بود این ز شرح بسملهکن به تفصیلش زمانی حوصله
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۴۲- سوره البقره
بسم الله الرحمن الرحیم
الم (۱) ذلِکَ اَلْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (۲) اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (۳) وَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (۴)
بنام خداوند بخشندۀ مهربان
الم (۱) این است کتابی که نیست شکی در آن راهنماست مر پرهیزکاران را (۲) آنان که می‌گروند به پنهانی و بپا می‌دارند نماز را و از آنچه روزی کردیم ایشان را نفقه می‌کنند (۳) و آنان که می‌گروند بآنچه فرو فرستاده شد بسوی تو و آنچه فرو فرستاده شد پیش از تو و به آخرت، ایشانند یقین دارندگان (۴)
هستی مطلق ز غیب ذات خویشخواست گردد جلوه گر ز آیات خویش
از احد کاطلاق ذات الله بُدگشت ظاهر در صفات الله شد
صورت الله گر دانی مقامشد محمد (ص) مظهر جامع به نام
ممکنات از بحر او مانند موجمنشعب شد فرقه فرقه، فوج فوج
زآن سبب موصوف بر «لولاک» شدباعث ایجاد آب و خاک شد
کرد اشارت از «الف» وز «لام» و «میم»زین سه رتبه بعد رحمن الرّحیم
خود «الف» بود آنکه آمد «لام» شدلامع آن شمس الاحد ز اکرام شد
لام را باشد نهایت حرف میمنیک دریاب این اشارات عظیم
زین سه رتبه در کتاب آنسان که بودابتداء فرمود سلطان وجود
از مقامات ثلاث آغاز کردباب رحمت بر خلایق باز کرد
تا تو دانی انفس و آفاق راسرّ این تقیید و آن اطلاق را
از پس سبع المثانی کاندر آنحمد خود آموزد او بر بندگان
از «الف» کرد ابتداء وز «لام» و «میم»تا ز حادث راه یابی بر قدیم
این اشارت بر سه رتبه است از وجودگر مراتب را شناسی با شهود
اول الله است و ثانی جبرئیلعقل فعال اوست از روی دلیل
منتهی باشد محمد(ص) در نمودزآنکه دارد جامعیّت در وجود
فیض هستی جبرئیل ذوالعطاز ابتداء گیرد دهد بر منتها
گفت جمع عالم این است ای وجیهیا عبادی فاعلموا لَاریب فِیهِ
متقین را هست هادی بی ز ریبکاهل ایمانند در معنی به غیب
یعنی آگاهند کآیات شهودحاکی از غیب است و خارج در نمود
عالم اعیان که غیب مطلق استنزد ارباب یقین ، علم حق است
اندر آنجا چون شجر اندر نواتمندرج بودند و مخفی ممکنات
چون ز اوصا ف کمال آمد ظهورگشت ظاهر از مقام علم و نور
ظل نورش در عیان ممدود شدسر به سر کون و مکان موجود شد
کون جامع بود انسان در شهودبهر انسان داد عالم را نُمود
هم کند از بهر انسان ذکر غیبمؤمن بالغیب بی عیب است و ریب
مر یقِیمون الصلات‌اند این گروهثابت اندر طاعت و تقوی چو کوه
رزق خود انفاق بر مسکین کنندترک جان در راه شرع و دین کنند
در ره حق نی به تنها نان دهندچون مقام جهد آید جان دهند
آنچه نازل بر تو کردیم ای رسولوآنچه بر قبل از تو ز ارباب قبول
موقنند آن جمله را بی معذرتهم به حشر و بعث و روز آخرت
« در بیان حشر خلایق »
چون برآرند این ذراری سر ز خاکحکم آید بر نجات و بر هلاک
زهرة شیران بدرد از نهیبهم شود مخطی هراسان هم مثیب
آتش قهر آید آن ساعت به طوفچشمها بیرون فتد از بیم و خوف
بر شفیعان نه زبان ماند نه کامهمچو مأموم است در زاری امام
نامه ها آید خلایق را به دستزانوی هر کس رود سوی نشست
انبیاء افتند از خجلت به رواین منیت ها یکی گوید که کو
فرّ و هنگت را چه کردی ای خسیسکاین چنین گردیده ای با غم انیس
نامۀ خود را بخوان چشمی بمالاندر این ثبت است آن افعال و حال
چونکه بیند نیست برجا زنده ایدر جواب حضرتش گوینده ای
خاکیان در بحر غم مستهلکندرفته هستی ها، سراسر مُندکند
با خود آید در خطاب آن ذات پاکچاره چبود، چون کنم با مشت خاک ؟
هر که را این ماجرا باشد یقینباشد از یوم النشورش دل غمین
بر سر از فردا کند امروز خاکناله ها از دل کشد بس دردناک
فارغ است از ریب و شک در راه دینداخل اندر زمرة اهل یقین
بس علامت هاست او را در عملزآن یکی ترک فضول است و اَمَل
در جهان بودن نه بر وجه ثبوتاکتفا کردن به قوت لایموت
بر حیات و موت مختار ار شوداختیارش موت اندر دم بود
گر بگویم جمله را دل خون شودوین کتاب از حمل و نقل افزون شود
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۷۳- سوره آل عمران
بسم الله الرحمن الرحیم
الم (۱) اَللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ (۲) نَزَّلَ عَلَیْکَ اَلْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ اَلتَّوْراةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ (۳) مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّاسِ وَ أَنْزَلَ اَلْفُرْقانَ إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اَللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اَللّهُ عَزِیزٌ ذُو اِنْتِقامٍ (۴) إِنَّ اَللّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْ‌ءٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ لا فِی اَلسَّماءِ (۵) هُوَ اَلَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی اَلْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (۶) هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتابَ‌ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ اِبْتِغاءَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِبْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّهُ وَ اَلرّاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا اَلْأَلْبابِ (۷)
بنام خداوند بخشندۀ مهربان
الم (۱) خدائیست خدایی مگر او که زندۀ پاینده است (۲) فرو فرستاد بر تو کتاب را براستی باور دارنده مر آنچه را باشد میان دو دستش و فرو فرستاد تورات و انجیل را (۳) از پیش هدایت از برای مردمان و فرو فرستاد فرقان را بدرستی که آنان که کافر شدند بآیتهای خدا از برای ایشانست عذابی سخت و خدای غالب صاحب انتقام است (۴) بدرستی که خدا پوشیده نماند بر او چیزی در زمین نه در آسمان (۵) اوست که صورت می‌کند شما را در رحمها هر گونه که می‌خواهد نیست خدایی مگر او که غالب درست کردار است (۶) اوست که فرو فرستاد بر تو کتابی را از آن آیاتیست محکم که آنها اصل کتابند و دیگر متشابهاتند پس اما آنان که در دلهای آنها میلی بباطل است پس پیروی می‌کنند آنچه متشابه است از آن برای طلب فتنه و برای طلب تأویلش و نمی‌داند تأویلش مگر خدا و ثابتان در دانش می‌گویند ایمان آوردیم بآن همه از نزد پروردگار ماست و پند نگیرند مگر صاحبان خرد (۷)
بعد بسم الله الرحمن الرحیمابتداء کرد از الف وز لام و میم
هست اشارت این الف بر اصل ذاتکو بود عالی ز اسماء و صفات
در وجود، او اول است و ابتداوز وجود و بود خود ذاتش بپا
لام باشد عقل فعال ای خلیلکه مسمّی گشته او بر جبرئیل
اوسط است اندر وجود و مستفیضاو ز مبدأ منتهی را پس مفیض
میم در تحقیق ارباب شهودشد محمّد(ص) کآخر آمد در وجود
میشود بر وی تمام این دایرهمتصل باشد به اول یکسره
اول و آخر به هم گشتند وصلگشت زین رو خاتم او در فرع و اصل
مظهر علم است جبریل امینوآن محمّد(ص) مظهر حکمت یقین
لاجرم گردید اسم او علیموین مسمّی گشت بر اسم حکیم
گفت زآن در زیر هر اسمی بُوَداسمهای بینهایت، بیعدد
علم تا در عالِم حکمت قریننیست با فعل، او نشد کامل یقین
نیست پس اسلام حاصل محض آنکه تو گویی لفظ تهلیل از زبان
جز که با اقرار دیگر ضم شودوز محمّد(ص) صورتت محکم شود
