تحلیل برند سیاسی محسن رضایی در مقام دبیری شورای عالی امنیت ملی
انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی، فرصتی تازه برای بازسازی برند سیاسی او و بازگشت به مرکز تصمیمگیریهای امنیتی و دیپلماتیک کشور فراهم کرده است...

عصر ایران - انتصاب محسن رضایی بهعنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و نماینده رهبری در این شورا، او را پس از سالها دوباره به مرکز تصمیمهای سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک کشور بازگردانده است. افزایش حضور رسانهای، نقشآفرینی در پرونده جنگ و مذاکرات، دیدار با مقامات منطقه و دریافت نامه معاون رئیسجمهور آمریکا نیز این بازگشت را برجستهتر کرده است.
اما آیا یک سمت جدید میتواند برند سیاسی محسن رضایی را بازسازی کند؟ آیا او میتواند از تصویر نامزد چند دوره انتخابات و صاحب وعدههای اقتصادی فاصله بگیرد و بهعنوان مدیر امنیت ملی شناخته شود؟ نسبت او با پزشکیان، قالیباف، عراقچی و سعید جلیلی چگونه باید تعریف شود؟ و مهمتر از همه، چه خطرهایی این فرصت تازه را تهدید میکند؟
در این گفتوگو، برند سیاسی محسن رضایی، فرصتها و ریسکهای پیش روی او بررسی شده است.
- آیا انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی را میتوان آغاز ریبرندینگ او دانست؟
این انتصاب میتواند نقطه آغاز ریبرندینگ رضایی باشد، اما خودِ ریبرندینگ نیست. یکی از اشتباهات رایج در تحلیل برند سیاسی این است که تصور کنیم با تغییر سمت، برند فرد نیز بهصورت خودکار تغییر میکند. درحالیکه سمت فقط توجه ایجاد میکند و اعتبار اولیه میدهد. این عملکرد فرد در آن سمت است که میتواند معنای تازهای در ذهن مخاطب بسازد.
دبیری شورای عالی امنیت ملی فرصت بزرگی برای رضایی است؛ زیرا با سابقه اصلی او تناسب دارد. جامعه راحتتر میپذیرد که فرمانده پیشین سپاه درباره امنیت ملی، جنگ، بازدارندگی و دیپلماسی سخن بگوید تا اینکه با وعدههای جزئی اقتصادی وارد میدان شود.
اما اگر این مسئولیت به حضور رسانهای گسترده، اظهارنظر درباره همه موضوعات و رقابت با دیگر مسئولان محدود شود، نهتنها ریبرندینگ اتفاق نمیافتد، بلکه بعضی آسیبهای قدیمی برند او دوباره فعال میشود.
- برند محسن رضایی پیش از این انتصاب چه ویژگیهایی داشت؟
برند رضایی چندلایه و تا حدی پراکنده بود. یک لایه بسیار قدرتمند آن به دوران دفاع مقدس بازمیگردد: فرمانده جوان سپاه، مدیر جنگ و یکی از چهرههای اصلی ساختار دفاعی کشور. این مهمترین سرمایه تاریخی اوست.
لایه دوم، حضور طولانیمدت در مجمع تشخیص مصلحت و ساختارهای عالی تصمیمگیری است. این سابقه به او تصویر یک سیاستمدار باسابقه و مطلع از مناسبات قدرت داده است، اما برای بخش بزرگی از جامعه، خروجی ملموس آن چندان روشن نیست.
لایه سوم به انتخابات بازمیگردد. نامزدی در چند دوره انتخابات ریاستجمهوری، کمکم تصویر «نامزد همیشگی» را به برند او اضافه کرد. در کنار آن، برخی وعدهها، طرحها و تعابیر اقتصادی نیز با واکنشهای منفی و گاه طنزآمیز مواجه شد.
در نتیجه، برند رضایی میان سه هویت در رفتوآمد بود: فرمانده جنگ، سیاستمدار قدیمی و نامزد انتخاباتی دارای ایدههای اقتصادی. مسئله اصلی این بود که این سه هویت در یک روایت واحد جمع نمیشدند.
- دبیری شورای عالی امنیت ملی چگونه میتواند این پراکندگی را برطرف کند؟
این سمت میتواند هویتهای مختلف رضایی را زیر یک عنوان منسجم جمع کند: «مدیر راهبردی امنیت ملی».
