پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

نسل Z را نمی‌توان با ابزارهای دیروز برای جهان امروز تربیت کرد

ابه نقل از ایمنا اصفهان··خبر در ایمنا اصفهان

تغییر سبک زندگی و شیوه یادگیری نسل Z ضرورت بازنگری در الگوهای تربیتی و آموزشی و عبور از تقابل نسلی را برجسته کرده است؛ «رضاعلی نوروزی» عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان از ضرورت تقویت گفت‌وگو، تفکر انتقادی و مسئولیت‌پذیری برای شناخت بهتر نسل جدید و آماده‌کردن آن برای زندگی در جهان امروز می‌گوید.

نسل Z را نمی‌توان با ابزارهای دیروز برای جهان امروز تربیت کرد
عکس: ایمنا اصفهان

به گزارش خبرگزاری ایمنا، شهرها تنها از خیابان‌ها، ساختمان‌ها و زیرساخت‌های عمرانی شکل نمی‌گیرند؛ کیفیت زندگی شهری بیش از هر چیز به انسان‌هایی وابسته است که در آن زندگی می‌کنند، آینده‌اش را می‌سازند و هویت اجتماعی آن را شکل می‌دهند.

در این میان، نسل Z به‌عنوان نسلی که در بستر گسترش فناوری‌های دیجیتال، دسترسی گسترده به اطلاعات و دگرگونی الگوهای ارتباطی رشد کرده است، جایگاه ویژه‌ای در آینده شهرها دارد. شناخت دغدغه‌ها، انتظارات و شیوه زیست این نسل، دیگر تنها موضوعی خانوادگی یا آموزشی نیست، بلکه ضرورتی برای سیاست‌گذاری فرهنگی، اجتماعی و تربیتی و زمینه‌ساز تقویت مشارکت نسل جوان در اداره و توسعه شهرها به شمار می‌رود.

نسل جدید شهر را به شیوه‌ای متفاوت تجربه می‌کند؛ از نحوه ارتباط با دیگران و استفاده از فضاهای عمومی گرفته تا انتظاراتش از آموزش، فرصت‌های شغلی، خدمات اجتماعی و مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها. در چنین شرایطی، مدیریت شهری، نهادهای آموزشی و خانواده‌ها برای برقراری ارتباط مؤثر با جوانان، ناگزیرند فراتر از الگوهای گذشته حرکت کنند و نیازهای این نسل را با نگاهی واقع‌بینانه بشناسند.

بی‌توجهی به این تفاوت‌ها می‌تواند فاصله میان نسل جوان و نهادهای اجتماعی را افزایش دهد؛ در مقابل، فراهم‌کردن زمینه گفت‌وگو و مشارکت، ظرفیت‌های این نسل را به فرصتی برای پویایی اجتماعی و ساختن آینده‌ای بهتر تبدیل می‌کند.

با این حال، شناخت نسل Z نباید به کلیشه‌هایی مانند کم‌حوصلگی، وابستگی به فضای مجازی یا فاصله‌گرفتن از ارزش‌های نسل‌های پیشین محدود شود. پرسش اساسی این است که چه بخشی از تفاوت‌های رفتاری و فکری جوانان به ویژگی‌های فردی آن‌ها بازمی‌گردد و چه بخشی حاصل تغییرات محیط زندگی، تحولات فناوری و شیوه‌های تربیتی است؟ آیا خانواده و نظام آموزشی توانسته‌اند متناسب با این دگرگونی‌ها پیش بروند؟ چگونه می‌توان میان تجربه نسل‌های گذشته و نگاه پرسشگر نسل جدید پیوند برقرار کرد، بی‌آنکه استقلال جوانان نادیده گرفته شود یا مسئولیت‌پذیری به حاشیه برود؟

پاسخ به این پرسش‌ها مستلزم عبور از تقابل نسلی و حرکت به‌سوی تربیتی است که در آن گفت‌وگو جایگزین تقابل، تفکر انتقادی مکمل انتقال دانش و مشارکت مسئولانه بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایند یادگیری باشد. نسلی که قرار است آینده شهرها و جامعه را بسازد، به‌جای رویارویی با قضاوت‌های شتاب‌زده، نیازمند فرصت‌هایی برای اندیشیدن، انتخاب‌کردن، تجربه‌اندوزی و مشارکت در تصمیم‌هایی است که بر زندگی‌اش تأثیر می‌گذارد.