لا اله الاّ الله اعنی نیست تامبی رسول الله اسلام از انام
صورت اسلام باشد اعترافبر خدا و بر محمّد (ص) بیخلاف
لفظ توحید از رسولت کامل استوآن شد ایمان گر موافق با دل است
کرده اقرار او به توحید وجودتا به فعل از وی چه آید در شهود
زین سه رتبه پس به نزد مرد کاریافت دور آفرینش اعتبار
وین سه حرف اعنی الف با لام و میمهست اشارات بر سه رتبۀ بس عظیم
که از آن کامل بود دور وجودآنچه باشد در نزول و در صعود
الله آن کو نیست غیر از او خداحیّ و قیوم است و زو عالم بپا
شرح آن گفتیم اگر داری به یادنیست بر تکرار حاجت در گشاد
بر تو نازل کرد او بر حق کتاباز ره ترتیب و تدریج و صواب
آنچه او حق به اعتبار جمع بودعقل قرآنی است نامش در وجود
بود ثابت پیش از ارسال رسلگشت نازل با ظهور عقل کل
سابق از آرایش ایجاد بودضبط اندر غیب استعداد بود
کرد نازل حق پی تکمیل راپیش از این تورات و هم انجیل را
تا که باشد رهنمایی بهر ناسخلق گردند از مظاهر حق شناس
باز نازل کرد فرقان را به خلقباشد آن توحید تفصیلی به فرق
آنچه او حق به اعتبار فرق ماستعقل فرقانیش گر خوانی بجاست
مبدأ دعوت بود بر خاص و عامو استقامت راست منشاء بالتمام
وآنکه بر آیات حق کافر شدنددر عذابی سخت پا تا سر شدند
اوست غالب بر امان و انتقامعاقبت تا چیست هر کس را به نام
شاید اندر توبه گردد راه جوباز ماند ز انتقام و قهر او
وآنکه کافر شد بر آیات حمیددان عذاب منتقم بر وی شدید
آن عذاب ، اخلاق زشت است و حسدکه بود اندر پرستش تا ابد
بر خدا پوشیده نبود هیچ چیزدر زمین و آسمان عند التمیز
او به زِهدانها کند نقش صورآنچه خواهد از مشیّت وز اثر
نیست معبودی جز آن پروردگارکو بر اشیاء غالب است و راست کار
« در تحقیق محکم و متشابه »
آنکه بفرستاد سوی تو کتابواندر او آیات محکم بی حساب
محکمات اُمّ الکتاب و اصل دانوآن مشابه را به محکم وصل دان
محکم اعنی ره نیابد سوی اواحتمال و اشتباه از هیچ سو
غیر یک معنی از آن مفهوم نیستوآن تشابه بر دو معنی مبتنی است
وجه باقی حق تعالی را یکی استوآن به جز بعد از فناءِ خلق نیست
احتمال کثرت و فرق و عددنیست در ذاتش که فرد است و احد
وجه دیگر کآن به کثرت در خور استدر مرایا و مظاهر اظهر است
قدر استعداد مظهر اندر اوجلوه گر شد زآن صور بنمود رو
وجه واحد امتحان را نزد دیددر لباس حقّ و باطل شد پدید
میشناسد عارف کامل حواسوجه باقی را به هر شکل و لباس
همچنان کآیات محکم را تماممیشناسی بیقرینه از کلام
میشناسد از وجوه ، او وجه حقکوست پنهان در لباس ماخلق
فرقها را رد کند بر جمع ذاتوآن تشابه را به سوی محکمات
بیند از آیینه های بی شمارجلوه گر از هر طرف رخسار یار
وآنکه محجوبند زآن وجه منیرهستشان بس زیغ در قلب و ضمیر
مینمایند از تشابه پیرویهمچو آن کآید به عرش او مستوی
از وجوه محتمل گیرند آنکه بود با دین ایشان رایگان
بر حدوث فتنه و اضلال ناساز برهنه تا کَنند ایشان لباس
بر مراد و اختیار و مدعامیکنند از پیش خود تأویلها
نیست بر تأویل غیر از کردگارمطلع وآن کوست بر علم استوار
زآن بآمنّا زنند آن قوم دمبگرویم آن را که هست از ذوالکرم
بندگی گیرند ز آیت ها به نقلجز اولوالالباب یعنی اهل عقل
که ز نور علم دلشان منجلی استسینه ها از ذکر نامش صیقلی است
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۴۴- سوره النساء
بسم الله الرحمن الرحیم
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً کَثِیراً وَ نِسٰاءً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی تَسٰاءَلُونَ بِهِ وَ اَلْأَرْحٰامَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً (۱) وَ آتُوا اَلْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا اَلْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلیٰ أَمْوٰالِکُمْ إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً (۲) وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی اَلْیَتٰامیٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَعُولُوا (۳) وَ آتُوا اَلنِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‌ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً (۴)
بنام خداوند بخشندۀ مهربان
ای مردمان! بترسید از پروردگارتان که آفرید شما را از یک تن و آفرید از آن جفت او را و پراکنده کرد از نسل آن دو تا، مردان بسیار و زنان را و بترسید از خدایی که درخواست کرده می‌شوید بان و رحمها، بدرستی که خدا باشد بر شما نگهبان (۱) و و بدهید یتیمان را مالهاشان، و می‌دهد پلید را بدل پاکیزه و مخورید مالهاشان را با اموالتان، بدرستی که باشد گناهی بزرگ، (۲) و اگر بترسید که عدل نورزید در پیمان پس نکاح کنید آنچه خوش آید مر شما را از زنان دو و سه و چهار پس اگر بترسید که عدالت نورزید پس یکی یا آنچه را مالک باشد دستهاتان آن نزدیک‌تر است که میل نکنید (۳) و بدهید زنان را مهرهاشان را دادنی بطیب خاطر پس اگر بخوشی گذشتند از برای شما چیزی از آن از دل پس بخورید آن را سازگار گوارا (۴)
بعد بسم االله چنین فرماید اوخلق را یا أیها النَّاس اتَّقُواْ
می بپرهیزید از پروردگارکآفرید از نفس واحد بیشمار
با وجود اختلاف و شکل و روواختلاف نطق و طبع و وصف و خو
خلقتان از نفس واحد کرد، حقهم ز غیب اندر شهود آورد، حق
جفت او را هم ز وی کرد آشکارزین دو شد خلقی عیان در روزگار
نفس واحد آدم کامل روشجفت او حوّای کامل پرورش
آن به تحقیق است نفس ناطقهنفس حیوانی است وین از سابقه
منتشر شد زین دو نفس متصلاز رجال و از نساء معتدل
پس بترسید از خدای ذوالجلالآنکه زو دارید در حاجت سؤال
میخورید از نام او سوگندهاهم به عِرق خویشی و پیوندها
حق نگهبان است در تبدیل و نقلمر شما را خود ز نطفه تا به عقل
گر نباشد او به هر حالی رقیبچون رسید از نطفه بر عقل ادیب
همچنان کاندر مراتب و انتقالبد شما را حافظ او در کل حال
هم شما باشید اندر جهر و سِرّبا وی اندر طاعت و تقوی مصر
یاد آرید آنکه چیزی از شمادر نگهبانی نشد ترک از خدا
یافتید اینگونه تا رشد و نمودآمدید از غیب مطلق در شهود
در بیان احکام نکاح
حفظ تقوی پس کنید آنسان که اوحفظتان کرد از مکاره مو به مو
برحذر باشید از قطع رحمهم ز اموال یتیمان در مهم
مال ایشان را دهید از بیش و کمبی ز تبدیلی که آن باشد ستم
مال و اموالی که ناپاک است و بددور دارید آن ز مال پاک خود
مال ایتام است ناپاک و حرامزآن تبرّا واجب آمد در نظام
معنی لَاتَأکُلُواْ أموالَهمگوش کن بر جای سر مگذار دم
مال ایشان را مکن در مالِ خویشکآن بود جرمی تو را ز اندازه بیش
ور که دارید از خلاف قسط بیمیعنی از اجحاف در مال یتیم
پس کنید از آنچه خوش باشد نکاحاز زنان تا چار ، کآن باشد فلاح
از دو و سه تا چهار از بعد یکور که از تعدیلتان بیم است و شک
بر نکاحی پس نمایید اقتصارمالکید آن را که بردست از قرار
این بود نزدیک تر بر ترک جورگر کنید از عقل دور اندیش شُور
مر زنان را از ره تمکینشانباز بدهید آنچه شد کابینشان
ور که بگذارند چیزی ز اختیاربر شما آن طیّب است و سازگار
هست در تنزیل این آیت خلافهر یک آید در بیان ، بی اختلاف
بد یتیمی در سرای عمّ خویشکو بدش ده زن یکی کم یا دو بیش
خرجش افزون بود و دخلش اندکیچیست بین خرج ار دو شد، مدخل یکی
کرد بر مال یتیم از جور عزمآمد این آیت که پیش آرید حزم