فرماندهی جنگ، تجربه حضور در مجمع تشخیص، شناخت نیروهای مسلح، آشنایی با اقتصاد سیاسی و سابقه فعالیت در دولت، همگی میتوانند در این هویت تازه معنا پیدا کنند. بهعبارت دیگر، لازم نیست رضایی گذشته خود را کنار بگذارد؛ باید آن را در قالبی تازه سازمان دهد.
یک قانون مهم برند میگوید برند تازه زمانی باورپذیر است که از گذشته فرد ریشه بگیرد. اگر هویت جدید هیچ ارتباطی با سابقه او نداشته باشد، مصنوعی به نظر میرسد. «مدیر امنیت ملی» ادامه طبیعی هویت فرماندهی رضایی است؛ با این تفاوت که امنیت در اینجا فقط به جنگ و مسائل نظامی محدود نمیشود.
- پس هویت مرکزی برند جدید رضایی چه باید باشد؟
به نظرم بهترین عبارت این است:
«محسن رضایی؛ هماهنگکننده قدرت ملی برای امنیت پایدار.»
کلمه «هماهنگکننده» در این تعریف بسیار مهم است. دبیر شورای عالی امنیت ملی قرار نیست جای رئیسجمهور، وزیر امور خارجه، فرماندهان نظامی یا رئیس تیم مذاکرهکننده را بگیرد. وظیفه اصلی او این است که ظرفیتهای مختلف کشور را به یک سیاست هماهنگ تبدیل کند.
قدرت ملی نیز فقط موشک و توان نظامی نیست. قدرت اقتصادی، انسجام مسئولان، اعتماد مردم، دیپلماسی، فناوری، تابآوری اجتماعی و توان اداره کشور نیز اجزای قدرت ملی هستند.
اگر رضایی بتواند چنین تصویری از خود بسازد، از «فرمانده سابق» به «مدیر امنیت ملی در دوران بحران» ارتقا پیدا میکند.
- حضور همزمان سعید جلیلی و محسن رضایی در شورای عالی امنیت ملی چه معنایی برای برند این دو دارد؟
جلیلی و رضایی دو سابقه و دو سبک متفاوت دارند. جلیلی بیش از هر چیز با ثبات بر مواضع، چارچوب فکری مشخص، بدبینی به غرب و شبکه هواداران ایدئولوژیک شناخته میشود. حتی منتقدان او نیز قبول دارند که برندش از نظر فکری نسبتاً منسجم است.
رضایی اما سابقه نظامی، مدیریتی و نهادی گستردهتری دارد. سرمایه بالقوه او نه در ارائه نسخه سختگیرانهتری از جلیلی، بلکه در توان ارتباط با نهادها و دیدگاههای مختلف است.
ممکن است این دو در بعضی موضوعات، بهویژه در شیوه مواجهه با مذاکره، سیاست خارجی یا مدیریت بحران، نگاههای متفاوتی داشته باشند. اما تفاوت دیدگاه لزوماً نباید به تقابل شخصی تبدیل شود. شورای عالی امنیت ملی محل حضور دیدگاههای مختلف و رسیدن به تصمیم مشترک است.
بزرگترین اشتباه برندی رضایی این است که بخواهد با جلیلی در زمین جلیلی رقابت کند و دائماً ثابت کند که از او سختگیرتر یا انقلابیتر است. قلمرو رضایی باید متفاوت باشد. اگر برند جلیلی بر «پایداری بر اصول» استوار است، برند رضایی باید بر «تبدیل قدرت و اصول به تصمیم هماهنگ و نتیجه عملی» بنا شود.
برند قوی با تقلید از رقیب ساخته نمیشود؛ با تصاحب یک معنای متمایز شکل میگیرد.
- از زمان انتصاب رضایی، تلاشهایی برای قرار دادن او در برابر پزشکیان دیده شده است. این دوگانه چه خطری دارد؟
این یکی از مهمترین ریسکهای برند رضایی است. بعضی روایتها تلاش میکنند او را چهرهای تحمیلشده به دولت یا یک رئیسجمهور سایه معرفی کنند؛ کسی که قرار است مسیر دیگری غیر از مسیر پزشکیان را دنبال کند.
