زندگینامه صادق هدایت و داستان خودکشی او

0 92

صادق هدایت متولد ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران و متوفی ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریس از پیشگامان داستان نویسی نوین ایران و یک روشنفکر برجسته بود .

برترین اثر وی رمان بوف کور است که آن را مشهورترین و درخشان ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته اند.

حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایرانی است.

هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگان بزرگ را نیز ترجمه کرده است.

آشنایی عمیق وی با ادبیات اروپا، خصوصا آشنایی با آثار فرانتس کافکا زمینه ساز تحول مهمی در ادبیات داستانی معاصر ایران شد.

صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز پاریس واقع است.

 

hedayat6

زندگی نامه صادق هدایت

صادق هدایت در ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ (هفده فوریهٔ ۱۹۰۳ ) در تهران در خانواده ای اصل ونسب دار و متشخص متولد شد.

پدرش هدایتقلی خان (اعتضادالملک) و  مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبرالسلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضادالملک بود.

جد اعلای صادق رضاقلی خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و از بازماندگان کمال خجندی، صاحب کتابهایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود.

صادق کوچک ترین فرزند خانواده  دو برادر و سه خواهر بزرگ تر از خود داشت.

صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ علمیهٔ تهران گذارند. در سال ۱۲۹۳ ( ۱۹۱۴ میلادی ) به دارالفنون رفت ولی در سال ۱۲۹۵  به خاطر بیماری چشم درد مدرسه را ترک کرد و در ۱۲۹۶ در مدرسهٔ سن لویی که مدرسهٔ فرانسوی ها بود به تحصیل پرداخت.

به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی اش با ادبیات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می داد و کشیش هم او را با ادبیات جهانی آشنا می کرد.

در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد.

در همین دوران صادق گیاه خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش وقعی نمی نهاد.

در سال ۱۳۰۳ در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوان ها و فواید گیاه خواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام رباعیات خیام به همراه مقدمه ای مفصل.

صادق هدایت که از اوان جوانی گیاه خوار شده بود، تا پایان عمر گیاه خوار باقی ماند.

بزرگ علوی در این باره می نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم هایش سرخ شد، عرق به پیشانی اش نشست و داشت قی می کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»

عزیمت صادق هدایت به اروپا

در سال ۱۳۰۴ صادق هدایت دوره تحصیلات متوسطه خود را به پایان برد و در سال ۱۳۰۵ همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیک اعزام گردید. او ابتدا در بندر (گان) در بلژیک در دانشگاه این شهر و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت.

در همین سال مقالهٔ «مرگ در گان» را در روزنامهٔ ایرانشهر که در آلمان منتشر می شد به چاپ رساند و مقاله ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له ویل دلیس نوشت.

هدایت از وضع آب و هوا و رشته تحصیلی اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و  پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند.

سرانجام در ۱۹۲۷ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام فواید گیاهخواری با مقدمهٔ حسین کاظم زادهٔ ایرانشهر به چاپ می رسد.

خودکشی نخست صادق و نخستین داستان ها

صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ (۱۹۲۸) برای اولین بار دست به خودکشی زد و در ساموا حوالی پاریس عزم کرد خود را در رودخانه مارن غرق کند ولی قایقی سررسید و او را نجات دادند.

در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی اش به برادرش محمود می نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.»

ادعا شده است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ کس نداده است. اما م. فرزانه سال ها بعد از زبان هدایت (سال ها بعد از خودکشی اولش) نقل می کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده است.

صادق هدایت
صادق هدایت پس از اولین خودکشی نافرجامش در پاریس

 

نخستین نمونه های داستان های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی اش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته است. پس از خودکشی نیز داستان معروف «زنده به گور» و «اسیر فرانسوی» و رسالهٔ طنزآمیز «البعثه الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.

دست نوشته صادق هدایت در بوف کور
بخشی از دست نوشتهٔ بوف کور

بازگشت به تهران

سرانجام در سال ۱۳۰۹ (۱۹۳۰)، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، او به تهران مراجعت کرد و در همین سال در بانک ملی ایران استخدام شد.

لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه ای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته است، از حال و روز خود شکایت می کند.

دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد.

در همین سال مجموعه داستان زنده به گور و نمایشنامهٔ پروین دختر ساسان در تهران منتشر شد و هدایت با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی ای ایجاد می شود که نامش را گروه ربعه گذاشتند.

 گروه ربعه

ppدر آن دوران گروهی از ادیبان کهنه کار بودند که با آن ها ادبای سبعه می گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه ای که به فارسی منتشر می شد از آثار قلم آن ها خالی نبود.»

این هفت تن که درواقع بیشتر از هفت تن بودند شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می شدند.

گروه ربعه این نام را برای دهن کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه پرست بودند) انتخاب کردند.

گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران ها و کافه های تهران بود.

بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین باشیان و نیما یوشیج به این گروه اضافه شدند.