مال ایتام از چه رو گردد حلالواگذارید آن به اهلش بی جدال
نیست در مال یتیمان راه خیرگر برادر زاده باشد ور که غیر
کم کنید از خرج یعنی از زنانزن فزون از چار نبود حد آن
بیشتر از چار زن گر در نکاحآورید آن بر شما نبود مباح
ور که دارید از زنان کمتر ز چارباز بر تزویج دارید اختیار
دختری یا بوده آن صاحب جمالدر سرای آن ولیّ با ملک و مال
خواست گیرد آن ولی اش بی صداقآمد این آیت که این جور است و شاق
ور که ترسید از خلاف و افتضاحدیگری را آورید اندر نکاح
کآن شما را خوش نماید در نظراز یکی تا چار نی زآن بیشتر
یعنی ار باشد شما را هیچ بیماز خلاف عدل بر مال یتیم
زآنکه چون آرید او را در نکاحمال او گردد تلف غیر از صلاح
پس بگیرید از زنان با جمالدیگری را بر رضای ذوالجلال
تا بماند عقل و دین اندر امانبر یتیمان از شما ناید زیان
از وجوه دیگر این وجه است بِهتا نماند بر محقق مشتبه
ور که هم دارید خوف از چار زنتا رود ظلمی بر ایشان در سنن
صعب باشد اعتدال اندر چهارپس به یک زن کرد باید اقتصار
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۲۵- سوره المائده
بسم الله الرحمن الرحیم
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ اَلْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی اَلصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اَللّٰهَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیدُ (۱) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اَللّٰهِ وَ لاَ اَلشَّهْرَ اَلْحَرٰامَ وَ لاَ اَلْهَدْیَ وَ لاَ اَلْقَلاٰئِدَ وَ لاَ آمِّینَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرٰامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً وَ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (۲)
بنام خداوند بخشندۀ مهربان
ای آن کسانی که گرویدید وفا کنید بعهدها حلال شد مر شما را بسته زبانهای چهارپایان مگر آنچه خوانده می‌شود بر شما جز حلال دارندگان شکار و شما احرام بسته باشید بدرستی که خدا حکم می‌کند آنچه خواهد (۱) ای آن کسانی که گرویدید حلال ندارید نشانهای خدا را و نه ماه حرام را و نه قربانی را و نه شتران با گردن‌بند را و نه قصدکنندگان خانه کعبه می‌جویند افزونی از پروردگارشان و خشنودی و چون محل شدید پس شکار کنید و ندارد شما را دشمنی گروهی که بازداشتند شما را از مسجد الحرام که از خدا گذرید و معاونت یکدیگر کنید بر نیکی و پرهیزکاری و معاونت همدگر مکنید بر بزه و از حد در گذشتن و بترسید از خدا بدرستی که خدا سخت عقوبت است (۲)
از پی تأکید عهد طاعتشابتداء کرد او به نام رحمتش
بعد بسم الله الرحمن الرحیممؤمنان را خوانده بر عهد قو یم
گفت، أوفُواْ بِالْعُقُود اعنی عهودشرط ایمان پاس عهد است و عقود
عقد بیع و عقد شرکت یا نکاحیا عقود دیگر از راه صلاح
بر شما گشته حلال از هر نشانچار پایانی که نبودشان زبان
غیر از آنچه خوانده گردد بر شماحرمت آن در کتاب رهنما
غیر از آن کآیید بر صیدی مُحلگاه احرام از جهات محتمل
یعنی اندر حال احرام از مقامبر شما صید وحوش آمد حرام
حاصل آنکه بر شم ا باشد حلالهر بهیمه زنده ای بی قیل و قال
غیر از آنچه گشته مستثنی به شرعکآن بود بی شک حرام از اصل و فرع
ور شما باشید محرم بی کلامبر شما صید وحوش آمد حرام
مینماید حکم حق بر مایُرِیدیعنی از روی مشیّت بر عبید
ای گروه مؤمنان نبود حلالمر مناسک را شکستن در جدال
حطم ابن هند ز اشرار عرببود و آمد در مدینه بی ادب
از دواب و از غنایم در ایابکرد غارت هر چه دید از شیخ و شاب
از مدینه چون شدند اسلامیانسوی مکه بهر عمره بعد از آن
اشتران خویش را دیدند کوبر کرایت داده اندر جستجو
خواستند او را بگیرند و کُشندآمد این آیت که این نبود پسند
در حرم این فعل قبح است و گناهداشت باید حرمت حج را نگاه
بس بزرگ است این شعائر بر اَنامقتل نبود سهل در شهر حرام
هم نه آن چیزی که أهدی کرده اندسوی کعبه همچو گاو و گوسفند
یعنی آن لَا تُحِلُّواْ مِن هُدیو َلَا الْقَلآئِد لَاتُّحِلُّواْ بالأذی
یعنی از آنها که قربانی کنندبردن قلاده شان نبود پسند
یا قلاده است آن علامت های حجکه به گردن می نهادند از نهج
وآن بُد از چوب درختی که به حلقحاج بستندی به دفع شرّ خلق
وقت رفتن سوی حج بود این نشانبُد علامت در ایاب از مویشان
تا بدانند او ز حج آید کنونوز تعرض ها بود جانش مصون
هم گذارید ایمن از رنج و ستمقاصدان این حریم محترم
زآنکه از پروردگار این قاصدانزین حرم جویند افزونی عیان
مؤمنان خواهند زآن اجر و ثوابکافران نفع از تجارت و اکتساب
پس نشاید آنکه نا ایمن بوندگرچه کافر یا که اهریمن بوند
هر کسی جوید ز حق خیری زیادیا رضای او ز حسن اعتقاد
چون برون آیید ز احرام تمامپس کنید ار صید خواهید از مقام
بازتان باید ندارد بغضشانحمل شَنَئَآن کی کند جز بد نشان
نازل این آیت به فتح مکه بودبینشان با مکیان بغضی فزود
مؤمنی کُشتند در ارض شریفزآنکه او بُد با ابوسفیان خلیف
چون بگفتند این حکایت بر رسولزآن عمل شد سخت غمگین و ملول
گفت لعن حق بود بر قاتلشکوست کینِ جاهلیّت در دلش
پس برون از دل کنید این کینه راهمچنین صافی ز زنگ آیینه را
بهر آنکه منع کردند از طوافدر حُدیبیه شما را بی خلاف
بازتان ماندند از بیت الحرامبگذرید از حد کنون در انتقام
تا کنید از کینۀ دیرینه همقصد مال قاصدان اندر حرم
پس کنید از یکدگر یاری به برّهم به تقوی و به عفو از جهر و سرّ
بر بدی یاری نباید تا کنیدهم نه بر عدوان و اِستم دم زنید
هم بترسید از خدا در هر مقامکوست بر ظالم شدید الانتقام
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۷۶- سوره الانعام
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ جَعَلَ اَلظُّلُمٰاتِ وَ اَلنُّورَ ثُمَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (۱) هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (۲) وَ هُوَ اَللّٰهُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ فِی اَلْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ (۳) وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ (۴) فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (۵) أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ مٰا لَمْ‌ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَ أَرْسَلْنَا اَلسَّمٰاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرٰاراً وَ جَعَلْنَا اَلْأَنْهٰارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ (۶) وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (۷)
بنام خداوند بخشندۀ مهربان
ستایش مر خدا را که آفرید آسمانها و زمین را و گردانید تاریکیها و روشنی را پس آنان که کافر شدند بپروردگارشان برابر می‌کنند دیگران را (۱) اوست که آفریدتان از گل پس تقدیر کرد اجلی را و اجلیست نام برده شده نزد او پس شما شک میاورید (۲) و اوست خدا در آسمانها و در زمین می‌داند پنهان شما و آشکار شما را و می‌داند آنچه کسب می‌کنید (۳) و نمی‌آید ایشان را هیچ آیتی از آیتهای پروردگارشان مگر آنکه باشند از آن رو گردانندگان (۴) پس بتحقیق تکذیب کردند حق را چون آمد ایشان را پس زود باشد که آید ایشان را خبرهای آنچه بودند بآن استهزا می‌کردند (۵) آیا ندیدند که چندانی را هلاک کردیم پیش از ایشان از قرنی که صاحب تصرف کردیمشان در زمین آنچه صاحب تصرف نکردیم شما را و فرستادیم ما ابر را بر ایشان پی در پی و گردانیدیم نهرها را که می‌رود از زیر ایشان پس هلاک کردیم ایشان را بسبب گناهانشان و آفریدیم از بعد ایشان قرنی دیگر (۶) و اگر فرو فرستاده بودیم بر تو کتابی در کاغذی پس بسودندی آن را بدستهاشان هر آینه گفتندی آنان که کافر شدند نیست این مگر جادوی آشکار (۷)
