از سامان یافتن کاخ جشنواره تا ضرورت دقت نظر نهادهای حمایت کننده از سینمای کودک
سینماپرس: نخستین روز از فعالیت رسمی «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» در روز یکشنبه ۱۲ مهرماه، با اکران تعدادی از آثار در بخشهای مختلف و برگزاری نشستها و کارگاههای تخصصی در محل «مرکز همایشهای بینالمللی شهید امام خامنهای» به عنوان «کاخ جشنواره سی و هشتم» برگزار شد.

سینماپرس: نخستین روز از فعالیت رسمی «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» در روز یکشنبه ۱۲ مهرماه، با اکران تعدادی از آثار در بخشهای مختلف و برگزاری نشستها و کارگاههای تخصصی در محل «مرکز همایشهای بینالمللی شهید امام خامنهای» به عنوان «کاخ جشنواره سی و هشتم» برگزار شد.
به گزارش خبرنگار اعزامی سینماپرس، نخستین روز از فعالیت رسمی «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» در روز یکشنبه ۱۲ مهرماه، با اکران تعدادی از آثار در بخشهای مختلف و برگزاری نشستها و کارگاههای تخصصی در محل «مرکز همایشهای بینالمللی شهید امام خامنهای» به عنوان «کاخ جشنواره سی و هشتم» برگزار شد. این در حالی بود که انسجام بیشتر در روند برگزاری و نظم مناسبتر برنامهها یکی از نکات قابل توجه این دوره از جشنواره در مقایسه با ادوار گذشته محسوب میشود. اتفاقی که بیش از هر چیز محصول جایابی مناسب و استفاده درست از ظرفیتهای «کاخ جشنواره» در این دوره از «جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» میباشد.

وجود سالنهای متعدد برای برگزاری نشستها، کارگاهها و برنامههای پیرامونی مختلف و همچنین پیشبینی امکانات مناسب برای پذیرایی در محل برگزاری، از جمله ویژگیهای خوب «کاخ جشنواره سی و هشتم» محسوب میشود که در مجموع موجب شد تا حداقل انتظارات لازم از یک رویداد در «سطح بین المللی» را برآورده سازد. البته محدودیت در تعداد «سالنهای اکران» و همچنین فقدان «سالن تخصصی سینما» در «مرکز همایشها» ، از جمله نقاط ضعفی بود که نیازمند توجه مدیریتی لازم در دورههای آتی «جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» میباشد.

صرفنظر از کم و کیف اتفاقات اجرایی روز نخست از فعالیت رسمی «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» ؛ توجه به این نکته حایز اهمیت است که «سینمای کودک و نوجوان» از جمله گونههایی است که همواره نیازمند حمایت و سرمایهگذاری ویژه «بخش دولتی» و حمایتهای مادی و معنوی حاکمیتی میباشد. امری که بهویژه در وضعیت کنونی «گیشه سینمای کشور» و حاکمیت «تولیدات تجاری» و «فیلمهای بفروش مبتذل» در طی سالهای اخیر از اهمیت بیشتری برخوردار شده است. زیرا در چنین شرایطی تولید برای «مخاطب کودک و نوجوان» به دلیل ریسک بالای «بازگشت سرمایه» و محدودیتهای اقتصادی، عملا فاقد وجاهت صنعتی و جذابیت اقتصادی لازم برای ورود و حضور «بخش خصوصی» بوده و از همین رو، ورود منابع عمومی به این حوزه نه یک هزینه اضافی، بلکه ضرورتی برای حفظ «چرخه تولید» و برآورده ساختن نیازمندیهای «کودک و نوجوان» محسوب میشود.

سرمایهگذاری بر تولید آثار سینمایی برای «مخاطب کودک و نوجوان» نه تنها موجب حفظ بقا و تداوم حیات «سینمای کودک و نوجوان» واست؛ بلکه تأمین کننده نیاز فرهنگی نسلی است که نمیتوان آینده «نظام جمهوری اسلامی ایران» و تداوم «انقلاب اسلامی» را بدون توجه به ذائقه و سمت و سو دادن به افکار این نسل تصور نمود. از این منظر است که اهمیت «سینمای کودک و نوجوان» صرفا به ضرورت حفظ یک گونه سینمایی محدود نمیشود و اهمیت ویژه سرمایه گذاری بر این گونه سینمایی بیش از هر چیز به جهت مخاطبان این آثار است. مخاطبانی که در دورهای از زندگی قرار دارند که بخش مهمی از نگرش، شناخت و برداشت ایشان از جامعه و جهان پیرامون در حال شکلگیری است. از همین رو، فیلم برای کودک و نوجوان همزمان یک محصول سرگرمکننده و یک ابزار آموزش غیرمستقیم محسوب میشود و پیام، ارزشها و زیرمتنهای آن میتواند تأثیری فراتر از یک سرگرمی محدود و نهایتا چندساعته بر مخاطب داشته باشد.