آنچه در ادامه می‌خوانید، حاصل گفت‌وگوی خبرنگار ایمنا با رضاعلی نوروزی، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان درباره ویژگی‌های نسل Z، شکاف نسلی، ضرورت بازنگری در شیوه‌های تربیتی و آموزشی و راه‌های تبدیل تفاوت‌های نسلی به فرصتی برای گفت‌وگو، یادگیری و مسئولیت‌پذیری اجتماعی است.

نسل Z را نمی‌توان با ابزارهای دیروز برای جهان امروز تربیت کرد

نسل Z را نباید با قضاوت‌های شتاب‌زده و کلیشه‌های نسلی شناخت

ایمنا: نسل Z را چگونه باید شناخت؟ آیا تفاوت این نسل با نسل‌های پیشین به اندازه‌ای است که به بازنگری در شیوه‌های تربیتی و آموزشی نیاز داشته باشیم؟

نوروزی: برای شناخت نسل Z، نخست باید از قضاوت‌های شتاب‌زده و تعمیم‌های کلی فاصله بگیریم. نسل‌ها تنها گروه‌هایی از افراد با سن مشابه نیستند، بلکه در بستر شرایط تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و فناورانه شکل می‌گیرند. بنابراین، تفاوت میان نسل‌ها را باید در پیوند با تغییر شرایط زندگی بررسی کرد، نه اینکه آن را تنها به ویژگی‌های شخصیتی افراد نسبت داد.

بسیاری از اعضای نسل Z در محیطی رشد کرده‌اند که دسترسی به اطلاعات، ارتباط با دیگران و رویارویی با دیدگاه‌های مختلف، شکل متفاوتی نسبت به گذشته دارد. آن‌ها می‌توانند در مدت کوتاهی به حجم گسترده‌ای از اطلاعات دسترسی پیدا کنند، دیدگاه‌های گوناگون را مقایسه کنند و با الگوهای متنوعی از زندگی آشنا شوند. این شرایط بر شیوه یادگیری، شکل‌گیری هویت، انتظارات اجتماعی و حتی نحوه رویارویی آن‌ها با اقتدار تأثیر می‌گذارد.

با این حال، نباید نسل Z را گروهی یکدست تصور کرد. تفاوت‌های اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی و آموزشی باعث می‌شود تجربه زیسته جوانان این نسل یکسان نباشد. نمی‌توان همه آن‌ها را کم‌حوصله، وابسته به فناوری یا مخالف قواعد دانست؛ همان‌طور که نمی‌توان همه اعضای نسل‌های پیشین را سنت‌گرا و مخالف تغییر معرفی کرد.

نکته اساسی این است که تفاوت نسلی باید نقطه آغاز شناخت باشد، نه مبنای برچسب‌زنی. پرسش مهم این نیست که چرا جوانان امروز مانند والدین خود رفتار نمی‌کنند، بلکه باید بررسی کنیم شرایط زندگی تا چه اندازه تغییر کرده و نهادهای تربیتی ما چقدر توانسته‌اند با این تحولات هماهنگ شوند.

ایمنا: چرا گاهی میان نسل Z و والدین، معلمان و مدیران نوعی فاصله و سوءتفاهم شکل می‌گیرد؟

نوروزی: بخشی از این فاصله به تفاوت تجربه‌های زیسته و معیارهایی بازمی‌گردد که نسل‌ها بر اساس آن‌ها رفتار یکدیگر را تفسیر می‌کنند. والدین و معلمان ممکن است در محیطی رشد کرده باشند که انتقال دانش از بزرگ‌تر به کوچک‌تر، رعایت قواعد و پذیرش اقتدار بزرگسالان، بخش مهمی از روابط تربیتی بوده است. در مقابل، بسیاری از جوانان امروز انتظار دارند در تصمیم‌هایی که بر زندگی آن‌ها اثر می‌گذارد، نقش فعال‌تری داشته باشند و درباره دلایل وضع قواعد توضیح دریافت کنند.

برای مثال، ممکن است پرسشگری یک نوجوان از نگاه والدین نشانه نافرمانی تلقی شود، در حالی که خود نوجوان آن را تلاشی برای فهمیدن موضوع یا مشارکت در تصمیم‌گیری بداند. از سوی دیگر، محدودیتی که از نظر والدین برای محافظت از فرزند ضروری است، ممکن است از نگاه جوان غیرمنطقی یا نشانه بی‌اعتمادی به نظر برسد.