مر ستایش ذات حق را درخور استکز سپاس و نعت خلقان برتر است
مرجع هر حمد و نعتی ذات اوستهر ثناءگو خود یک از آیات اوست
قدر هستی هر یکی از ممکناتحمد او گویند از کل جهات
قطره گوید حمد او بر قدر خویشبحر کوشد در ثناش از قطره بیش
حقّ حمدش را نداند کس تمامغیر ذات بی تعیّن والسلام
پس خود او داند ثنای حضرتشهم خود او گوید سپاس و مدحتش
از زبان ماسوی گوید ثناءبر خود او از ابتداء تا انتهاء
تا مقامی کاول و آخر چو گردخیزد از جا، ماند آن سلطان فرد
گوید آنجا حمد خویش از ذات خویشبی ز غیر اعنی ز موجودات خویش
اوست آنجا باقی و باقی فناءذات باقی گوید از باقی ثناء
نعت خود گوید کنون از وجه خلقکاندر اِنعامند از پا تا به حلق
میکند اظهار فعل خود چنینکآفرید آن کو سماوات و زمین
کرد پیدا از کمون ظلمات و نورظلمت شب، نور روز اندر ظهور
یا که تاریکی جهل و نور علمیا کدورت، وآن صفای خشم و حلم
یا خصال دیو و اخلاق سروشظلمت و نورند گر باشی به هوش
خوی نفست سر به سر تاریکی استحال قلبت روشنی و نیکی است
خلق کرد او آسمان و ارض راجهل و عقل و نفس و جان مر فرض را
پس کسانی که شدند از اختیارکافر اندر نعمت پروردگار
میکنند از وی به غیر او عدولغیر او را می پرستند از فضول
اوست آن کس کآفرید از خاکتانکرد اصل از خلقت افلاکتان
کرد پس حکم از زمان تا مدتیکآید از موت طبیعی نوبتی
مدتی هم که معیّن نزد اوستوآن زمان بعث نزد نکته جوست
یک اجل بعد از حیات از موت دانوآن دگر تا بعث بعد از فوت دان
یا مراد از اول و آخر تمامباشد این دو مدت از ربّ الانام
ابتدای زندگی و وقت موتهر دو را گویند اجل از بدو و فوت
وآن نداند کس به جز ربّ الاحدزآنکه بر علم است و قدرت مستند
لیک بر بعث است مدت رهنموندر دوم از ثُم أنْتُم تَمتَرُون
زآنکه گوید پس شما آرید شکبعث را وین باشد از ایمان محک
بعث را قائل چو گشتی بی ستیزچاره نبود از قبول رستخیز
دو اجل گویند باشد در حسابیک معلق وآن دگر حتم از کتاب
حتم باشد حتف انف از مُردنیوآن معلق، قتل و ضربت خوردنی
گر نگردد کُشته، گویند آن فلانزنده باشد تا رسد او را زمان
صوفیان گویند هنگام اجلهست وقت قبض روح اندر محل
خواه میرد او به موت خویشتنخواه بُرّندش سر اندر دم ز تن
گر بگویم سرّ آن ، سر وازنیزآنکه در فهم معانی کودنی
او خدا در آسمان است و زمیننیست معبودی جز او اندر یقین
هم نه جز او بر عبادت مستحقخالق خلق است و معبود به حق
داند او پنهان و پیدای شمامطلع بر کسب و کالای شما
پس چو او داناست بر ما دم به دمحیف باشد گر گذاری کج قدم
بل دریغ آید چو آگاه است ویبِه نگردد حال و خُلقت پی به پی
می نیاید کافران را آیتیهیچ از آیات رب در نوبتی
جز که می باشند در اعراض از آنوز پی تکذیب حق بر یک زبان
آن زمان کآمد بر ایشان این کلامیعنی این قرآن ز خلاّق الانام
زود باشد پس که آیدشان عیانآنچه می کردند استهزاء بر آن
یا ندیدند و ندانستند هیچکه به قهاریّت خود در بسیج
چند کردیم از طوایف ما هلاکبیش از ایشان از قرون بی بیم و باک
داده بودیم آن کسان را مال و جاهدر زمین با وسعتی آرامگاه
بر شما تمکین ندادیم آن چنانرو لَّکُم مالَم نُمکِّن را بخوان
داشتند آنها فراوان عزّ و نازمال و جاه و مکنت و عمر دراز
صد هزاران از عبید و از خدموز ضیاع و ملک و اسباب و حشم
ابر و باران را فرستادیم هیتا بر ایشان بود ریزان پی به پی
جوی ها گردانده بودیم از عیانزیر باغ و قصرهاشان بس روان
پس نمودیم آن جماعت را هلاکبر گناه و قصرهاشان گشت خاک
بعد ایشان آفریدیم از محلقوم دیگر تا بود ز ایشان بدل
پس عجب نبود که خلق مرده نیزحق برانگیزاند اندر رستخیز
لاشیء را چون تواند کرد شیءهم تواند کرد خاک مرده حی
چند تن گفتند ما گر کافریمای محمّد(ص) بر تو ایمان ناوریم
تا نیاید نامه ای از آسمانبا چهار افرشته بر ما ناگهان
پس دهند ایشان گواهی بر نسقکاین بود قرآن که نازل شد ز حق
مندرج باشد در آن نامه دگرکه رسولی تو ز خلاّق البشر
پس بر او می بگروید از قلب و جانجمله با نام ای فلان و ای فلان
آمد این آیت که بفرستیم اگربر تو ما اینسان کتابی در نظر
وآن به قرطاسی بود بنوشته پسمی به دست خود کنند این قوم مس
یعنی از ایشان به رأی العین هماین چنین بینند قرطاس و قلم
می بگویند از عناد و از جحودکاین بود سحری که بر ما رخ نمود
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۱۰۸- سوره الانفال
بسم الله الرحمن الرحیم
یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۱) إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۲) اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (۳) أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (۴) کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ (۵) یُجٰادِلُونَکَ فِی اَلْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی اَلْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (۶) وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اَللّٰهُ إِحْدَی اَلطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ اَلشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ اَلْکٰافِرِینَ (۷) لِیُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ یُبْطِلَ اَلْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ (۸) إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُرْدِفِینَ (۹) وَ مٰا جَعَلَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۱۰)
بنام خدای بخشندۀ مهربان
می‌پرسند تو را از غنایم دار الحرب بگو انفال مر خدا راست و رسول را پس بپرهیزید خدا را و اصلحوا میانتان را و اطاعت کنید خدا و رسولش را اگر هستید گروندگان (۱) جز این نیست گروندگان آنانند که چون یاد کرده شود خدا بترسد دلهای ایشان و چون خوانده شود بر ایشان آیتهای او بیفزاید ایشان را در ایمان و بر پروردگارشان توکل می‌کنند (۲) آنان که برپا می‌دارند نماز را و از آنچه روزی دادیم ایشان را انفاق می‌کنند (۳) آن گروه ایشانند گروندگان براستی مر ایشان‌راست مرتبه‌ها نزد پروردگارشان و آمرزش و روزی خوب (۴) هم چنان که بیرون آورد تو را پروردگارت از خانه‌ات براستی و بدرستی که پارۀ از گروندگان هر آینه کراهت‌دارندگانند (۵) مجادله می‌کنند تو را در حق پس از آنکه ظاهر شده بود گویا رانده می‌شوند بسوی مرگ و ایشان می‌بینند (۶) و هنگامی که وعده می‌داد شما را خدا بیکی از دو طایفه که آنها مر شما راست و دوست می‌داشتید که غیر صاحب شوکت بوده باشد مر شما را و می‌خواست خدا که ثابت گرداند حق را بسخنانش و ببرّد دنبالۀ کافران را (۷) تا ثابت گرداند حق را و ناچیز گرداند باطل را و اگر چه کاره بودند گناهکاران (۸) هنگامی که استغاثه می‌نمودند پروردگارتان را پس اجابت کرد مر شما را بدرستی که من مدد کننده‌ام شما را بهزار از ملائکه از پی در آیندگان (۹) و نگردانید آن را خدا مگر مژده و برای آنکه بیارامد بآن دلهای شما و نیست یاری مگر از نزد خدا بدرستی که خدا غالب درست کردار است (۱۰)
