شفیعی کدکنی یادگار جانشینناپذیر اساطیر علم
وقتی به گذشتههای دور و روزگار شیرین تحصیل و تدریس در صحن دانشگاه تهران و محافل علمی و ادبی خراسان بازمیگردم، چهرههای استثنایی و خورشیدگونی در برابرم مجسم میشوند که هر یک خیمه هویت علمی و فرهنگی ما را برپا داشتهاند.

در میان این قلههای ارجمند، نام و وجود مبارک دوست، استاد و دانشمند یگانه روزگار ما، حضرت دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، درخشش و جلایی ویژه دارد. صحبت از شفیعی کدکنی، تنها سخن گفتن از یک محقق برجسته یا یک شاعر نامدار نیست؛ بلکه بازخوانی زیستجهان استادی جانشینناپذیر است که ژرفای معارف اسلامی و حوزوی، احاطه بر ادبیات فارسی و عرب، و آگاهی هوشمندانه از نقد مدرن را در وجود خویش به کمال رسانده است.
طلیعه آشنایی در دانشگاه
نخستین یادکرد و شناختی که من از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی به یاد دارم، به سالهای تحصیل در دانشکده ادبیات بازمیگردد. در آن زمان، استاد بزرگ ما شادروان سید احمد خراسانی که درس دستور زبان فارسی میداد، در کلاس درس با افتخار و شوقی فراوان از طلبهای جوان و فوقالعاده بااستعداد یاد میکرد و میگفت من طلبه جوانی را شناسایی کردهام که آیندهای بس درخشان و خیرهکننده خواهد داشت. آن طلبه جوان، کسی جز محمدرضا شفیعی کدکنی نبود که از حوزه علمیه مشهد برآمده بود.
البته شفیعی کدکنی از پیش با برادر زنده یاد من که پزشک و شاعری فاضل بود آشنایی داشت و این پیوند و آشنایی با خانواده ما از قدیم وجود داشت. اما نخستین دیدار حضوری و گفتوگوی مستقیم من با ایشان در سالن دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رخ داد. در آن ایام، ما در آزمون ورودی دوره فوقلیسانس شرکت کرده بودیم و ایشان در آن زمان استاد گروه ادبیات بودند. درباره یکی از پرسشهای دشوار کنکور میان دانشجویان و یکی از استادان بحثی درگرفت که پاسخ ارائه شده چندان رسا و قانعکننده نبود. در همان لحظه، من برای نخستین بار با دکتر شفیعی کدکنی همسخن شدم. ایشان با همان تواضع و ژرفای همیشگی، توضیحی چنان کامل، رسا، دقیق و گرهگشا ارائه دادند که تمام ابهامات را برطرف ساخت. همان یک برخورد کافی بود تا عظمت دانش و لطف رفتار او بر من هویدا شود و شالوده دوستی و ارادتی دیرین میان ما ریخته شود.
فضیلتهای انسانی با بهار
در سالهای حضور در دانشگاه تهران و فرهنگستان زبان ایران، من این توفیق و افتخار بزرگ را داشتم که سالها در خدمت شادروان دکتر مهرداد بهار- فرزند برومند ملکالشعراء بهار و اسطورهشناس برجسته- باشم و هم به عنوان شاگرد و هم به عنوان همکار از محضرش بهرهمند شوم. مرحوم بهار انسان بسیار برجستهای بود که ارادت و محبتی بسیار زیاد به دکتر شفیعی کدکنی داشت. هنگامی که به ویژگیهای اخلاقی و زیست علمی این دو بزرگوار مینگرم، همانندی شگفتانگیز و بنیادی میان آنان میبینم.
اصلیترین و مهمترین همانندی میان دکتر مهرداد بهار و دکتر شفیعی کدکنی، در «فضیلتهای انسانی»، نجابت، اخلاق والای استادی و آزاداندیشی آنان نهفته است. دکتر بهار به سبب تخصص و زمینههای تحقیقاتیاش، بیشتر با اسطورهشناسی و ادیان آسیایی سرکار داشت و در این عرصه صاحبنظری بیبدیل بود. در مقابل، دکتر شفیعی کدکنی جامعیتی شگفتآور در علوم ادبی دارد؛ از احاطه بر ادبیات کلاسیک فارسی و عرب تا نوگراییها، نظریهپردازی و نقد ادبی معاصر.
در روزگاری که بسیار میشنویم «استادان بیجانشین» از میان ما رفتهاند، باید با اطمینان بگویم که تنها جانشین واقعی و برحق برای آن نسل طلایی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی است. ایشان با اندیشههایی به مراتب تازهتر، احاطهای گستردهتر بر انواع دانشها و ذوقی جوشان، پرچمدار فرهنگ ایرانزمین است. استاد برجستهای همچون دکتر غلامرضا اعوانی نیز بارها بر این حقیقت تأکید ورزیدهاند که شفیعی کدکنی «مجتهد مسلّمِ اقلیم ادب» است؛ دانشمندی که سنت حوزوی و دانشگاهی را با دستاوردهای علمی آکادمیهای بزرگ جهان نظیر آکسفورد و پرینستون پیوند داده است.