در چنین موقعیت‌هایی، مسئله فقط تفاوت در رفتار نیست؛ بلکه تفاوت در معنایی است که هر طرف به آن رفتار می‌دهد. وقتی دو طرف نتوانند برداشت یکدیگر را درک کنند، اختلافی که امکان حل‌شدن از طریق گفت‌وگو دارد، به تقابل تبدیل می‌شود.

البته نباید همه مشکلات ارتباطی را به تفاوت نسل‌ها نسبت داد. فشارهای اقتصادی، نگرانی درباره آینده، مشکلات خانوادگی، محدودیت فرصت‌های اجتماعی و تفاوت در تجربه‌های فردی نیز در شکل‌گیری این فاصله نقش دارند.

راهکار مؤثر، متهم‌کردن یکدیگر به نفهمیدن نیست. بزرگ‌ترها باید بتوانند تجربه‌ها و نگرانی‌های جوانان را جدی بگیرند و جوانان نیز فرصت داشته باشند دلایل و تجربه‌های نسل پیشین را بشنوند. گفت‌وگوی بین‌نسلی زمانی شکل می‌گیرد که شنیدن، به معنای تسلیم‌شدن نباشد و مخالفت نیز به معنای نادیده‌گرفتن طرف مقابل تلقی نشود.

ایمنا: آیا نظام آموزشی ما متناسب با ویژگی‌های نسل Z حرکت می‌کند یا همچنان به الگوهای گذشته وابسته است؟

نوروزی: یکی از چالش‌های مهم آموزش معاصر این است که تغییرات محیط زندگی، در بسیاری از موارد سریع‌تر از تحول روش‌های آموزشی اتفاق می‌افتد. دانش‌آموز امروز بیرون از مدرسه با منابع گسترده اطلاعات، ابزارهای دیجیتال و شیوه‌های متنوع یادگیری روبه‌رو است؛ اما اگر تجربه رسمی آموزش همچنان عمدتاً بر دریافت مطالب، حفظ‌کردن و بازتولید اطلاعات استوار باشد، میان زندگی واقعی دانش‌آموز و آنچه در محیط آموزشی تجربه می‌کند، فاصله ایجاد می‌شود.

البته این موضوع به معنای بی‌اهمیت‌شدن دانش پایه یا ضرورت کنارگذاشتن روش‌های سنتی آموزش نیست. آموزش مستقیم، مطالعه کتاب و یادگیری منظم همچنان جایگاه مهمی دارند؛ مسئله این است که این روش‌ها نباید تنها ابزارهای تربیت و یادگیری باشند.

ما باید از خود بپرسیم که هدف آموزش چیست. آیا تنها می‌خواهیم دانش‌آموز مطالب بیشتری بداند، یا می‌خواهیم بتواند اطلاعات را تحلیل کند، میان ادعاهای معتبر و نامعتبر تفاوت بگذارد، مسئله را تشخیص دهد و برای تصمیم‌های خود دلیل داشته باشد؟

فناوری نیز به‌تنهایی نمی‌تواند پاسخ این پرسش باشد. استفاده از ابزارهای دیجیتال، بدون بازنگری در اهداف و روش‌های آموزش، ممکن است تنها شکل انتقال اطلاعات را تغییر دهد. تحول واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که دانش‌آموز از دریافت‌کننده منفعل اطلاعات به یادگیرنده‌ای فعال تبدیل شود که در فرایند یادگیری پرسش مطرح می‌کند، استدلال می‌آورد، اشتباه می‌کند و از تجربه خود می‌آموزد.

مدرسه و دانشگاه باید فضایی فراهم کنند که در آن، دانش با تفکر، تجربه با تحلیل و یادگیری با مسئولیت‌پذیری پیوند بخورد. این همان تغییری است که می‌تواند آموزش را با نیازهای امروز جامعه هماهنگ‌تر کند.

ایمنا: با توجه به دسترسی گسترده نسل Z به اطلاعات، نقش معلم و استاد دانشگاه چه تغییری باید پیدا کند؟

نوروزی: نقش معلم نه‌تنها کم‌اهمیت‌تر نمی‌شود، بلکه به مراتب پیچیده‌تر و عمیق‌تر خواهد شد. در گذشته، دسترسی به منابع علمی و اطلاعاتی محدودتر بود و معلم یکی از مهم‌ترین منابع کسب دانش به شمار می‌رفت. امروز دانش‌آموز می‌تواند در مدت کوتاهی به اطلاعات متنوعی دسترسی پیدا کند، اما دسترسی به اطلاعات الزاماً به معنای فهمیدن آن‌ها نیست.