ابتداء سازم به نام آن خداکوست بخشاینده و صاحب عطا
هم غنیمت ها رساند بر عبادبی ز حرمت در قتال و در جهاد
هم مؤاخذ نیست کس در اخذ آندر قیامت از گروه مؤمنان
این بود معنای رحمان الرحیماول انفال گر باشی علیم
از غنیمت های کفار ای رسولاز تو می پرسند ارباب قبول
نفل خوانده است آن غنائم را از آنکآن ز حق فضلی بود بر مؤمنان
گو غنیمت ها بود بهر خداهم بود بهر رسولش هر کجا
تا کند قسمت به هر کس خواهد اوبی جدال و بی نزاع و گفتگو
پس بترسید از خدا هم بر نزاعروی نارید از پی مال و متاع
بر صلاح آرید نفس یکدگردر مواسات از ره عقل و نظر
هست ذَاتَ بَینِکُم اصلاح حالنزد تفسیر و لغت بی قیل و قال
از خدا و از رسول ار مؤمنیدهر زمان فرمان برید از هر فنید
روز بدر اندر غنیمت مردمانبس جدل کردند از پیر و جوان
آمد این آیت که از حق است و بسوز رسولش هر غنیمت، نی ز کس
پس شدند اسلامیان در دم خموشحکم حضرت را به جان کردند گوش
نیست جز این کاهل ایمان و سدادآن کسان باشند کآری چون به یاد
نزد ایشان از خدا دلهایشانمضطرب گردد ز ترس اندر زمان
چون بیان اتَّقُوا الله بشنوندترک هر عصیان کنند از خود روند
چون بر ایشان خوانده گردد آیتیزایِد ایمانشان شود هر نوبتی
هم کنند آن قوم بر پروردگارمر توکل در امور از اختیار
بیم و امید از خدا دارند و بساعتمادی نیستشان بر هیچ کس
آن کسان دارند هم برپا نمازرزق خود را میکنند انفاق باز
مؤمنانند آن گروه از صدق و حقبر عطاء و عفو باری مستحق
رتبه ها دارند عالی و بلندنزد آن پروردگار ارجمند
هستشان آمرزش و رزق کریمکه نگردد منقطع هیچ آن نعیم
بعد از آن سازد بیان از جنگ بدرتا فزاید مر نبی را شرح صدر
چون خروج تو خود از بیت و سراستز امر آن پروردگار از حق و ر است
کاروانی از قریش اندر مقامسوی مکه باز می آمد ز شام
بود بوسفیان رئیس قافلهبا سه تن از مشرکان بی فاصله
گشت پیغمبر خبر از حالشانگفت باید رفت و برد اموالشان
شد روان با مؤمنان اندر زمانتا که گیرد ره بر ایشان ناگهان
چونکه بوسفیان شنید این ز اضطرابسوی مکه کس فرستاد از شتاب
که بود اموال در عرض تلفرو به امداد آورید از هر طرف
پس سپاهی از پیاده و از سوارآمدند از مکه بیرون تا هزار
چونکه پیغمبر شنید این ماجراگفت زین دو یک بود بیشک مرا
این چنین دادم خبر پروردگاروآن بود عیر و نفیر اندر قرار
میلتان تا چیست از عیر و نفیراخذ آن یا جنگ این بر ناگزیر
فرقه ای گفتند چون ما را سلاحنیست اندر جنگمان نبود صلاح
بِه که پردازیم ما بر کاروانباز مانیم از قتال کافران
دید چون از جنگشان کاره رسولگشت از تشویش غمناکان ملول
پس ز انصار و مهاجر از کبارحرب را کردند بر ترک اختیار
و امتحانی بود این بر مؤمناندر مقام اخذ مال و ترک جان
زآن خبر بدهد حق از اکراهشانکه نبود آن کار بر دلخواهشان
فرقه ای از رفتنت بر سوی بدرکاره اند از مؤمنان تنگ صدر
با تو در حق می کنند ایشان جدالحق بود امر جهاد از ذوالجلال
بعد از آن کآمد عیان وین غالب استکه جهاد از حق بر ایشان واجب است
یا بر ایشان گشت روشن از خبرکه بر اعداء باشد ایشان را ظفر
کاره اند آنسان که گویی سوی موتمی شتابند از علامت گاه فوت
بنگرند اعنی علامت های مرگزآن گریزانند از مأوای مرگ
یاد آرید آنکه داد اندر طریقوعده حقتان بر یکی از دو فریق
تا شما را باشد آن ناچار لیکغَیرَ ذَاتِ الشَّوکه را دارید نیک
یعنی آن کز حیث شدت یا عددهست اندک دوست دارید آن احد
تا شما را باشد اندر هایلهیعنی اخذ آن متاع از قافله
هم خدا خواهد که تا ثابت کندحق ز هر وجهی به آیتهای خود
هم ببرّد بیخ کفار عنوددین خود ظاهر کند بدهد نمود
هم نماید امر باطل را تباهگرچه زآن بس کاره اند اهل گناه
حق شما را خواست یعنی سرفرازو اهل بطلان را هلاک و خسته باز
یاد آرید آنکه چون فریادرسخواستید از رب خود در هر نفس
اندر آن دم که مفرّی از قتالمر شما را می نبود از هیچ حال
پس اجابت کرد حقتان در زمانکه کنم امدادتان من در نهان
بر هزار افرشته کآیند از عقبمؤمنان را پی به پی ذاک العجب
حق نگرداند این مدد را ز ابتداغیر مژدة نصرت از بهر شما
قلبهاتان تا به آن یابد قرارنیست نصرت جز ز نزد کردگار
آن خدایی کوست غالب بر اموراز طریق راستکاری بی قصور
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۵۹- سوره التوبه
بَرٰاءَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (۱) فَسِیحُوا فِی اَلْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ مُخْزِی اَلْکٰافِرِینَ (۲) وَ أَذٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی اَلنّٰاسِ یَوْمَ اَلْحَجِّ اَلْأَکْبَرِ أَنَّ اَللّٰهَ بَرِیءٌ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اَللّٰهِ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (۳) إِلاَّ اَلَّذِینَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظٰاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (۴) فَإِذَا اِنْسَلَخَ اَلْأَشْهُرُ اَلْحُرُمُ فَاقْتُلُوا اَلْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ اُحْصُرُوهُمْ وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۵)
بیزاریست از خدا و رسولش بسوی آنان که پیمان بستید از مشرکان (۱) پس سیر کنید در زمین چهار ماه و بدانید که شما غیر عاجز کننده خدائید و بدرستی که خدا رسواکننده کافرانست (۲) و اعلانیست از خدا و رسولش بمردمان روز حج بزرگتر بدرستی که خدا و رسولش بیزار است از مشرکان پس اگر توبه کردید پس آن بهتر است مر شما را و اگر اعراض کردید پس بدانید که شما غیر عاجزکننده خدایید و بشارت ده آنان را که کافر شدند بعذابی دردناک (۳) مگر آنان که پیمان بستند از مشرکان پس نقصان نرسانیدند شما را چیزی و نه هم پشت شدند بر شما احدی را پس تمام گردانید با ایشان پیمانشان را تا مدتشان بدرستی که خدا دوست دارد پرهیزکاران را (۴) پس چون منقضی شود شهرهای حرام پس بکشید مشرکان را هر جا بیابید ایشان را و بگیریدشان و حبس کنیدشان و بنشینید برای ایشان بهر راه‌گذاری پس اگر توبه کردند و بر پای داشتند نماز را و دادند زکاة را پس خالی سازید راه ایشان را بدرستی که خدا آمرزنده مهربانست (۵)
توبه و انفال آمد در خبرکه بود یک سوره در اصل نظر
زآن در این سوره نیامد بسملهتا نباشد در میانشان فاصله
در مدینه یافت این هر دو نزولجز دو آیت کوست مکی بر رسول
حق بود بیزار و هم پیغمبرشاز عهود مشرکان تا محشرش
یعنی آن عهدی که مابین شماستبرخلاف امر و فرمان خداست
مشرکان کردند چون نقض عهودبر شما هم نقض آن واجب نمود
صفحه ای زین سوره سلطان انامجانب مکه فرستاد از مقام
بُرد حیدر(ع) خواند وقت حج بلندآگهی از بند پیمان داد چند
هر کجا خواهید آیید و رویدچار مه دارید مهلت نی مزید
چار مه مهلت شما را بیش نیستبعد از آن ایّام مهلت منقضی است
جز به ایمان بر شما نبود امانچار مه چون یافت اتمام از زمان
می بدانید اینکه گر محکم پی ایدمر شما عاجز کنندة حق نی اید
هم بدانید اینکه نزد امتحانحق بود رسوا کنندة کافران
این بود اعلامی از حق وز رسولسوی مر دم روز حج اندر وصول
حج اکبر گفت زآن کاعلام حقبود در آن روز بر احکام حق