این گروه به فعالیت های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند.

مینوی در بارهٔ این دوران می گوید: «ما با تعصب جنگ می کردیم و برای تحصیل آزادی می کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.» سال های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد.

انیران را با همکاری علوی و شین پرتو نوشت. مجموعهٔ داستان های کوتاه سایه روشن نمایشنامهٔ مازیار با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب وغ وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد و مجموعه داستان های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر در این دوران به چاپ رسید.

در این دوران شور میهن دوستی و بیگانه ستیزی در بسیاری از آثار وی موج می زند.

همچنین هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمع آوری متل ها و داستان های عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب نیرنگستان را در این موضوع به چاپ رساند. به علاوه طی دو مقاله در مجلهٔ سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت. مجلهٔ موسیقی را هم در این دوران بنا نهاد.

هدایت در خلال این سالها به ترجمهٔ آثاری از چخوف و نویسندگان دیگر نیز پرداخت و همچنین در کتاب رباعیات خیام خود تجدید نظر کرد و آن را مفصل تر با عنوان ترانه های خیام انتشار داد.

هدایت در سال ۱۳۱۱ به اصفهان مسافرت کرد در همین سال از بانک ملی استعفا داده و در اداره کل تجارت مشغول کار شده و سفرنامه ای هم راجع به سفرش به اصفهان به نام اصفهان نصف جهان نوشت.

در سال ۱۳۱۲ سفری به شیراز کرد و مدتی در خانه عمویش دکتر کریم هدایت اقامت داشت.

در سال ۱۳۱۳ از اداره کل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال یافت. در سال ۱۳۱۴ از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همین سال به تامینات در نظمیه تهران احضار و به علت مطالبی که در کتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجویی و اتهام قرار گرفت. در سال ۱۳۱۵ در شرکت سهامی کل ساختمان مشغول به کار شد.

سفر به هندوستان

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود.

عده ای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند می دانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود.

در نسخهٔ پلی کپی ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: «Lunatique» و «Sampingue».

 بازگشت از هندوستان

صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شده و در اداره موسیقی کشور به کار پرداخت و ضمنا همکاری با مجله موسیقی را آغاز کرد و در سال ۱۳۱۹ در دانشکده هنرهای زیبا با سمت مترجم به کار مشغول شد.

او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیت های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.

اشغال ایران توسط متفقین و بازشدن فضای سیاسی

در سال ۱۳۲۰ هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی بوف کور به صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران به صورت سانسورشده به چاپ رسید.

در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه هایی از شهرستان های ایران گزارش گمان شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد.

بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می گیرد. داستان بلند حاجی آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند.

علاوه بر این فعالیت ها هدایت به نوشتن مقاله های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه های مختلف به چاپ رساند.

چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۲ همکاری با مجله سخن را آغاز کرد. در سال ۱۳۲۴ بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسیای میانه در ازبکستان عازم تاشکند شد. ضمنا همکاری با مجله پیام نور را آغاز کرد و در همین سال مراسم بزرگداشت صادق هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد.

در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده ای ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.

پایان جنگ و یأس و نومیدی

پس از پایان جنگ و پیش آمدن مسائل آذربایجان هدایت از توده ای ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد. بدبینی او به شرایط در نامه هایی که به جمال زاده و شهیدنورایی نوشته است، دیده می شود.

در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است.

در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت.

در سال ۱۳۲۸ برای شرکت در کنگره جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگره حاضر شود. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد.

در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. او سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره ای اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان های چاپ نشده اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری اش با حضور عده ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.

شرح حال صادق هدایت به قلم خودش

دست خط صادق هدایت، آذر ۱۳۲۴من همان قدر از شرح حال خودم رم می کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟ اگر برای استخراج زایچه ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده ام اما پیش بینی آن ها هیچ وقت حقیقت نداشته.

اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آن ها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن ها مناسب تر خواهد بود.

مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف ساییده می شود.

این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می کنند.

از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام، بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده ام.

در اداراتی که کار کرده ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده ام و روسایم از من دل خونی داشته اند به طوری که هر وقت استعفا داده ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده است روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من می باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.

کتاب شناسی و نوشته های هدایت

بخشی از دست نوشتهٔ بوف کوررباعیات خیام (۱۳۰۲)

فوائد گیاهخواری (۱۳۰۶)

زنده بگور (۱۳۰۸) (مجموعه داستان کوتاه)

پروین دختر ساسان ۱۳۰۹) (نمایشامه)

سایه مغول (۱۳۱۰)

اصفهان نصف جهان (۱۳۱۱) (سفرنامه)

سه قطره خون (۱۳۱۱) (مجموعه داستان کوتاه)

نیرنگستان (۱۳۱۲)

سایه روشن (۱۳۱۲)

مازیار (۱۳۱۲) (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی

وغ وغ ساهاب (۱۳۱۳) با همکاری مسعود فرزاد

ترانه های خیام (۱۳۱۳)