مسئله اصلی این است که فرد بتواند اعتبار اطلاعات را ارزیابی کند، ارتباط میان مفاهیم را بفهمد، استدلال‌ها را بررسی کند و از میان گزینه‌های مختلف تصمیم مناسبی بگیرد. در این شرایط، معلم باید علاوه بر انتقال دانش تخصصی، راهنمای فرایند یادگیری باشد و به دانش‌آموز کمک کند از اطلاعات پراکنده به درک عمیق‌تر برسد.

این تحول به معنای کنارگذاشتن اقتدار حرفه‌ای معلم نیست. برعکس، هدایت درست یادگیری به دانش تخصصی، قدرت تشخیص، توانایی طراحی موقعیت‌های آموزشی و مهارت گفت‌وگو نیاز دارد. اقتدار معلم زمانی پایدارتر می‌شود که دانش و تجربه او با انصاف، احترام و توانایی شنیدن همراه باشد.

از سوی دیگر، نباید تصور کنیم که همه دانش‌آموزان با یک روش مشخص بهتر یاد می‌گیرند. آموزش مؤثر به ترکیبی از روش‌ها نیاز دارد؛ از توضیح مستقیم و مطالعه عمیق گرفته تا بحث گروهی، حل مسئله، فعالیت عملی و اجرای پروژه‌های مستمر.

هدف نهایی باید این باشد که یادگیرنده به‌تدریج توانایی اندیشیدن مستقل را به دست آورد و برای پاسخ‌دادن به مسائل، تنها به پاسخ‌های آماده متکی نباشد. معلم موفق کسی است که زمینه یادگیری عمیق را فراهم می‌کند و به دانش‌آموز می‌آموزد چگونه به پرسش‌های خود پاسخ دهد، نه اینکه تنها مجموعه‌ای از پاسخ‌ها را در اختیار او قرار دهد.

ایمنا: کم‌حوصلگی، کاهش تمرکز و تمایل به دریافت سریع اطلاعات از انتقادهای رایج درباره نسل Z است. این برداشت تا چه اندازه درست است؟

نوروزی: برای بررسی این موضوع باید میان ویژگی‌های افراد و شرایطی که رفتارهای خاصی را تقویت می‌کنند، تفاوت قائل شویم. محیط‌های دیجیتال مبتنی بر محتوای کوتاه، اعلان‌های پی‌درپی و جابه‌جایی سریع میان موضوعات می‌توانند حفظ توجه پیوسته را دشوارتر کنند؛ اما از این مسئله نمی‌توان نتیجه گرفت که همه اعضای نسل Z توانایی تمرکز یا یادگیری عمیق را از دست داده‌اند.

تمرکز، صبر و پشتکار فقط ویژگی‌های ثابت شخصیتی نیستند، بلکه در تعامل با محیط، انگیزه‌ها، عادت‌ها و تجربه‌های یادگیری شکل می‌گیرند و تقویت می‌شوند. اگر دانش‌آموز همواره در معرض اطلاعات سریع باشد و محیط آموزشی نیز بر پاسخ فوری، آزمون‌های کوتاه و حفظ مطالب تأکید کند، پرورش توانایی مطالعه عمیق به‌سادگی اتفاق نمی‌افتد.

نسل Z کم‌حوصله نیست؛ محیط‌های دیجیتال تمرکز و یادگیری عمیق را دشوار می‌کنند

برای تقویت تمرکز، باید فرصت‌هایی واقعی برای خواندن متون طولانی، بررسی مسائل پیچیده، انجام پروژه‌های چندمرحله‌ای و پیگیری یک فعالیت تا رسیدن به نتیجه فراهم شود. این توانایی‌ها با تمرین مستمر و تجربه موفقیت در فعالیت‌های دشوار تقویت می‌شوند.

در کنار این موارد، آموزش مدیریت توجه و استفاده آگاهانه از فناوری نیز اهمیت دارد. فرد باید یاد بگیرد چه زمانی از ابزارهای دیجیتال استفاده کند، چگونه عوامل حواس‌پرتی را کاهش دهد و در چه موقعیت‌هایی به مطالعه بدون وقفه نیاز دارد.

