چهارباغ اصفهان در قاب جشنواره کودک؛ روایتی که روی پرده نمیماند
چهارباغ عباسی اصفهان در روزهای برگزاری سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان با ویژه برنامه «حال خوب بچهها» از یک گذر شهری به صحنهای برای بازگشت کودکان به دنیای بازی و شادی تبدیل شده است؛ اینجا کودکانی که پس از روزهای سخت، دوباره فرصت بازی و شادی پیدا کردهاند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، چند ماهی است که واژههایی مثل جنگ، اضطراب، پناه گرفتن و روزهای سخت، بخشی از گفتوگوهای بزرگترها شده است؛ واژههایی که حتی اگر کودکان معنای همه آنها را ندانند، اثرشان را در سکوت خانهها، نگرانی پدر و مادرها و تغییر حالوهوای روزمره احساس کردهاند. حالا اما در چهارباغ عباسی اصفهان، صدای دیگری بلندتر از همه این واژهها شنیده میشود؛ صدای خنده بچهها.
از یازدهم مهر، چهارباغ رنگ دیگری گرفته است؛ گذری که در روزهای معمول، محل عبور شهروندان است، حالا تبدیل به جایی شده که کودکان در آن میایستند، بازی میکنند، نقاشی میکشند، کاردستی میسازند و برای چند ساعت جهان اطرافشان را از دریچه دیگری میبینند.
سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان فقط در سالنهای نمایش فیلم جریان ندارد؛ بخشی از جان جشنواره در خیابانهای شهر و میان همین خانوادههایی جریان دارد که دست کودکشان را گرفتهاند و راهی چهارباغ شدهاند.
همزمان با برگزاری سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان، برنامه «حال خوب بچهها» از یازدهم تا پانزدهم مهر، هر روز از ساعت ۱۶:۰۰ تا ۲۰:۳۰در گذر فرهنگی چهارباغ عباسی برگزار میشود تا این محور فرهنگی و اجتماعی شهر، میزبان کودکان، نوجوانان و خانوادهها باشد.
هر طرف که نگاه میکنی، نشانی از کودکی هست؛ مدادهای رنگی روی میزها، کاغذهایی که قرار است به نقاشی تبدیل شوند، دستهایی که با چسب و مقوا مشغول ساختن چیزی تازهاند، کودکانی که دور بازی مار و پله جمع شدهاند و عروسکهایی که ناگهان در میان جمعیت ظاهر میشوند و حلقهای از بچهها را به دور خود شکل میدهند. کمی آنطرفتر، پدر و مادری که ابتدا فقط برای همراهی فرزندشان آمده بودند، خودشان پای بازی نشستهاند و انگار برای چند ساعت، کودک درونشان را هم به چهارباغ آوردهاند.
اینجا خبری از سکوت سالن سینما نیست؛ اینجا خود بچهها بخشی از صحنهاند. یکی با هیجان نقاشیاش را نشان میدهد، دیگری دنبال عروسک جشنواره میدود و چند کودک دیگر منتظرند نوبتشان برای بازی برسد. میان این همه رنگ و صدا، شاید مهمترین اتفاق جشنواره همین باشد؛ اینکه کودکی که روزهای سخت را پشت سر گذاشته، دوباره فرصتی پیدا کند که بدون نگرانی بخندد، بازی کند و فقط کودک باشد.
چهارباغ در این روزها، فقط میزبان برنامههای جانبی یک جشنواره نیست؛ به پناهگاهی موقت برای شادی کودکان تبدیل شده است؛ جایی که پاییز اصفهان، به جای برگهای خزان، با خنده و رنگ و بازی کودکان جان گرفته است.

اینجا مدادهای رنگی حرف میزنند
اولین چیزی که در میان غرفهها جلب توجه میکند، میزهایی است که دور آنها کودکان نشستهاند و با مدادهای رنگی روی کاغذها دنیای خودشان را میسازند.
