جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵ فال حافظ امروز آماده است · بخوانید

ماجرای جدایی مصطفی ملکیان از سیدجواد طباطبایی

عبه نقل از عصر ایران··خبر در عصر ایران

در غیاب من گفتند: ملکیان که می‌گوید "پروژه‌ی عقلانیت و معنویت"، فکر کرده پروژه‌ی آب و فاضلاب روستاست. هیچ واکنشی نشان ندادم تا این که مدتی بعد همسرشان به اصر...

ماجرای جدایی مصطفی ملکیان از سیدجواد طباطبایی
عکس: عصر ایران

جامعه روشنفکری ایران در روزهای اخیر شاهد شکافی عمیق میان دو تن از برجسته‌ترین چهره‌های فکری خود بوده است؛ گسستی که فراتر از یک اختلاف‌نظر شخصی، بازتاب‌دهنده تضاد در دو پارادایم فکریِ مسلط بر اندیشه ورزیِ معاصر ایران است.

ماجرای جدایی فکری مصطفی ملکیان و سیدجواد طباطبایی، به مثابه پایان یک دوران در تعاملات روشنفکری است و پرسش‌های بنیادینی را درباره نسبت «اخلاق‌گرایی» با «سیاست‌ورزی» در خوانش‌های متفاوت از وضعیتِ ایران پیش روی ناظران قرار می‌دهد.

بخشی از گفت و‌ گوی منتشر شده در اندیشه‌پویا-شماره‌ی ۱۰۲ را بخوانید:

* در پایان جلسه‌ای که برای بزرگداشت هفتاد سالگی شما برگزار شده بود، اشاره کردید که کسی از باب تحقیر و استهزا گفته است ملکیان، متفکر و روشنفکر نیست، بلکه مددکار اجتماعی است. اسم نبردید، اما منظورتان سیدجواد طباطبایی بود. شما هیچ وقت وارد جدل و مقابله‌جویی با آقای طباطبایی نشدید. و گویا تا سال‌ها رابطه‌ی خوبی هم با ایشان داشتید. درست است؟

بله، رابطه‌ی بسیار خوبی با آقای طباطبایی داشتم. وقتی آقای طباطبایی از دانشگاه اخراج شدند، من در قم زندگی می‌کردم.

 همه‌ی دوست‌تان آن زمان، خبر دارند که چقدر تلاش کردم تا ایشان برای تدریس به قم بیایند. باخبر بودم از لحاظ مادی، در تنگنا هستند.

 بالاخره دفتر تبلیغات اسلامی پذیرفت ایشان پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها به قم بیایند و تدریس کنند. واقعاً تنها چیزی که در نظرم بود همین بود که ایشان تنگنای مادی نداشته باشند و شأن‌شان محفوظ بماند. آقای دکتر طباطبایی پنجشنبه و جمعه‌ها به قم می‌آمدند کلاس‌ها را که برگزار می‌کردند برای ناهار و پذیرایی به خانه ما می‌آمدند. 

حتی یک‌وقتی رابطه‌ی ایشان با انتشارات نگاه معاصر بر سر مسائل مالی، تیره‌وتار شد، ایشان در آن زمان ادعا داشتند که سه و نیم میلیون تومان از نگاه معاصر طلبکار هستند. از یکی از خویشانم، سه‌ونیم میلیون تومان قرض کردم و به آقای طباطبایی دادم و گفتم ولو ظاهراً حق با دکتر طباطبایی نبوده، برای فیصله‌ی این قضیه باید این کار انجام شود.

 این پول را قرض کردم و بعد هم خودم این قرض را پرداخت کردم. می‌خواستم کار به جایی نکشد که همه بگویند آقای دکتر بر سر پول، اختلاف پیدا کردند. غرضم از این اشارات منت‌گذاری نیست، فقط توصیف روابط است. 

بله، بار دیگری هم به من رجوع کردند و گفتند پروژه‌ای دارم که نیاز به کمک مالی دارد و من را به مهندس موسوی معرفی کنید. مهندس موسوی آن زمان، رئیس فرهنگستان هنر بود و من با لطفی که مهندس موسوی به من داشتند، تقاضای ملاقاتی کردم.