بنابراین، به‌جای آنکه نسل جدید را به کم‌حوصلگی متهم کنیم، باید محیط‌هایی بسازیم که در آن‌ها تمرکز، تأمل و پشتکار امکان رشد داشته باشند. البته مسئولیت فردی نیز اهمیت دارد؛ جوانان باید به‌تدریج مدیریت زمان و توجه خود را بیاموزند، اما خانواده و نظام آموزشی هم در فراهم‌کردن شرایط این یادگیری مسئول هستند.

ایمنا: خانواده‌ها چگونه می‌توانند میان احترام به استقلال نسل Z و حفظ مرزهای تربیتی تعادل برقرار کنند؟

نوروزی: خانواده همچنان یکی از مهم‌ترین محیط‌های شکل‌گیری شخصیت، هویت، مسئولیت‌پذیری و نگرش اخلاقی است؛ اما شیوه اعمال نقش تربیتی باید متناسب با سن، نیازها و توانایی‌های فرزند تغییر کند. نمی‌توان با فردی که در حال ورود به دوره نوجوانی یا جوانی است، دقیقاً به همان شیوه‌ای رفتار کرد که در دوران کودکی با او رفتار می‌شد.

در این دوره، نیاز به استقلال و مشارکت در تصمیم‌گیری افزایش پیدا می‌کند. اگر والدین بخواهند همه انتخاب‌ها را به‌صورت یک‌جانبه کنترل کنند، ممکن است زمینه تعارض، پنهان‌کاری یا کاهش اعتماد را فراهم کنند. از سوی دیگر، اگر به نام احترام به استقلال، هیچ مرز و مسئولیتی تعیین نکنند، فرزند را از فرصت یادگیری تصمیم‌گیری و رویارویی با پیامدهای انتخاب‌هایش محروم می‌کنند.

راه مناسب، حرکت از کنترل یک‌جانبه به سمت مسئولیت‌پذیری تدریجی است. والدین باید متناسب با توانایی فرزند، بخشی از تصمیم‌ها را به او واگذار کنند و در عین حال، درباره پیامدهای انتخاب‌ها با او گفت‌وگو داشته باشند.

برای مثال، در موضوعاتی مانند استفاده از فضای مجازی، مدیریت زمان، مسئولیت‌های روزمره، برنامه‌ریزی تحصیلی و روابط اجتماعی، بهتر است قواعد خانواده با توضیح روشن و تا حد امکان با مشارکت فرزندان شکل بگیرد. وقتی فرد دلیل یک قاعده را درک کند و در تعیین آن سهم داشته باشد، احتمال پذیرش مسئولیت نیز افزایش می‌یابد.

نکته مهم دیگر این است که شنیدن فرزند به معنای موافقت با همه خواسته‌های او نیست. والدین می‌توانند با یک درخواست مخالفت کنند، اما لازم است دلایل خود را توضیح دهند و به فرزند فرصت بدهند دیدگاهش را بیان کند.

رابطه تربیتی سالم، نه بر ترس و کنترل دائمی استوار است و نه بر رهاکردن فرزند؛ بلکه از ترکیب محبت، مرزبندی روشن، گفت‌وگو و اعتماد شکل می‌گیرد. هدف نهایی نیز باید تربیت فردی باشد که بتواند به‌تدریج مسئولیت انتخاب‌های خود را بر عهده بگیرد.

ایمنا: فضای مجازی چه تأثیری بر هویت‌یابی نسل Z دارد؟ آیا باید آن را تهدیدی برای تربیت جوانان دانست؟

نوروزی: فضای مجازی را نمی‌توان به‌صورت مطلق تهدید یا فرصت دانست. آثار آن به نوع استفاده، ویژگی‌های فردی، کیفیت روابط اجتماعی و شرایط محیطی بستگی دارد. این فضا می‌تواند دسترسی به دانش، ارتباط با گروه‌های مختلف، خلاقیت، مشارکت اجتماعی و فرصت‌های یادگیری را گسترش دهد؛ اما در عین حال، چالش‌هایی نیز به همراه دارد که نباید نادیده گرفته شوند.

مقایسه مداوم خود با دیگران، فشار برای دیده‌شدن، وابستگی به تأیید بیرونی، رویارویی با اطلاعات نادرست، نقض حریم خصوصی و شکل‌گیری روابط سطحی از جمله مسائلی هستند که می‌توانند بر تجربه روانی و اجتماعی کاربران جوان تأثیر بگذارند.