یکی آسمان را آبی میکند، دیگری خانهای با پنجرههای بزرگ میکشد و کودکی دیگر، رنگها را آنطور که خودش دوست دارد کنار هم میگذارد؛ بدون اینکه کسی به او بگوید کدام رنگ درست است و کدام غلط.
مادر یکی از بچهها کنار میز ایستاده و هر چند لحظه یکبار خم میشود تا نقاشی فرزندش را ببیند. کودک با هیجان نقاشیاش را بالا میگیرد و انگار مهمترین اثر هنری جهان را ساخته است.
مادر میخندد و میگوید: «خودش خیلی وقت بود اینقدر با خیال راحت بازی نکرده بود.»
شاید همین جمله، بخشی از فلسفه برگزاری چنین رویدادهایی را توضیح دهد؛ اینکه کودکان فقط به سرگرمی نیاز ندارند، بلکه به فضایی نیاز دارند که در آن احساس امنیت کنند، بخندند و دوباره فرصت تجربه کردن لحظههای ساده کودکی را داشته باشند.

وقتی دستهای کوچک، دنیای تازه میسازند
در غرفه دیگری، قصه کمی فرق دارد. اینجا خبری از صفحه نمایش و تلفن همراه نیست؛ مقوا، کاغذ، چسب و ابزارهای ساده روی میز قرار گرفته و بچهها مشغول ساخت کاردستی هستند.
دستهای کوچک با دقت چیزی را میسازند که شاید برای یک بزرگسال تنها چند تکه کاغذ و مقوا باشد، اما برای یک کودک، نتیجه ساعتها ذوق و تلاش است.
یکی از بچهها کاردستیاش را به پدرش نشان میدهد و منتظر واکنش او میماند. پدر هم مثل یک همبازی واقعی خم میشود، کار را نگاه میکند و با همان جدیتی که شاید برای یک تصمیم کاری به خرج میدهد، درباره ساخته فرزندش نظر میدهد.
این بار پدر فقط همراه کودک نیست؛ خودش هم وارد بازی شده است.
در چهارباغ، مرز میان تماشاگر و بازیگر کمکم از بین میرود. کودکان بازی میکنند و والدین هم آرامآرام کودک درونشان را از پشت سالها مشغله و دغدغه بیرون میکشند.

مشاوره تغذیه، میان بازی و خنده
در میان این همه رنگ و بازی، غرفهای هم برای مشاوره تغذیه کودکان و والدین برپا شده است؛ بخشی که نشان میدهد برنامههای جانبی جشنواره فقط به سرگرمی محدود نشده و موضوع سلامت کودکان نیز در کنار تفریح مورد توجه قرار گرفته است.
مادرها و پدرها فرصت دارند درباره تغذیه فرزندانشان سؤال کنند و در همان فضایی که کودکشان سرگرم بازی است، درباره یکی از مهمترین دغدغههای روزمره خود اطلاعات بگیرند.
چهارباغ برای چند روز به یک فضای خانوادگی تبدیل شده؛ جایی که کودک سرگرم است و والد هم احساس نمیکند صرفاً همراهی است که باید منتظر پایان بازی فرزندش بماند.

مار و پلهای که بزرگترها را هم پای بازی کشاند
چند قدم آنطرفتر، مار و پله منتظر بازیکنان است.
بازیای که شاید نسلهای مختلف خاطرهای با آن داشته باشند، اینجا دوباره جان گرفته است. بچهها دور صفحه بازی جمع شدهاند، مهرهها جابهجا میشوند و هر بار که تاس روی عددی میایستد، نگاهها به مسیر حرکت مهره دوخته میشود.
پلهها خوشحالشان میکند و مارها گاهی تمام نقشهشان را به هم میریزند.
اما جذابیت ماجرا فقط برای بچهها نیست. بعضی پدرها و مادرها هم کنار فرزندشان مینشینند و وارد بازی میشوند؛ همان لحظههایی که شاید برای کودک چندان عجیب نباشد، اما برای والد یادآور روزهایی است که خودش با همین بازیها بزرگ شده است.