ممکن است چنین تصویری در کوتاهمدت رضایی را قدرتمندتر نشان دهد، اما در بلندمدت نقش او را تخریب میکند. دبیر شورای عالی امنیت ملی بدون همکاری رئیسجمهور و دولت نمیتواند موفق باشد. از نظر حقوقی نیز رئیسجمهور رئیس شوراست و دبیر باید در چارچوب تصمیم جمعی شورا فعالیت کند.
برند رضایی نباید بر ضعف پزشکیان ساخته شود. اگر هر ناکارآمدی دولت به فرصتی برای برجستهکردن رضایی تبدیل شود، اعتماد میان آنها کاهش پیدا میکند و شورا به میدان رقابت قدرت تبدیل میشود.
یک قانون مهم برند سیاسی این است که هماهنگکننده زمانی قدرتمند دیده میشود که دیگران در کنار او ضعیف نشوند. رضایی باید موفقیتها را به تصمیم جمعی نسبت دهد، از ضمیر «ما» بیشتر از «من» استفاده کند و همکاری با رئیسجمهور را بخشی از قدرت خود نشان دهد.
- تلاش برای ایجاد دوگانه میان رضایی و قالیباف را چگونه ارزیابی میکنید؟
این دوگانه پس از ارسال نامه جیدی ونس به رضایی و افزایش حضور رسانهای او جدیتر شد. برخی جریانها نتیجه گرفتند که پرونده مذاکرات از قالیباف گرفته و به رضایی واگذار شده است. بعد هم تلاش کردند از رضایی تصویری در مقابل قالیباف بسازند.
اما مواضع رسمی نشان داد این روایت دقیق نیست. قالیباف همچنان رئیس تیم مذاکرهکننده است، رضایی مدیریت و هماهنگی سیاسی ـ امنیتی را در شورای عالی امنیت ملی دنبال میکند و وزارت امور خارجه مسئول مسیر حرفهای دیپلماسی و ارتباط با میانجیهاست.
در واقع، با تقسیم نقش روبهرو هستیم، نه لزوماً جابهجایی قدرت. عراقچی نیز صریحاً اعلام کرد رضایی از ادامه ریاست قالیباف بر مذاکرات حمایت میکند.
ساختن برند رضایی بر پایه کنارزدن قالیباف برای هر دو طرف پرهزینه است. رضایی و قالیباف سابقه طولانی در ساختار نظامی و سیاسی دارند و در شرایط فعلی نیز به همکاری یکدیگر نیازمندند. قالیباف میتواند مذاکرات را مدیریت کند و رضایی هماهنگی راهبردی را بر عهده داشته باشد.
اگر رضایی بخواهد بر سر عنوان و مرکزیت با قالیباف رقابت کند، شاید در کوتاهمدت بیشتر دیده شود، اما برند هماهنگکننده خود را از دست خواهد داد. برای ساختن برند «نفر اول هماهنگی» نباید دائماً بر سر اینکه چه کسی نفر اول است جنگید.
- نسبت رضایی با عراقچی و وزارت امور خارجه چگونه باید تعریف شود؟
اینجا نیز همان منطق حاکم است. دبیر شورا نباید جای وزیر امور خارجه را بگیرد. وزارت خارجه دارای دانش تخصصی، شبکه دیپلماتیک، تجربه مذاکره و توان تنظیم جزئیات حقوقی و سیاسی توافقهاست.
رضایی باید جهتگیری و هماهنگی کلان را پیش ببرد و اجازه دهد دیپلماتها کار حرفهای خود را انجام دهند. هر اندازه او بیشتر وارد جزئیات فنی و اجرایی وزارت خارجه شود، احتمال اصطکاک افزایش پیدا میکند.
برند مناسب رضایی، برند کسی نیست که همه کارها را خودش انجام میدهد. برند مناسب او، کسی است که افراد و دستگاههای مختلف در کنار او بهتر کار میکنند.
این تفاوت مهمی است. بعضی مدیران با بزرگکردن خود، اطرافیان را کوچک میکنند. اما مدیران بزرگتر، ظرفیت دیگران را فعال میکنند و نتیجه مشترک میسازند.
- چرا هماهنگی باید به مهمترین مفهوم برند رضایی تبدیل شود؟
چون مهمترین وظیفه دبیر شورای عالی امنیت ملی همین است. در این شورا رئیسجمهور، رؤسای قوا، فرماندهان نظامی، وزیران مرتبط و نمایندگان رهبری حضور دارند. طبیعی است که این افراد در موضوعات کارشناسی دیدگاههای متفاوتی داشته باشند.