در دوره نوجوانی و جوانی، فرد در حال شناخت توانایی‌ها، ارزش‌ها و جایگاه خود در جامعه است. اگر بخش مهمی از ارزیابی او از خودش به واکنش دیگران در شبکه‌های اجتماعی وابسته شود، ممکن است فاصله‌ای میان هویت واقعی و تصویری که برای جلب توجه ارائه می‌کند، شکل بگیرد. البته این نتیجه برای همه کاربران یکسان نیست و نمی‌توان بدون توجه به شرایط فردی، اثر مشخصی را به کل نسل نسبت داد.

مسئله اصلی این است که جوان بتواند در محیط دیجیتال، قدرت انتخاب و ارزیابی خود را حفظ کند. آیا اعتبار اطلاعات را بررسی می‌کند؟ آیا می‌تواند در برابر فشار همسالان مقاومت کند؟ آیا پیامدهای اخلاقی انتشار یک محتوا را می‌سنجد؟ آیا از حقوق خود و دیگران در فضای آنلاین آگاه است؟

پاسخ به این پرسش‌ها تنها با محدودکردن دسترسی به فناوری به دست نمی‌آید. ما به آموزش سواد رسانه‌ای، تفکر انتقادی، اخلاق دیجیتال و مسئولیت‌پذیری نیاز داریم. خانواده و مدرسه نیز باید به‌جای برخورد ظ سلبی، زمینه یادگیری و تمرین این مهارت‌ها را فراهم کنند.

هدف تربیت دیجیتال نباید تنها دور نگه‌داشتن جوانان از خطرها باشد؛ بلکه باید به آن‌ها کمک کند در این فضا آگاهانه انتخاب کنند، اطلاعات را ارزیابی کنند و از حقوق خود و دیگران محافظت کنند.

نسل Z را نمی‌توان با ابزارهای دیروز برای جهان امروز تربیت کرد

آینده شغلی نسل Z؛ ضرورت تقویت مهارت‌های نوین در عصر هوش مصنوعی

ایمنا: با گسترش هوش مصنوعی و تغییرات بازار کار، نظام آموزشی چگونه باید نسل Z را برای آینده شغلی و اجتماعی آماده کند؟

نوروزی: آینده شغلی نسل Z تحت تأثیر تحولات فناوری، گسترش هوش مصنوعی، تغییر نیازهای بازار کار و دگرگونی شکل‌های اشتغال قرار دارد. در چنین شرایطی، آموزش مجموعه‌ای از مهارت‌های فنی به‌تنهایی کافی نیست؛ زیرا ابزارها و مهارت‌های مورد نیاز ممکن است در مدت کوتاهی تغییر کنند.

یکی از مهم‌ترین توانایی‌هایی که باید در نظام آموزشی تقویت شود، یادگیری مستمر است. جوانان باید بیاموزند چگونه دانش تازه کسب کنند، مهارت‌های خود را به‌روز نگه دارند و آموخته‌هایشان را در موقعیت‌های جدید به کار بگیرند. تفکر انتقادی، حل مسئله، خلاقیت، همکاری، ارتباط مؤثر و توانایی تصمیم‌گیری در شرایط عدم قطعیت نیز در این مسیر اهمیت دارند.

هوش مصنوعی می‌تواند در یادگیری، تحلیل اطلاعات و انجام بسیاری از فعالیت‌ها به انسان کمک کند، اما استفاده مؤثر از آن به توانایی طرح پرسش مناسب، ارزیابی پاسخ‌ها و تشخیص محدودیت‌های ابزار نیاز دارد. اگر فرد نتواند صحت خروجی‌ها را بررسی کند یا مسئولیت استفاده از آن‌ها را بپذیرد، دسترسی به فناوری الزاماً به افزایش توانمندی او منجر نمی‌شود.

با این حال، نباید مسئولیت آماده‌شدن برای آینده را فقط بر دوش جوانان گذاشت. کیفیت آموزش عمومی و دانشگاهی، عدالت در دسترسی به فرصت‌های یادگیری، ارتباط دانشگاه با جامعه و محیط کار، حمایت از نوآوری و فراهم‌بودن فرصت‌های شغلی نیز در این زمینه نقش دارند.