چهارباغ در این روزها فقط جشنواره کودک نیست؛ جایی است که نسلها کنار هم قرار گرفتهاند.
حاجیفیروز در پاییز؛ مهمان غیرمنتظره چهارباغ
و بعد، حاجیفیروز از راه میرسد.
دیدنش در مهرماه کمی عجیب است. حاجیفیروز معمولاً باید با حالوهوای نوروز و روزهای آغاز سال از راه برسد، اما اینجا پاییز است و چهارباغ.
با این حال، برای بچهها زمان و فصل چندان اهمیتی ندارد. همین که عروسکی با لباس و چهرهای متفاوت میان آنها ظاهر میشود، کافی است تا جمعیت دورش شکل بگیرد.
کودکان نزدیکتر میشوند، نگاهها کنجکاو است و خندهها بالا میرود. حاجیفیروز نمایش میدهد و بچهها هم تماشاگرانی هستند که خیلی زود با او همراه میشوند.
شاید اگر از خود بچهها بپرسید حاجیفیروز چرا باید در پاییز آمده باشد، پاسخ چندان مهم نباشد؛ مهم این است که آمده و حال آنها را خوب کرده است.
تنپوشهایی که صف عکس گرفتن ساختند
کمی جلوتر، یک عروسک بزرگ دیگر توجه بچهها را به خود جلب کرده است.
تنپوشگردانی یکی از بخشهایی است که خیلی زود تبدیل به نقطه تجمع کودکان میشود. فردی درون لباس عروسک قرار گرفته و حالا بچهها میخواهند کنار این شخصیت عکس بگیرند.
یکی دست عروسک را میگیرد، دیگری کنار آن میایستد و یکی دیگر با هیجان والدش را صدا میزند تا لحظه را ثبت کند.
برای بچهها، یک عکس شاید فقط یک عکس باشد؛ اما برای خانوادهای که روزهای دشواری را پشت سر گذاشته، همین تصویر ساده میتواند تبدیل به خاطرهای از روزهایی شود که شهر دوباره صدای خنده کودکان را شنید.
کودکی که دوباره فرصت خندیدن پیدا کرده است
در گوشهوکنار چهارباغ، چیزی فراتر از برنامههای جشنواره دیده میشود؛ بازگشت تدریجی کودکان به لحظههای ساده کودکی.
جنگ و شرایط سخت، فقط خبر و آمار نیست. سایه چنین روزهایی گاهی به خانهها و ذهن کودکان هم میرسد؛ به نگرانیهایی که شاید نتوانند دربارهشان درست حرف بزنند، به پرسشهایی که پاسخشان برای بزرگترها هم ساده نیست و به روزهایی که کودکان بیش از همیشه به آرامش و تجربههای مثبت نیاز دارند.
حالا چهارباغ فرصتی فراهم کرده است تا برای چند ساعت، ذهن کودکان از فضای سنگین روزهای گذشته فاصله بگیرد.
کودکی را میبینم که با شور و شوق از کنار یک غرفه به غرفه دیگر میرود. مادرش پشت سر او حرکت میکند و میگوید: «برای همین چند ساعت آمدیم که حالش عوض شود.»
پدر دیگری دست کودک خود را گرفته و در میان جمعیت حرکت میکند. بچه هر چند قدم یکبار چیزی را نشانش میدهد؛ یک عروسک، یک بازی، یک نقاشی یا غرفهای که هنوز ندیده است.
شاید برای کودک، این فقط یک عصر شاد در چهارباغ باشد؛ اما برای پدر و مادر، همین خندهها معنای بزرگتری دارد.
این بار مادرها و پدرها هم کودک شدند
یکی از جذابترین صحنههای این روزهای چهارباغ، فقط در چهره کودکان دیده نمیشود.
والدینی که ابتدا برای همراهی فرزندشان آمدهاند، کمکم خودشان وارد بازی میشوند. مادری کنار فرزندش نقاشی میکشد، پدری مهره مار و پله را جابهجا میکند و والد دیگری گوشی تلفن همراهش را آماده کرده تا لحظهای را که کودک در کنار عروسک جشنواره ایستاده، ثبت کند.