دقت نظر و وسواس
نکته اشتراک برجسته دیگری که میان دکتر مهرداد بهار و دکتر شفیعی کدکنی وجود دارد، دقت نظر، وسواس علمی و ظرافتبینی فوقالعاده در پژوهش است. این دو بزرگوار تا زمانی که به درستی و صحت مطلبی اطمینان کامل پیدا نمیکردند، هرگز آن را بیان و منتشر نمیساختند. نمونه بارز این وسواس علمی را در کار دکتر بهار میبینیم؛ کتاب «اساطیر ایران» ایشان در دهه چهل توسط بنیاد فرهنگ منتشر شد، اما وقتی در دهههای بعد به یافتههای تازهتری دست یافتند، چاپ دوم کتاب را با تجدیدنظر کامل به اثر تازه و متفاوتی بدل ساختند.
همین عشق و علاقهی فراوان به روشن کردن زوایا و گوشههای تاریک تمدن ایرانی، در تمام آثار دکتر شفیعی کدکنی به اوج رسیده است. کارهایی که دکتر شفیعی از همان نخستین قدمها انجام داده- از کتابهای گرانسنگی چون «صور خیال در شعر فارسی» و «موسیقی شعر» تا تصحیحهای عظیم متون عرفانی- همگی کارهایی نوآورانه و جامعترین پاسخ به حیاتیترین نیازهای علمی جامعه ما بودهاند.
ویژگی شگفتانگیز کارهای دکتر شفیعی این است که هر اثر او وقتی عرضه میشود، حکم «کلام آخر و آخرین پژوهش» را دارد. در حالی که در کارهای پژوهشی و بهویژه تصحیح متون، بسیاری از آثار پس از یک دهه کهنه میشوند، کارهای شفیعی کدکنی همواره تازه، استوار و مرجع باقی میمانند. این همان وسواس و دقتی است که مرحوم استاد دکتر غلامحسین یوسفی نیز داشت؛ استادی که میگفت من کتابم درباره فرخی سیستانی را چاپ نمیکنم تا فلان مقاله تازه از آلمان به دستم برسد و آن را هم بررسی کنم. این وسواس علمی و دقتِ موشکافانه، از ویژگیهای نادر و از ارجمندترین فضیلتهای یک دانشمند واقعی است.
اعتماد کامل به پژوهش
این روحیهی پژوهشی و وسواس مقدس، ریشه در یک سنت علمی دیرپا دارد که از نسل استادان بزرگی چون میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری (ادیب اول) و ادیب دوم به استادانی نظیر علامه بدیعالزمان فروزانفر، علامه محمد قزوینی، علامه دهخدا، دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی رسیده است. ما در این استادان بزرگ، دقت و تفحص کلمه به کلمه را به عینیترین شکل دیدهایم.
از شادروان دکتر شهیدی بارها شنیدم که میفرمود علامه قزوینی میگفت من فقط برای «بسم الله» به منبع مراجعه نمیکنم، اما برای هر آیه، حدیث، بیت یا عبارتی، حتماً مستقیماً به اصل منبع دست اول مراجعه میکنم تا مبادا در اعراب، ضبط یا نقل آن کوچکترین اشتباهی کرده باشم. این وسواسهای علمی، پایهگذار «اعتماد مطلق علمی» است.
بزرگترین دستاوردِ روش پژوهشی دکتر شفیعی کدکنی همین اعتمادآفرینی بیبدیل است. من با صراحت میگویم که وقتی نوشته و ارجاعی از دکتر شفیعی کدکنی را میخوانم، دیگر هرگز به دنبال منبع اصلی نمیگردم؛ زیرا به یقین میدانم که او خود به بهترین و معتبرترین منبع مراجعه کرده، استخراجش بینقص بوده و دریافت و تحلیلش کاملاً درست و منصفانه است. این بالاترین مرتبهای است که یک محقق میتواند در دنیای علم به آن دست یابد.
امروزه وجود مبارک استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، نعمتی بزرگ و سرمایهای نمادین برای جامعه آکادمیک و هویت ملی ماست. او با رفتار خاکی، تواضع بینظیر، پارسایی علمی و بیرغبتی به محافل صوری، الگویی مجسم از استادی راستین است. از آستان پروردگار متعال مسألت دارم که وجود نازنین این نادرهدوران را سالیان سال سلامت و پایداری ببخشد تا سایه علمی و معرفتی ایشان بر سر عاشقان فرهنگ و ادب ایرانزمین مستدام بماند.
*استاد پیشکسوت دانشگاه فردوسی مشهد
۵۹۵۹
محمدرضا شفیعی کدکنی
محمدرضا شفیعی کدکنی با تخلص «م. سرشک» شاعر، ادیب، منتقد و مصحح متون کهن و استاد ممتاز دانشگاه تهران است و «صور خیال در شعر فارسی» و «موسیقی شعر» از آثار اوست.
همهٔ ۹ خبر محمدرضا شفیعی کدکنی ←نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.