بود اعلام اینکه حق باشد بریهم رسول از مشرکان مفتری
پس اگر گردید باز از کفر و غدرآن شما را بهتر است از روی قدر
ور که برگردید از حق پس شمانیستید آن عاجز آرنده خدا
پس بشارت ده به کفار اثیمبر عذاب دردناک اعنی که بیم
جز کسانی که نکردند ایچ کمبا شما در عهد و در میثاق هم
مینگشتند آن کسان پشت و مددبر کسی در جنگتان از مال و عد
پس کنید اتمام ایشان را عهودتا زمانی که مقرر گشته بود
وآن کنانه و ضُمره اند از مشرکینعهد خود را کرده حفظ از نقض و کین
دوست دارد متقین را حق به جهدهست از تقوی یکی هم پاس عهد
بگذرد چون چار مه کآمد حراممشرکان را کُشت باید لاکلام
هر کجا یابیدشان بُکشید همگرچه در حِلّند ایشان یا حرم
بر اسیریشان بگیرید از مصافحبسشان سازید و هم منع از طواف
بهر قتل و اسرشان در هر گذربرنشینید و ببندید آن ممر
پس اگر از شرک و کین گردند بازمر بپا دارند از ایمان نماز
هم دهند آنها زکات مال خوداز پی اصلاح جان و حال خود
راهشان را پس به وُد خالی کنیددست یعنی باید از ایشان کشید
حق تعالی چون غفور است و رحیمتائبان را ایمنی بخشد ز بیم
از یمامه کُشت مردی از کراممر اسیر او کش امامه بود نام
گفت پیغمبر به او که اسلام آریا بخر خود را به مال بی شمار
ور نه بُکشم یا خود آزادت کنمتا کدام از جمله ز افسادت کنم
گفت گر بُکشی بزرگ قوم راکُشته باشی هم اگر گیری فدا
ور کنی آزاد هم بخشیده ایمهتری را چونکه صاحب دیده ای
لیک دور است اینکه اسلام آورمدر قبیلۀ خویش چون من مهترم
گفت آزادت نمودم رو به جایگفت این خُلق است ز اوصاف خدای
آنکه نبود هیچ معبودی جز اوهم رسولی تو ز وی بیگفتگو
حسن خلقت بر نبوّت شد دلیلبی ز علت نیست چیزی در سبیل
پس به سوی قوم خود گشت او روانکرد پس منع طعام از مکیان
قوم خود را گفت تا کس زآن مقامسوی مکه هیچ نفرستد طعام
چه از یمامه بُد طعام مکیانمر به عجز آیند زین ره مشرکان
چون به پیغمبر رساندند این خبرسوی او بنوشت سلطان بشر
که مکن منع طعام از آن گروهناور ایشان را ز قحطی بر ستوه
حاصل آنکه تا وفات مصطفی (ص)قتل و فدیه هر دو را بود اقتضا
تا نگوید کس که این آیت نمودنسخ آیاتی که اندر صلح بود
هر دو محکم باشد و ثابت به دینبود وین مرسوم خیر المرسلین
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۳۱۰- سوره یونس
بسم الله الرحمن الرحیم
الر تِلْکَ آیاتُ اَلْکِتابِ اَلْحَکِیمِ (۱) أَ کانَ لِلنّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنا إِلی رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ اَلنّاسَ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ اَلْکافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِینٌ (۲) إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ ثُمَّ اِسْتَوی عَلَی اَلْعَرْشِ یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ ما مِنْ شَفِیعٍ إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِکُمُ اَللّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ (۳)
بنام خدای بخشندۀ مهربان
الر ، این آیتهای کتاب با حکمتست (۱) آیا باشد مر مردمان را عجبی که وحی فرستادیم بمردی از ایشان که بترسان مردمان را و مژده ده ایشان را که گرویدند که مر ایشان راست سابقه خوبی نزد پروردگارشان گفتند کافران بدرستی که این هر آینه سحریست آشکار (۲) بدرستی که پروردگار شما خدایی است که آفرید آسمانها و زمین را در شش روز پس مستولی شد بر عرش تدبیر می‌کند کار کاینات را نیست هیچ شفیعی مگر پس از دستوری او آنست خدا پروردگار شما پس بپرستید او را آیا پس پند نمی‌گیرید (۳)
بعد بسم االله به توفیق خداسورة یونس نماییم ابتدا
از الف وز لام و را بشنو نخستتا شناسی راه و منزل را درست
این حروف ار هیچ داری در نظرنزد بعضی هست اسامیِ سُوَر
یا اشارت سوی اسماء االله استنزد آن کز رمز اسماء آگه است
اول الاشیاست یعنی در ظهورلطف و رحمت ظاهر از وی بی فتور
لطف او شد باعث ایجاد خلقکرد از رحمت بپا بنیاد خلق
حاصل آنکه گوید آن ذات قدیمهم الهم، هم لطیفم، هم رحیم
لابشرط مطلقم در ذات خویشپس نمود م جلوه در آیات خویش
آیت اعظم رسول امجد استمِنْ اَحَد در وصف ذات احمد (ص) است
ای پیمبر کاول هر اولیلطف و رحمت را ظهور اکملی
می خورم سوگند بر احسان توهم به لطف و رحمتم بر جان تو
که بود این سوره یا قرآن تمامجمله آیات کتاب با نظام
بر تو نازل از حکیم مطلق استنزد حق بین از حق است و بر حق است
ثبت لوح است آنچه از حکمت در اوستیعنی اندر علم حق بی گفتگو است
جمله احکامش به حکمت رهنمونثابت اندر لوح محفوظ از شئون
مردمان را هست آیا زین عجبکه به مردی وحی کردیم از عرب
گفت پیغمبر چو وحی آید به منمکیان را بُد تعجب زین سخن
که خدا گر خواهد از جنس بشرخود رسولی تا فرستد نیک فر
از چه سازد اختیار او در حطیمآنکه را بُد نزد بوطالب یتیم
نزد ایشان برتری در مال بودوآنکه بُد مسکین، ضعیف اقبال بود
لاجرم او را شمردندی به کمبودشان از وی تعجب دم به دم
گفت زآن حق می کنید آیا عجبکز شما گردد رسولی کس ز رب
کو نباشد از صنادید کبیربل بود مسکین و بی قدر و فقیر
حاصل آنکه وحی فرمودیم ماسوی مردی کوست در اصل از شما
بیم کن از قهر حق بر مردمانمژده ده بر مؤمنان بنشان به خوان
پیشرفتی آنکه ایشان راست نیکنزد آن پروردگار بی شریک
سابق است آن در سعادت خاص راتا شناسی از ثبات اشخاص را
یا که باشد رهنمایی خردمرد را در کارها از نیک و بد
نزد اهل معرفت حب خداستکآن محب را بر سعادت رهنماست
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۶۱۱- سوره هود
بسم الله الرحمن الرحیم
الر کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (۱) أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ (۲) وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتٰاعاً حَسَناً إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ (۳) إِلَی اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ (۴) أَلاٰ إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلاٰ حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیٰابَهُمْ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (۵) وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (۶)
بنام خدای بخشندۀ مهربان
الر ، کتابیست که محکم گردانیده آیتهایش پس تفصیل داده شد از نزد درست کردار آگاه (۱) که نپرستید مگر خدا را بدرستی مر شما را از آن بیم‌کنندۀ و مژده‌دهنده‌ام (۲) و آنان که آمرزش خواهید از پروردگارتان پس بازگشت کنید بسوی او که برخوردار کند شما را برخورداری نیکو تا مدتی نام برده شده و می‌دهد هر صاحب فضلی را فضلش و اگر رو گردانیده پس بدرستی که من می‌ترسم بر شما از عذاب روز بزرگ (۳) بسوی خداست بازگشت شما و او بر همه چیزی تواناست (۴) آگاه باشید که آنها سکن می‌دهند سینه‌هاشان را تا پوشیده دارند از او آگاه باشید هنگامی که بر سر می‌کشند جامه‌های خود را می‌داند آنچه آشکار می‌کند و آنچه پنهان می‌دارند بدرستی که او داناست بذات سینه‌ها (۵) و نیست هیچ جنبنده در زمین مگر بر خداست روزیش و می‌داند قرارگاهش را و امانت‌گاهش را همگی باشد در کتابی روشن (۶)
بعد بسم االله نماید ابتداحق تعالی از الف وز لام و را