هنر دبیر شورا حذف اختلاف نظر نیست. هنر او این است که اجازه دهد دیدگاهها بیان شود، اما در نهایت یک تصمیم روشن، قابل اجرا و مورد حمایت همه شکل بگیرد.
شرایط کشور نیز این نیاز را بیشتر کرده است. ایران همزمان با جنگ، مذاکرات، فشار اقتصادی، تحولات منطقهای و مسائل اجتماعی روبهروست. هرگونه اختلاف آشکار در مرکز تصمیمگیری، مستقیماً به قدرت طرف مقابل تبدیل میشود.
از این منظر، موفقیت رضایی را نباید فقط با تعداد دیدارها یا مواضع تند او سنجید. شاخص اصلی این است که آیا پس از حضور او، پیامهای مسئولان منسجمتر شده، اختلاف دستگاهها کاهش یافته و تصمیمها سریعتر و هماهنگتر اجرا میشود یا نه.
- آیا تأکید بر هماهنگی باعث نمیشود برند رضایی بیش از حد خنثی شود؟
نه، اگر هماهنگی را با محافظهکاری اشتباه نگیریم. هماهنگکننده میتواند مواضع قاطع داشته باشد، اما قاطعیتش در خدمت تصمیم جمعی است.
رضایی سابقه فرماندهی دارد و طبیعتاً نمیتواند شخصیت خود را به یک مدیر اداری کمحرف تبدیل کند. مسئله این نیست که صلابت یا جسارت او حذف شود. مسئله این است که این ویژگیها به جای رقابت داخلی، متوجه حل مسئله ملی شود.
فرمانده هماهنگکننده کسی است که در برابر دشمن محکم، در برابر مردم آرامشبخش و در تعامل با مسئولان اجماعساز باشد. ترکیب این سه ویژگی میتواند هویت تازه رضایی را شکل دهد.
- آیا برند رضایی همچنان بیش از حد نظامی نیست؟
این خطر وجود دارد. اگر رضایی فقط درباره موشک، جنگ، ضربه و انتقام سخن بگوید، در همان تصویر فرمانده نظامی باقی میماند. درحالیکه امنیت ملی بسیار گستردهتر است.
امنیت اقتصادی، امنیت انرژی، فضای سایبری، فناوریهای نو، مهاجرت، آب، انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی نیز بخشی از امنیت ملیاند. حتی تورم و بیکاری، وقتی به نارضایتی گسترده و کاهش تابآوری کشور منجر شوند، مسئله امنیت ملی هستند.
رضایی باید مفهوم امنیت را از «امنیت حکومت و مرزها» به «امنیت کشور و زندگی مردم» گسترش دهد. این تغییر، یکی از پایههای اصلی ریبرندینگ اوست.
البته این به معنای بازگشت به وعدههای اقتصادی گذشته نیست. او نباید دوباره وارد جزئیات نرخ ارز، یارانه و طرحهای اجرایی شود. باید از منظر امنیت ملی درباره اقتصاد سخن بگوید: اینکه چگونه میتوان تابآوری کشور را افزایش داد و هزینه بحران را برای مردم کاهش داد.
- نسبت جنگ و مذاکره در برند تازه رضایی چگونه باید تعریف شود؟
رضایی نباید فقط چهره جنگ باشد و نباید بهعنوان چهره مشتاق توافق نیز دیده شود. موقعیت مطلوب او در میانه این دو قرار دارد: فرماندهای که قدرت را برای جلوگیری از جنگ، پایان مقتدرانه آن و ایجاد امنیت پایدار به کار میگیرد.
او باید نشان دهد دیپلماسی جایگزین قدرت نیست؛ یکی از شیوههای بهکارگیری قدرت است. همانطور که قدرت نظامی بدون هدف سیاسی میتواند کشور را وارد جنگ فرسایشی کند، دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت نیز به امتیازدهی تبدیل میشود.
اگر رضایی بتواند این نسبت را درست توضیح دهد، از دوگانه ساده «جنگ یا مذاکره» عبور میکند. پیام او باید این باشد که میدان، دیپلماسی، اقتصاد و انسجام اجتماعی، اجزای مختلف یک راهبرد ملیاند.