نکته مهم‌تر آن است که هدف آموزش نباید تنها آماده‌کردن انسان برای اشتغال باشد. کار و استقلال اقتصادی اهمیت دارند، اما رشد اخلاقی، توانایی برقراری روابط انسانی، مشارکت اجتماعی و یافتن معنایی برای زندگی نیز بخشی از اهداف تربیت هستند. نظام آموزشی باید انسان‌هایی پرورش دهد که هم توانایی فعالیت حرفه‌ای داشته باشند و هم بتوانند در برابر مسائل اجتماعی و پیامدهای تصمیم‌های خود مسئولانه عمل کنند.

ایمنا: آیا برای کاهش شکاف نسلی باید از اقتدار والدین و معلمان کاست یا شکل اعمال این اقتدار را تغییر داد؟

نوروزی: به نظر من، مسئله اصلی کنارگذاشتن اقتدار تربیتی نیست، بلکه بازاندیشی در مبنا و شیوه اعمال آن است. اقتدار زمانی می‌تواند نقش سازنده‌ای داشته باشد که بر دانش، تجربه، انصاف و اعتماد استوار باشد. اگر اقتدار تنها به معنای تحمیل نظر و جلوگیری از پرسشگری تعریف شود، ممکن است در کوتاه‌مدت به اطاعت ظاهری منجر شود، اما لزوماً زمینه درونی‌شدن ارزش‌ها و شکل‌گیری مسئولیت‌پذیری را فراهم نمی‌کند.

در تربیت، میان اطاعت و پذیرش آگاهانه تفاوت وجود دارد. ممکن است فرد از ترس پیامدها از یک قاعده پیروی کند، اما دلیل آن را نپذیرفته باشد. در مقابل، اگر فرصت داشته باشد درباره چرایی یک قاعده پرسش کند و با دلایل روشن روبه‌رو شود، امکان بیشتری برای درک و پذیرش آن پیدا می‌کند.

البته این به معنای آن نیست که همه قواعد باید به رأی گذاشته شوند یا بزرگ‌ترها از تعیین حدود ضروری صرف‌نظر کنند. خانواده و مدرسه در قبال امنیت، رشد و سلامت تربیتی فرزندان مسئولیت دارند و گاهی لازم است تصمیم‌هایی قاطع بگیرند. نکته این است که حتی در این موقعیت‌ها نیز می‌توان دلایل تصمیم را توضیح داد و با احترام رفتار کرد.

اقتدار تربیتی مؤثر، اقتداری است که در کنار تعیین مرزها، امکان یادگیری، پرسشگری و تجربه مسئولیت را فراهم می‌کند. هدف آن نیست که فرد برای همیشه به دستور دیگران وابسته بماند؛ بلکه باید به‌تدریج توانایی تشخیص درست، تصمیم‌گیری اخلاقی و پذیرش پیامدهای انتخاب را در او پرورش داد.

ایمنا: در بسیاری از بحث‌ها، نسل Z به‌عنوان نسلی متفاوت یا حتی مسئله‌ساز معرفی می‌شود. این نگاه چه پیامدهایی برای سیاست‌گذاری فرهنگی و آموزشی دارد؟

نوروزی: هنگامی که یک نسل با مجموعه‌ای از برچسب‌ها تعریف می‌شود، خطر آن وجود دارد که به‌جای شناخت نیازها و توانایی‌های واقعی آن، سیاست‌ها بر اساس تصورات کلی شکل بگیرند. اگر از ابتدا فرض کنیم جوانان امروز بی‌انگیزه، کم‌مسئولیت یا ناسازگار هستند، احتمال دارد به‌جای فراهم‌کردن فرصت مشارکت و یادگیری، بیشتر بر کنترل رفتار آن‌ها تمرکز کنیم.

چنین رویکردی نه‌تنها به شناخت دقیق مسئله کمک نمی‌کند، بلکه ممکن است فاصله میان نهادهای اجتماعی و جوانان را نیز افزایش دهد. برای مثال، اگر مشارکت‌نکردن جوانان در یک فعالیت فرهنگی تنها به بی‌علاقگی آن‌ها نسبت داده شود، ممکن است عواملی مانند شیوه برگزاری برنامه، کیفیت ارتباط، محدودیت فرصت‌ها یا نامتناسب‌بودن محتوا نادیده گرفته شود.