کودک درون بعضی از آنها هم انگار منتظر همین فرصت بوده است.
شاید بزرگسالان سالهاست فرصت نقاشی کردن، بازی کردن و هیجانزده شدن برای یک عروسک را نداشتهاند؛ اما در چهارباغ، بهانهای پیدا شده تا دوباره برای چند دقیقه از نقش همیشگی «بزرگسال مسئول» فاصله بگیرند.
جمعیت زیادی به چهارباغ عباسی آمدهاند. خانوادههایی که برای استفاده از برنامههای جانبی جشنواره آمدهاند، کودکان و نوجوانانی که هر کدام به سمتی میروند و غرفههایی که هر کدام بخشی از این جمعیت را به خود مشغول کردهاند.
چهارباغ این روزها فقط یک گذر شهری نیست؛ به بخشی از تجربه جشنواره تبدیل شده است.
صدای بازی کودکان با صدای رفتوآمد مردم درهم میآمیزد. یکی نقاشیاش را نشان میدهد، دیگری برای گرفتن عکس کنار عروسک میایستد و چند متر آنطرفتر، گروهی از کودکان سرگرم بازی هستند.
در میان این شلوغی، یک نکته بیشتر از همه به چشم میآید: شهر وقتی برای کودکان برنامهریزی میکند، فقط یک رویداد برگزار نکرده است؛ بخشی از فضای عمومی شهر را به جایی برای تجربه، بازی و ارتباط خانوادهها تبدیل کرده است.
جشنوارهای برای فیلم، اما فراتر از پرده سینما
سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان برای بسیاری از کودکان، شاید با یک فیلم آغاز شود، اما تجربه آن در چهارباغ ادامه پیدا میکند؛ جایی که کودک میتواند خودش بخشی از داستان باشد.
اینجا خبری از صندلی سینما و سکوت سالن نیست. اینجا باید دست به کار شد، رنگ انتخاب کرد، مهره انداخت، بازی کرد، خندید و عکس گرفت.
شاید به همین دلیل است که برنامههای جانبی جشنواره اهمیت پیدا میکنند؛ چون کودک فقط تماشاگر یک رویداد فرهنگی نیست، بلکه خودش در ساختن حالوهوای آن مشارکت میکند.
چهارباغ در این روزها پر از همین لحظههای کوچک است؛ لحظههایی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند، اما برای کودکی که روزهای سختی را پشت سر گذاشته، میتوانند معنای بزرگی داشته باشند.
اگر قرار باشد از جشنواره کودک یک تصویر در ذهن بماند، شاید لزوماً تصویر پرده سینما یا سالن نمایش نباشد؛ شاید تصویر یک کودک باشد که مداد رنگی در دست دارد و با تمرکز نقاشی میکشد یا کودکی که با هیجان مهرهاش را روی صفحه مار و پله جلو میبرد، یا مادری که کنار فرزندش نشسته و خودش هم سرگرم بازی شده و پدری که گوشی تلفن همراهش را بالا گرفته تا عکس فرزندش را کنار یک عروسک ثبت کند.
شاید مهمتر از همه، تصویر خنده کودکانی باشد که بعد از روزهایی سخت، دوباره فرصتی برای خندیدن پیدا کردهاند.
چهارباغ در این روزها، میان پاییز اصفهان، رنگ دیگری گرفته است؛ رنگ مدادهای کودکان، رنگ عروسکها، رنگ بازیها و رنگ لبخند خانوادههایی که آمدهاند چند ساعت از هیاهوی روزمره فاصله بگیرند.
جشنواره کودک شاید روی پرده سینما روایتگر قصههای مختلف باشد، اما در چهارباغ، خود شهر تبدیل به بخشی از همان قصه شده است؛ قصهای درباره کودکانی که حق دارند بعد از روزهای دشوار، دوباره بازی کنند، بخندند و کودکی کنند.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.