- مهمترین ریسکهای برند رضایی در موقعیت جدید چیست؟
نخستین ریسک، بازگشت تصویر نامزد همیشگی انتخابات است. هر اقدام رضایی ممکن است زمینهسازی برای انتخابات آینده تفسیر شود. اگر حضور رسانهای او بیشازحد شخصی و تبلیغاتی باشد، دبیرخانه شورا نیز بهعنوان سکوی سیاسی او دیده خواهد شد.
ریسک دوم، تصویر عطش قدرت است. اگر رضایی درباره همه موضوعات سخن بگوید و در همه پروندهها نقش اول را مطالبه کند، این تصور ایجاد میشود که به دنبال گسترش قلمرو شخصی خود است.
ریسک سوم، پرگویی و پراکندگی پیام است. برند قدرتمند به قلمرو مشخص نیاز دارد. رضایی نمیتواند همزمان اقتصاددان، فرمانده، دیپلمات، نامزد انتخاباتی و مفسر همه مسائل کشور باشد.
ریسک چهارم، غلبه زبان تهدید بر زبان امنیت است. تهدید معتبر بخشی از بازدارندگی است، اما جامعه در کنار اقتدار به آرامش نیز نیاز دارد. دبیر شورا باید هم دشمن را از حمله بازدارد و هم به مردم اطمینان بدهد که کشور بهصورت عقلانی اداره میشود.
ریسک پنجم، تناقض در پیامهاست. اظهارات دوپهلو درباره مذاکرات، دکترین هستهای یا حدود اختیارات مسئولان ممکن است در برابر دشمن ابهام راهبردی ایجاد کند، اما در داخل میتواند به بیاعتمادی و شایعه دامن بزند.
ریسک ششم، اعتبار قرضی سمت است. بخش بزرگی از توجه فعلی به رضایی از عنوان دبیر شورا و نماینده رهبری میآید. اگر این جایگاه به خروجی روشن منجر نشود، اعتبار آن به برند شخصی و پایدار تبدیل نخواهد شد.
ریسک هفتم، فعالشدن حافظه منفی گذشته است. وعدههای اقتصادی، شکستهای انتخاباتی و برخی مواضع بحثبرانگیز هنوز در ذهن جامعه وجود دارد. هر وعده بزرگ و سنجشناپذیر میتواند همان تصویر قدیمی را زنده کند.
ریسک هشتم، فاصله نسلی است. رضایی به نسل اول مدیران انقلاب تعلق دارد. اگر نتواند مدیران جوان، فناوریهای جدید و تهدیدات نوظهور را وارد ساختار تصمیمگیری کند، برند او به جای «تجربه برای آینده»، به «بازگشت گذشته» تبدیل میشود.
- رضایی چگونه میتواند از تصویر نامزد همیشگی فاصله بگیرد؟
راه آن اعلام کنارهگیری دائمی از سیاست یا انتخابات نیست. چنین سخنی ممکن است باورپذیر نباشد. راه اصلی، تمرکز واقعی بر مسئولیت امروز است.
اگر هر دیدار، سخنرانی و اقدام رسانهای رنگ انتخاباتی داشته باشد، سوءظنها بیشتر میشود. اما اگر رضایی برای مدتی طولانی از رقابتهای جناحی فاصله بگیرد و نتایج مشخصی در هماهنگی سیاست خارجی، امنیت منطقهای و مدیریت بحران ایجاد کند، تصویر انتخاباتی او بهتدریج کمرنگ میشود.
در برندینگ یک قانون ساده وجود دارد: برای تغییر حافظه قدیمی، نباید آن را با حرف انکار کرد؛ باید تجربههای تازه و تکرارشونده ساخت.
- برای تثبیت برند جدید، چه توصیههای عملی میتوان به رضایی ارائه کرد؟
نخست، باید قلمرو سخنگفتن خود را محدود کند. امنیت ملی جامع، انسجام داخلی، بازدارندگی، سیاست منطقهای و مدیریت بحران، قلمروهای اصلی او هستند.
دوم، باید یک پیام مرکزی ثابت داشته باشد. مثلاً: «قدرت ملی از هماهنگی میدان، دیپلماسی، اقتصاد و مردم ساخته میشود.»
سوم، باید تصمیمها را جمعی روایت کند. حتی زمانی که نقش شخصی مهمی دارد، بهتر است از دولت، مجلس، وزارت خارجه، نیروهای مسلح و شورا بهعنوان اجزای یک تصمیم واحد نام ببرد.