بوف کور (۱۳۱۵)

علویه خانم (۱۳۲۲)

حاجی آقا (۱۳۲۴)

افسانه آفرینش (۱۳۲۵) (خیمه شب بازی در سه پرده)

ولنگاری (۱۳۲۳)

توپ مرواری (۱۳۲۷)

سگ ولگرد (مجموعه داستان کوتاه)

کاروان اسلام (البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه)

مجموعه نوشته های پراکنده (به کوشش حسن قائمیان)

ترجمه های صادق هدایت

ترجمه از زبان فرانسه

کور و برادرش (۱۳۱۰) نوشته آرتور شنیتسلر

کلاغ پیر (۱۳۱۰) نوشته الکساندر لانژ کیلاند نویسنده نروژی

تمشک تیغ دار (۱۳۱۰) نوشته آنتون چخوف

مرداب حبشه (۱۳۱۰) نوشته گاستون شراو نویسنده فرانسوی

جلوه قانون نوشته فرانتس کافکا

مسخ نوشته فرانتس کافکا

گراکوسی شکارچی نوشته فرانتس کافکا

گروه محکومین نوشته فرانتس کافکا

دیوار نوشته ژان پل سارتر

ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی

گجسته ابالیش (۱۳۱۹)

گزارش گمان شکن (۱۳۲۲)

یادگار جاماسب (۱۳۲۲)

کارنامه اردشیر بابکان (۱۳۲۲)

زند وهومن یسن (۱۳۲۳)

آمدن شاه بهرام ورجاوند (۱۳۲۴)

مقالات

مقدمه ای بر رباعیات خیام

انسان و حیوان (۱۳۰۳)

پیام کافکا

    

صادق هدایت
صادق هدایت در پنج سالگی با لباس سفید، همراه با خواهران، برادران و عموزاده هایش، در باغ پدربزرگش نیرالملک.

 

مادر صادق هدایت
زیورالملوک هدایت، مادری که در تمام عمر از پسرش، صادق هدایت، نگه داری کرد.

 

عکس کودکی صادق هدایت
صادق هدایت در هفت سالگی به همراه عیسی برادر بزرگتر (سمت راست) و محمود برادر دیگرش (سمت چپ)
نوجوانی صادق هدایت
صادق هدایت در شانزده سالگی.

 

صادق هدایت در بلژیک
صادق هدایت و خسرو هدایت پسردایی اش در شهر «گان» بلژیک، ۱۳۰۵

 

صادق هدایت
صادق هدایت پاریس، ۱۳۰۵

  

صادق هدایت در تهران
از راست، یان ریپکا، مجبتی مینوی، غلامحسین مین باشیان، بزرگ علوی، نشسته، آندره سوریوگین و صادق هدایت در منزل مجتبی مینوی، تهران.

 

صادق هدایت
از چپ، صادق هدایت، حسن رضوی، بزرگ علوی و دو نفر از دوستان، اطراف تهران

 

صادق هدایت و صادق چوبک
صادق هدایت و صادق چوبک در میگون، ۱۳۲۶٫
صادق هدایت در دانشگاه تهران
از راست، دکتر فریدون کشاورز، دو نفر از شخصیت های ادبی ازبکستان، دکتر علی اکبر سیاسی رئیس دانشگاه تهران و صادق هدایت، تاشکند، ۱۳۲۴
آخرین عکس صادق هدایت
آخرین عکس صادق هدایت، ۱۳۲۹٫ او این عکس را برای تمام خویشان خود فرستاد.

 

صادق هدایت
تهران، فرودگاه مهرآباد، ۱۲ آذر ۱۳۲۹٫ از راست، ذبیح بهروز، صادق هدایت، خانم بهروز، فرزند آقای بهرو

 

جسد صادق هدایت
پیکر او را بعد از خودکشی با گاز ، روی تخت خواب قرار داده اند

 

 

جنازه صادق هدایت
پیکر صادق هدایت پس از مرگ

  

قبر صادق هدایت
مزار صادق هدایت پس از تدفین. مزار او در گورستان پرلاشز پاریس قرار دارد

 

 

سنگ قبر صادق هدایت
مزار نخست صادق هدایت. این سنگ بعدها عوض شد

 

سنگ قبر صادق هدایت
سنگ قبر صادق هدایت

 

سنگ قبر جدید صادق هدایت
مزار کنونی شادروان صادق هدایت

 

705px-Hedayat10

دست خط صادق هدایت، آذر ۱۳۲۴

من همان قدر از شرح حال خودم رم می کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟

اگر برای استخراج زایچه ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده ام اما پیش بینی آن ها هیچ وقت حقیقت نداشته.

اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آن ها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف ساییده می شود.

این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می کنند.

از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده ام.

در اداراتی که کار کرده ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده ام و روسایم از من دل خونی داشته اند به طوری که هر وقت استعفا داده ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده است روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من می باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.