پس باید توجه داشت که سرمایهگذاری در «سینمای کودک و نوجوان» نمیبایست به تأمین هزینه تولید با هدف «سرگرمی» تقلیل داد. از این جهت است که در کنار وجاهتهای بصری و رعایت قوارههای سرگرم کننده، توجه ویژه بر محتوا و نقش فرهنگی و تربیتی در این گونه از آثار دارای اولویت است؛ چراکه وقتی پای منابع عمومی در میان است، مسئله فقط ساختن فیلم نیست، بلکه محتوایی است که از این مسیر به ذهن و جهان کودک و نوجوان راه پیدا میکند. سرگرمی و جذابیت بصری، بخشی از الزامات این سینماست، اما نمیتواند جای محتوای غنی، هویت فرهنگی و کارکرد تربیتی را بگیرد. از همین رو، انتظار میرود سیاستگذار و نهادهای حمایتکننده، پیش از رسیدن یک اثر به مرحله تولید، درباره آنچه قرار است در فیلمنامه به «مخاطب کودک و نوجوان» عرضه شود حساس باشند؛ اینکه این اثر چه تصویری از خانواده، جامعه، آینده، هویت و مناسبات انسانی ارائه میکند و چه پیامهای آشکار و پنهانی را با خود حمل میکند. از همین رو، حمایت مالی از «سینمای کودک و نوجوان» باید هوشمندانه و همراه با «مسئولیت فرهنگی» باشد و در این راستا بررسی پیام آشکار و زیرمتنهای این گونه از آثار بخشی از این «مسئولیت فرهنگی» خواهد بود.

با این مقدمه سرمایه گذاری «بنیاد سینمایی فارابی» بر تولید اثری با عنوان «یکی میاد دنبالم» که در نخستین روز از فعالیت رسمی «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» به نمایش گذاشته شد و مقدمه روایتگری آن در فضای روزهای نخست از «جنگ رمضان» و در فضای ملتهب تشدید حملات هوایی شکل میگیرد. اثری که پیش از این بخشی از آن تحت عنوان «کوکی» و اپیزودی از سریال اهل ایران به نمایش درآمده بود.

روایت فیلم سینمایی «یکی میاد دنبالم» در پیرامون یک پرورشگاه میگذرد که کارکنان آن تلاش میکنند کودکان را پیش از وخیمتر شدن شرایط به خانوادههایشان بازگردانند، اما هشت کودک همچنان در مرکز باقی میمانند و در این میان عاطفه، یکی از مربیان پرورشگاه، میان همراه شدن با همسر و دخترش برای ترک شهر و ماندن در کنار کودکانی که به مراقبت او نیاز دارند، با تصمیمی اخلاقی و سرنوشتساز مواجه میشود. همزمان، شیوا و عماد تلاش میکنند با قصهگویی، بازی و ایجاد فضایی امیدوارکننده، کودکان را برای ساعاتی از واقعیت جنگ و صدای انفجارها دور کنند. فراموش شدن تولد فرهاد نیز بهانهای برای شکلگیری تلاشی جمعی جهت تهیه و پخت یک کیک تولد میشود؛ تلاشی که در دل آشوب جنگ، معنایی فراتر از یک جشن ساده پیدا میکند و ...

فارغ از ایرادات فنی «یکی میاد دنبالم»، آنچه بیش از همه به فیلم ضربه میزند، فیلمنامهای است که ایدهای قابلتوجه را در حد یک ظرفیتِ بالقوه باقی میگذارد و نمیتواند آن را به روایتی منسجم و اثرگذار تبدیل کند. از این جهت مشکل «یکی میاد دنبالم» نه در نقطه شروع، بلکه در مسیری روایت گری آن است که از این نقطه به بعد طی میکند؛ جایی که ابهامهای روایی، تصمیمهای داستانی و خلأهای فیلمنامهای، یکی پس از دیگری خود را نشان میدهند. پس اگر چه سازنده «یکی میاد دنبالم» در برخی آثار پیشین خود توانسته بود ضعفهای روایی را پشت جذابیتهای فانتزی و وجه سرگرمکننده تولیدات خود تا حدودی پنهان کند، اما در «یکی میاد دنبالم» چنین پوششی موضوعیت ندارد و وجه واقعگرایی «یکی میاد دنبالم» چنین امکانی را از فیلم گرفته است و عملا دیگر نتوانسته باگها و ناتوانیهای فیلمنامه را پشت جذابیتهای ظاهری پنهان نماید و همین مسئله باعث شده تا کاستیهای روایت «یکی میاد دنبالم» بیش از پیش به چشم بیاید.