چهارم، نباید به دوگانههای ساختهشده پاسخ شخصی بدهد. بهترین پاسخ به شایعه اختلاف با پزشکیان یا قالیباف، نمایش همکاری و تولید نتیجه مشترک است.
پنجم، باید حضور رسانهای را مدیریت کند. دیدهشدن زیاد، اگر حرف تازه و خروجی مشخصی وجود نداشته باشد، اعتبار را کاهش میدهد.
ششم، باید امنیت مردمپایه را از سطح شعار به برنامه تبدیل کند. امنیت اقتصادی، تابآوری اجتماعی، مقابله با تهدیدات سایبری و حفظ آرامش جامعه میتواند در دستور کار شورا برجستهتر شود.
هفتم، باید مدیران و کارشناسان نسل جدید را وارد میدان کند. تجربه تاریخی رضایی زمانی ارزشمند است که به ساختن آینده منجر شود، نه تکرار گذشته.
هشتم، باید چند نتیجه محدود اما قابل مشاهده تولید کند. برند با وعده بزرگ ساخته نمیشود؛ با مجموعهای از شواهد کوچک و معتبر ساخته میشود.
- چگونه میتوان فهمید ریبرندینگ رضایی موفق شده است؟
اگر پس از مدتی، با شنیدن نام رضایی، نخستین تصویر جامعه همچنان انتخاباتهای گذشته و وعدههای اقتصادی باشد، ریبرندینگ موفق نشده است.
اما اگر نام او با هماهنگی دستگاهها، تصمیمگیری در بحران، مدیریت جنگ و مذاکره، امنیت منطقهای و کاهش اختلافات درون حاکمیت پیوند بخورد، تغییر برند آغاز شده است.
شاخص دیگر، نحوه سخنگفتن دیگران درباره اوست. برند را نمیتوان فقط با رسانههای شخصی ساخت. وقتی رئیسجمهور، رئیس مجلس، وزیر امور خارجه، فرماندهان و کارشناسان مستقل، رضایی را بهعنوان عامل هماهنگی و حل مسئله معرفی کنند، برند تازه اعتبار پیدا کرده است.
- جمعبندی شما از فرصت تازه محسن رضایی چیست؟
دبیری شورای عالی امنیت ملی شاید مهمترین فرصت محسن رضایی برای بازسازی برند سیاسی خود در چند دهه اخیر باشد. این سمت با بخش معتبر سابقه او تناسب دارد و میتواند هویتهای پراکندهاش را در یک تصویر منسجم جمع کند.
اما آزمون اصلی او این نیست که چقدر بیشتر از دیگران دیده شود، چند نامه خارجی به نام او ارسال شود یا چه تعداد پرونده در اختیارش قرار گیرد. آزمون اصلی این است که آیا میتواند میان دولت، مجلس، نیروهای مسلح، وزارت امور خارجه، نمایندگان رهبری و جامعه هماهنگی ایجاد کند یا نه.
اگر وارد رقابت با پزشکیان، قالیباف، عراقچی یا جلیلی شود، ممکن است قدرت بیشتری به دست آورد، اما برند هماهنگکننده را از دست خواهد داد. اگر از دوگانهها فاصله بگیرد، تصمیم جمعی را تقویت کند و امنیت را به زندگی مردم پیوند بزند، میتواند از تصویر «نامزد همیشگی و فرمانده سابق» عبور کند.
آنوقت محسن رضایی دیگر فقط فرماندهای نخواهد بود که به اتاق تصمیم بازگشته است؛ به مدیری تبدیل میشود که توانسته قدرتهای مختلف کشور را برای امنیت پایدار در کنار هم قرار دهد.

مسعود پزشکیان
مسعود پزشکیان، جراح قلب و سیاستمدار اهل مهاباد، وزیر بهداشت دولت دوم خاتمی و نمایندهٔ پنج دورهٔ تبریز در مجلس بود و از مرداد ۱۴۰۳ نهمین رئیسجمهور ایران است.
همهٔ ۶۷۲ خبر مسعود پزشکیان ←
محمدباقر قالیباف
محمدباقر قالیباف، فرمانده پیشین نیروی هوایی سپاه و نیروی انتظامی و شهردار دوازدهسالهٔ تهران، از خرداد ۱۳۹۹ رئیس مجلس شورای اسلامی و نمایندهٔ حوزهٔ انتخابیهٔ تهران است.
همهٔ ۲۳۴ خبر محمدباقر قالیباف ←نظرات
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.