سیاست‌گذاری مؤثر باید بر شناخت واقعی شرایط زندگی جوانان، گفت‌وگو با آن‌ها و ارزیابی نتایج برنامه‌ها استوار باشد. لازم است بدانیم جوانان چه دغدغه‌هایی دارند، چه موانعی در مسیر مشارکت آن‌ها وجود دارد و چه نوع فرصت‌هایی می‌تواند انگیزه و احساس تعلق اجتماعی را تقویت کند.

البته پرهیز از برچسب‌زنی به معنای نادیده‌گرفتن مشکلات یا تأیید همه رفتارها نیست. هر جامعه‌ای به معیارهای اخلاقی، قواعد اجتماعی و مسئولیت‌پذیری نیاز دارد؛ اما این معیارها زمانی اثربخش‌تر خواهند بود که در فرایندی همراه با آموزش، اقناع، تجربه و مشارکت منتقل شوند.

جوانان نباید تنها مخاطب سیاست‌های فرهنگی باشند؛ آن‌ها باید فرصت داشته باشند در طراحی و ارزیابی برنامه‌هایی که بر زندگی‌شان تأثیر می‌گذارد، مشارکت کنند. این مشارکت هم به شناخت دقیق‌تر نیازهای نسل جدید کمک می‌کند و هم زمینه مسئولیت‌پذیری اجتماعی را افزایش می‌دهد.

ایمنا: اگر بخواهید یک توصیه اساسی به سیاست‌گذاران آموزشی و فرهنگی، والدین و معلمان داشته باشید، چه می‌گویید؟

نوروزی: توصیه اساسی من این است که نسل Z را نه به‌عنوان مسئله‌ای که باید مهار شود، بلکه به‌عنوان نسلی که باید شناخته شود و در ساختن آینده مشارکت کند، در نظر بگیریم.

این رویکرد به معنای پذیرش بی‌قیدوشرط همه رفتارهای نسل جدید یا کنارگذاشتن تجربه نسل‌های پیشین نیست. تجربه و دانش نسل‌های گذشته سرمایه ارزشمندی است، اما انتقال این سرمایه زمانی موفق خواهد بود که با شرایط زندگی امروز پیوند بخورد. از سوی دیگر، پرسشگری و نگاه متفاوت جوانان نیز می‌تواند زمینه بازاندیشی و اصلاح برخی روش‌ها و نهادهای اجتماعی را فراهم کند.

خانواده‌ها باید فضایی ایجاد کنند که در آن فرزندان بتوانند نگرانی‌ها و دیدگاه‌های خود را بیان کنند و در عین حال، مسئولیت انتخاب‌هایشان را بپذیرند. مدارس و دانشگاه‌ها نیز باید از تمرکز صرف بر انتقال اطلاعات فراتر بروند و فرصت‌هایی برای تفکر، گفت‌وگو، حل مسئله، تجربه عملی و مشارکت مسئولانه فراهم کنند.

سیاست‌گذاران فرهنگی و آموزشی نیز لازم است صدای جوانان را در تصمیم‌گیری‌ها جدی بگیرند و به‌جای اتکا به کلیشه‌های نسلی، برنامه‌های خود را بر اساس شناخت نیازها، ظرفیت‌ها و شرایط واقعی آنان طراحی کنند.

در نهایت، نسل Z را نمی‌توان با ابزارهای دیروز برای زندگی در جهان امروز آماده کرد؛ همان‌طور که آینده را نیز نمی‌توان بدون بهره‌گیری از تجربه گذشته ساخت. آنچه اهمیت دارد، ایجاد پیوندی سازنده میان تجربه و نوآوری، دانش و پرسشگری، استقلال و مسئولیت‌پذیری است.

اگر می‌خواهیم جوانان برای رویارویی با آینده آماده باشند، باید به آن‌ها فرصت بدهیم که در کنار آموختن، بیندیشند، انتخاب کنند، تجربه کنند، اشتباه کنند و از پیامدهای تصمیم‌های خود بیاموزند. تربیت موفق، به‌جای ساختن انسان‌هایی که تنها از الگوهای موجود پیروی می‌کنند، زمینه پرورش افرادی را فراهم می‌آورد که توانایی فهم جهان، مشارکت در تغییر آن و پذیرش مسئولیت در برابر خود و جامعه را دارند.

منبع: ایمنا اصفهانمشاهدهٔ خبر اصلی ←

نظرات

نظرها پس از بررسی منتشر می‌شوند. لطفاً از توهین، تهمت و لینک تبلیغاتی پرهیز کنید.

هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.