عدم شخصیتپردازی کافی و لازم برای هشت کودک حاضر در پرورشگاه، با وجود فرصتی که تعدد کاراکتر کودکان برای «یکی میاد دنبالم» میتوانست در خلق شخصیتهایی متنوع و ایجاد روابط دراماتیک میان آنها ایجاد کند از نکات قابل توجه این اثر سینمایی است؛ با این همه مشکل اصلی «یکی میاد دنبالم» را نمیتوان صرفا در منطق روایی یا ضعف شخصیتپردازی این اثر خلاصه نمود. بلکه مسئله اصلی «یکی میاد دنبالم» ، به پیام و زیرمتن این اثر بازمیگردد. فیلم در بخشهایی از روایت، تصویری ارائه میدهد که در آن نیروهای مسلح عملاً به عنوان عامل اصلی به خطر افتادن جان مردم، از جمله کودکان، معرفی میشوند. موقعیتی که در آن تصمیم یا عملکرد یک نیروی نظامی، کودکان حاضر در پرورشگاه را تا یک قدمی مرگ پیش میبرد، در کنار نحوه مواجهه فیلم با مسئولان و ساختارهای رسمی، تصویری قابل تأمل از حاکمیت در ذهن مخاطب شکل میدهد. اثری که در آن «حاکمیت جمهوری اسلامی» نهتنها در جایگاه یک ساختار حمایتگر و مسئول ظاهر نمیشوند، بلکه در بخشهایی منفعل، غایب و حتی دارای تصمیمات اشتباه تصویر شده است. تصویرسازی ویژهای که با نوعی از ادبیات سیاسی زیر متنی و به صورت نمادین، حتی به سطح انفعال مام وطن و تصویرسازی از ابعاد فروپاشی تمدنی تسری داده میشود و این همه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم مخاطب اصلی آن «کودک و نوجوان» امروز به عنوان «آیندهسازان فردای ایران اسلامی» است! تصویرسازی قابل تاملی که بیش از هر چیز ضعف بنیه فکری و هوشمندی لازم «بنیاد سینمایی فارابی» درسرمایهگذاری بر تولیدات «سینمای کودک و نوجوان» را یادآور میشود.
اما فیلم کوتاه «شکارچی» اثر قابل توجه دیگری بود که در روز نخست از فعالیت رسمی «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» به نمایش درآمد. اثری که روایت خود را بر بستر عملیات جستوجوی یک خلبان آمریکایی در دشت مهیار شکل میدهد و و داستان «مراد» ، نوجوان کمشنوایی را دنبال میکند که بهعنوان چوپان یک خانواده فعالیت دارد و برای اثبات تواناییهای خود و نشان دادن برتریاش نسبت به «مجید» ، به عملیات جستوجوی خلبان میپیوندد. مراد سرانجام موفق میشود خلبان را پیدا کند، اما در شرایطی که مجید نیز با او درگیر شده است، از فاصلهای دور شلیک میکند و با منحرف کردن توجه مجید، فرصتی برای فرار خلبان فراهم میشود. خلبان نیز در ادامه با شلیک گلولهای به دست مجید، موفق به فرار میشود. اثری که با برخورداری از ریتم مناسب، به خوبی میتواند «مخاطب نوجوان» کم حوصلهای که معمولا با روایتهای طولانی و کمتحرک ارتباط کمتری برقرار میکند را از ابتدا تا پایان با خود همراه نگه دارد و در این مسیر با استفاده از شیوه پیشبرد سریع اتفاقات و قرار دادن شخصیت اصلی در موقعیتهای پرتحرک، باعث شود تا روایت «شکارچی» توسط این گروه سنی دیده و شنیده شود.
پس اگر چه «شکارچی» از نظر فرم اثر بیاشکال نیست و در بخشهایی میتوان کاستیهایی را در اجرا و ساختار مشاهده کرد، اما این ایرادات در نهایت بر نقطه قوت اصلی فیلم، یعنی ضرباهنگ مناسب و توانایی آن در همراه کردن مخاطب نوجوان، غلبه نمیکند و این همه در حایل است که پیام پایانی فیلم از جمله نقاط قابل توجه این اثر محوسب میشود و موجب شده تا مخاطب «شکارچی» در سطح دریافت خود در نهایت متوجه این مفهوم گردد که چگونه عدم اتحاد و اختلافات و درگیریهای داخلی میتواند در مسیر مقابله با دشمن ایجاد مانع کند و رقابت و اختلاف چگونه میتواند در یک موقعیت حساس، فرصت را برای تعدی دشمن فراهم سازد. پیامی ویژه که از دل یک موقعیت عینی و دراماتیک به «مخاطب نوجوان» و حتی «مخاطب کودک» این اثر منتقل نموده و «شکارچی» را به نمونهای متفاوت در میان آثاری تبدیل ساخته که نقد اجتماعی و ساختاری را با «روایت جنگ» و بضاعت «گروه سنی نوجوان» پیوند میزنند.