 یادم است یک روز برفی زمستانی پیش مهندس موسوی رفتیم و دکتر طباطبایی با ایشان صحبت‌هایی کردند و مهندس موسوی هم گفتند اگر فلان کار و بهمان کار انجام گیرد، می‌توانم مساعدت مالی کنم. به رغم این روابط، از زمانی به بعد، دیگر ایشان را ندیدم.

*چه شد که این روابط به تیرگی گرایید؟

بعد از آن بود که در غیاب من گفتند: ملکیان که می‌گوید "پروژه‌ی عقلانیت و معنویت"، فکر کرده پروژه‌ی آب و فاضلاب روستاست. هیچ واکنشی نشان ندادم تا این که مدتی بعد همسرشان به اصرار، من را به منزل خودشان دعوت کردند و من برای شام، گل خریدم و رفتم. 

آن شب، فضا سنگین بود و سخن ما به صورت طبیعی، درنمی‌گرفت. تا این که خانم دکتر خرسند به دکتر طباطبایی گفتند شما چیزی راجع به آقای ملکیان گفته‌ای و دراین‌باره بحثی را شروع کن. 

من گفتم که شما اولاً به لفظ «پروژه»، ایراد گرفته‌اید، اما می‌دانید که نامعمول نیست که می‌گوییم پروژه‌ی ناتمام مدرنیته، پروژه‌ی روشنگری و... ثانیاً من هیچ‌وقت نگفتم پروژه؛ دیگران در باب «عقلانیت و معنویت» این لفظ را به کار بردند. ایشان هم در پاسخ صرفاً گفتند حالا چیزی گفته شده. قبول کردند که اشکال وارد است. من هم گذشتم.

 اما باز این تعریض‌ها ادامه یافت. باری دیگر گفتند که ملکیان وطن‌فروش و ضد ایران و ایران‌ستیز است. اما دیگر هیچ‌وقت نفیاً و اثباتاً صحبتی با ایشان نکردم. به‌هرحال کینه‌ای هم از ایشان ندارم و من اساساً آدم کینه‌ورز و دشمن‌خویی نیستم.

*به‌نظرتان زبان تند دکتر طباطبایی در مواجهه با دیگر روشنفکران از کجایی آمد و چه ریشه‌هایی داشت؟

واقعاً تفسیر قاطعی برای گفتن ندارم؛ نه نسبت به خودم و نه نسبت به سایر کسانی که مورد حمله‌ی ایشان قرار گرفتند. اساساً وقتی کسی از دنیا می‌رود، سعی می‌کنم در باب او چیزی نگویم. به گفته‌ی قدما، «اذکرو امواتکم بالخیر»، از مردگان به نیکی یاد کنید.

*اگر نخواهیم تحلیل روان‌شناختی کنیم و به‌لحاظ بیرونی نگاه کنیم، این شیوه‌ی نقادی دکتر طباطبایی چه دستاوردی می‌ساخت؟

به‌لحاظ بیرونی گمان کنم دستاوردش همین بود که یک فرقه به سود ایشان پدید آمد. ولی معمولاً وقتی این روش را در پیش می‌گیرید، کیش شخصیتی حول شما شکل می‌گیرد که به خود شما بیش‌ترین لطمه را می‌زند.

*بخشی از گفت و‌ گوی منتشر شده در اندیشه‌پویا-شماره‌ی ۱۰۲

منبع: عصر ایرانمشاهدهٔ خبر اصلی ←
میرحسین موسوی

میرحسین موسوی

میرحسین موسوی خامنه آخرین نخست‌وزیر ایران (۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸)، معمار و نقاش است که پس از انتخابات ۱۳۸۸ از رهبران جنبش سبز شد و از بهمن ۱۳۸۹ در حصر خانگی است.

همهٔ ۳ خبر میرحسین موسوی ←

نظرات

نظرها پس از بررسی منتشر می‌شوند. لطفاً از توهین، تهمت و لینک تبلیغاتی پرهیز کنید.

هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.