گفته ایم از پیش شرح این حروفمبدأ اسماست گر داری وقوف
اولیّت از الف باشد مرادلام و را آن لطف و رحمت بر عباد
از الف یا قصد امر حضرت استلام اشارت بر لزوم طاعت است
لازم اعنی شد به خلقان طاعتشمستحق گردند تا بر رحمتش
زآن فرستاد این کتاب استوارجمله آیاتش به صحت برقرار
حاکم او مابین خلقان در نسقباز تا دانند باطل را ز حق
پس جدا کرده شده است از وی تمامآنچه محتاجند خلق از هر مقام
سوره سوره ، آیه آیه برملاحق و باطل را کند از هم جدا
نازل از نزد خدای بی نظیرکو به خلق خود حکیم است و خبیر
قصد این است از کتاب و انبیاتا که نپرستید چیزی جز خدا
ای محمّد(ص) گو شما را من ز ویمیدهم بیم و بشارت پی به پی
مغفرت خواهید تا از کردگارپس به او گردید باز از اختیار
بهره تا بدهد شما را ذوالجلالبهرة نیک از نعم وز عمر و مال
صحت و امنیّت و رزق و روانتا زمانی که رسد بر سر زمان
بهرة نیک از جهان یا آن بودکه روا حاجات خلق از وی شود
شکر منعم یا که بر هر نعمت استیا که خُلق نیک و حُسن نیّت است
تا به هر ذی فضلی اندر دو سرایمر جزای فضل او بدهد خدای
ور که برگردید پس من بر شماترسم از روزی بزرگ اندر بلا
روزی اندر هول و محنت بس عظیمهر دلی اندر وی از وحشت دو نیم
هست برگشت شما یکجا به ویکه توانا باشد او بر کلّ شیء
می بدانید اینکه در هم سینه هامی نوردند آن کسان از کینه ها
در دل اعنی می بگیرند آن گروهکینه از پیغمبر صاحب شکوه
تا از او دارند پنهان سرّ خویشمطلع ز ایشان نگردند اهل کیش
از عداوتهای خویش از ناقبولمی بپوشند از خدا و از رسول
فرقه ای بودند از اهل نفاقکه بدیدند ار نبی را ز اتفاق
می کشیدندی عباها را به سرتا نبینند آن جمال نیک فر
هم نبیند مصطفی شان در عبورکینه می کردند پنهان در صدور
می بدانید اینکه چون بر سر ثیابمیکشند از بَدلی وز ناصواب
داند آن دانای پیدا و نهانآنچه را دارند در قلب و زبان
هست یکسان پیش آن دانای سرّگر عیان سازند آن یا مستتر
کو بود آگاه از سرّ صدورداند اندر سنگِ خارا حال مور
در زمین جنبنده ای نبود مگربر خداوند است رزقش در مقر
جمله حیوانات را اندر حیاتجایگهشان داند و هم در ممات
گفته بعضی آنکه باشد مستقراز زمین مأوای کل جانور
لیک مستودع بود جا بالیقینقبل از استقرار ایشان در زمین
یعنی اندر بیضه و صلب و رحمجمله در لوح است محفوظ این مهم
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۳۱۲- سوره یوسف
بسم االله الرحمن الرحیم
الر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (۱) إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (۲) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ اَلْقَصَصِ بِمٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ هٰذَا اَلْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ اَلْغٰافِلِینَ (۳) این آیتهای کتابیست روشن (۱) بدرستی که ما فرو فرستادیم آن را قرآنی بلغت تازی باشد که شما دریابید (۲) ما می‌خوانیم بر تو نیکوترین حکایتها را بآنچه وحی کردیم بتو این قرآن را و بدرستی که بودی تو پیش ازین از بیخبران (۳)
بنام خدای بخشندۀ مهربان
الر ، این آیتهای کتابیست روشن (۱) بدرستی که ما فرو فرستادیم آن را قرآنی بلغت تازی باشد که شما دریابید (۲) ما می‌خوانیم بر تو نیکوترین حکایتها را بآنچه وحی کردیم بتو این قرآن را و بدرستی که بودی تو پیش ازین از بیخبران (۳)
« در بیان حال عشق »
آمدیم اندر بیان حال عشقبهر آن کو را بود اقبال عشق
بُد نخستین عشق حق بر ذات خویشروی خود پس دید در مرآت خویش
تافت عکسی زآن جمال بی ندیدممکنات از عکس حُسنش شد پدید
آمد اندر جنبش آن دریای نورریخت زآن بیرون گهرها بی قصور
هر یکی زآن رتبه ای گشت از وجودتا به ترتیب آمد اشیاء در نمود
اصل و علت چون در اشیاء عشق بودمرتبط گشتند با هم در نمود
قدر هستی اندر آیات و صورجلوه گر شد اصل اول زآن نظر
مظهری میخواست کامل در مقامتا به زیر بار عشق آید تمام
زآن اِباء کردند این افلاک و ارضپس بر آدم گشت این اندیشه فرض
زآنکه آدم محرم این خانه بوددیده بود آن رخ بر او دیوانه بود
عشق هم می خواست مجنون پیشه ایبا خود از راه نظر هم ریشه ای
شانه بدهد محنت انبوه رابر کند با موی مژگان کوه را
در رهش گر بحرهای آتش استمیکند هموار و با آتش خوش است
از بلائی هیچ ناید در فغانجز بلای هجر کآید زآن به جان
شرح این اجمال اگر خواهی به نصحق به قرآن گفته در بهتر قصص
« بسم االله الرحمن الرحیم »
کرد اشارت از الف وز لام و راز ابتدای ماخَلَق تا انتها
از الوهیّت الف دارد زماموز لزوم بندگی هم حرف لام
حسن او یعنی چو دیدی بنده شودر سلوک عشق او پوینده شو
لطف معشوق ازل بس دلکش استدر رهش چند ار که کوه آتش است
را به راحت های بعد آمد مشیرراحت دیدار یار بی نظیر
رنج و سختیها که بردی در سفربا حضور یار ناید در نظر
چون تو را خواند به بزم خویش یاراز سر و رویت بر افشاند غبار
چون ز دیدارش شوی مدهوش و مستبر رخ افشاند گلابت خود ز دست
بنهدت سر بر سر زانوی خویشآردت دیگر به هوش از بوی خویش
چون ببینی آن همه لطف خوششوآن به دست خویش زلف دلکشش
وآن کت اندر بزم صدق مشتهربر نشاند آن ملیک مقتدر
باده وصلت بپیماید به جامپرده از رخسار بر گیرد تمام
یابی از بعد از گدایی گنجهابین کجا ماند به یاد آن رنجها
آیتی بس روشن است این در خطاببشنو از وی تِلْکَ ایاتُ الْکِتَاب
ما فرستادیم قرآن را چنینبر زبانِ تازی از وجه مبین
تا بفهمید ار که با عقلید و جاناز زبان خود که دانید این زبان
سورة یوسف از آن مقصود بودتسمیۀ جزء او به اسم کل نمود
بر تو ما خوانیم بهتر قصه ایتا برند از لفظ و معنی حِصّه ای
لفظش اعجاز است و عاری از شکوکجمله با واقع مطابق در سلوک
سوی تو این سوره مانا وحی ماستزآن تو بودی پیش از این غافل به راست
یعنی آن نشنیده بودی از کسیعالِمی، تاریخ دانی، مونسی
طرز گفتار ار که هوشی در کس استبهر آن کاین وحی حق باشد بس است
نزد تأویل این حکایت بس شبیههست با انسان به وجهی بس وجیه
گفت زآن احسن بود بی امتناعیابی اندر ضمن تفسیر اطلاع
وجه دیگر گفته اند ارباب نصکز چه گفت این قصه را بهتر قصص
در یکی روز احمد (ص) آن سبطین رادو سرور قلب و نور عین را
بر سر زانو نشاند از خُویشانبوسه می داد او به فرق و رویشان
جبرئیل اندر زمان دادش سلامگفت، داری دوست تر زین دو کدام
گفت، هر دو قرة العین منندهر دو محبوبند و پاره ای از تنند
گفت، امّت هر دو را خواهند کُشتاز شرار زهر و خنجرها به مُشت
آن یکی را زهر در کامش کنندوین سر اندر نیزه بر شامش کنند
ماند اندر نینوا تنها و خواردشمنانش در مقابل صد هزار
سر بُرندش تشنه لب از مظلمهآن گُره نزدیک نهر علقمه
چون شود او کشته از شمشیر و تیرمی نمایند اهل بیتش را اسیر
جایشان بدهند در ویرانه هاصدقه ایشان را برند از خانه ها
گفته ام در زبدة الاسرار منشرح آن را با دقایق در سخن
زبدة الاسرار را گر خوانده اینیست عشقت، زنده هیچ ار مانده ای
وقت یاران دیر شد نک گوش باشقصۀ یوسف شنو خاموش باش
مصطفی(ص) از گفته های جبرئیلخاستی از هر دو چشمش رود نیل
گشت چون ابر بهاران گریه وربر تسلّی گفت جبریلش دگر
یاد کن گمگشته ای را ای رسولکه ملایک بودی از حالش ملول
بُد تمام او مظهر حسن اِلهپس برادرها فکندندش به چاه
پس ورا بر زرّ کم بفروختندوز غمش جان پدر را سوختند
ساخت بهر خویش او بیت الحزنکه مثل گشت آن در اندوه و محن