فیلم سینمایی «کوچ» آخرین اثری بود در روز نخست از فعالیت رسمی «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» به نمایش درآمد. اثری که پیش از این در فرایند برگزاری «چهل و چهارمین جشنواره ملی فیلم فجر» برای نخستین بار به نمایش درآمده بود و با وجود نامزدی در چندین رشته، متاسفانه با بی مهری صورت گرفته تنها توانست دو سیمرغ فرعی بهترین طراحی لباس و بهترین چهرهپردازی را از آن خود سازد. اثری پرتره و در گونه «سینمای استراتژیک» که با ساختاری روایتمحور اقدام به بازنمایی سالهای کودکی، نوجوانی و جوانی یکی از شناخته شدهترین قهرمانان و اساطیر قرن اخیر ایران مینماید و در سطحی فراتر از یک بازگویی خطیِ زندگینامه حرکت میکند و میکوشد ریشههای شکلگیری شخصیت قهرمان خود را در بستر خانواده، زیست اجتماعی و تجربههای نسلی جستوجو کند. اثری که تمرکز اصلی آن بر پیوند میان نسلها و فرآیند تدریجی رشد و تکامل انسان است؛ مسیری که نه به عنوان یک قهرمانسازی صرف، بلکه به مثابه شکلگیری یک هویت انسانی روایت میشود. البته در این میان «کوچ» اثر بیاشکال و ایرادی نیست و هم از لحاظ فرم سینمایی و هم از جهت محتوا دارای خللها و نواقصی میباشد. نواقصی که همچون کتک کاری «قاسم سلیمانی» در دفاع از «شاه» و عدم نمایش سیر تحولی او تا رسیدن به باورمندی و رسیدن به «امام خمینی» و ... در جای جای این اثر قابل ذکر بوده و در عین حال با استفاده از نظرات کارشناسی خبرگان امر، از قابلیت برطرف شدن در نسخه نهایی برخوردار میباشد.
«کوچ» از منظر بصری متکی بر قاببندیهای چشمنواز و تصاویر خوشساخت است و تلاش میکند از ظرفیت تصویر برای پیشبرد روایت بهره ببرد. با این حال، فیلمنامه در مهمترین مؤلفه خود یعنی شخصیتپردازی با ضعف جدی روبهروست و همین امر سبب میشود تا «کوچ» در بخش قابل توجهی از روایت سینمایی خود، از ساختن کاراکترهایی زنده و باورپذیر باز بماند و حتی شخصیت محوری «قاسم» نیز بهدرستی شکل نگیرد و عمق دراماتیک لازم را پیدا نکند. پس اگر چه «کوچ» از منظر دراماتیک بر خلق یک روایت انسانی و چندلایه تکیه دارد، اما در دستیابی به تأثیر عاطفی ماندگار چندان موفق عمل نمیکند و سوای نظر از فقدان جذابیت مفهومی لازم برای «مخاطب کودک» ، هیچگاه به نقطهای نمیرسد که بتواند تاثیر جدی و پایدار در «مخاطب نوجوان» خود ایجاد کند و این همه در حالی است که فیلم سینمایی «کوچ» در «فصل نوجوانی» خود، چه در سطح نگارش و چه در اجرا، نشانههایی از انسجام بیشتری برخوردار شده و روایتاش تا حدی جان میگیرد. اما این بهبود مقطعی هم نمیتواند بر کلیت اثر سایه بیندازد و مهمتر از آن، در تبیین وجوه پیچیده و چندلایه شخصیت حقیقی «حاج قاسم سلیمانی» ناتوان میماند. پس همانگونه که «کوچ» به عنوان نسخه سینمایی شده از فیلم کوتاه «سیزده سالگی» توانست بسیاری از ایرادات خود را برطرف سازد؛ حالا باید منتظر نسخه مطول و آماده نمایش سریالی «کوچ» برای ارزیابی دقیق از کیفیت روایتگری این اثر باقی ماند و دید که آیا سریال «کوچ» میتواند از حیث دراماتیک و شخصیتپردازی به ظرفیت کامل خود دست پیدا کند و از سطح بازنمایی صرف و روایتگری مقطعی از زندگی کاراکتر خود فاصله بگیرد و به یک پرتره نافذ و شخصیتمحور برای تاثیرگذاری بر عموم «مخاطب کودک و نوجوان» تبدیل شود.

سیدعلی خامنهای
سید علی حسینی خامنهای روحانی شیعه و سیاستمدار ایرانی بود که از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ سومین رئیسجمهور ایران و از ۱۳۶۸ تا زمان کشته شدنش در حملهٔ هوایی اسرائیل و آمریکا در ۹ اسفند ۱۴۰۴، دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران بود.
همهٔ ۳۴ خبر سیدعلی خامنهای ←نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.