تا چهل سال از فراقش خون گریستحکمتی بود اینکه با آن غم بزیست
گریه بس کرد او دو چشمش گشت کورکه ز چشمش بود نور دیده دور
عرشیان را از غمش اندُه فزودتا که ماندند از رکوع و از سجود
ناله ها کردند کای خلاّق جانکو جز این یک بنده پیدا در جهان
از چه افکندی بدینسان در غمشبر خزان دادی بهار خرمش
شد جدا زو آنکه بودی جان اومظهر حسن تو و جانان او
حق تعالی گفت کای روحانیانمصلحتها اندر این باشد نهان
بر مشیّت ها نیارید انقباضآن چنان کاول نمودید اعتراض
خواستم چون خلقت آدم کنمخاک را بر سرّ خود محرم کنم
مر شما را بود افسوس و اسفکاین نباشد جز که بر سفک و تلف
متن در گنجور
۱- آیات ۱ تا ۶۱۳- سوره الرعد
بسم االله الرحمن الرحیم
المر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ وَ اَلَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ اَلْحَقُّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ (۱) اَللّٰهُ اَلَّذِی رَفَعَ اَلسَّمٰاوٰاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ یُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ (۲) وَ هُوَ اَلَّذِی مَدَّ اَلْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْهٰاراً وَ مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ جَعَلَ فِیهٰا زَوْجَیْنِ اِثْنَیْنِ یُغْشِی اَللَّیْلَ اَلنَّهٰارَ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (۳) وَ فِی اَلْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجٰاوِرٰاتٌ وَ جَنّٰاتٌ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوٰانٌ وَ غَیْرُ صِنْوٰانٍ یُسْقیٰ بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهٰا عَلیٰ بَعْضٍ فِی اَلْأُکُلِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۴) وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ اَلْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (۵) وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ اَلْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ اَلْمَثُلاٰتُ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنّٰاسِ عَلیٰ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (۶)
بنام خدای بخشندۀ مهربان
المر ، این آیتهای کتابیست و آنچه فرستاده شد بتو از پروردگارت حق است و لیکن اکثر مردمان نمی‌گروند (۱) خداست که برافراشت آسمانها بی‌ستون که می‌بینید آنها را پس مستولی شد بر عرش و مسخر کرد آفتاب و ماه را هر یک می‌روند تا مدتی نام برده شده تدبیر می‌کند کار کاینات را بیان می‌کند آیتها را باشد که شما برسیدن جزای پروردگارتان یقین کنید (۲) و اوست که بگسترد زمین را و گردانید در آن کوه‌ها و نهرها و از همه ثمرها گردانید در آن دو صنف دو تا می‌پوشاند پرده از شب روز را بدرستی که در آن هر آینه آیتهاست از برای قومی که تفکر می‌کنند (۳) و در زمین قطعاتی مجاور نزدیک بهم و بوستانها از انگورها و زراعت و خرمای بنان دو تا از یک اصل رسته و جز آن که آب داده می‌شود بیک آب و زیادتی می‌دهیم برخی از آنها را بر برخی در ثمر بدرستی که در آن هر آینه آیتهاست از برای گروهی که دریابند بعقل (۴) و اگر عجب می‌داری پس عجب است گفتارشان که آیا چون باشیم خاک آیا بدرستی که ما هر آینه در آفرینش تازه‌ایم آن گروه آنانند که کافر شدند بپروردگارشان و آن گروه باشد غلها در گردنهاشان و آنها اهل آتشند ایشان در آن جاودانیانند (۵) و بشتاب می‌خواهند از تو بدی را پیش از خوبی و بدرستی که گذشت پیش از ایشان عقوبتها و بدرستی که پروردگار تو هر آینه خداوند آمرزش است مر مردمان را بر ستمشان و بدرستی که پروردگار تو هر آینه سخت عقوبت است (۶)
سوره الرعد است ز آیات کتاباربعون و هم ثلاث اندر حساب
کرد اشارت بر الف ز آلاء خویشلام بر لطفش به خلق از بعد و پیش
میم هم بر ملک بی پایان اورا برزق و رأفت و رضوان او
تِلْکَ آیاتُ الْکِتُاب اعنی که اینهست ز آیتهای قرآن مبین
یا که این اوصاف ذات مطلق استیا کتاب از جمع وحدت مشتق است
وآنچه شد نازل به سویت از خداحق بود تا منتهی از ابتدا
لیک بسیاری ز مردم نگروندزآنکه از سمع تعقل نشنوند
آن خدایی کآفرید این آسمانبی ز استون که شما بینید آن
یا ستونش نفس پاک آدم استمظهر جامع که سرّ عالم است
وآن بود پوشیده از ابصار خلقبیند آن کو واقف است از کار خلق
عرش را پس کرد مستولی بر آنقلب انسان است عرش اندر نهان
آفتاب و ماه را فرمود رامبر صلاح حال خلق از خاص و عام
هر یک از آن میرود بر نظم و طورتا زمانی که معیّن شد به دور
هستشان هر روز از شرقی طلوعهمچنین بر مغرب دیگر رجوع
خلق تا گردند ز آنها منتفعتا که گردد سیر آنها منقطع
میکند تدبیر فرمان را به کاربر نظام ملک و ملکوت از قرار
همچنین تفصیل آیات از کتابمی دهد در امر و نهی از فصل و باب
یا به تفصیل از کتاب ماخَلَقبهر عبرت می کند اظهار حق
تا شما گردید شاید بی گماندر قیامت بر لقاء ربّتان
هم زمین را برکشید او روی آبکرد ساکن با حبابش ز انقلاب
کوهها را آفرید از بهر اینتا که گردد استوار از وی زمین
جویها جاری نمود از نهر و شطمیوه ها بس کرد خلق از هر نمط
از دو صنف اعنی که شیرین یا ترشهر یکی بر جای خود مطبوع و خوش
می بپوشاند مگر شب را به روزروز را هم بر شب آن گیتی فروز
بس نشانی اندر این آثارهاستمر تفکر آنکه را در کارهاست
در زمین هم پاره ها بر یکدگرمتصل باشند گر داری نظر
بعضی از آن شوره و خشک و سیاهکه نروید هیچ از آن وقتی گیاه
بعض دیگر نرم و صالح بهر زرعروید از وی هر گیاه از اصل و فرع
باغها ز انگور و خرما بس فراخرسته از یک اصل چندین برگ و شاخ
میخورند این کشت و بستان فزوندر تمام ارض یک آب از عیون
بعض را بر بعض افزونی دهیمبهر خوردن طعم و موزونی دهیم
مر دلالت هاست بیش از حصر و حداندر این از بهر ار باب خرد
کاندر اشجار و ثمرها بیخلافاین چنین باشد نمایان اختلاف
نیست این بی اختیار صانعیکه به قدرت نیست او را مانعی
ور نه میباید که از یک آب و خاکیک ثمر روید چو انگوری ز تاک
همچنین باید که بر یک شکل و خوجمله باشند این خلایق سو به سو
زآنکه از یک نطفه اند و نطفه هاگشته اند از چار عنصر ابتدا
هیچ نبود اختلافی اندر اواز طریق اصل و هم از رنگ و بو
دو نفر وآنگه چو بینی در بسیجنیست بر یک صورت و یک صوت هیچ
همچنین بر یک صفات و یک خصالوینست جز از قدرت بی چون محال
گر تعجب می کنی ای منتجبشاید از اقوالشان کردن عجب
که شویم آیا شدیم آنگه که خاکباز ما در خلقت نو زین است باک
میشویم آیا که زآن پس زنده بازچشم فکرت این گُره را نیست باز
کآن که اول کرد ایجاد بشرهست قادر باز بر عود دگر
کافرند این قوم بر پروردگاربودشان خواهد به گردن غُل ز نار
جاودان این قوم اندر دوزخندگمرهیشان دام و ایشان در فخند
دوزخی سوزنده تر از جهل نیستوآن به نزد اهل دانش سهل نیست
بر عقوبت می کنند ایشان شتابمر تو را قبل از نکویی و ثواب
رنج استیصال چون تأخیر یافتاندر این امّت که سابق می شتافت
بود تأخیرش نکویی بر اناممی کنند آن را طلب با اهتمام
پیش از آنها وآنگهی بگذشته استداستانها هست و امثالش به دست
صاحب آمرزش بود پروردگارمردمان را بر ستمها آشکار
هم بود پروردگارت سختگیربر عقوبت کافران را ناگزیر
متن در گنجور